تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب ادامه قسمت هجدهم :
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




سوکل یه ریز داشت حرف میزد که حامی با فریاد گفت : چیه یه ساعته بلغور میکنی تو کی باشی که من به زندگیت کار داشته باشم هان ، خائن 
واقعا بگو تو کی هستی 
سوگل - هه تو گفتی من باور کردم چرا شوهرمو زدی برای چی اینکار و کردی فقط برای اینکه نخواس... 
با صدای سیلی که توی سالن پیچید همه یه هین بلند کشیدن 
حامی با صدای که از خشم دورگه شده بود گفت : خیاالت برداشته خانوم من انقدر بی کار نیستم که بخوام حساب یه ادم بی ارزش و برسم ...
تو و اون شوهرت پیش خودتون چی فکر کردین که تو رو اون شوهر بی غیرتت اینجا فرستاده ... سوگند من از هر انگشتش یه هنر می باره 
چیش از توی خائن کم تره که چشمم دنبال زندگیتون باشه ... حاالم از شرکتم گمشو تا نگفتم پرتت کنن و با فریادی بلند گفت : بیرون 
بعدش خیلی اروم به سمت اتاقش رفت ، ولی یهو رو پاشنه پا چرخید گفت : نمایش تموم شد برین سرکاراتون و وارد اتاق کارش شد 
" تو شوک حرفای حامی بودم یعنی چی ... چرا از من تعریف کرد ... خوب معلومه دیوونه فقط برای چزوندن سوگل این کارو کرد " بدون توجه 
به سوگل ،شوکه و ناراحت به سمت اتاق حامی رفتم بقیه کارکنان هم به سر، کار خودشون رفتن . البته می شد حدس زد که االن فقط دارن 
راجب این موضوع حرف میزنن ... 
بدون در زدن وارد اتاق حامی شدم همین که در و باز کردم حامی عصبی قندون روی میز و پرت کرد سمت دیوار قندون با صدای دلخراشی 
شکست ...از ترس چسبیدم به دیوار ... نگاه عصبی بهم انداخت گفت : کی اجازه داد بدون اجازه وارد اتاق من بشی ... نکنه بابت حرفام خیاالت 
برت داشته نه خانوم اشتباه اومدی اینجا خر داغ کردن اگه اون حرفا رو زدم برای ابروی خودم بود که نگن بی غیرتم .. وگرنه منو با توی که 
خواهر اون خائنی چه صنمی هست ... 
وقتی حرفاش تموم شد لبخندی زدم گفتم : االن اروم شدی یا بازم حرفی هست .. با قیافه ی متعجب بهم نگاه کرد ادامه دادم ... خوب شما 
االن حق دارین ناراحت باشین اما به نظر من حرص و جوش و غصه بی فایده است ... حاال که شده و شما قسمت هم نبودین 
- دستی به موهاش کشید یه دور با صندلی ریاستش چرخید گفت : باور کنم شما دوتا دوقلو و خواهر هم باشین ؟
لبخندی زدم گفتم نمیدونم ... 
خوب من برم اتاقم انگار حالتون خوبهاز اولم بد نبودم ... الکی برام حرف درنیار ... 
وای خدا این دیگه کیه 
- امیدوارم همیشه خوب باشین جناب رئیس ... 
از اتاق بیرون اومدم خوب انگار اخالقش کمی بهتر شده بود وقتی وارد اتاق خودم شدم ازیتا گفت : من که گیج شدم تو زنشی یا خواهر زنش 
- چه فرقی میکنه فعال کارمندشم 
- فرق میکنه بابا 
- من سوگندم عزیزم سوگند زارع همین 
- میدونی ازت خوشم میاد نگاهت یه جوریه ، یک ارامش خاصی داره 
- خدا رو شکر که تو نگاه اطرافیانم بد جلوه نمیکنم 
- نه بابا ولی خواهرت عجب تنده 
- االن چی بگم 
خندید گفت : حرفمو تأئید کن 
- دیگه چی 
- سالمتی عزیزم 
سری تکون دادم مشغول به کار شدم وقت اداری تموم شده بود که از شرکت بیرون زدم ... حامی کنار ماشینش ایستاده بود با دیدنم با دستش 
اشاره کرد تا به طرفش برم
رفتم توی دو قدمیش ایستادم گفتم : بله 
- بهتره با هم به خونه بریم ... همین مونده کارکنان شرکتمم پشت سرمون حرف بزنن و در جلو رو باز کرد

ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، ادرس اصلی فرزین چت، بارباراچت، چتروم باربارا، امن ترین اغوش،
لینک های مرتبط : امی ترین اغوش دنیا، فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
آیلین نگو نمیشه.من اگه تو بخوای دنیارو برات زیررو میکنم.
منو از خودت نرون.
این امیرعلی بود !   باور این حرفها از زبون امیرعلی برام سخت بود.
یعنی عرض چند روز صدو هشتاد درجه تغییر !امکان نداشت.
چرا باور حرفاش برام سخت بود.
نباید دیگه با حرفاش وا میدادم.باید بفهمم قصدش از این حرفا چیه.
خدا منو ببخشه که میخوام یکم دروغ بگم.
ببین من نمی تونم باهات ازدواج کنم.تو این مدت که اومدم.
یه چیزای فهمیدم.
چی فهمیدی آیلین؟
خب چیزه من چطوری بگم.
هرطور که راحتی.
خب فهمیدم که مردای ایرانی میخوان
واسه زنشون اولین باشن.من ....منم  تو اولین نیستی برام.
خدایا ببخش منو .بعدا از این دروغ توبه میکنم.و دیگه دروغ نمیگم.فقط همین یه بار.
سرمو بلند کردم.امیرعلی از عصبانیت صورتش قرمز شده بود.دستشو مشت کرده بود.
و زبونشو روی لبش کشید.و با صدایی که به زور از حنجرش بیرون اومد،گفت:
دروغ میگی.امکان نداره.من تو رو اینطوری نشناختم.امکان نداره همچین چیزی.
چرا آدم جایزالخطاست.منم یه انسانم تو یه مقطع اشتباه کردم.
با  فهمیدن این موضع هنوز سر  خواستنت هستی؟

چرا حالا این حرف زدی؟میخواستی خرد شدنمو ببینی.بعد گندی که زدی رو
بازگو کنی؟حتما اون شخص هم یزدان بوده آره.
من چقدر احمق بودم.که سرمیز با افتخار اسمشو جلوی من گفتی نفهمیدم.
منو به سخره گرفتی آره.
حقا که دختر اون مادری.برو همونجایی که بودی.
و بعد با عصبانیت اتاق و ترک کرد.
با دست یکی زدم رو پیشونیم.خاک برسرت آیلین.
دیگه امیرعلی رو از دست دادی.همه چی رو خراب کردی.
اول از همه وجه خودت و به گند کشیدی.
کمی بعد از اتابیرون رفتم.
نگاهی به سالون انداختم.امیرعلی نبود.
شاید رفته تو آشپزخونه پیش پدرو مادرش.
رفتم  تو آشپزخونه.نه نبود.حاجی و حاج خانم تنها نشسته بودن.
حاج خانم  نگاهی بهم کرد.و گفت:این پسرو چیکارش کردی مادر
مثل  اسفند رو آتیش از خونه زد بیرون.
حاج خانم اگه حاجی اجازه بدن چند دقیقه باهاتون حرف بزنم.
حاجی از روی صندلی بلند شد.
و گفت:راحت باشین.من یکم خستم  رو مبل یه چرت بزنم.
وای حاجی چرا رو مبل بفرمایید اتاق مهمان اونجا استراحت کنید.
و ببخشیدی گفتم و جلوتر از حاجی راه افتادم تا  حاجی رو راهنمایی کنم.
بعداز برگشتن رو به روی حاج خانم  نشستم.و دستامو توهم قفل کردم.
چی  شده مادر؟جون به لبم کردین شما دوتا،
حاج خانم خراب کردم.اونم افتضاع .
چیکار کردی؟
من حرف خوبی نزدم.فقط خواستم  بفهمم خودمو چقدر میخواد.
آخه فکر کردم.منو امیرعلی نمی تونیم یه زندگی نسبتا آرومی باهم
داشته باشیم.
وای مادر بگو ببینم چه حرفی زدی که خودت هم پشیمون شدی.
وقتی گفتم چیا گفتم به امیرعلی حاج خانم با دست رو دست دیگش
زد.وای مادر چرا این حرف و زدی اونم به دروغ.اگه  جوابت منفی بود.لازم نبود.این
توهین و به خودت نسبت بدی.می گفتی نه.و خلاص.
حاج خانم من حالا چکار کنم.
چی بگم مادر  بزار یه مدت بگذره.تا ببینیم چی میشه.
اگه واقعا دوست داشته باشه با خودش کنار میاد.اگر نتونست که دیگه
کاری از دست من برنمیاد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، قسمت اول، قسمت هفدهم، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، ادامه قسمت هجدهم :، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت91، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین رمان، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.







نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت پانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت پایانی، قسمت پایانی، قسمت چهارم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، 
برچسب ها : چتروم فرزین فرزین چتروم فرزین چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا بارباراچت باربارا، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، روم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستـن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم...

پیرمرد با کُتی کهنه، پـشت به من، دسـتش به ردیف آخر صندلی های اقایون گره کرده! (که میـشود گفت تقریـبا در قسمت خـانم ها)

خانم دیگری وارد اتوبـوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد بـه غرلند کردن!

ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان ایـنطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجـه نمی تونه بشینه یا پـاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرد ِ! شاید پاش درد میکنـه نمی تونه بره بشینه!
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کـن پاش تکون میخوره، این روزها حیاء کجا رفته؟!...

سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبـت ها را نشنیـده باشد!

بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجـره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم...

به ایستگاه نزدیک مـی شدیم.....
پیرمرد میخواست پیـاده شود..
دستش را داخل جیـبش برد
پنجاه تومنی پاره ایـی را جلوی صورتم گرفت
گفت:"دخترم این چـند تومنیه؟"

بغض گلویم را گرفـت، پیرمرد نابینـا بود! خانم بغـل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد...

نجوا ................................
چه راست گفت پـیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) « برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نـیافتی، عذری بتراش»




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، قسمت پایانی، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت چهاردهم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت بیستم، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، چت باربارا، روم باربارا، بارباراچت اصلی، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

"هیچکـس نمی دانست"

همه داشتند برای مراسـم خواستگاری تنها نوه ی دختر، یکی یدونه ی ماه بانو،، گیسو کمند عمو فرهاد و چشم عسلیِ عمه فرحناز ...که همیشه با خسرو سرِ رنگ این چشم دعوا داشتند، آماده میشدند.
راستش خسرو همیشهـ میگفت چشمان ناهید قهوه ای روشن است.
ناهید آنقدر تو دل برو بود که تمامِ فامیل زیباییش را هی به رخ میکشیدند.
مراسم خواستگاری اش هم بیشتر به نامزدی میماند و همگی در خانه ی ماه بانو جمع شـده بودنند تا ببیند این پسر کیست که جرات کرده بگوید خاطرخواهِ ناهید است!
البته مادرش پریدخت با این وصلت موافق بود و میگفت خانواده ی با اصالتی هستند و پسـرشان تحصیل کرده است و مهندسی اش را از خارج گرفته!
خلاصه همگی جمع بودند و مـنتظرِ فرخ "برادر ناهید"که چند روزی بود به مسافرت رفته، به خانه ی ماه بانو بیاید.

پریدخت داشت با آب و تاب از خانواده ی داماد تعریف میکرد که خسرو با همان موهایـ پریشان و ریش و سبیل نامرتب و لباس های بی نظم که همهـ ی این ها با سازی که از دوشش آویزان بود تکمیل میشد،،وارد خانه شد.
همیشه ی خدا دیر مـی آمد و هر چند کم حرف بود اما همیشه تیکه ی تازه ای داشـت که همه را بخنداند.
اینبار اما حرفی نزد و با سلامـی خشک از کنار جمع عبور کرد و رفت بر دستان ماه بانو بوسه ای زد.
ماه بانو دماغش را بالا کشید و چپ چپ نگاهش کرد که یعنی خیلی بوی سیگار مـیدهی!
در همین حال ناهید با خانه تـماس گرفت و گفت ماشینش جلوی آرایشگاه خراب شده است!
ماه بانو به خسرو کـه تنها مرد جوانِ جمع بود اشاره کرد دنبال ناهید برود.
خسرو سری تکان داد و از مـجلس خارج شد.

ناهید به محض دیدن خسرو در آن حال مستاصل انگار که نفت در اجاقش ریخته باشـند دماغـش را جمع کرد و خندید.

_قربونِ پسر عمویِ مطربم برم که همیشه به دادم میرسه..

خسرو ابتدا حرفی نزد و چــهره ی آرایش شده ی ناهید را نگاه کرد

_تو که آرایش نمیـخواهی جیران

 _چی؟ جیران!؟

_بشین بریم که دیر برسیم ماه بانو شلوارمو وسطِ جمع در می آره

_عهههه؟!پس دیـر بریم!

_خفه شو بشین دختره ی زشته لوس.

وارد خانه که شـدند همه کِل کشیدند و سوت و جیغ و ما این دختر را شوهر نمیدهـیم راه انداختند.
ساکت که شدنـد ماه بانو به خسرو لبخندی زد و گفت دست بجنبان پسر، از پدر مادرت که آبی گرم نمیشود،،دلم میخواهد این چنین روزی را برای تو بـــــبینم و همگی شروع کردنند به گفتن اسامی دخترهای فامیلـ!
اما هیچکس نمـی دانست
هیچکس نفهمــیده بود.. .
خسرو ، ناهیــد را دوست دارد!

#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : قسمت دهم، قسمت یازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت سیزدهم، قسمت پانزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت، روم باربارا، وبلاگ باربارا، رمان باربارا، باربارابرباراباربارابارباربارباربارابارباراباربارابارباراباربارابارببارابارباررا، بارباراچت بارباراچت، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، باربارا، بارباراچت، ویبلاگ باربارا، سایت سرگرمی تفریحی باربارا،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

"بی خوابی"

چهار روز از مرگ ناگهانی فرخ میگذشت اما ناهید نتوانسته بود بغضی که گلویش را خفه میکرد بشکند و اشک بریزد.
جواب خواستگارش را نمیداد و چهار روز حتی یک دقیقه هم نخوابیده بود و حالش هر لحظه بدتر و بدتر میشد.
ناهید دچار شوک عصبی شده بود و با هیچ دارویی رنگ خواب را نمیدید.
ناهید از شوک عصبی بی خوابی میکشید و خسرو از بی خوابی ناهید نمیتوانست پلک روی هم بگذارد.
هر دو وضعی مشابه داشتند.
چشمان گود افتاده و پوستـی مریض!
شاید مفهوم عشق برای خسرو همین بود
مفهومی که از همان کودکـی پا به پایش بزرگ شده بود و اگر برای ناهید مشکلی پیش می آمـد آرام و قرارش نمیگرفت.
مثل همان تابستانی که پای ناهید شکست و غصه میخورد که نمیتواند با بچه ها بازی کند و خسرو برای اینکه ناهید خودش را تنها نبیند در یک حادثه ی ساختگی،پایش از مچ شکست و یک ماه از تابستان پایش را گچ گرفـت،،،عوضش مدام کنار ناهید بود...هر چند حرفی نمیزد و نگاهش خطا نمیرفت اما وقتی خواب بود دست کم موهایش را بو مـیکشید و پیراهنش را بغل میکرد.
حالا ناهید تنها شده بود
اما خسرو چهار روز بود جرات دیدنش را نداشت...دل دیدنش را نداشت.
ناهید تنها شده بود و خسرو اینبار دوری میکرد تا پژمرده شدنش را نبیند.
چهار روز بود از بی خوابی ناهید بی خواب بود.
بی خوابی چیز عجیبی سـت...آدم ها وقتی زیادی کنار هم اند و دلشان برای هم میرود بیخـواب میشوند.. .
وقتی هم که از هم دورند و زیادی دلشان یکدیگر را میخواهد باز هم بی خواب میشوند.....
در هر دو حالت یک چیزی وجود دارد به نام انتظار...!
انتظار اول نگرانی از گذر زمان است و انتظار دوم بی تابی از توقف زمان!
ناهید تنها شده بود و خسرو از او تنهاتر
مینشست در خانه و برای عکس اش ویولن میزد.
البته که این کار امروز و دیـروزش نبود...مدت هاست با عکس ناهید حرف میزد و دردو دل میکـرد
مدت هاست شب ها چراغ اتاق را
خاموش میکرد و از روی شیشه ی قاب عکس، آرایش ناهید را پاک میکرد و قربان صدقه اشـ میرفت.
مدت هاست قبل از خواب گره از گیسویش باز میکرد و پیشانی اش را میبوسید.
و شاید همین زندگی کـردن و حرف زدن با ناهید خیالی اش باعث میشد حرف دلش را نزند.

حال ناهید هر لحظه بدتر میشد و به گفته ی پزشک اگر این بی خوابی و بغض و پریشـانی ادامه پیدا میکرد برایش خطرناک میشد.
دوا و دکتر فایده نداشـت و تصمیم گرفتند برای مدتی ناهید را از تهران دور کنند.
جنگل و دریا تنها جایـی بود که آرامش میگرفت و تصمیم گرفتند ناهید به همراه عمهـ فرحناز برای مدتی به مسافرت برود تا شاید حالش بهتر شود.
تصمیم را گرفتند و نـاهید راهی شمال شد...
بی خبر از آنکه بیچـاره خسرو، ناهید را دوست دارد و این فاصله و دوری دخلش را مـی آورد.


#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، قسمت پایانی، قسمت بیست و یکم، پارت دوم رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، قسمت بیستم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، پارت سوم رمان عاطفه، قسمت دهم، قسمت یازدهم، 
برچسب ها : باربارا، بارباراچت، فرزین، فرزین چت، فرزین باربارا، باربارافرزین، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، باربارا،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"شوریــده حال"

مقصد را نمیدانم اما مسیر و جاده برای آدمی که دلش تنگ است حکم یک موسیقی خاطره انگیز را دارد که در نصفه شبی پاییزی پا بر روی گلوی خاطرات میگذارد.
فرقی هم نمیکند سوار قطار یا اتوبوس یا ماشین خودت باشی ...
همینکه از پشت شیشه جاده را نگاه کنی و سایه ی درختان روی صورتت بیفتد انگار که پیاز رنده کنی،، اشکهایت بدون تغییرِ چهره سرازیر میشود.
و امان از باران که کاتالیزور عجیبی ست برای مرور هر چه دقیق تر گذشته!
حالا فکر کن در این جاده خاطراتی هم خوابیده باشند و تو خوابشان را برهم بزنی و آنها روانت را نشانه بروند.
ناهید سرشار از خاطره بود اما اشکی حاصل نمیشد.
سرشار از خاطراتی که نفسِ جاده را بند می آورد و مدام تصویر فریاد کشیدن فرخ در تونل،مقابل چشمانش مجسم میشد...
تصویر سر تکان دادن خسرو وقتی فرخ گیتار میزد و ناهید با آن صدای صاف و دخترانه اِبی میخواند.
خاطرات از مقابل چشمانش رد میشد و دلش را چنگ میزد اما انگار چشمانش روزه بودنند و قصد افطار هم نداشتند!

خسرو اما کنج تاریک اتاق نشسته بود و دلش میخواست دنیا را بر هم بریزدو پای پیاده خودش را برساند به ناهید و بغلش کند.
بغل کردن حال عجیبی ست...
شادی و گریه نمی داند...
سلام و خداحافظی هم سرش نمیشود اما عشق را از هوس جدا میکند...
خسرو دلش میخواست ناهید را بغل کند...
چون آدم ها گاهیـ برای گریه کردن آغوشی مطمئن میخواهند...
آغوشی از جنس آرامش....
آغوش کسی کـه هیچ حرفی نزند و بگذارد تو راحت اشک بریزی و پیراهنش را خیـس کنی...
آغوشی که دلت هوایش را کرده...
گریه هایت که تـمام شد گونه ات را پاک کند و دست روی ابروهایت بکشد...
که خسرو بلد بـود این دلداری را...بلد بود اما آغوش ناهید را حتی در خواب هم لـمس نکرده بود....
خسرو بلد بود اما نبودن اش کنار ناهید عذابی بود که تمامی نداشت!
.
.
جلوی درب ویـلا که رسیدند ناهید از ماشین پیاده شد و یک راست خودش را به دریا رساند...
آسمان ابری و صدای امواج و دیگر سکوت کافی بود برای دیوانه شدن.
ناهیدی که لبـ به سیگار نمیزد..سیگار پشت سیگار روشن میکرد و موهایش را دست باد سپرده بود..
عمه فرحناز چـشم از او برنمی داشت و میترسید خودش را به دریا بزند.
خورشید داشتـ غروب میکرد اما ناهید چشم از دریا بر نمیداشت و به صدای موج و صخره گوش میداد.

عمه فرحناز برای چند دقیقه داخل خانه رفت و وقتی برگشت خبری از ناهید نـبود...دست و پایش یخ کرد و تا خودش را به لب دریا برساند ده بار زمین خورد..اما اثری از ناهید نبود و نفسش داشت بند می آمد.
پا برهنه به هر سوی میدوید اما ناهید را پیدا نمیکرد که در همین حالِ پریشان خـسرو با او تماس گرفت

_عمه سلام....چرا نفس نفس میزنی؟

_خسرو بدبخـت شدیم...ناهید نیست...لب دریا بود...رفتم برگشتم نیست...خودشو ننداخته باشه تو آب ...وای یا امام رضا.

عمه فرحناز بـا پریشانی این خبر را به خسرو داد اما نمیدانست خسرو ، ناهیـد را دوست دارد و با شنیدن این حرف ها شوریده حال و پریشان شـبانه به سمت شمال راه افتاد.


#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، قسمت پایانی، قسمت بیست و یکم، قسمت بیستم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، قسمت یازدهم، پارت سوم رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت دهم، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، فرزین چت، باربارا، چت بارابار، بارباراچت، سایت باربارا، بارباراروم،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، باربارا، بارباراچت، وبلاگ شخصی باربارا، ادرس اصلی فرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"نیمه شـب"

شب از نیمه گـذشته بود که خسرو خودش را به ویلا رساند و سراسیمه داخل شد و دید که عمه فرحناز روی کاناپه خوابش برده و ناهید کنار پـنجره نشسته و آهنگ "چرا رفتی" همایون شجریان که فرخ خیلیـ دوست داشت را ،گوش میدهد.
موسیقی از آن مواردی ست که بعد از رفتن آدم ها جا میماند و نه در جسم که در روح خالکوبی میشود!
به گونه ای کـه گاهی آدم جرات گوش دادن بعضی آهنگ ها را ندارد..حذفشـان هم نمیکند و مدام با خودش میگوید بالاخره یک روز قلبم را میگذارم داخل لیوانی پر از یخ و این آهنگ را گوش میدهم.
گوش هم مـیدهد...اما وقتی که نبودن آن آدم را باور کرده باشد.
باور کردن نـبودن آدم ها برای همیشه ،اتفاق دردناکی ست که باعث میشـود خاطرات را کالبد شکافی کرد.

ناهید نگاه از دریا برداشت و به حال و روز پریـشان خسرو که با موهایی برهم ریخته و لباسی نامرتب کنار درب ایستاده بود چشم دوخت.

_من پشت ویلا بودم...میدونستم با اون حرفـای عمه پا میشی میای ..خیلـی زنگ زدیم جواب ندادی

_گوشیم خاموش شد

خسرو نزدیـک ناهید رفت و دستانش را گرفـت

_پاشو برو دراز بکش...شاید خوابت برد..چـشمات خستس ناهید، رنگت پریده...چیزی خوردی؟

_خسرو واقـعا تموم شد فرخ؟! تو باور میکـنی؟

_دستات یخ کرده ناهید...غصه ی تو فرخو از یادم برده

_تو قول بده من اگه بخوابم خواب فرخو مـیبینم ... تو قول بده....منم قول میدم با هر بدبختی ای شـده خوابم ببره.

_من پیش تو بدقول شدم یبار...دیگه قول نمیدم.

_نامرد پنج روز خبری ازت نبود...نگفتی ناهید الان لازمه باهات حرف بزنه...زیر قولت که زدی لااقل وایمیـسادی یکم سرزنشت میکردم...تو که اینجوری نبودی.

خسرو دیگـر نتوانست تحمل کند و گوشـه ی شال ناهید را جلوی چشمانش گرفت و زیر گریه زد.
آرام گریه میکرد اما شانه هایش میلرزید.

ناهید دسـتانش را فشار داد...

_گریه نکـن خسرویی....تو روخدا.

خسرو از جایش بلند شدو رفت کنار دریـا نشست و زانوهایش رابغل کرد.
ناهید هم بعد از چند دقیقه رفت و کنارش نشست.
هیچ کدام حرفی نمیزدنند...صدای سکوت و امواج همه جا را فرا گرفته بود....خسرو بلند شد و پیراهنش را درآورد و روی شانه ی ناهید انداخت و خواست برود...
که ناهید برگشت و نگاهش کرد...

_نرو دیگـه....بشین اینجا

خسرو آب دهانش را قورت داد و چشمانش را بست.

حالِ لاتوصیفی ست وقتی یک نفر که دوستش داری موقع رفتن این پا آن پا کند که کمی دیرتر بروی...
در این یـک دقیقه اضافه ماندن ها و لفتـش دادن ها اتفاق خاصی نمی افـتد اما این احساس نیاز کردن دل آدم را روانی میکند.

خسرو کنار ناهید نشست و لحظه ای بـه چشمانش که دریا را نشانه رفته بود زل زد و از درون آه کشـید.
ناهید بـی اعتنا به حال روانی خسرو سرش را روی شانه ی او گذاشتـ.
سرش را بی اعتنا روی شانه ی خسـرو گذاشت و موهای پریشانـش روی لب های خسرو ریخـت.
سرشـ را روی شانه اش گذاشت امـا نمیدانست خسرو، او را دوسـت دارد و تلفیق نیمه ی شب و صدای امواج و سر یار روی شانهـ و گیسویش روی لب،،، برای فرد عاشق بسیار مضر است و احتمـال ضعف و تب، بسیار زیاد.



#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، فرزین چت، قسمت پایانی، پارت سوم رمان عاطفه، قسمت بیست و یکم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، قسمت یازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت بیستم، قسمت دهم، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، روم باربارا، فرزین رمان، بارباراچت، چت باربارا، فرزین باربارا، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، ادرص بدون فیلترفرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت