تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت42 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




فرزین بامیلاددر فرزین چت , فرزین چت , فرزین چت روم , فرزین چت اصلی , فرزین تندیس چت , چت فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ساین فرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت , برترین کاربران فرزین چت




نوع مطلب : امن ترین اغوش دنیاقسمت بیست وچهارم-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت بیست وسوم-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، www.farzinchat.com-فرزین چت، گناهکارپارت3قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، فرزین چت|بارباراچت-فرزین چت، من خانواده داشتم پارت19 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت21 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت23 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت41 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت42 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت44 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، قسمت بیست و یکم، قسمت پایانی، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، شروع رمان عاطفه، فرزین چت، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت.فرزین چت.فرزین چت، چت فرزین.چتفرزین، بارباراچت.بارباراچت، فرزین چت اصلی، باربارا، فرزین، ادرس همیشگی فرزین چت،
لینک های مرتبط : فرزین چت، بارباراچت،


سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قـــسمت هـــــــشتــادوچــــهارم

امیر محمد با جذبه اش گفت:»

-دیگه نمیتونم برات چهل چراغ کنم بیا شمعو میذارم تو دستشویی برو دیگه نیوشا

- مامان نریا-نمی رم برو نیوشا

- در رو ببندیدامیر محمد –ای خدااااا!

چقدر فیلم دارید شما«امیر در رو بست »پروشا گفت:

بیا دیگه-حالابذار بره اون تو؟

پروشا- آخهههه من خیلی دستشویی دارم

--تو همیشه کارت همینه

«پاچه های شلوارشو تا زدمو و دگمه ی شلوارشو باز کردم ...

یهو نیوشا جیغ کشید امیر محمد با هول در رو باز کردو نیوشا دستشو نشون داد


و با گریه گفت:»دستم سوخت

«امیر محمد بغلش کردو دستشو نگاه کردو بعد داد زد»:

-شمعو گذاشتم اون تو که تو باهاش بازی کنی ؟هان؟

«مادر جون اومد تو ایوون و گفت»:-امیر محمد چی شد ؟

«باباجون هم اومدو گفت»:

-شما دوتا چیکار میکنید که هردقیقه گریه یکیشونو در میارید؟

امیر محمد- ما، درمیاریم؟

دستشو با شمع سو زونده نیوشا- آی می سوزه-بذار بسوزه؛دست بچه ی

فضول باید بسوزه امیر محمد-تو رفتی دستشویی یا آتش بازی؟

نیوشا انگشتشو مقابلم گرفتو گفت:

-فوت کن مامانی مادر جون –مادر بیا من برم برات کرم بزنم خوب بشی

 بیا قربونت برم،خب بچه ام میخواد کشف کنه


امیر محمد –داره خودشو آتیش میزنه که میخواد کشف کنه؟

میخوام نکنه«مادر جون نیوشا رو بردو امیر محمد گفت:»

-پروشا بروپروشا-آخه شمع خاموشه چطوری برم؟

امیر محمد با فندکش شمعو روشن کردن چشمم رو فندکش مونده بود

سیگار میکشه که فندک داره؟!

امیر محمد-برو روشن شد ،حالا تو دست نزنی بسوزی پروشا

- نه دیگه دست نمی زنم پروشا سوخته ،منم دست بزنم میسوزم

 امیر محمد- خب الحمدالله اینو میدونی نیوشا رفت داخل دستشویی

 و امیر محمد روشو طرف من برگردوند و دید دارم به فندک تو دستش

 نگاه میکنم،فندکو تو جیبش گذاشت وبی حوصله گفت:-چیه؟

-فندک؟!!!«امیر محمد سری تکون دادو گفت:»-فندک ؛خب؟

-شما سیگار می کشید؟امیر محمد- هرکی فندک داشته باشه

سیگار می کشه-اگر نکشه که فندک میخوادچیکار؟

امیر محمدشاکی گفت:-آره میکشم حالا؟وارفته گفتم:آقاامیرمحمد!!

امیر محمد جدی و خونسرد گفت:

-ببخشید یادم رفت ازتون اجازه بگیرم ،«ادای منو در آورد»

اقا امیر محمد خلاصه تا اومدیم تو خونه برق اومدساعت دوازده شب بود

که امیر محمد رو به من گفت:-پاشو بریم دیگه باباجون اخمی کردو گفت:-اِ!!!

امیر محمد!کجا نصفه شبی؟امشبو اینجا
ادامــــــہ دارد...




نوع مطلب : امن ترین اغوش دنیاقسمت نوزدهم-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت هجدهم-فرزین چت-بارباراچت-فرزین تندیس چت، گناهکارپارت5قسمت اول-فرزین چت | بارباراچت، من خانواده داشتم پارت42 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت، سانی چت، کلیک چت، چت روم سانی چت، بارباراچت، کلیک، فرزین چت اصلی،
لینک های مرتبط : سانی چت، کلیک چت، فرزین چت، فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


جمعه 25 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
گفت : درس داره و فردا ساعت ۷ کلاس داره ازش تشکرکردم و خواهش کردم

 که دفتردلنوشته هاکه اسمش رو گذاشته بودم به ِخاطرنجلا و تواین چند ماه جدایی

 ازکیان همه ی خاطرا ت عا شقیم روتوش نو شتم ِ ِ پیش خودش نگه داره

 تا خیالم راحت با شه که د ست عامربهش نمی رسه شوکا دفترو ازم گرفت

و برگشت خوابگاه سریع پنجره رو بستم و تند تند از پله ها اومدم پایین

چشمم به ِ ماشین کیان که افتاد پاهای بی رمقم رو وادار به حرکت کردم

 و راه افتادم سمت ماشین درو بازکردم و نشستم جلو بوی سیگار وعطر همیشگیش

 با هم قاطی شده بود ریش بلند بود سرش پایین بود و سیگارش رو می کشید ...

صدای بارون و آهنگ غمگینه توماشین داشت دیونم می کرد نمی تونستم

 حرف بزنم از استرس زبونم بند اومده بود فقط نفس زنان زمزمه کردم،

 سلام می ترسیدم درست به کیان نگاه کنم از این که ببینم به چه....
.
.
.
بارباراچت-فرزین چت




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، من خانواده داشتم پارت41 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت42 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت19 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، دخترک زیرک-فرزین چت | بارباراچت، ادرس اصلی فرزین چت-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : فرزین چت.چت فرزین.فرزین چت اصلی.روم فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.چتروم باربارا.سون چت.وایبرچت.سانی چت.نارنج چت، فرزین.بارباراچت.سون چت.ارزوچت.سانی چت.کلیک چت.اوازه چت.وینازچت.نازیگپ.باربارا، فرزین.بارباراچت.دیاناچت.ارزوچت، پاپلی چت.گلشن چت.گویاچ.دیاناچت.وینازچت.وی چت، بارباراچت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین.رمان باربارا، ادرس جدیدفرزین چت.باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، الناز، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، بارباراچت، باربارا،


سه شنبه 8 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
چشمم که بهش میوفتادم و یاد مرگ کیان میوفتادم

دلم بیشتر آتیش می گرفت

 نزدیک تررفتم صندلی زدم و نشستم جلوی تختش به صورتش خیره شدم

 جاه جای صورتش کبود و سیاه شده بود

چونش کبود بود استخونای زیر چشمم کبود،

شده بودی جوری که مشخص بود صورتش حسابی ضربه خورده اما نمی دوستم چی شده؟

چطوری صورتش اینقد ضربه خورده ...
 ِ
 حدس می زدم تودرگیری توس عامر باشه ...

از پرستاری که مدام بهش سرمیزد پرسیدمکی به هوش میاد؟

 گفت : معلوم نیست امکان داره همین امشب امکان داره چند روز دیگه

هم ضربه های خیلی شدیدی به سرش خورده و هم طبق گفته دکتر

دچار شوک عصبی شده ...

 تاغروب ِ پیش نجال موندم...
.
.
بارباراچت-فرزین چت
.
.
.
تشکرازمحدثه اخترشناس عزیزبابت نوشتن این رمان زیبا




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، فرزین چت، من خانواده داشتم پارت39 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت41 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت42 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت9 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، www.farzinchat.ir-فرزین چت، فرزین چترومی فرزین چتی، www.farzinchat.com-فرزین چت، گناهکارپارت3قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، فرزین چت-فرزین بکس، گناهکارپارت2قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، فرزین چت|بارباراچت-فرزین چت، صفت های مداد-فرزین چت | بارباراچت، مردانگی-فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، 
برچسب ها : فرزین چت، چت فرزین، فرزینچت، ورودبه فرزین چت، ادرس یاب باربارا، باربارا، بارباراچت اصلی،
لینک های مرتبط : بارباراچت، فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، باربارا، وبلاگ شخصی فرزین، روم باربارا، بارباراگپ، ادرس همیشگی بارباراچت،


چهارشنبه 25 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
یه لباس حریر یک وجب تا باالی قوزک پام پوشیدم که رنگی رنگی بود و دامنش دو تیکه و از کمر حالت کلوش داشت یه کرم زدم و یه مداد 
توی چشمم کشیدم با یه برق لب تا قیافه ام از حالت بی روحی دربیاد ، کمی عطرم به شاهرگ گردنم زدم و با دستم ماساژ دادم تا بوش پخش 
بشه از اتاق رفتم بیرون حامی با یه شلوارک و یه رکابی جذب توی اشپزخونه بود ... نگاهی به میز انداختم سوپ قارچ با میگو و کباب بود
- چه خبره این همه غذا 
- چیزی نیست از صبح چیزه درست حسابی نخوردم منم مثل این فیلما غذادرست کردن بلد نیستم خونه اخرش دوتا تیکه ظرف رو میز بذارم 
تو دلم لبخندی برای این مرد مغرور زدم توی سکوت شروع به خوردن کردیم طی این چند ماهی که با هم زندگی میکردیم میدونستم خیلی کم 
پیش میاد موقع غذا صحبت کنه بعد از خوردن غذا گفتم : ممنون خوشمزه بود 
- دست رستورانش درد نکنه 
- میز و بذار فردا جمع میکنم 
سری تکون داد رفتم بیرون روی مبل نشسته بودم که گوشی حامی روی میز بود زنگ خورد کنجکاو شدم و سرمو کمی روی میز خم کردم نگاهم 
به عکس و اسم روی صفحه ی گوشی افتاده بود انداختم عکس خندون پرند و اسمش که پرنده سیو شده بود خنده ام گرفته بود حامی با شندین 
صدای زنگ گوشیش از اشپزخونه بیرون اومد منم انگار نه انگار که داشتم با چشمام گوشیشو می خوردم تندی گوشیش و برداشت گفت : چیه 
پرند 
نمیدونم اون چی گفت که حامی عصبی گفت : ببین برای من صداتو باال نبر نخیر شب نمیام عزت زیاد و تق قطع کرد 
وقتی دید دارم نگاهش میکنم گفت : چیه نگاه میکنی پاشو بریم بخوابیم خسته ام 
جان این چی گفت .... 
اومد طرفم و زیر بازوی لختم گرفت گفت : امشبم که نذاشتی برم پیش همسرم باید حاال مریض داری کنم 
خدایا یه ادم چقدر رو داره 
- خوب می خواستی بری 
- مشکلی نداره فردام روز خداست میرمکنار در اتاقم دستمو از توی دستش بیرون کشیدم گفتم : خودم میرم دیگه 
ابرویی باال انداخت گفت : در خدمتیم امشب ،بعد ادای من و در اورد گفت : خودم میرم ... 
نیشم باز شد گفت : مواظب باش از ذوق اینکه شب کنارتم پس نیوفتی یه وقت بد عادت نشی ...همین امشبه فقط اونم بخاطر اینکه دکتر گفته 
چشمام و تو
حدقه چرخوندم گفتم : چطوره یه دور بگم که وسوسه نمی شی عاشقمم نمی شی چون قابل ترحمم بهم ترحم میکنی خوبه اینا ....
نگاه عمیقی بهم انداخت وچیزی نگفت 
منم گوشه ی تخت دراز کشیدم و لحاف و کشیدم روم پشتم به حامی بود امشب دلم از هر شبی بیشتر گرفته بود منم چه لوس شدم با تکون 
تخت فهمیدم حامی هم دراز کشید و لحاف و کشید طرف خودش .... 
توی خودم مچاله شده بودم که دست حامی حلقه شد دور کمرم و من و کشید توی بغلش زیرگوشم گفت : من عادت دارم یه چیز باید تو بغلم 
باشه تا خوابم ببره گفتم : یه امشب زن عقدیم و بغل کنم از هیچی بهتره 
" گاهی ادما نمیدونن با یه حرف چطور قلبت و میشکنن و غرورت رو خورد میکنن 
بغض گلمو گرفته بود یه زن هر چقدر صبور و محکم باشه ولی بازم یه زنه با تمام احساسات زنانه است و نیاز به محبت داره به عشق به اینکه 
کسی باشه که خاص دوستش داشته باشه 
حلقه ی دست حامی دورم تنگ تر شد و چیزی توی دلم تکون خورد حسی به شیرینی عسل و به تلخی زهر توی چشمام اشک جمع شد دستی 
به چشمام کشیدم و نفسم رو مثل آه بیرون دادم 
خواستم بخوابم اما مگه می شد .... 
گفتمش بی تو دلم می گیرد گفت با خاطره ها خلوت کن...
گفتمش خنده به لب می میرد !
گفت با خون جگر عادت کن...
گفتمش با که دلم خوش گردد؟
گفت غم را به دلت دعوت کن..
صبح وقتی از خواب بیدار شدم دست حامی هنوز دور کمرم بود ...
ادم بدخوابی نبودم و آروم می خوابیدم انگار این یه اخالقمون شبیهه هم بود و حامی هم مثل من بدخواب نبود 
دستشو آروم از دور کمرم برداشتم از جام بلند شدم ... 
از اتاق رفتم بیرون 
هیچ وقت به حرف دکترم گوش نمیکردم این که بخوام استراحت کنم .
یه جا نشستن بدتر کسلم میکرد 
دستی به آشپزخونه کشیدم زیر چایی رو روشن کردم 
رفتم سمت اتاق حامی هنوز خواب بود حتی
توی خوابم اخم داشت... اما چهرش معصوم بود توی خواب، انقدر که ادم هیچ حس ترس و دلهری ازش نداشته باشه ... 
نشستم لبه ی تخت و با ناخنم یه خط فرضی روی بازوی لختش کشیدم اخمی کرد و بازوش و خاروند





نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، ادرس اصلی فرزین چت-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، تندیس چت، چتروم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت اصلی، فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

اما من انقدر حالم بد بود که حال جواب دادن نداشتم دستم روی قلبم گذاشتم مردم دورمون جمع شده بودن و این حالم و بدتر میکرد ... 
میدونستم حامی اونور خیابون منتظرمه اما ... 
با دستم چنگی به کیفم زدم صدای مردی که میگفت خانوم چت شده همه اش توی گوشم بود ... یهو یکی نشست کنارم و بوی گس رودریگز 
توی دماغم پیچید. با اینکه میدونستم براش مهم نیستم ولی همین که فهمیدم بین این همه غریبه کنارمه دلم آروم گرفت 
زیر بغلم را گرفت وتا کنار خیابون برد با صدای که به زور به گوش میرسید ،گفتم : قرصم... 
حامی دست کرد توی کیفم و یه قرص زیر زبونی ، به زیر زبونم گذاشت منو سوار ماشین کرد و سمت بیمارستان رفت ، چشمام و بستم اما درد 
قلبم هیچ فرقی نکرده بود ... با ویلچر وارد اورژانس شدیم و دکتر معاینه ام کرد گفت : باید هر چه زودتر نوار قلب بگیره بعد از کلی ازمایش بی 
حال روی تخت دراز کشیده بودم و سرمی بهم وصل بود و ماسک اکسیژن به روی بینی ام بود ... چشمام و بسته بودم که در باز شد اما توجه ی 
نکردم انقدر حالم بد بود که نمی تونستم حتی چشمام و باز کنم ..ِ. اما صداها تو گوشم بود بخاطر مسکنای که توی سرمم بود داشت خوابم می 
برد ... دکتر به حامی گفت : خانومتون حالش خوب نیست چطور تا حاال نفهمیدن ایشون از نارسایی قلبی خیلی رنج میبرن هر گونه استرس و 
اضطراب براشون سمه ... دیگه چیزی نفهمیدم ، فقط دست گرمی که روی دستای سردم نشست را احساس کردم
نمیدونم ساعت چند بود که بیدار شدم با نگاهی به اطرافم فهمیدم بیمارستانم حامی اتاق خصوصی گرفته بود ... بعد از چند دقیقه در اتاق باز شد 
و حامی داخل اتاق اومد وقتی دید بیدارم گفت : بهتری 
- خوبم توام به زحمت افتادی چیزی نگفت نشست روی صندلی و گفت : دکترت گفت مرخصی فقط باید استراحت کنی و تنها نباشی 
- من دیگه عادت دارم 
- بله میدونم تنهایی تو برای منم خیلی فرق نمیکنه ادم بخواد بمیره یه جوری اخرش میمیره دیگه 
لبخندی زدم و گفتم : ممنون از امیدواریت 
- عصبی دستی به موهاش کشید گفت : زنگ بزنم به مامانت
- نه من نیازی به کسی ندارم 
- برای خودت گفتم پس اماده شو بریملباسامو پوشیدم حامی اومد کنارم و من به هیکل تنومندش تکیه دادم دستشو دور کمرم حلقه کرد گفت : امروز از زندگی افتادم 
" هه می بینی سوگند برای هیچ کس مهم نیستی آهی کشیدم "
حامی دیگه چیزی نگفت در ماشین و باز کرد کمک کرد بشینم تکیه دادم به صندلی قلبم تند میزد و نفس هام کوتاه شده بود حامی سوار شد 
حرکت کردیم گوشیش مدام زنگ می خورد و حامی کارهای شرکت و به یه نفر توضیح میداد 
چشمام و بسته بودم احساس ضعف میکردم ... بعد از چند مین ماشین تو حیاط خونه پارک شد و حامی اومد در سمت من و باز کرد با کمک 
حامی رفتیم سمت در ورودی سالن و حامی من و برد طرف اتاق گفت : تا تو دوش بگیری منم زنگ میزنم غذا بیارن رفت بیرون 
با سستی لباسام و در آوردم رفتم زیر دوش آب ولرم چشمام و بسته بودم امروز خیلی خسته شده بودم اب ولرم یکم حالمو بهتر کرده بود حوله 
تن پوش باالی زانومو پوشیدم از اتاق اومدم بیرون که حامی رو دیدم روی تخت دراز کشیده بودبا دیدنم سرشو بلند کرد و نگاهی به سر تا پام 
انداخت
هول کردم و لبه های تنپوش و کشیدم جلوتر موهای خیسم دورم ریخته بود 
از جاش بلند شد اومد طرفم رو به روم ایستاد انگار اینجا نباشه دستی زیر چشمم کشید پوست گرم دستش روی پوست سردم گزگز میکرد 
خیره به هم بودیم توی نگاهش هیچ چیزی نبود 
انگار خالی از هر حسی باشه 
کالفه نفسش و داد بیرون گفت : موهاتو سشوار بکش
- خشک میشه حال ندارم 
دستمو کشید و من و روی صندلی رو به روی میز ارایش نشوند گفت : حال مریض داری ندارم اونم تویی که دم به دقیقه مریضی 
سشوار و روشن کرد و روی موهای بلندم گرفت دستشو آروم الی موهام می کشید حرارت سشوار باعث شد تا بوی شامپوم که بوی لیمو میداد 
بلندشه عاشق بوی شامپوم بودم وقتی سشوارش تمام شد حامی رفت سمت در اتاق گفت : اگه می بینی فعال باهات خوبم برای اینه که مریضی 
پس خیاالت برت نداره بیا شام اماده است ... رفت 
این با خودشم مشکل داره دم به دقیقه تأکید میکنه خیاالت برت نداره یکی نیست بگه خودت یه دفعه هوایی نشی

ادامه دارد...




نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، ادرس اصلی فرزین چت-فرزین چت | بارباراچت، یافاطمةالزهراءسلام الله علیها، 
برچسب ها : چت، چترم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، فرزین چت اصلی، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
خنده ی خبیثی زدم پیش خودم گفتم : اوه اوه ببین چقد سخته که در و برای من باز کنه ...حقشه تا منو کم تر خورد کنه مرسی خدا که من و  فراموش نکردی 
خودشم نشست ... ماشینش مخلوطی از بوی سیگار و بوی گس رودریگز میداد ... با ژست خواصی فرمون و چرخوند گفت : همینم مونده که صبح 
و شب خانومو ببرم بیارم ...
با تعجب رو کردم به سمتش و گفتم : مگه من گفتم صبح و شب منو ببر ، مثل همیشه خودم می ام و میرم 
و به صورت تصنوعی روم را به طرف پنجره کردم ...
-اها بعد این مردم عالف که منتظر یه سوژه هستن پشت ادم حرف در بیارن چیکار کنم .. البته میشه تو خودت با هر چی خواستی بیا بعد با هم 
میریم داخل اینطوری بهتره 
دستمو زیر چونه ام زدم و ابروهامو باال انداختم گفتم : اووووم میدونی چیه 
- سرشو طرف من چرخوند گفت : چیه 
- هیچی ولش کن 
گوشیم زنگ خورد نگاهی به شماره ترانه انداختم یه ابروم رفت باال دکمه اتصال زدم و گفتم : جانم 
- سالم سوگند چطوری
- فدات عزیزم خوبم تو چطوری ، عشقم 
حامی چپ چپ نگاهم کرد 
ترانه خندید گفت : چه مهربون شدی ناقال .. 
- تو عشق اول و اخرمی 
-سوگند عشق و ولش امشب برام خواستگار میاد زودبیاینا 
- وای عاشقتم عاشقتو گوشی از دستم کشیده شد 
با تعجب به حامی نگاه کردم 
با خشم گفت : برای کی انقدر بالوندی حرف میزنی هااا فکر کردی بی غیرتم زنده زنده چالت میکنم بفهمم به من ، به حامی پارسا خیانت کنی 
- خونسرد باش چرا انقدر عصبی هستی داد میزنی با ارامشم میشه حرف زد 
- من همینم دلم می خواد دادبزنم 
- به من چه داد بزن ، عزیزم من برای خودت میگم 
- من و نپیچون سوگند کی بود 
- ای بابا یکی بود دیگه 
- اون روی من و باال نیار 
- اوووف ترانه بود خواهرت نذاشتی که حرف بزنیم امشب براش خواستگار میاد 
- میدونم 
- بله میدونم که میدونید 
- دیگه نشنوم پشت تلفن با کسی اینطوری حرف بزنی و بعد با صدای نسبتا بلندی گفت :فهمیدی 
- خوب ، باشه خوب چه عیبی داره این مدلی حرف بزنم
- لب شو کج کرد گفت : نخیرم خیلیم لوس بازیه... 
لبامو غنچه کردم با صدای لوسی گفتم : حاااااااامی جوونم ، عزیز من 
حامی از تعجب چشماش چهارت تا شده بود ... نیشمو باز کردم یه چشمک بهش زدم رومو طرف پنجره برگردوندم .... بارون نم نم می باریدو 
بخاری روی شیشه ماشین گرفته بود ... یه قلب روی شیشه کشیدم یه تیرم وسطش نگاهی بهش انداختم بعد با دستم پاکش کردم ... قلبم تیر   شید دستم روش گذاشتم این روزا بیشتر از هر وقتی درد میکرد اگه این لوازم ارایشی نبود کبودی لبام تو ذوق میزد، آهی از سینه کشیدم ... کی 
یه زن دائم مریض و دوست داره ، هیچ کس ... 
حامی ماشین و تو حیاط پارک کرد وارد سالن شدیم یه راست رفتم آشپزخونه زیر کتری رو روشن کردم حامی داشت میرفت اتاقش گفت : یه 
ساعت دیگه خونه بابااینا 
می ریم 
منم به اتاقم رفتم ،گذاشتم تا چایی به جوش بیاد توی این مابین رفتم یه دوش سریع بگیرم ... یه بافت سفید که تا وسط رونم می رسید و یقه 
قایقی شکل داشت و سرشونه هام توش پیدا بود ، پوشیدم . موهامو خوب سشوار کشیدم به تاکید دکترم خیلی مواظب باشم تا سرما نخورم 
،خنده ی ریزی کردم کیه که گوش کنه بافتم و بدون ساپورت پوشیدم موهام دورم ریخته بود ... با پاهای برهنه روی سرامیکای خونه راه میرفتم 
سردی سرامیک کف پاهامو قلقلک میداد و حس خوبی بهم میداد .. چایی رو دم کردم چرخیدم از اشپزخونه بیرون برم که بوی گس رودریگرز 
توی دماغم پیچید ،دیگه ازش ترسی نداشتم 
حامی دستشو دورم حلقه کرد تا نیوفتم با صدای خشدارش کنار گوشم گفت : چرا انقدر سر به هوایی 
سرمو چرخوندم طرفش تا درست ببینمش لبمو کشیدم زیر دندونم گفتم : اوووم دست و پا چلفتی نیستم اما نمیدونم چرا همه اتفاقا لحظه ی می
افته که شما میاین 
- توام که از خدات همه اش تو بغل من فرو میری 
- خوبه دیگه بغلش شوهرجان فرو میرم بده مگه ببین چه شوهرخوش تیپی دارم نگاه دقیقی بهم انداخت و گفت : چرا تمام کارای من و تو 
برعکسش انجام میدی نه داد میزنی و نه کاری میکنی 
با ناز دستمو دور گردنش حلقه کردم گفتم : جواب بدی رو با بدی نمیدن اگه همه این کار و بکنن سنگ روی سنگ بند نمیشه آقا ، بعد خم شدم و 
نرم گونه شو بوسیدم کنار گوشش با صدایی که حرم نفس هام به الله ی گوشش می خورد و میدونستم بی تابش میکنم گفتم : من شاید از 
لحاظ قیافه با خواهرم یکی باشم اما هر کسی یه اخالقی داره ....ازش فاصله گرفتم ... نفس عمیقی کشید و با سرعت از اشپزخونه به بیرون رفت 
لبخندی زدم گفتم : حاال جا برای بی قرارشدن زیاد داری جناب ... سوگند نباشم اگه عاشقت نکنم ....

ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، چت باربارا، بارباراچت، تندیس چت، فرزین چت دوست همیشگی،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، ادرص بدون فیلترفرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
سوکل یه ریز داشت حرف میزد که حامی با فریاد گفت : چیه یه ساعته بلغور میکنی تو کی باشی که من به زندگیت کار داشته باشم هان ، خائن 
واقعا بگو تو کی هستی 
سوگل - هه تو گفتی من باور کردم چرا شوهرمو زدی برای چی اینکار و کردی فقط برای اینکه نخواس... 
با صدای سیلی که توی سالن پیچید همه یه هین بلند کشیدن 
حامی با صدای که از خشم دورگه شده بود گفت : خیاالت برداشته خانوم من انقدر بی کار نیستم که بخوام حساب یه ادم بی ارزش و برسم ...
تو و اون شوهرت پیش خودتون چی فکر کردین که تو رو اون شوهر بی غیرتت اینجا فرستاده ... سوگند من از هر انگشتش یه هنر می باره 
چیش از توی خائن کم تره که چشمم دنبال زندگیتون باشه ... حاالم از شرکتم گمشو تا نگفتم پرتت کنن و با فریادی بلند گفت : بیرون 
بعدش خیلی اروم به سمت اتاقش رفت ، ولی یهو رو پاشنه پا چرخید گفت : نمایش تموم شد برین سرکاراتون و وارد اتاق کارش شد 
" تو شوک حرفای حامی بودم یعنی چی ... چرا از من تعریف کرد ... خوب معلومه دیوونه فقط برای چزوندن سوگل این کارو کرد " بدون توجه 
به سوگل ،شوکه و ناراحت به سمت اتاق حامی رفتم بقیه کارکنان هم به سر، کار خودشون رفتن . البته می شد حدس زد که االن فقط دارن 
راجب این موضوع حرف میزنن ... 
بدون در زدن وارد اتاق حامی شدم همین که در و باز کردم حامی عصبی قندون روی میز و پرت کرد سمت دیوار قندون با صدای دلخراشی 
شکست ...از ترس چسبیدم به دیوار ... نگاه عصبی بهم انداخت گفت : کی اجازه داد بدون اجازه وارد اتاق من بشی ... نکنه بابت حرفام خیاالت 
برت داشته نه خانوم اشتباه اومدی اینجا خر داغ کردن اگه اون حرفا رو زدم برای ابروی خودم بود که نگن بی غیرتم .. وگرنه منو با توی که 
خواهر اون خائنی چه صنمی هست ... 
وقتی حرفاش تموم شد لبخندی زدم گفتم : االن اروم شدی یا بازم حرفی هست .. با قیافه ی متعجب بهم نگاه کرد ادامه دادم ... خوب شما 
االن حق دارین ناراحت باشین اما به نظر من حرص و جوش و غصه بی فایده است ... حاال که شده و شما قسمت هم نبودین 
- دستی به موهاش کشید یه دور با صندلی ریاستش چرخید گفت : باور کنم شما دوتا دوقلو و خواهر هم باشین ؟
لبخندی زدم گفتم نمیدونم ... 
خوب من برم اتاقم انگار حالتون خوبهاز اولم بد نبودم ... الکی برام حرف درنیار ... 
وای خدا این دیگه کیه 
- امیدوارم همیشه خوب باشین جناب رئیس ... 
از اتاق بیرون اومدم خوب انگار اخالقش کمی بهتر شده بود وقتی وارد اتاق خودم شدم ازیتا گفت : من که گیج شدم تو زنشی یا خواهر زنش 
- چه فرقی میکنه فعال کارمندشم 
- فرق میکنه بابا 
- من سوگندم عزیزم سوگند زارع همین 
- میدونی ازت خوشم میاد نگاهت یه جوریه ، یک ارامش خاصی داره 
- خدا رو شکر که تو نگاه اطرافیانم بد جلوه نمیکنم 
- نه بابا ولی خواهرت عجب تنده 
- االن چی بگم 
خندید گفت : حرفمو تأئید کن 
- دیگه چی 
- سالمتی عزیزم 
سری تکون دادم مشغول به کار شدم وقت اداری تموم شده بود که از شرکت بیرون زدم ... حامی کنار ماشینش ایستاده بود با دیدنم با دستش 
اشاره کرد تا به طرفش برم
رفتم توی دو قدمیش ایستادم گفتم : بله 
- بهتره با هم به خونه بریم ... همین مونده کارکنان شرکتمم پشت سرمون حرف بزنن و در جلو رو باز کرد

ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، ادرس اصلی فرزین چت، بارباراچت، چتروم باربارا، امن ترین اغوش،
لینک های مرتبط : امی ترین اغوش دنیا، فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

اگه نرم چی ؟؟ زن نگرفتم که نگاش کنم هااا توام که از خداته هی دم به دیقه خودتو به عنوان همسر به ریش من می بندی ... دستی به گونه 
ام کشید گفت : برای یه شب شاید بد نباشی چشمکی زد قلبم از ترس داشت از جاش کنده می شد توی وضعیت بدی قرار گرفته بودم ...
با ترس نگاهی بهش انداختم ، گفتم : میشه لطفا بیرون برین ... 
- عصبی شد گفت : تو مثال زنمی پس باید تمکین کنی فهمیدی ... 
واقعا تو وضعیت بدی قرار گرفته بودم موهامو اروم پشت گوشم زد با صدای نرمی گفت : قول میدم بهت خوش بگذره شبای دیگه خودت پیش 
قدم بشی 
سرشو آورد نزدیک که زنجیر گردنش افتاد روی صورتم نرم و پر حرارت الله ی گوشمو بوسید 
من روی این نقطه خیلی حساس بودم چشمامو بستم قلبم از هیجان زیاد تندتند میزد ... دستشو الی موهام برد لبای گرمشو روی گردنم گذاشت 
و بدون هیچ حرکتی توی همون حالت مکث کرد 
" هر رابطه ای اولش زیباست هر چقدر هم که خودت و گول بزنی باز هم دوست داری برای مردی مهم باشی ... "
با صدای خشدارش کنار گوشم گفت : بهت گفته بودم هیچ حسی بهت ندارم و تندی
از حموم بیرون رفت 
من موندم حس نفرت ، من موندم حس حقارت ، من موندم وحس تحمیلی بودن،و مشتی توی آب وان زدم که اب پخش شد انقدر حالم بد بود 
که حتی اشک هم نمی تونستم بریزم سرمو بلند کردم و داد زدم خدااااااااااااا....
بذار صدای بدبختیمو بشنوه بذار لذت ببره از اینکه به جای سوگل داره سوگندو زجر میده ... با یادواری سوگل قطره اشکی از چشمم چکید زیرلب 
گفتم : نمی بخشمت سوگل ،هیچ وقت نمی بخشمت ، تا عمر دارم ازت نمیگذرم
دوست دارم زجری که من می کشتم تو صد برابرش را بکشیزیر اب سرد ایستادم مثل دیونه ها با خودم صحبت میکردم ... سوگند ،سوگند تو باید این مرد مغرور و به زانو در بیاری تو یه زنی و می تونی تو 
می تونی هر فردی را به زانو دربیاری ... ببین حامی پارسا روزی میرسه که التماسم کنی ... وعده دیداره ما روز تسویه حسابمون ، اون وقته که از 
هر لحاظی وابسته و عاشقم بشی ... 
با این حرفاخودمو اروم کردم ... از حموم بیرون اومدم یه شلوارک کوتاه با تاب بندی کالباسی پوشیدم یه ته ارایش کردم نفسی تازه کردم تا 
استرسم کم بشه رفتم تو سالن خبری از حامی نبود ، نگاهی به غذاها کردم خدارو شکر زیرشون کم بود و قورمه سبزیم خوب جا افتاده بود 
میز رو چیدم به سمت اتاق حامی رفتم ،دوتا تقه به در زدم و گفتم : عزیزم شام اماده است نمیای غذا بخوری ... 
چند دقیقه پشت در اتاقش صبر کردم اما خبری ازش نشد آروم در و باز کردم توی اتاقش نبود ،تا اینکه صدای آب حمام را شنیدم ،شازده 
حموم رفته بودن 
به اشپزخونه رفتم ، دستم رو زیرچونه ام زدم منتظرش نشستم بعد از چند دقیقه با یه تیپ اسپرت توی خونه ای به آشپزخانه اومد ،مثل طلبکارا 
پشت میزنشست بشقابش را به سمتم گرفت که براش غذا بکشم ،غذا را براش کشیدم و جلوش گذاشتم ، توی سکوت غذامونو خوردیم بدون 
هیچ تشکری از جاش بلند شد به سالن رفت .... میز رو جمع کردم با سینی چایی وارد سالن شدم حامی داشت با گوشیش صحبت میکرد ... فقط 
مکالمه اخرشو فهمیدم که گفت : چشم آقابزرگ فرداشب خدمت میرسیم... 
منظور این از اقا بزرگ کی بود ... ؟ 
سینی رو روی میز گذاشتم که پوزخندی زد و گفت : فردا شب خونه آقاجونت دعوتیم همه جمع هستن دوست ندارم مثل دهاتیا بیای فهمیدی ... 
توی دلم با خودم گفتم "هه تو هم نمی گفتیم اونطور نمی اومدم صبر داشته باش ، اقا حامی همتونو به زانو در میارم "
فقط سری تکون دادم با عصبانیت گفت : زبون نداری کله تکون میدی ... 
اونقدر نشستم تا اقا به اتاقشون رفتن ،دوست نداشت من قبل اون به اتاقم برم ،زورگوی دیکتاتور ... 
وقتی به سمت اتاقش رفت منم با ناراحتی و سرافکندگی به سمت اتاق تنهائیهام رفتم ... 
فردا زودتر از شرکت برگشتم دوش گرفتم یه کت زیرباسن یاسی با شلوارش پوشیدم کفشای مشکی پاشنه پنج سانتی به پاهام ،کردم کیف 
کوچیک دستیمو به دست گرفتم یه روسری که همه رنگ ها توش داشت به سر کردم نگاهی توی اینه انداختم همه چی تکمیل بود ارایشمم به

ادامه دارد...




نوع مطلب : ادرس اصلی فرزین چت-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، بارباراچت، تندیس چت، بارباراچت اصلی، فرزین چت اصلی، ادرس همیشگی فرزین چت،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
دلــخور شدم امـا به روی خودم نـباوردم... " مـگه میشه کسـی دم به دقـیقه دردی رو که دست تو نـبوده ولی از بـچگی همراه خـودت داریش رو پتک  
کـنه توی سرت بـزنن "
یه دونه از لـیموهای تازه رو تـوی دم نوش ریختم ...  
- ایــن و بـخور برای اعـصابت خوبـه  
- رو من اسم نـذار اعـصاب من هـیچ مشـکلی نـداره  
- " خدایـا این بـشر دیووونه اسـت ، شفـاش بده "
- نـه بـه اون همـه جلیز و ولیز اولـش نه به ارامش االنش...  
از جام بلند شدم به سمت اتاقم برم ،گفت : خوشم نمیاد دم به دقیقه به من بچسبی فهمیدی توام خواهر همون خائنی ... اینو بدون که تالشت  
بی فایده است من هیچ حسی به تو پیدا نمیکنم ...  
سری تکون دادم گفتم : منم عقده خودنمایی ندارم برای دل خودم به تیپ و قیافه ام میرسم ...  
شنبه واقعا روز خسته کننده ای بود و با تماس مامان بدتر هم شد ، مامان می گفت که حتما برای جشن حضور داشته باشم . مادر من چقدر ساده  
است . اخه چطور دست توی دست شوهری که یه زمانی عاشق خواهرم بود و حاال به خون هممون تشنه است مثل این سیب زمینیا لبخندزنان به  
این مجلس عروسی بریم ... دستمو زیر چونه ام گذاشتم گفتم : هی خدا عشق اول هیچ کس نشدیم که پیشکش عشق دومی شوهرمونم نشدیم  
حتما االن سوگل توی ارایشگاه نشسته ...
من چطور عروس شدم سوگل چطور؟؟
خدایا مگه میشه !؟!؟ استرسهایی که توی اون مدت داشتم ... شبی که ازش هیچی نفهمیدم حتی یه دونه عکس هم به عنوان یادگاری نداشتم  
... از جام بلند شدم کیف مو برداشتم از شرکت بیرون زدم ،هوای سرد زمستان که به صورتم خورد تنم مورمور شد ... دستامو توی جیب پالتوم  
کردم اروم اروم توی پیاده رویی که تقریبا خلوت بود شروع به قدم زدن کردم ...خسته و هالک به خونه رسیدم بعد از کارهایی که همیشه انجام میدادم منتظر حامی نشستم اما هیچ خبری ازش نبود ساعت از دوازده شب  
گذشته بود ،حتی شماره شو نداشتم تا بهش زنگ بزنم ... باالخره خواب بهم غلبه کرد به سمت اتاقم رفتم ،دوست نداشتم به امشب و مراسمی  
که حاال خانواده ام اونور شهر برگذار کرده بودن و خوش بودن فکر کنم یا حتی به مثال همسری که معلوم نبود تا این موقعه ی شب کجابود...  
با باز شدن در سالن فهمیدم حامی برگشته اشک گوشه ی چشممو پاک کردم  
چشمام و بستم و شعری زیرلب زمزمه کردم ...  
● دلم که تنگ میشود....
● چشم هایم
● شروع به نوشتن میکنند
صبح با صدای وحشتناکی از خواب پریدم .... چشمامو با گیجی باز کردم ، با قیافه ی عصبی حامی رو به رو شدم  
- خمیازه ای کشیدم ،گفتم : چی شده  
- هه خانوم تازه می پرسه چی شده این چند وقته هیچی بهت نگفتم خیلی پررو شدی برای خودت الکی می خوری می چرخی با فریادادامه داد ،  
ساعت و دیدی کو صبحانه ی من لباسامم که اماده نیست .... پیراهن توی دستش با اعـصبانیت تکون داد و عصبی گفت : ببین این اتو نداره





نوع مطلب : فرزین چت، 
برچسب ها : چت، فرزین چت، تندیس چت، تندیس چت اصلی، فرزین تندیس چت، باربارا، بارباراچت،
لینک های مرتبط : فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت