تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب قسمت پانزدهم
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




نمیدونی چقدر تنهام نمیدونی چقدر خستم

 واسه خاطر توبوده چشمامورو همه بستم
 
تظاهرمیکنم هستی
 هنوز اینجا تو این خونه مهم نیست 

مردم این شهر به من میگن یه دیوونه 

یه دیوونه مثل سابق هنوز لجباز و حساس یه مرد اینجاست 

که یک عمره نمیخواد باورکنه تنهاست

 قلبم خیلی شبا رو بی عشق تو سرکرد 

دیگه بهت نمیگم عشقم برگرد جدایی چشمامونو ترکرد

 وای قلبم خیلی شبا رو بی عشق تو سرکرد

 دیگه بهت نمیگم عشقم برگرد

 جدایی چشم هردوتامونو ترکرد

 دیروزکه سالگردکیان بود،

مدام آهنگ غمگین گوش کردم و با ِ حال غریبی گریه...
.
.
.
بارباراچت-فرزین چت
.
.
.
تشکرازمحدثه اخترشناس عزیزبابت نوشتن این رمان زیبا




نوع مطلب : قسمت پانزدهم، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، دل نوشته های فرزین چت، فرزین روم، بارباراچت، باربارارمان،
لینک های مرتبط : فرزین چت،


یکشنبه 22 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
فنجان و به لب زد.و کمی از چـای نوشید.
انگار که میخواست کمی گلوش و خیس کند.
بعد گفت:یادمه  تازه وارد دانـشگاه شده بودم.
نسترن هم   اول دبیرستان بـود.
اون روز کلاس نداشتم.تا ساعت یازده خوابیدم.
بلند که دشدم .خواب آلود از اتاقم اومدم بیرون.
پله اول و که اومدم.صدای دختری به گوشم خورد.
اونقدر نرم و مخملی بود.کهـ بی اراده روی اولین پله نشستم.
واسه اولین بار صدای دختری منو از خود بی خود کرده بود.
منی که  اونقدر دختر اطرافـم بود.که هیچ وقت کاری به دوستای نسترن نداشتم.
اصلا برام بچه بودن.هر وقـت هم که اتفاقی می دیدمشون در حد سلامی ازشون رد میشدم.
ولی حالا  با صدای یه دخـتر اینطور وا رفته بودم.
دلم می گفت اگه برم پایـین این دختر  دیگه حرف نمیزنه.یا میگفتم اگه برم پایین
میتونم صورت این صدای مخملی رو ببینم.اونقدر با خودم تو جدال بودم.
که با صدای نسترن به خودم اومدم.
وا داداش  چرا اینجا نشـستی؟
هیچی،از خواب زیاد  سـرم گیج رفت.
نسترن مامان کجاست.
نمیدونم من که اومدم مامان خونه نبود.حتما رفته  مغازه حالا میاد.
مگه امروز کلاس نداشـتی؟
نه زنگ آخر دبیر نداشـتیم.
کسی باهات بود؟
آره مریم دوستم بود.
این مریمه جدیده انگاری؟
آره امسال باهاش دوست شدم.هردو سر یه میز میشینیم.
آهان پس همکلاسی هستین.
آره داداش اگه بدونی چه دختره خوبیه.
اونقدر  قشنگ حرف میزنه که  شیفتش میشه آدم.
تازه نمیدونی که  محـجبست.تو دبیرستان هم روسری سرش میکنه.
روسری سرش میکنـه !  مگه مدیرتون اجازه میده با روسری سر کلاس بشبنه.
آره.انگاری از یه خانـواده مذهبی هستن.تازه  بیرون هم چادر میزنه.
نسترن از وجهات مـریم می گفت.منم صورتمو میشستم.
با حوله صورتمو خـشک کردم.
تو خانواده مادر یا پدری چیزی به اسم چادر یا روسری برامون معنا نداشت.
.فقط مادربزرگم بود.که اونم خیلی پیر بود.همین.
کلا از چادرو حجابـ بدم میومد.
واسه همین چند روزی بیخیال اون دختر شدم.
نزدیک به یک ماهـی گذشت،که باز اون دختر رو دیدم.
وقتی نسترن مریـمو منو بهم معرفی کرد.پررو بازی دراوردم.
و مستقیم نگاش کردم.باورم نمی شد.که خدا این همه زیبایی رو خرج یک نفرکرده باشه.
دهنم باز مونده بود.نمیدونم اون روز صداش از خود بی خودم کرده بود.
و امروز صورت زیبـاش.به ولله که تو این چند سال عمرم دختری به زیبایی مریم
ندیده بودم.
از اون روز  کارم این بود.که برم در دبیرستان تا زنگ آخر بخوره و من مریمو ببینم.
اصلا دیگه سرخیـال درس و دانشگاه نبودم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، قسمت پانزدهم، من خانواده داشتم پارت93، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت85، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین تندیس چت، چت فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
آه حالا این دکتر چه وقت زنگ زدنت بود.
خواب زدم کردی.
با غرغر به سمت ساک لباسام رفتم.و یه دست لباس پوشیده بیرون کشیدم.
و به طرف  حمام رفتم.بعداز یه دوش حسابی رفتم پایین.
صدای حاج خانم میومد که داشت با تلفن حرف میزد.
حاج خانم.......وا مادر یعنی چی نمی تونی بیای؟
باشه مادر پس هروقت کارت تموم شد.خبر بده.ای وای پس کارتون گیر پیدا کرده؟
ایشالله که زودتر رفع بشه.
نه مادر حاجی خونه نیست رفته  بیرون.
باشه عزیزم مواظب خودت باشه.
احتمالا با امیرعلی حرف میزد.
سلام حاج خانم  صبح بخیر..
سلام مادر صبح شما هم بخیر.
شرمنده حاج خانم دیر بیدار شدم.بعداز نماز صبح دوباره خوابیدم
ولی انگاری خیلی  خواب موندم.
اشکال نداره.خوب کردی .آدم وقتی جاش راحت باشه بیشتر میخوابه.
بیا بشین واست صبحونه بزارم.
زحمت نکشید  حالا یه چیزی میخورم.
وا .یعنی چی! حاجی به خاطر شما رفته حلیم با نون گرم گرفته.
دستشون درد نکنه.کاش بیدارم میکردین.
اتفاقا حاجی  گفت بیدارت کنم.
من گفتم:نه بزار بخوابه خسته راهه.
آره واقعا .
بعداز صبحانه  به حاج خانم گفتم:اگه کاری هست بدین من انجام بدم.
کاری که ندارم فقط سالاد مونده .که حالا درست میکنیم.
خب بدین  من درست میکنم.
پس بیا موادشو از یخچال دربیار.
کار حاج خانم که تمام شد.اونم اومد و گفت:بزار کمک کنم.و با هم  یکم حرف بزنیم.
شما بزارین من  درست میکنم.
دستم کار میکنه.زبونم که بیکاره.
حاج خانم خندی گفت:نه دیگه راه افتادی ماشالله.
میگم آیلین جان یه سوال بپرسم اگه دوست نداشتی جواب نده.
چرا جواب ندم.هرچی دوست دارین بپرسین منکه هرچی بوده تا حالا از شما پنهان نکردم.
خب دیشب اون آقا که رفتی تو بغلش نسبتی باهات داره؟
***میدونستم که این سوالو حتما می پرسن.خودم هم دیشب رفته بودم تو فکر
که نیما رو چجوری معرفی کنم.اصلا نسبتش و با خودم بگم یا نه،
دیدم اگه به همه نگم به حاج خانم حتما نسبتمون و بگم.نهایتش میگم بین خودمون  بمونه***
خب راستش اون پدرمه.
چی پدرت!مگه نگفتی پدرت و مادرت فوت کردن؟
چرا ولی اون پدر اصلیم نبود.
بعد هم به طور خلاصه همه چی رو به حاج خانم گفتم.
بیچاره حاج خانم  از تعجب فقط دوتا شاخ رو سرش در نیومد.
آخر سر چقدر به حال مامان مریم گریه کرده بود.
و می گفت: مریم  با فرارش اول از همه به خودش ضربه زد.
بعد به کل خانواده.
نمیدونم تنها کسی که این وسط به نفعش شد،من بودم.که عاشق وحید بودم
ولی  بخاطر مریم خودمو کنار کشیده بودم.و بیشتر خونه عمه هام می رفتم.تا کمتر چشمم
به وحید بیوفته.
حاج خانم چطور شد که با حاجی ازدواج کردین؟
راستش چند روز به عروسی مریم و وحید بیشتر نمونده بـود.
خان بابا اونقدر خوشحال بود.که همه دوست و رفیقاشو دعوت کرده بود.
بعدش ماشالله اونقدر فامیل زیاد بود.که همینطوریش جـمع که می شدیم
یه عروسی بود.
خلاصه هیچی دیگه اون روز که مریم به بهانه مدرسه از خونه زد بیرون
و دیگه برنگشت .یه  هیاهویی تو خونه راه افتاده بود.که نگو.
از یه طرف همه مهمان ها رو دعوت کرده بودن از یه طرف آبروی هردو پدر بزرگ
در خطر بود.تو یه تصمیم آنی خان بابا گفت:عروسی سر میگیره فقط عروس
دختر مرضیه باشه.
وحید   قاطی کرده بود.می گفت : اصلا زن نمیخواد.
ولی دو روز خان بابا  و پدرو مادرش و همه هجوم برده بودن به وحید،که اگه این عروسی سر نگیره
جلو فامیل و دوست و آشنا آبرو برامون نمیمونه.
وحید می ،گفت:همه میدونند که عروس قراره مریم باشـه نه مهلا .
خان بابا گفت:کی میخواد بفمه، دوستا که قیافه مریم و ندیدن.
بعدش مهلا چادرش و در نیاره.
مامانم گفت:خان بابا حالا تو مردا که قرار نیست چادر و دربیاره تو زنا که باید چادرو در بیاره.
خان بابا گفت:خب در نیاره.جنگه جنگ این همه شهید و مجروح دادیم.به این بهانه مهلا تو زنا هم
خودشو بپوشونه.
خلاصه یه روز قبل عروسی رفتیم آزمایش دادیم.و جوابـشو دوساعت بعد وحید گرفت.
بگذریم که وحید حتی نیم نگاهی هم بهم نمی نداخت...
ولی  من با اینکه از فرار مریم ناراحت بودم،از یه جهت هم خوشحال بودم.که وحید
قراره شوهرم باشه.
بلاخره عروسی با هزار سختیش البته نه واسه من واسه بابا عطا و مامان رعنا و بزرگترا گذشت.
شب عروسی نمیدونم چی تو گوش وحید خوانده بودن.کـه مثل اسفند رو آتیش شده بود.
تو اتاق وقتی تنها شدیم. گفت:من  فقط دو روز دیگه تهران هستم میخوام برم جبهه.
نمی خواستم طرفت بیام.ولی تا اینجاشو اون دو پیره مرد  خودخواه برام دوختن تنم کردن.
امشب و هم  بزرو منو تو حجله فرستادن.مجبورم که پیشـت بخوابم.
با حرفاش گریم گرفته بود.ولی با این حال حق و به وحید دادم.
اون شب منو وحید به اجبار بقیه که  تو گوشمون تهدید  الـتماس کرده بودن یکی شدیم.
تا دوروز که وحید  تهران بود.دیگه پـا تو اتاقمون نذاشت....
وحید رفت و من موندم و دوریه وحـید.چه شبا که تا صبح گریه می کردم.
ولی قربون خدا برم که خدا انگاری میخواست که منو وحید و یه جوری بهم وصل کنه.
چون دوماه تقریبا از عروسیمون گذش

--------------------------------------------------------
ته بود.که فهمیدم از همون شب عروسی حامله هستم.
وحید تو هشت ماهی که از ازدواجمون گذشته بود.اصلا تهران  نیومد.
  فقط از طریق دوستاش خبر سلامتیش و میداد.تلفن هم نمیزد.
تو این مدت عمه صفورا چند بار پـیغام داده بود.که وحید زنت حاملسـت بیا یه سر بهش بزن.
با ما لج افتادی با این دختر پا به ماه چرا ظلم میکنی.
وحید به خیالش که مادرش داره این حرف و میزنه که اون و بکشونه تهران باور نمیکرد.
وقتی اومد که  یه تیر تو پاش خورده بود و یه تیر تو کتف راستش.
بعداز مرخص شدنش از بیمارسـتان  اون شب  فرمانده ستاد به زور رسونده بودش خونه.
وقتی اومد.و منو با شکم برآومـده دید اونوقت بود که باورش شد.
از استراس اینکه وحیدو   زخمـی و لاغر و ضعیف دیدم همون شب درد زایمان گرفتم.
و یه دوهفته زودتر بچم امیرعـلی به دنیا اومد.
با به دنیا اومدن امیرعلی وحـید هم خوب شد.کم کم نرم شد.ولی با این حال تو این
هشت ماه و نیمی که مریم فرار کرده بود.دست از گشتن بر نداشته بود.به هر کس که میشناخت
سفارش میکرد.
خلاصه دو هفته ای از به دنـیا اومدن امیرعلی گذشته بود.که از طریـق یکی از دوستاش
فهمید مریم از ایران فرار کرده رفته ترکیه و از اونجا هم رفته امریکا.
دیگه خبری از مربم نداشتیـم.تا اینکه یه خانمی زنگ زد خونه بابا عـطا و به مامان رعنا گفت
مریم از خونه ای هم که بوده فرار کرده.
همین.دیگه خبری ازش نداشتیم.تا اینکه  اون روز تو ویلای شمال زنگ زد و گفت :مریم و شوهرش فوت کردن.




نوع مطلب : داستان کوتاه | ایدا | فرزین چت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، من خانواده داشتم پارت100، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت99، چتروم فرزین، فرزین چت، فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.







نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت پانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت پایانی، قسمت پایانی، قسمت چهارم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، 
برچسب ها : چتروم فرزین فرزین چتروم فرزین چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا بارباراچت باربارا، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، روم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستـن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم...

پیرمرد با کُتی کهنه، پـشت به من، دسـتش به ردیف آخر صندلی های اقایون گره کرده! (که میـشود گفت تقریـبا در قسمت خـانم ها)

خانم دیگری وارد اتوبـوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد بـه غرلند کردن!

ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان ایـنطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجـه نمی تونه بشینه یا پـاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرد ِ! شاید پاش درد میکنـه نمی تونه بره بشینه!
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کـن پاش تکون میخوره، این روزها حیاء کجا رفته؟!...

سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبـت ها را نشنیـده باشد!

بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجـره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم...

به ایستگاه نزدیک مـی شدیم.....
پیرمرد میخواست پیـاده شود..
دستش را داخل جیـبش برد
پنجاه تومنی پاره ایـی را جلوی صورتم گرفت
گفت:"دخترم این چـند تومنیه؟"

بغض گلویم را گرفـت، پیرمرد نابینـا بود! خانم بغـل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد...

نجوا ................................
چه راست گفت پـیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) « برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نـیافتی، عذری بتراش»




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، قسمت پایانی، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت چهاردهم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت بیستم، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، چت باربارا، روم باربارا، بارباراچت اصلی، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

"هیچکـس نمی دانست"

همه داشتند برای مراسـم خواستگاری تنها نوه ی دختر، یکی یدونه ی ماه بانو،، گیسو کمند عمو فرهاد و چشم عسلیِ عمه فرحناز ...که همیشه با خسرو سرِ رنگ این چشم دعوا داشتند، آماده میشدند.
راستش خسرو همیشهـ میگفت چشمان ناهید قهوه ای روشن است.
ناهید آنقدر تو دل برو بود که تمامِ فامیل زیباییش را هی به رخ میکشیدند.
مراسم خواستگاری اش هم بیشتر به نامزدی میماند و همگی در خانه ی ماه بانو جمع شـده بودنند تا ببیند این پسر کیست که جرات کرده بگوید خاطرخواهِ ناهید است!
البته مادرش پریدخت با این وصلت موافق بود و میگفت خانواده ی با اصالتی هستند و پسـرشان تحصیل کرده است و مهندسی اش را از خارج گرفته!
خلاصه همگی جمع بودند و مـنتظرِ فرخ "برادر ناهید"که چند روزی بود به مسافرت رفته، به خانه ی ماه بانو بیاید.

پریدخت داشت با آب و تاب از خانواده ی داماد تعریف میکرد که خسرو با همان موهایـ پریشان و ریش و سبیل نامرتب و لباس های بی نظم که همهـ ی این ها با سازی که از دوشش آویزان بود تکمیل میشد،،وارد خانه شد.
همیشه ی خدا دیر مـی آمد و هر چند کم حرف بود اما همیشه تیکه ی تازه ای داشـت که همه را بخنداند.
اینبار اما حرفی نزد و با سلامـی خشک از کنار جمع عبور کرد و رفت بر دستان ماه بانو بوسه ای زد.
ماه بانو دماغش را بالا کشید و چپ چپ نگاهش کرد که یعنی خیلی بوی سیگار مـیدهی!
در همین حال ناهید با خانه تـماس گرفت و گفت ماشینش جلوی آرایشگاه خراب شده است!
ماه بانو به خسرو کـه تنها مرد جوانِ جمع بود اشاره کرد دنبال ناهید برود.
خسرو سری تکان داد و از مـجلس خارج شد.

ناهید به محض دیدن خسرو در آن حال مستاصل انگار که نفت در اجاقش ریخته باشـند دماغـش را جمع کرد و خندید.

_قربونِ پسر عمویِ مطربم برم که همیشه به دادم میرسه..

خسرو ابتدا حرفی نزد و چــهره ی آرایش شده ی ناهید را نگاه کرد

_تو که آرایش نمیـخواهی جیران

 _چی؟ جیران!؟

_بشین بریم که دیر برسیم ماه بانو شلوارمو وسطِ جمع در می آره

_عهههه؟!پس دیـر بریم!

_خفه شو بشین دختره ی زشته لوس.

وارد خانه که شـدند همه کِل کشیدند و سوت و جیغ و ما این دختر را شوهر نمیدهـیم راه انداختند.
ساکت که شدنـد ماه بانو به خسرو لبخندی زد و گفت دست بجنبان پسر، از پدر مادرت که آبی گرم نمیشود،،دلم میخواهد این چنین روزی را برای تو بـــــبینم و همگی شروع کردنند به گفتن اسامی دخترهای فامیلـ!
اما هیچکس نمـی دانست
هیچکس نفهمــیده بود.. .
خسرو ، ناهیــد را دوست دارد!

#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : قسمت دهم، قسمت یازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت سیزدهم، قسمت پانزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت، روم باربارا، وبلاگ باربارا، رمان باربارا، باربارابرباراباربارابارباربارباربارابارباراباربارابارباراباربارابارببارابارباررا، بارباراچت بارباراچت، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، باربارا، بارباراچت، ویبلاگ باربارا، سایت سرگرمی تفریحی باربارا،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

"بی خوابی"

چهار روز از مرگ ناگهانی فرخ میگذشت اما ناهید نتوانسته بود بغضی که گلویش را خفه میکرد بشکند و اشک بریزد.
جواب خواستگارش را نمیداد و چهار روز حتی یک دقیقه هم نخوابیده بود و حالش هر لحظه بدتر و بدتر میشد.
ناهید دچار شوک عصبی شده بود و با هیچ دارویی رنگ خواب را نمیدید.
ناهید از شوک عصبی بی خوابی میکشید و خسرو از بی خوابی ناهید نمیتوانست پلک روی هم بگذارد.
هر دو وضعی مشابه داشتند.
چشمان گود افتاده و پوستـی مریض!
شاید مفهوم عشق برای خسرو همین بود
مفهومی که از همان کودکـی پا به پایش بزرگ شده بود و اگر برای ناهید مشکلی پیش می آمـد آرام و قرارش نمیگرفت.
مثل همان تابستانی که پای ناهید شکست و غصه میخورد که نمیتواند با بچه ها بازی کند و خسرو برای اینکه ناهید خودش را تنها نبیند در یک حادثه ی ساختگی،پایش از مچ شکست و یک ماه از تابستان پایش را گچ گرفـت،،،عوضش مدام کنار ناهید بود...هر چند حرفی نمیزد و نگاهش خطا نمیرفت اما وقتی خواب بود دست کم موهایش را بو مـیکشید و پیراهنش را بغل میکرد.
حالا ناهید تنها شده بود
اما خسرو چهار روز بود جرات دیدنش را نداشت...دل دیدنش را نداشت.
ناهید تنها شده بود و خسرو اینبار دوری میکرد تا پژمرده شدنش را نبیند.
چهار روز بود از بی خوابی ناهید بی خواب بود.
بی خوابی چیز عجیبی سـت...آدم ها وقتی زیادی کنار هم اند و دلشان برای هم میرود بیخـواب میشوند.. .
وقتی هم که از هم دورند و زیادی دلشان یکدیگر را میخواهد باز هم بی خواب میشوند.....
در هر دو حالت یک چیزی وجود دارد به نام انتظار...!
انتظار اول نگرانی از گذر زمان است و انتظار دوم بی تابی از توقف زمان!
ناهید تنها شده بود و خسرو از او تنهاتر
مینشست در خانه و برای عکس اش ویولن میزد.
البته که این کار امروز و دیـروزش نبود...مدت هاست با عکس ناهید حرف میزد و دردو دل میکـرد
مدت هاست شب ها چراغ اتاق را
خاموش میکرد و از روی شیشه ی قاب عکس، آرایش ناهید را پاک میکرد و قربان صدقه اشـ میرفت.
مدت هاست قبل از خواب گره از گیسویش باز میکرد و پیشانی اش را میبوسید.
و شاید همین زندگی کـردن و حرف زدن با ناهید خیالی اش باعث میشد حرف دلش را نزند.

حال ناهید هر لحظه بدتر میشد و به گفته ی پزشک اگر این بی خوابی و بغض و پریشـانی ادامه پیدا میکرد برایش خطرناک میشد.
دوا و دکتر فایده نداشـت و تصمیم گرفتند برای مدتی ناهید را از تهران دور کنند.
جنگل و دریا تنها جایـی بود که آرامش میگرفت و تصمیم گرفتند ناهید به همراه عمهـ فرحناز برای مدتی به مسافرت برود تا شاید حالش بهتر شود.
تصمیم را گرفتند و نـاهید راهی شمال شد...
بی خبر از آنکه بیچـاره خسرو، ناهید را دوست دارد و این فاصله و دوری دخلش را مـی آورد.


#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، قسمت پایانی، قسمت بیست و یکم، پارت دوم رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، قسمت بیستم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، پارت سوم رمان عاطفه، قسمت دهم، قسمت یازدهم، 
برچسب ها : باربارا، بارباراچت، فرزین، فرزین چت، فرزین باربارا، باربارافرزین، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، باربارا،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"شوریــده حال"

مقصد را نمیدانم اما مسیر و جاده برای آدمی که دلش تنگ است حکم یک موسیقی خاطره انگیز را دارد که در نصفه شبی پاییزی پا بر روی گلوی خاطرات میگذارد.
فرقی هم نمیکند سوار قطار یا اتوبوس یا ماشین خودت باشی ...
همینکه از پشت شیشه جاده را نگاه کنی و سایه ی درختان روی صورتت بیفتد انگار که پیاز رنده کنی،، اشکهایت بدون تغییرِ چهره سرازیر میشود.
و امان از باران که کاتالیزور عجیبی ست برای مرور هر چه دقیق تر گذشته!
حالا فکر کن در این جاده خاطراتی هم خوابیده باشند و تو خوابشان را برهم بزنی و آنها روانت را نشانه بروند.
ناهید سرشار از خاطره بود اما اشکی حاصل نمیشد.
سرشار از خاطراتی که نفسِ جاده را بند می آورد و مدام تصویر فریاد کشیدن فرخ در تونل،مقابل چشمانش مجسم میشد...
تصویر سر تکان دادن خسرو وقتی فرخ گیتار میزد و ناهید با آن صدای صاف و دخترانه اِبی میخواند.
خاطرات از مقابل چشمانش رد میشد و دلش را چنگ میزد اما انگار چشمانش روزه بودنند و قصد افطار هم نداشتند!

خسرو اما کنج تاریک اتاق نشسته بود و دلش میخواست دنیا را بر هم بریزدو پای پیاده خودش را برساند به ناهید و بغلش کند.
بغل کردن حال عجیبی ست...
شادی و گریه نمی داند...
سلام و خداحافظی هم سرش نمیشود اما عشق را از هوس جدا میکند...
خسرو دلش میخواست ناهید را بغل کند...
چون آدم ها گاهیـ برای گریه کردن آغوشی مطمئن میخواهند...
آغوشی از جنس آرامش....
آغوش کسی کـه هیچ حرفی نزند و بگذارد تو راحت اشک بریزی و پیراهنش را خیـس کنی...
آغوشی که دلت هوایش را کرده...
گریه هایت که تـمام شد گونه ات را پاک کند و دست روی ابروهایت بکشد...
که خسرو بلد بـود این دلداری را...بلد بود اما آغوش ناهید را حتی در خواب هم لـمس نکرده بود....
خسرو بلد بود اما نبودن اش کنار ناهید عذابی بود که تمامی نداشت!
.
.
جلوی درب ویـلا که رسیدند ناهید از ماشین پیاده شد و یک راست خودش را به دریا رساند...
آسمان ابری و صدای امواج و دیگر سکوت کافی بود برای دیوانه شدن.
ناهیدی که لبـ به سیگار نمیزد..سیگار پشت سیگار روشن میکرد و موهایش را دست باد سپرده بود..
عمه فرحناز چـشم از او برنمی داشت و میترسید خودش را به دریا بزند.
خورشید داشتـ غروب میکرد اما ناهید چشم از دریا بر نمیداشت و به صدای موج و صخره گوش میداد.

عمه فرحناز برای چند دقیقه داخل خانه رفت و وقتی برگشت خبری از ناهید نـبود...دست و پایش یخ کرد و تا خودش را به لب دریا برساند ده بار زمین خورد..اما اثری از ناهید نبود و نفسش داشت بند می آمد.
پا برهنه به هر سوی میدوید اما ناهید را پیدا نمیکرد که در همین حالِ پریشان خـسرو با او تماس گرفت

_عمه سلام....چرا نفس نفس میزنی؟

_خسرو بدبخـت شدیم...ناهید نیست...لب دریا بود...رفتم برگشتم نیست...خودشو ننداخته باشه تو آب ...وای یا امام رضا.

عمه فرحناز بـا پریشانی این خبر را به خسرو داد اما نمیدانست خسرو ، ناهیـد را دوست دارد و با شنیدن این حرف ها شوریده حال و پریشان شـبانه به سمت شمال راه افتاد.


#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، قسمت پایانی، قسمت بیست و یکم، قسمت بیستم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، قسمت یازدهم، پارت سوم رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت دهم، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، فرزین چت، باربارا، چت بارابار، بارباراچت، سایت باربارا، بارباراروم،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، باربارا، بارباراچت، وبلاگ شخصی باربارا، ادرس اصلی فرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"نیمه شـب"

شب از نیمه گـذشته بود که خسرو خودش را به ویلا رساند و سراسیمه داخل شد و دید که عمه فرحناز روی کاناپه خوابش برده و ناهید کنار پـنجره نشسته و آهنگ "چرا رفتی" همایون شجریان که فرخ خیلیـ دوست داشت را ،گوش میدهد.
موسیقی از آن مواردی ست که بعد از رفتن آدم ها جا میماند و نه در جسم که در روح خالکوبی میشود!
به گونه ای کـه گاهی آدم جرات گوش دادن بعضی آهنگ ها را ندارد..حذفشـان هم نمیکند و مدام با خودش میگوید بالاخره یک روز قلبم را میگذارم داخل لیوانی پر از یخ و این آهنگ را گوش میدهم.
گوش هم مـیدهد...اما وقتی که نبودن آن آدم را باور کرده باشد.
باور کردن نـبودن آدم ها برای همیشه ،اتفاق دردناکی ست که باعث میشـود خاطرات را کالبد شکافی کرد.

ناهید نگاه از دریا برداشت و به حال و روز پریـشان خسرو که با موهایی برهم ریخته و لباسی نامرتب کنار درب ایستاده بود چشم دوخت.

_من پشت ویلا بودم...میدونستم با اون حرفـای عمه پا میشی میای ..خیلـی زنگ زدیم جواب ندادی

_گوشیم خاموش شد

خسرو نزدیـک ناهید رفت و دستانش را گرفـت

_پاشو برو دراز بکش...شاید خوابت برد..چـشمات خستس ناهید، رنگت پریده...چیزی خوردی؟

_خسرو واقـعا تموم شد فرخ؟! تو باور میکـنی؟

_دستات یخ کرده ناهید...غصه ی تو فرخو از یادم برده

_تو قول بده من اگه بخوابم خواب فرخو مـیبینم ... تو قول بده....منم قول میدم با هر بدبختی ای شـده خوابم ببره.

_من پیش تو بدقول شدم یبار...دیگه قول نمیدم.

_نامرد پنج روز خبری ازت نبود...نگفتی ناهید الان لازمه باهات حرف بزنه...زیر قولت که زدی لااقل وایمیـسادی یکم سرزنشت میکردم...تو که اینجوری نبودی.

خسرو دیگـر نتوانست تحمل کند و گوشـه ی شال ناهید را جلوی چشمانش گرفت و زیر گریه زد.
آرام گریه میکرد اما شانه هایش میلرزید.

ناهید دسـتانش را فشار داد...

_گریه نکـن خسرویی....تو روخدا.

خسرو از جایش بلند شدو رفت کنار دریـا نشست و زانوهایش رابغل کرد.
ناهید هم بعد از چند دقیقه رفت و کنارش نشست.
هیچ کدام حرفی نمیزدنند...صدای سکوت و امواج همه جا را فرا گرفته بود....خسرو بلند شد و پیراهنش را درآورد و روی شانه ی ناهید انداخت و خواست برود...
که ناهید برگشت و نگاهش کرد...

_نرو دیگـه....بشین اینجا

خسرو آب دهانش را قورت داد و چشمانش را بست.

حالِ لاتوصیفی ست وقتی یک نفر که دوستش داری موقع رفتن این پا آن پا کند که کمی دیرتر بروی...
در این یـک دقیقه اضافه ماندن ها و لفتـش دادن ها اتفاق خاصی نمی افـتد اما این احساس نیاز کردن دل آدم را روانی میکند.

خسرو کنار ناهید نشست و لحظه ای بـه چشمانش که دریا را نشانه رفته بود زل زد و از درون آه کشـید.
ناهید بـی اعتنا به حال روانی خسرو سرش را روی شانه ی او گذاشتـ.
سرش را بی اعتنا روی شانه ی خسـرو گذاشت و موهای پریشانـش روی لب های خسرو ریخـت.
سرشـ را روی شانه اش گذاشت امـا نمیدانست خسرو، او را دوسـت دارد و تلفیق نیمه ی شب و صدای امواج و سر یار روی شانهـ و گیسویش روی لب،،، برای فرد عاشق بسیار مضر است و احتمـال ضعف و تب، بسیار زیاد.



#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، فرزین چت، قسمت پایانی، پارت سوم رمان عاطفه، قسمت بیست و یکم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، قسمت یازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت بیستم، قسمت دهم، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، روم باربارا، فرزین رمان، بارباراچت، چت باربارا، فرزین باربارا، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، ادرص بدون فیلترفرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت