تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت6 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




قـــسمت شــــصــت وشــــشم

امیر محمد دست راستش که پشت در بود و رو هوا گرفت به معنی صبر کن و بعد

 جواب داد »:بلدید انگشتاتونو بشمارید؟...خیله خوب به اندازه انگشتاتون همه ی

 انگشتاتونو بشمارید-نیوشا- یعنی ده بار ؟انگشتامونو بشماریم؟!!!

پروشا-خب تا اون موقعه که پیر شدیم مردیم«صدای خنده ی امیر محمد اومد اولین

 بار بود که صدای خنده اشو میشنیدم چقدر قشنگ بود، ای کاش حد اقل

می تونستم ببینم»امیر محمد- نترس پیر نمی شید برید امیر محمد اومد

 تو اتاقو در رو بستو گفت:-بچه دارا چیکار میکنن؟»برگشت رو تخت ....

وقتی رفتم پایین دیدم صداشون نمیاد رفتم تو نشیمن دیدم زل زدن به تلویزیون

 و دارن چه فیلمییییییی میبینن جیغ زدمو پریدم تلویزیونو خاموش کردم وبا عصبانیت

دست به کمر گفتم:»-کی گفت دست به تلویزیون بزنید؟ اجازه گرفتید؟

امیر محمد اومد و گفت:-چی شده؟!پروشا- بابا ما یه عالمه این انگشتامونو

شماردیم خب نیومدی حوصله امون سر رفت ،خسته شدیم نیوشا-

 خب اومدیم تلویزیون روشن کردیم دیگه با عصبانیت گفتم:

-بی جا کردید ،این فیلم به درد سن شما میخوره؟امیر محمد آروم گفت:

-هیفا-دارتن فیلمه... آخه آقا امیر محمد ...نچ...

 امیر محمد به دستگاه ریسیورماهواره نگاه کردو گفت:


-یادم رفت کانالا رو کنترل کنم رو به بچه ها گفتم:

-پاشید برید ،دفعه آخرتون باشه بی اجازه ی من یا عمو امیر محمد دست به

 تلویزیون میزنید ،فهمیدید یا نه؟امیرمحمد- آره فهمیدن بسه دیگه نیوشا با بغض گفت:

-دعوامون نکن خب حوصله امون سر رفت پروشا دهنشو دومتر در سه متر باز کرد

و عین سِلنتهپیتی شروع کرد به گریه کردن :

مامان بدامیرمحمد با ابروهای کمی بالا داده نگاهم کردو راهشو کشیدو رفت و

 با عصبانیت گفتم:-واسه توجیه کارت گریه نکن بگو ببخشید روشا- من که

نمیخواستم ببینم ،حوصله امون سر رفت ،دیدم -بسه بسه مخ منو با اون صدات
 نخور ببند دهنتو پروشا عین کولی ها می مونی پروشا- من کولی نیستم من

 پروشا هستم خنده ام گرفته بود لبمو گزیدم که نخندم...با تشر گفتم:

-برید تو آشپزخونه شامتونو بدم پروشا –من نمییییی خووورممممم-فدای سرم

 فکر کردی میام منت کشید ؟تو چی نیوشا؟

امیر محمد اومد جلوی در نشیمنو آروم گفت:-هیفا بسه نیوشا- پروشا من گرسنه

امه-پروشا خانوم اومدی اومدی نیومدی شام بی شام پروشا بدتر زد

 زیر گریه و دویید رفت بیرون و امیر محمد با سر بهم اشاره کرد برم دنبالش با سر گفتم:

-نه و رفتم تو آشپز خونه و نیوشا و امیر محمد هم دنبالم اومدن ،شام کشیدمو نیوشا

گفت:-مامان جونم...«با اخم نگاهش کردمو گفت»:برم آبجیمو صدا کنم؟

-اگر خیلی دلت میسوزه تو هم برو پیشش نیوشا- آخه من گرسنه امه
ادامــــــہ دارد...




نوع مطلب : بارباراچت-باربارایی، فرزین چتی-چت فرزینی، فرزین چت-فرزین بکس، فرزین چترومی فرزین چتی، www.farzinchat.ir-فرزین چت، گناهکارپارت3قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، یک لیوان شیر-فرزین چت، فرزین چت، من خانواده داشتم پارت6 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت36 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت.چت فرزین.فرزین چت اصلی.بارباراچت.وبلاگ شخصی فرزین.روم باربارا.رمان باربارا.ایازچت.تندیس چت.کلیک چت.سانی چت.نارنج چت.بهارچت.تندیسوجت رووم فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.بارباراچت اصلی.ورودبه فرزین چت.ادرس همیشگی بارباراچت.ادرس یاب فرزین.چت تدیس.ادرس جدیدفرزین چت.کلیک چت اصلی.روم کلیکی.چت کلیک.سانی چت روم.چت فرزین.بارباراگپ.عکس باربارا.سایت فرزین،
لینک های مرتبط : فرزین چت.چت فرزین.فرزین چت اصلی.بارباراچت.وبلاگ شخصی فرزین.روم باربارا.رمان باربارا.ایازچت.تندیس چت.کلیک چت.سانی چت.نارنج چت.بهارچت.تندیسوجت رووم فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.بارباراچت اصلی.ورودبه فرزین چت.ادرس همیشگی بارباراچت.ادرس یاب فرزین.چت تدیس.ادرس جدیدفرزین چت.کلیک چت اصلی.روم کلیکی.چت کلیک.سانی چت روم.چت فرزین.بارباراگپ.عکس باربارا.سایت فرزین،


دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
چون نمی خواستم شخصیت کیان رو زیر سوال ببرم...

 گفتم : نجال فقط یه رابطه ی دوستانه بهعنوان یه دانشجو باکیان داشت ...

دوماه از مر گکیان می گذره

 و نجلا در طول این دو ماه هیچ حرفی نزده

پدر مادر نجلا وقتی دو ماه پیش اومدن تهران و جریان رو فهمیدن

 پدر نجلا بی توجه به حال نجال وقتی فهمی

 عامربازداشته رفت پیشش گویاعامر جریان روکامل تعریف می کنه واسش

 همون روز بدون اینکه به کسی اطلاع بده برمی گرده زاهدان

 مادر نجال نتونست برگرده

 و تو بیمارستان پیشه نجلا موند تا زمانی که منتقلش کردن آسایشگاه

در طول این مدت همش،

گریه می کرد و از من می خواست بهش اطمینان بدم که نجلا سالمتیش رو بدست میاره

 بعد از اینکه پدر نجلا برگشت زاهدان...
.
.
.
بارباراچت-فرزین چت
.
.
.
تشکرازمحدثه اخترشناس عزیزبابت نوشتن این رمان زیبا




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، فرزین چت، من خانواده داشتم پارت29 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت6 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، گناهکارپارت4قسمت اول-فرزین چت | بارباراچت، بارباراچت-باربارایی، www.farzinchat.ir-فرزین چت، فرزین چترومی فرزین چتی، www.farzinchat.com-فرزین چت، گناهکارپارت3قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، امن ترین اغوش دنیا قسمت یازدهم-فرزین چت|بارباراچت|تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت دوازدهم-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، 
برچسب ها : فرزین چت.فرزین چت، بارباراچت.بارباراچت، پاپلی چت.پاپلی چت، بارباراچت.بارباراچت.پاپلی، روم باربارا.روم باربارا، چتروم فرزین.چتروم فرزین، فرزین چت.فرزین چت اصلی،
لینک های مرتبط : فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، ادرس بدون فیلترفرزین ست، باربارا، بارباراچت، روم باربارا، ادرس همیشگی فرزین چت، ادرس بدون فیلترفرزین چت،


سه شنبه 24 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
اخر خانومو کشید که اصال خوشم نیومد کارای مربوط به جلسه رو تنظیم کردم و صندلی یکی مونده به صندلی رئیس نشستم کم کم همه کارمندا 
اومدن که حامی با همون اقتدار و صالبت خودش همراه اون مرد وارد سالن جلسه شد همه به احترام حامی بلند شدن 
حامی سرجاش نشست و اون دوستش هم صندلی کناری من و اشغال کرد 
قیافه ی مردونه و قشنگی داشت اما از طرز نگاهش خوشم نمی اومد یه جوری بود که به دل نمی نشست 
حامی شروع به صحبت راجع به مسافرت کاری کیش کرد و در اخر روشو سمت همون مرد کرد گفت : دوست و شریک بنده اقای شهباز 
جمشیدی که از امروز بیشتر ایشون و می بینید و تمام کارهای کیش و ایشون انجام میدن 
جمشیدی هم اظهار خوشحالی کرد و کمی سخنرانی و در اخر قرارشد تیم کاری کیش و انتخاب کنیم و ختم جلسه 
تمام کارای مربوط به شرکتهای کیش و انجام دادم تایم کاری تموم شده بود که حامی پیام داد خودم برم 
منم به ترانه زنگ زدم و هماهنگ کردم شرکت بیاد دنبالم و اونم قبول کرد ....
بیرون شرکت منتظر ترانه بودم که ماشین زرد رنگش جلوی پام ترمز کرد هواخیلی سرد بود تندی در جلو رو باز کردم و نشستم لبخندی زدم 
گفتم : سالم خواهر شوهر جان 
ترانه هم خندید گفت : علیک زنداداش جان ... خوبی 
- مرسی خوبم چه خبر از عاشق سینه چاک جواب بهش ندادی هنوز 
- فعال نه اخر هفته 
- خوبه اما صبر کن ما از کیش بر گردیم 
- اِه کیش برای چی میرین ؟ نکنه ماه عسلتونو تازه یادتون افتاده برین 
- آهی کشیدم گفتم : نه بابا ماه عسل کجا بود یه چند روزی برای کارای شرکت کیش میریم 
سری تکون داد گفت : افرین به این داداش فعال ما یهو پیش فعال نشه
خندیدم گفتم : هوی پشت اقامون درست صحبت کنجااااان اقاتون داداشمه 
- باشه پس ببینم پیش خودشم میگی 
- تو رو خدا بذار زندگیمونو بکنیم 
سری تکون دادم ...
ترانه دوستاشم سوار کرد و برای برف بازی رفتیم پارک جنگلی چیتگر ... 
پارک خلوت بود و جون میداد برای برف بازی کلی با دوستای ترانه برف بازی کردیم و من بخاطر قلب مریضم زود خسته شدم و رفتم توی 
االچیق نشستم از فالسکی که ترانه اورده بود چایی ریختم خوردم و به برف بازی بچه ها می خندیدم ...
هوا تاریک شده
بود
که به اسرار بچه ها برای شام رفتیم استرس گرفته بودم نکنه حامی دعوا کنه تا حاال بی خبر جایی نرفته بودم ... 
همه سفارش غذا دادیم بچه ها می خواستن چایی هم بعد غذا سفارش بدن که به ترانه گفتم : وای ترانه بریم حامی من و میکشه 
- باشه االن میریم صبر کن 
اصال طعم غذا رو نفهمیدم بس که استرس داشتم از برخورد حامی می ترسیدم ...
ترانه من و جلوی در خانه پیاده کرد و هر چی اصرار کردم بیاد داخل ، نیومد ... در و باز کردم ماشین حامی توی حیاط پارک بود وداشت بهم دهن 
کجی میکرد. با قدم های لرزون به سمت ورودی خونه رفتم ... همین که در و باز کردم حامی رو دیدم که روی صندلی گهواریی رو به روی در
سالن نشسته بودو تند تند تکونش میداد با دیدن من طوری با ضرب از جاش بلند شد که صندلی با صدای وحشتناکی واژه گون شد و با فریاد 
گفت : تا این موقعه شب کدوم گوری بودی 
نگاهم به سمت ساعت بزرگ گوشه ی سالن که 10شب رو نشون میداد ، کشیده شد
با صدای لرزونی گفتم : با ترانه بیرون بودیم




نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، تندیس چت، تندیس،
لینک های مرتبط : فرزین چت.فرزین تندیس چت.فرزین چت اصلی.چت فرزین.چت روم فرزین.روم فرزین.چتروم فرزین.فرزین روم.فرزین چت.چت فرزین.فرزین چتی.باربارا.تندیس چت.بارباراچت.سایت فرزین.وبلاگ شخصی فرزین.فرزین مدیرفرزین چت.فرزین باربارا.باربارافرزین.بارباراتندیس.تندیس باربارا.چتافرزین.فرزین فرزینی.فرزین گپ.فرزین بکسفرزین تندیس چت.فرزین.چتروم فرزین.فرزین چت اصلی.ورودبه فرزین چت.ادرس اصلی فرزین چت.فرزین رزینی.ادرس جدیدفرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.ادرس بدون فیلتر فرزین چت.بارباراچت.فرزین تندیس چت.باربارافرزین.فرزین باربارا.وبلاگ شخصی بارباراچت.باربارا.چتی فرزین.سایت فرزین.مدیرفرزین چت.تالارفرزین چت.مهمان فرزین چت.درجه فرزین چت.فرزین چت اصلی.روم فرزین.فرزین گپ.گپ فرزین.فرزین بکس.فرزین،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
صبح وقتی از خواب بیدار شدم صدای آب از حموم توی اتاقم می اومد 
البد اقا حموم تشریف دارن
رفتم آشپزخونه صبحانه رو اماده کردم یه دست مانتو شلوار شیک اما رسمی برای راحتی خودم پوشیدم 
حامی هم اماده از اتاق بیرون اومد 
انگار نه انگار که منی هم هستم نشست و شروع به خوردن صبحانه کرد منم باهاش هم کالم نشدم و توی سکوت شروع به خوردن صبحانه ام 
کردم 
از جاش بلند شد بره که خیلی جدی گفت : توی ماشین منتظرتم 
- خودم میرم 
- الزم نکرده حوصله غش و ضعف کردن خانومو ندارم ... رفت 
از جام بلند شدم کیفمو برداشتم کفشمو پوشیدم 
در سالنو بستم رفتم بیرون،حیاط از برف دیشب سفید پوش شده بود جون میداد برای برف بازی 
در جلو رو باز کردم نشستم نگاهی به آسمون گرفته که تک و توک برف می بارید انداختم عاشق برف بودم 
به ترانه پیام دادم که اگه بیکاره بعد ازپایان کارم بریم برف بازی اونم قبول کرد... سکوت ماشین و فقط صدای اهنگ بی کالمی میشکست... 
حامی ماشین و تو پارکنینک که مختص کارمندا بود پارک کرد و در سکوت کنار هم وارد شرکت شدیم 
توی اتاقم در حال انجام کارهام بودم که تلفن کنار دستم زنگ خورد 
منشی حامی بود 
- خانم زارع دفتر آقای پارسا تشریف بیارین کارتون دارن 
" یعنی چیکار داره دستی به مانتو شلوارم کشیدم پشت در اتاقش نفس مو دادم بیرون اووف که چقدر رو به رو شدن با این ادم استرس داشت ... 
دوتا تق به در زدم که صدای خشدار و جدیش از اونور در بلند شد 
- بفرمایید 
دستم و روی دستگیره گذاشتم کشیدم پایینو وارد اتاق بزرگ و شیک حامی شدم ... با دیدن خنده ی حامی تعجب کردم اینم خندیدن بلده ؟؟؟؟ 
مردی پشت به من نشسته بود 
نفسمو دادم بیرون گفتم : سالم 
حامی دوباره قیافه ی جدیش و گرفت گفت : سالم خانم زارع 
" اینم خود درگیری مزمن داره تا همین دو دقیقه پیش که می خندید "
با صدای سالم من اون مردی که پشت به من نشسته بود کمی سمت من متمایل شد و زیرلب علیکی گفت ... 
خیلی جدی گفتم : با من امری دارین جناب رئیس 
با دست اشاره کرد گفت : بله بشینین 
رفتم روی مبل رو به روی اون ناشناس نشستم حاال کامال تو دیدم بود ... 
یکی از پاهاش روی اون یکی پاش انداخت و دستاشو روی پاهاش قالب کرد نگاه خیره اش معذبم کرده بود هیچ دوست نداشتم نگاه خیره ی یه 
غریبه رو 
حامی پرونده ای رو باز کردوگفت : باید برای دیدن و قرار داد بستن باچندتاشرکت بریم کیش ... 
- خوب من باید چیکاری انجام بدم 
- تافردا تمام پرونده های مربوط به شرکتهای تجاری کیش و اماده کن و تا یک ساعت دیگه یه جلسه برای تمام کارمندای شرکت تنظیم کن 
حاال می تونیدبرید 
از جام بلند شدم گفتم : با اجازه حامی سری تکون داد و اون مردآروم گفت : به سالمت خانوووم

ادامه دارد...




نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، بارباراچت، چتروم باربارا، تندیس چت، فرزین چت دوست همیشگی،
لینک های مرتبط : فرزین چت.فرزین تندیس چت.فرزین چت اصلی.چت فرزین.چت روم فرزین.روم فرزین.چتروم فرزین.فرزین روم.فرزین چت.چت فرزین.فرزین چتی.باربارا.تندیس چت.بارباراچت.سایت فرزین.وبلاگ شخصی فرزین.فرزین مدیرفرزین چت.فرزین باربارا.باربارافرزین.بارباراتندیس.تندیس باربارا.چتافرزین.فرزین فرزینی.فرزین گپ.فرزین بکسفرزین تندیس چت.فرزین.چتروم فرزین.فرزین چت اصلی.ورودبه فرزین چت.ادرس اصلی فرزین چت.فرزین رزینی.ادرس جدیدفرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.ادرس بدون فیلتر فرزین چت.بارباراچت.فرزین تندیس چت.باربارافرزین.فرزین باربارا.وبلاگ شخصی بارباراچت.باربارا.چتی فرزین.سایت فرزین.مدیرفرزین چت.تالارفرزین چت.مهمان فرزین چت.درجه فرزین چت.فرزین چت اصلی.روم فرزین.فرزین گپ.گپ فرزین.فرزین بکس.فرزین،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

خنده ی ریزی کردم و کارمو دوباره تکرار کردم با تن صدای خشدارش گفت : مگه تو مریض نیستی ؟ چرا کله سحر پاشدی 
- کی گفته من مریضم من حالم کامأل خوبه 
از جاش بلند شد دستی به موهاش که بخاطر خواب بهم ریخته شده بود کشید وگفت : چرا بدون اجازه وارد اتاقم شدی ؟ 
با تعجب گفتم ; جاااان !!! چی گفتی شما ؟ اتاقت ... ببخشید که دیشب اتاق بنده خوابیدین 
نگاهی به اتاق انداخت گفت : خوب که چی حاال از امشب میشه اتاق من حاال که فکر میکنم این اتاق راحت ترم 
- اِه اتاق خودمه ... 
چپکی نگاهم کرد گفت : ماله منه 
- پوووف حاال بیا صبحانه بعد حرف میزنیم
از اتاق بیرون رفتم ... 
حامی بعد از صبحانه رفت وقرار شد برای من مرخصی رد کنه ، البته قبل رفتن گفت : یادت باشه سه روز غیبت داشتی از حقوقت کم میشه بعد
دستشو تکون دادو گفت : خداحافظ ... 
- خداشانس بده مردمم شوهر دارن منم شوهر دارم .... 
روی مبل نشسته بودم یادم اومد خیلی وقته از مامان اینا خبر ندارم دقیقأ بعد اون شب مهمونی و روزش که سوگل اومد شرکت و اون کولی بازی 
رو راه انداخت ازشون خبر نداشتم و اونا هم انگار نه انگار سوگندی هم هست ... 
دلم براشون تنگ شده بود شماره ی خونه مامان و گرفتم ... 
بعد از چند بوق مامان برداشت چقد دلم برای صداش تنگ شده بود 
- سالم مامان خوشکله خوبی 
- وای سالم عزیزم تو چطوری 
- بد نیستم از احوالپرسیای شما یه دفعه نگی سوگندی هم هستاالهی مادر دورت بگرده میدونم حق داری اما مادر تو که نمیدونی چی شده یه ازخدا بی خبر زده به سهراب و در رفته 
- اِی وای االن حالش خوبه کی این اتفاق افتاده ؟
- فردای همون شبی که شما خونه آقاجون دعوت بودین 
- اها االن خوبه ؟ 
- بد نیست دستش شکسته و چند جای بدنش زخم شده 
- بازم خدا رو شکر بقیه چطورن خوبن 
- چی بگم همه خوبیم اگه این سوگل بذاره 
- چرا باز چیکار کرده چی شده 
- دیونه شده مادر 
- یعنی چی درست بگین چی شده 
- دو ماهه حامله است 
- این که خوبه 
- بله خوبه اما خانوم میگه بچه رو نمی خوام االن زوده خودم بچه ام هیکلم خراب میشه از این قبیل حرفا 
- واه یعنی چی چرا اخه این حرفا چیه 
- همینو بگو مادر هر چی ما میگیم گوش نمیکنه سر همین موضوع با سهراب هر روز دعوا دارن دیگه همه رو عاصی کرده تو خودت خوبی زندگیت 
خوبه حامی چطوره 
" هی مادر من میذاشتی یه سال بعد می پرسیدی "
نفسی کشیدم گفتم : خدا رو شکر همه چی خوبه خیالت راحت ... خوب مامان کاری نداری ؟
- نه عزیزم بیا اینورا


ادامه دارد...




نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، بارباراچت اصلی، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : چتروم فرزین، فرزین چت اصلی،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
یه لباس حریر یک وجب تا باالی قوزک پام پوشیدم که رنگی رنگی بود و دامنش دو تیکه و از کمر حالت کلوش داشت یه کرم زدم و یه مداد 
توی چشمم کشیدم با یه برق لب تا قیافه ام از حالت بی روحی دربیاد ، کمی عطرم به شاهرگ گردنم زدم و با دستم ماساژ دادم تا بوش پخش 
بشه از اتاق رفتم بیرون حامی با یه شلوارک و یه رکابی جذب توی اشپزخونه بود ... نگاهی به میز انداختم سوپ قارچ با میگو و کباب بود
- چه خبره این همه غذا 
- چیزی نیست از صبح چیزه درست حسابی نخوردم منم مثل این فیلما غذادرست کردن بلد نیستم خونه اخرش دوتا تیکه ظرف رو میز بذارم 
تو دلم لبخندی برای این مرد مغرور زدم توی سکوت شروع به خوردن کردیم طی این چند ماهی که با هم زندگی میکردیم میدونستم خیلی کم 
پیش میاد موقع غذا صحبت کنه بعد از خوردن غذا گفتم : ممنون خوشمزه بود 
- دست رستورانش درد نکنه 
- میز و بذار فردا جمع میکنم 
سری تکون داد رفتم بیرون روی مبل نشسته بودم که گوشی حامی روی میز بود زنگ خورد کنجکاو شدم و سرمو کمی روی میز خم کردم نگاهم 
به عکس و اسم روی صفحه ی گوشی افتاده بود انداختم عکس خندون پرند و اسمش که پرنده سیو شده بود خنده ام گرفته بود حامی با شندین 
صدای زنگ گوشیش از اشپزخونه بیرون اومد منم انگار نه انگار که داشتم با چشمام گوشیشو می خوردم تندی گوشیش و برداشت گفت : چیه 
پرند 
نمیدونم اون چی گفت که حامی عصبی گفت : ببین برای من صداتو باال نبر نخیر شب نمیام عزت زیاد و تق قطع کرد 
وقتی دید دارم نگاهش میکنم گفت : چیه نگاه میکنی پاشو بریم بخوابیم خسته ام 
جان این چی گفت .... 
اومد طرفم و زیر بازوی لختم گرفت گفت : امشبم که نذاشتی برم پیش همسرم باید حاال مریض داری کنم 
خدایا یه ادم چقدر رو داره 
- خوب می خواستی بری 
- مشکلی نداره فردام روز خداست میرمکنار در اتاقم دستمو از توی دستش بیرون کشیدم گفتم : خودم میرم دیگه 
ابرویی باال انداخت گفت : در خدمتیم امشب ،بعد ادای من و در اورد گفت : خودم میرم ... 
نیشم باز شد گفت : مواظب باش از ذوق اینکه شب کنارتم پس نیوفتی یه وقت بد عادت نشی ...همین امشبه فقط اونم بخاطر اینکه دکتر گفته 
چشمام و تو
حدقه چرخوندم گفتم : چطوره یه دور بگم که وسوسه نمی شی عاشقمم نمی شی چون قابل ترحمم بهم ترحم میکنی خوبه اینا ....
نگاه عمیقی بهم انداخت وچیزی نگفت 
منم گوشه ی تخت دراز کشیدم و لحاف و کشیدم روم پشتم به حامی بود امشب دلم از هر شبی بیشتر گرفته بود منم چه لوس شدم با تکون 
تخت فهمیدم حامی هم دراز کشید و لحاف و کشید طرف خودش .... 
توی خودم مچاله شده بودم که دست حامی حلقه شد دور کمرم و من و کشید توی بغلش زیرگوشم گفت : من عادت دارم یه چیز باید تو بغلم 
باشه تا خوابم ببره گفتم : یه امشب زن عقدیم و بغل کنم از هیچی بهتره 
" گاهی ادما نمیدونن با یه حرف چطور قلبت و میشکنن و غرورت رو خورد میکنن 
بغض گلمو گرفته بود یه زن هر چقدر صبور و محکم باشه ولی بازم یه زنه با تمام احساسات زنانه است و نیاز به محبت داره به عشق به اینکه 
کسی باشه که خاص دوستش داشته باشه 
حلقه ی دست حامی دورم تنگ تر شد و چیزی توی دلم تکون خورد حسی به شیرینی عسل و به تلخی زهر توی چشمام اشک جمع شد دستی 
به چشمام کشیدم و نفسم رو مثل آه بیرون دادم 
خواستم بخوابم اما مگه می شد .... 
گفتمش بی تو دلم می گیرد گفت با خاطره ها خلوت کن...
گفتمش خنده به لب می میرد !
گفت با خون جگر عادت کن...
گفتمش با که دلم خوش گردد؟
گفت غم را به دلت دعوت کن..
صبح وقتی از خواب بیدار شدم دست حامی هنوز دور کمرم بود ...
ادم بدخوابی نبودم و آروم می خوابیدم انگار این یه اخالقمون شبیهه هم بود و حامی هم مثل من بدخواب نبود 
دستشو آروم از دور کمرم برداشتم از جام بلند شدم ... 
از اتاق رفتم بیرون 
هیچ وقت به حرف دکترم گوش نمیکردم این که بخوام استراحت کنم .
یه جا نشستن بدتر کسلم میکرد 
دستی به آشپزخونه کشیدم زیر چایی رو روشن کردم 
رفتم سمت اتاق حامی هنوز خواب بود حتی
توی خوابم اخم داشت... اما چهرش معصوم بود توی خواب، انقدر که ادم هیچ حس ترس و دلهری ازش نداشته باشه ... 
نشستم لبه ی تخت و با ناخنم یه خط فرضی روی بازوی لختش کشیدم اخمی کرد و بازوش و خاروند





نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، ادرس اصلی فرزین چت-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، تندیس چت، چتروم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت اصلی، فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

اما من انقدر حالم بد بود که حال جواب دادن نداشتم دستم روی قلبم گذاشتم مردم دورمون جمع شده بودن و این حالم و بدتر میکرد ... 
میدونستم حامی اونور خیابون منتظرمه اما ... 
با دستم چنگی به کیفم زدم صدای مردی که میگفت خانوم چت شده همه اش توی گوشم بود ... یهو یکی نشست کنارم و بوی گس رودریگز 
توی دماغم پیچید. با اینکه میدونستم براش مهم نیستم ولی همین که فهمیدم بین این همه غریبه کنارمه دلم آروم گرفت 
زیر بغلم را گرفت وتا کنار خیابون برد با صدای که به زور به گوش میرسید ،گفتم : قرصم... 
حامی دست کرد توی کیفم و یه قرص زیر زبونی ، به زیر زبونم گذاشت منو سوار ماشین کرد و سمت بیمارستان رفت ، چشمام و بستم اما درد 
قلبم هیچ فرقی نکرده بود ... با ویلچر وارد اورژانس شدیم و دکتر معاینه ام کرد گفت : باید هر چه زودتر نوار قلب بگیره بعد از کلی ازمایش بی 
حال روی تخت دراز کشیده بودم و سرمی بهم وصل بود و ماسک اکسیژن به روی بینی ام بود ... چشمام و بسته بودم که در باز شد اما توجه ی 
نکردم انقدر حالم بد بود که نمی تونستم حتی چشمام و باز کنم ..ِ. اما صداها تو گوشم بود بخاطر مسکنای که توی سرمم بود داشت خوابم می 
برد ... دکتر به حامی گفت : خانومتون حالش خوب نیست چطور تا حاال نفهمیدن ایشون از نارسایی قلبی خیلی رنج میبرن هر گونه استرس و 
اضطراب براشون سمه ... دیگه چیزی نفهمیدم ، فقط دست گرمی که روی دستای سردم نشست را احساس کردم
نمیدونم ساعت چند بود که بیدار شدم با نگاهی به اطرافم فهمیدم بیمارستانم حامی اتاق خصوصی گرفته بود ... بعد از چند دقیقه در اتاق باز شد 
و حامی داخل اتاق اومد وقتی دید بیدارم گفت : بهتری 
- خوبم توام به زحمت افتادی چیزی نگفت نشست روی صندلی و گفت : دکترت گفت مرخصی فقط باید استراحت کنی و تنها نباشی 
- من دیگه عادت دارم 
- بله میدونم تنهایی تو برای منم خیلی فرق نمیکنه ادم بخواد بمیره یه جوری اخرش میمیره دیگه 
لبخندی زدم و گفتم : ممنون از امیدواریت 
- عصبی دستی به موهاش کشید گفت : زنگ بزنم به مامانت
- نه من نیازی به کسی ندارم 
- برای خودت گفتم پس اماده شو بریملباسامو پوشیدم حامی اومد کنارم و من به هیکل تنومندش تکیه دادم دستشو دور کمرم حلقه کرد گفت : امروز از زندگی افتادم 
" هه می بینی سوگند برای هیچ کس مهم نیستی آهی کشیدم "
حامی دیگه چیزی نگفت در ماشین و باز کرد کمک کرد بشینم تکیه دادم به صندلی قلبم تند میزد و نفس هام کوتاه شده بود حامی سوار شد 
حرکت کردیم گوشیش مدام زنگ می خورد و حامی کارهای شرکت و به یه نفر توضیح میداد 
چشمام و بسته بودم احساس ضعف میکردم ... بعد از چند مین ماشین تو حیاط خونه پارک شد و حامی اومد در سمت من و باز کرد با کمک 
حامی رفتیم سمت در ورودی سالن و حامی من و برد طرف اتاق گفت : تا تو دوش بگیری منم زنگ میزنم غذا بیارن رفت بیرون 
با سستی لباسام و در آوردم رفتم زیر دوش آب ولرم چشمام و بسته بودم امروز خیلی خسته شده بودم اب ولرم یکم حالمو بهتر کرده بود حوله 
تن پوش باالی زانومو پوشیدم از اتاق اومدم بیرون که حامی رو دیدم روی تخت دراز کشیده بودبا دیدنم سرشو بلند کرد و نگاهی به سر تا پام 
انداخت
هول کردم و لبه های تنپوش و کشیدم جلوتر موهای خیسم دورم ریخته بود 
از جاش بلند شد اومد طرفم رو به روم ایستاد انگار اینجا نباشه دستی زیر چشمم کشید پوست گرم دستش روی پوست سردم گزگز میکرد 
خیره به هم بودیم توی نگاهش هیچ چیزی نبود 
انگار خالی از هر حسی باشه 
کالفه نفسش و داد بیرون گفت : موهاتو سشوار بکش
- خشک میشه حال ندارم 
دستمو کشید و من و روی صندلی رو به روی میز ارایش نشوند گفت : حال مریض داری ندارم اونم تویی که دم به دقیقه مریضی 
سشوار و روشن کرد و روی موهای بلندم گرفت دستشو آروم الی موهام می کشید حرارت سشوار باعث شد تا بوی شامپوم که بوی لیمو میداد 
بلندشه عاشق بوی شامپوم بودم وقتی سشوارش تمام شد حامی رفت سمت در اتاق گفت : اگه می بینی فعال باهات خوبم برای اینه که مریضی 
پس خیاالت برت نداره بیا شام اماده است ... رفت 
این با خودشم مشکل داره دم به دقیقه تأکید میکنه خیاالت برت نداره یکی نیست بگه خودت یه دفعه هوایی نشی

ادامه دارد...




نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، ادرس اصلی فرزین چت-فرزین چت | بارباراچت، یافاطمةالزهراءسلام الله علیها، 
برچسب ها : چت، چترم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، فرزین چت اصلی، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
خدایی از اخمش ترسیدم کنار گوش مادر جون گفتم : من برم پیش ترانه ببینم کاری نداره 
تندی از جام بلند شدم و از سالن که مخصوص مهمونا بود رفتم بیرون نفس راحتی کشیدم دیگه تو دید مهمونا نبودم یهو دستم محکم کشیده 
شد و منم چون یهویی بود پرت شدم تو یه جای سفت از بوی گس رودریگز وقتی پیچید توی مشامم فهمیدم کجام 
سرمو بلند کردم گفتم : اتفافی افتاده عزیزم 
حامی با خشم کنترل شده گفت : برای کی انقدر لوندی میکنی هاااا فشار دستش روی کمرم بیشتر شد سرشو آورد جلو گفت : دفعه بعد کافیه 
عشوه ای برای کسی بیای من میدونم و تو این چیه پوشیدی همه ی هیکلت پیداس... 
- اما به نظر خودم همه چیزم مناسبه 
- نظر من مهمه فهمیدی ... هر چند برام مهم نیستی ولی دوست ندارم چیزی که ماله منه چشم کسی دنبالش باشه فهمیدی 
-سری تکون دادم و لبخند دلبری زدم آروم دستی به شاهرگ گردنش کشیدم گفتم : چشم هر چی آقامون بگه اطاعت امر میشه 
با چشمایی که بین دو چشمم نوسان داشت با صدای کالفه ای گفت : انقدر برای من ادای زنای خوب و در نیار توام خواهر همونی دستشو از دور 
کمرم برداشت گفت : اینم بدون هیچ وقت هیچ حسی بهت پیدا نمیکنم .. رفت تو سالن 
نفسم و دادم بیرون زمزمه کردم خواهی دید آقا حامی ببین با محبت چطور اسیرت میکنم ... 
رفتم سمت آشپزخونه ترانه با استرس پاشو تکون میداد 
- چیه ترانه انقدر استرس نداره 
- وای سوگند خیلی استرس دارم 
دستاشو توی دستم گرفتم گفتم : عزیزم شما همو میشناسین و مهم تر یکدیگر و دوست دارین استرس نداره من باید با این اتفاقای که برام 
افتاد با این قلب مریضم تا حاال مرده بودم ... 
- خدا نکنه سوگند تو بهترینی من که عاشقتم و میدونم که حامیم عاشقت میشهلبخندی زدم که از هزاران حرف باال تر بود ترانه با سینی چایی رفت پیش مهمونا منم بعد از چند دقیقه رفتم که حامی اشاره کرد برم پیشش 
بشینم منم از خدا خواسته رفتم کنار حامی نشستم پدر دوماد در حال صحبت بود که دست گرم حامی روی رون پانشست نمیدونم چرا یهو یه 
حسی توی دلم زیر و رو شد یه حسی به گس بودن بوی عطر حامی ...
خانواده ی فروغی حرفاشون و زدن و ترانه با امین برای صحبت کردن ، رفتن 
حواسم به جمع بود که حامی فشاری به رون پام اورد گفت : این پسره خیلی پرروهه چرا باید انقدر به تو نگاه می کنه البته، از چی تو خوشش 
اومده نمیدونم ولی تو ناموس منی 
- من که نگاه بدی احساس نمیکنم 
- خوب معلومه قند تو دلت اب میشه یکی پیدا شده از تو خوشش بیاد 
یه لبخند زورکی زدم دیگه جوابشو ندادم ترانه و امین برگشتن و قرار شد ترانه فکراش و بکنه بعد جواب بده 
ما هم بعد از رفتن مهمونا عازم رفتن شدیم . موقعه برگشت ترمه پوزخندی زد و گفت : انقد خودتو برای داداش من لوس نکن تو براش ارزش 
نداری 
- عزیزم خوب نیست ادم تو زندگیا دیگران سرک بکشه حتی اگه برادرش باشه شب بخیر گفتم و به سمت حامی رفتم ، دستمو دور بازوش 
حلقه کردم از همه خداحافظی کردیم به سمت خونه رفتیم 
بعد از رسیدن به خانه ، حامی سمت اتاق خودش رفت ،منم به اشپزخونه رفتم تا قرصامو بخورم . قلبم خیلی درد میکرد از شدت درد سر انگشتام 
سرد شده بود موقع خواب همه اش نفسم تنگ می شد و اصال نتونستم درست بخوابم 
صبح مثل هر روز دیگه از خواب بیدار شدم حامی به شرکت رفت و منم اماده شده به طرف شرکت رفتم طبق قرارم با حامی ، قرار شد یه کوچه 
مونده به شرکت سوار ماشین حامی بشم 
هوا ابری بود و احتمال زیاد بارون می بارید، حالم زیاد خوب نبود احساس درد توی سینه ام احساس میکردم 
داشتم از خیابون رد می شدم که یهو قلبم ترکشید و ناخواسته نشستم وسط خیابون ماشین شاستی بلندی با صدای بدی ترمز کرد و صدای 
عصبی مردی که گفت : خانوم مگه خیابون جای نشستنه

ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، تندیس، تندیس چت، بارباراچت،
لینک های مرتبط : فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بشکنی زدم برای خودم دو تا لیوان چایی خوش رنگ ریختم رفتم سالن طبق معمول در حال کار با لب تابش بود چایی رو کنارش گذاشتم ... 
خودمم رفتم کنارش نشستم سرشو بلند کرد گفت : جا نیست اونورا اومدی وردل من 
ابرویی باال انداختم گفتم : دوست دارم اینجا بشینم 
دیگه چیزی نگفت منم چائیم و خوردم 
داشت حوصله ام سر میرفت از جام بلند شدم رفتم سمت اتاقم باید امشب بهترین تیپمو میزدم ... باید یه لباس مناسب می پوشیدم تا در حین 
راحتی شیکم باشه نگاهی به کل لباسام انداختم یه بلوز دامن شیک سفید مشکی پوشیدم یه شال مشکی با حاشیه های سفید سرم کردم یه 
آرایش الیت که خیلی هم غلیظ نباشه انجام دادم ... پالتوی باالی زانومو با چکمه هام برداشتم ... دقیقأ نیم ساعت تو اتاق بودم هم زمان با من 
حامی هم آماده از اتاقش بیرون اومد ... یه تیپ شیک سنگین زده بود ... مثال داداش بزرگس دیگه 
نگاه کلی به تیپ و قیافه ام انداخت گفت : چیه خوشگل کردی 
پشت چشمی نازک کردم گفتم : بودم 
پوزخندی زد دیگه چیزی نگفت ... منم بی خیال کفشامو پوشیدم با هم رفتیم بیرون ... سوار ماشین شدیم ... 
زنگ در خونه پدرجون اینا رو زدیم ... 
وقتی وارد سالن شدیم فقط پدرجون و مادرجون با ترانه بود حسامم بیرون بود و خدا رو شکر ترمه هنوز نیومده بود ترانه با دیدنم سوتی زد و 
گفت : واوو زن داداش گرام چه تیپی زدن آفرین 
- لبخندی زدم گفتم : یاد بگیر عزیزم 
دستاشو گذاشت روی چشماشو گفت : بذار نامزد کنم میام شاگردیت 
حامی با کنایه گفت : بذار اول زن بودن خودش و ثابت کنه بعد 
ترانه متعجب گفت : چی گفتی داداش یعنی چی 
- نگاه دلخوری به حامی انداختم یه لبخند دردناک زدم گفتم: حامی جون با من شوخی داره تو گوش نکنترانه خوشحال از اینکه ما با هم خوب شدیم دیگه دنباله حرفو نگرفت ... منم از فرصت استفاده کردم پرسیدم حاال این آدم خوشبخت کی هست
 ...
ترانه - با هم همکالسی هستیم خیلی خانواده ی خوبی هستن ... 
فهمیدم دل ترانه گیره ... توی دلم دعا کردم تا خوشبخت بشه 
ترمه خانومم با آقاشون تشریف آوردن با دیدن من یه ابروشو با ناز باال انداخت گفت : خوبه با داداشم گشتی خوشتیپ شدی 
منم لبخندی زدم گفتم : چیکار کنم بس که تابع آقامون هستم 
دیگه چیزی نگفت 
با اومدن مهمونا ترانه رفت تو آشپزخونه خیلی استرس داشت درکش میکردم 
یه خانوم آقای میانسال با یه پسری تقریبا 26 /25 ساله و یه آقایی که 30 به باال می خورد وارد شدن ... خانواده ی خوبی به نظر می اومدن بعد 
از احوال پرسی همه نشستن ترمه خانوم که انگار مهمون بود حامیم که انقدر با جذبه نشسته بود که آدم می ترسید سمتش بره من کنار مامان 
جون نشسته بودم خواست بلندشه تا پذیرایی کنه ترانه هم تو آشپزخونه بود دستم روی دست مامان جون گذاشتم بلند شدم و از مهمونا 
پذیرایی کردم
- بردار بزرگ دوماد یه پسره با تیپ کامال اسپرت و قیافه ی جذابی بود وقتی میوه براش تعارف کردم لبخندی زد و منم مجبوری یه لبخند زدم 
مادر دوماد با دیدنم لبخندی زد گفت : ماشاال چه دختر خانومی دارین هزارماشاال از ترانه خانوم حتما بزرگ ترین ... منم امین جان از ایمان جان 
کوچیکتره زودتر عجله داشت برای ازدواج 
مادرجون لبخندی زد و گفت : خانوم فروغی عزیز سوگند جان عروسم هستن 
- خانوم فروغی لبخندی زد و گفت : به به خیلی خانوم به نظر میان 
نگاهم به قیافه ی اخم الود حامی افتاد اشاره ی کرد تا از سالن بیرون برم 
" واه دیوونه است

ادامه دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، فرزین چت اصلی، ادرس همیشگی فرزین چت،
لینک های مرتبط : امن ترین اغوش، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
منم چشمکی براش زدم که لبخند نشست روی صورتش 
حامی بدون اینکه با سهراب و سوگل حرفی بزنه نشست سرجاش منم از دنبالش رفتم کنارش روی مبل دو نفره نشستم ... 
سوگل یه تونیک باالی زانو با یه شلوار پاچه گشاد پوشیده بود یه آرایش غلیظ مثل همیشه انجام داده بود
وقتی این حرکت ما رو دید خودشو به سهراب چسبوند و سر گرم صحبت شد من می شناختم این خواهری که یک عمر باهاش زندگی کرده 
بودم چقدر از ندیده شدن متنفر بود ... 
جو خیلی سنگین بود نفسی کشیدم زن عمو چایی تعارف کرد گفت : سوگند جان عزیزم خوبی زندگی چطوره 
- لبخندی زدم گفتم : عالی حامی بهترین مرد دنیاس 
با این حرفم سهراب یه لحظه نگاهم کرد که من بدون توجه بهش رومو اونور کردم بابا گفت : یه ملت روی سر حامی قسم می خورن از مردونگی 
و غیرت چیزی کم نداره 
" اره خیلی فقط زورش به من میرسه "
سوگل پرو پرو گفت : سهراب منم از هیچ کس هیچ چیز کم نداره 
حامی پوزخندی زد گفت : در این که شوهر شما تو همه چی تکه شک نکن بخصوص تو دزدی و خود شما تو خیانت 
سهراب عصبی گفت : درست صحبت کن فک نکن چون عزیزه همه هستی هر چی دلت می خواد بگی 
حامی - اخه پسر کوچولو حسودیشون شده به من 
سوگل با صورت قرمز خواست چیزی بگه که اقاجون با همون صالبت خودش گفت : ساکت باشین .. اگه امشب جمعتون کردم برای این بوده که 
کینه و کدورت ها رو دور کنین و در کنار هم از گذشته فاصله بگیرین ... 
حامی از جاش بلند شد گفت : سوگند پاشو 
برای اولین بار اسممو صدا کرد و اما چه صدا کردین چنان با خشم و نفرت بود که ترسیدم 
از جام بلند شدم بابا گفت : حامی پسرم کجا میرینحامی - پدر جون من اگه اومدم به حرمت شما بزرگا بوده اما هیچ دلم نمی خواد با ادمهای خائنی سر یه سفره بشینم کسانی که ابرو و احساست 
دیگران براشون مهم نباشه الیقت هم نشینی ندارن ... هر وقت خواستین خونه ی ما تشریف بیارین قدمتون سر چشم و ما هم میایم اما اینا اینجا 
نباشن ... یه خداحافظ کرد رفت منم از دنبالش رفتم مامان خواست بیاد دنبالمون که اقاجون گفت : من حق به حامی میدم زمان می بره پذیرفتن 
این موضوع بخصوص برای مردی مثه حامی ... 
" واقعا همینطور بود و تمام عقده هاشو سر من خالی میکرد "
سوار ماشین شدیم چه شبی بود امشب پووف... 
وقتی رسیدیم خواستم برم اتاقم که حامی گفت : انقدر از اون خواهرت متنفرم که با هر بار دیدن تو فکر میکنم اونی و پذیرفتنت برام غیر ممکنه 
اینا رو گفت رفت سمت اتاقش منم هاج و واج سر جام ایستاده بودم من که معنی حرفاشو نفهمیدم رفتم سمت اتاقم 
صبح توی شرکت در حال انجام کارام بودم که سرو صدای از بیرون اومد ازیتا گفت : چه خبره 
- نمیدونم 
با هم رفتیم بیرون با دیدن سوگل که عصبی رو به روی حامی ایستاه بود تعجب کردم این اینجا چیکار میکرد 
ازیتا با هیجان گفت : اون خوهرت زن رئیسه؟
استرس گرفته بودم سوگل اینجا چیکار میکرد ... 
سوگل با صدای که خشم درونشو فریاد میزد گفت : چرا دست از سر من و زندگیم برنمیداری هان ، چشم دیدن خوشبختی من و نداری 
همه از اتاقاشون بیرون اومده بودن و داشتن این نمایش مصنوعی ای که سوگل راه انداخته بود ،با تعجب نگاه میکردن 
حق داشتن که گیج باشن ... واقعا دلم برای حامی که این همه بین کارکنانش قابل احترام بود سوخت این خواهر بی فکر من داشت با ابروی این 
مرد بازی میکرد درسته رفتار درستی با من نداشت اما هرگز دلم نمی خواست خرد شدنش و بین کارکنانش ببینم


ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها : چت فرزین، چت، بارباراچت، چتروم باربارا، فرزین چت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : الناز، فرزین، امن ترین اغوش،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت