تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب قسمت چهاردهم
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




نهار در محیطی آروم  صرف شد.
حاجی و حاج خانم اونقدر تعارف کردن و هی پشقابمو پر کردن
که فکر کردم برای باره اوله که پا تو این خونه گذاشتم.
بعداز نهار و کمک به حاج خانم با ظرف میوه به سالن رفتم.
حاجی جفت امیرعلی نشسته بود.معلوم بود که حاجی داره واسه امیرعلی خط و نشون میکشه.
که دست از بی محلیهاش در برابر من برداره.
ظرف میوه رو تعارف حاجی کردم.ولی نیم نگاهی هم به امیرعلی نداختم.
حاجی زیر چشمی نگاهی به هردوی ما کرد.
و گفت :آیلین بابا برین قبل از اینکه بخوای نظری درباره همدیگه بدین.اول خوب
سنگهاتون و با هم وا کنید.
بعد رو به امیرعلی کرد.و گفت پشقاب میوه رو واسه خودت و آیلین پر کن.
بیرین یه گوشه بشینید و حرفهای هم دیگه رو بشنوید.بعد  سه روز وقت دارین که جواب مثبت به هم بدین.
با تعجب به طرف حاجی برگشتم.
حاجی ولی من حرفی با آقای موسوی ندارم.و اگه اجازه بدین همین  حالا نظرمو بگم.
حاجی گفت: ببین آیلین من  خیلی دوست دارم که عروس خانواده ما بشی.البته این و از طرف
امیرعلی هم دارم میگم.
با لبخندی که بیشتر به نیشخند میموند.به طرف امیرعلی برگشتم.و جواب حاجی رو دادم.
حاجی مطمعنید که از طرف پسرتون هم این حرف میزنید.امیرعلی سرشو بلند کرد.
و چند لحظه نگام کرد.چشماش یه حرف داشت و  لباش یه حرف.
ولی حاجی اجازه حرف زدن به امیرعلی نداد.آره  دخترم من از طرف امیرعلی مطمعنم.
نمیدونم چرا رو دنده لج افتادم.منی که آرزوم بود.یه روزی به چشم این خانواده و البته امیرعلی بیام
داشتم کلاس میزاشتم.ولی من یک ساعت پیش به خودم قول داده بودم.تا زمانی که امیرعلی از خواستن
من لب باز نکرده این عشق و تو سینم نگه دارم.حالا به هر قیمتی که شده.
امیرعلی که دید حاجی سکوت کرده و منتظر حرکتی از طرف اونه  خودشو از تکاپو ننداخت.
حاجی به خاطر شما و حاج خانم چشم.آیلین خانم بفرمایید بریم سالون بالا.یکم بقول حاجی سنگامون
وا کنیم.
تو همین موقع حاج خانم هم با سینی چای وارد سالون شد.و با لبخند گفت:آیلین مادر شما هم تو سینی دو چایی بریز
و با خودت ببر بالا.ایشالله که اومدین پایین همین امروز جواب بله رو از هردوی شما بشنوم.
نمیدونم چرا نتونستم  نسبتمو از حاج خانم مخفی کنم.تو یه لحظه تصمیم  گرفتم.
حاج خانم ولی من اول باید با شما حرف بزنم.باید بدونید قراره چه کسی عروستون بشه.

حاجی و امیرعلی با دهن باز نگام میکردن.
حاجی فکر کنم  زیاد از حرفم تعجب نکرده بود.ولی فکر نمیکرد که این موضع از طرف من گفته
بشه.
ولی امیرعلی با اخم نگام کرد.و با چشمو ابرو برام خط و نشون کشید.
شونه ای بالا انداختم.و گفتم بهتر از زبون خودم بشنوه.اینطوری  کمتر ناراحت میشن.
حالا چه جوابم مثبت باشه چه منفی.درست نمیگم حاجی.
حاجی با لبخند نگام کرد.و گفت حقا که دختر اون خدا بیامرزی.
بعد گفت حاج خانم با آبلین برین تو اتاق فکر کنم.این حق آیلین و شماست که اول با هم حرف بزنید.
حاج خانم که متوجه حرفامون نشده بود.گفت:وا حاجی این چه حرفیه.
من که از خدامه که آیلین جان عروسم باشه.
ولی من جلوتر از حاجی گفتم.حاج خانم حالا شما تشریف بیارین من براتون توضیح میدم.
و هم زمان دستمو پشت کمر حاج خانم گذاشتم و به طرف اتاق راه افتادم.
که صدای امیرعلی توی نیمه راه متوقفم کرد.
خانم دایان مواظب حرف زدنتون باشین .چون اگه حاج خانم ناراحت بشن.به هیچ وج اینبار کوتاه
نمیام.
سرمو برگردوندم.خب کوتاه نیاین چی میشه.یعنی خواستگاری که نکردین و پس میگیرین.
بگیرین برام مهم نیست.با  لبخند همراه حاج خانم به اتاق مشترک حاجی و حاج خانم رفتیم.و در و پشت
سرم بستم.
حاج خانم گفت:امیرعلی منظورش چی بود.مادر.
حاج خانم امیرعلی رو ولش کنید.پسرتون خیلی خودخواه و مغررو هستن.
حاج خانم گفت:این و درست گفتی مادر.
بعد انگار که یادش اومده باشه من چه حرفی باهاشون دارم که اون و به اتاق اوردم.
برگشت طرفم.و گفت: آیلین چی میخواستی بگی مادر که جلو پدر و پسر نخواستی حرف بزنی؟




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، قسمت چهاردهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت80، فرزین چت، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، روم فرزین، باربارا، بارباراچت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستـن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم...

پیرمرد با کُتی کهنه، پـشت به من، دسـتش به ردیف آخر صندلی های اقایون گره کرده! (که میـشود گفت تقریـبا در قسمت خـانم ها)

خانم دیگری وارد اتوبـوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد بـه غرلند کردن!

ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان ایـنطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجـه نمی تونه بشینه یا پـاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرد ِ! شاید پاش درد میکنـه نمی تونه بره بشینه!
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کـن پاش تکون میخوره، این روزها حیاء کجا رفته؟!...

سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبـت ها را نشنیـده باشد!

بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجـره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم...

به ایستگاه نزدیک مـی شدیم.....
پیرمرد میخواست پیـاده شود..
دستش را داخل جیـبش برد
پنجاه تومنی پاره ایـی را جلوی صورتم گرفت
گفت:"دخترم این چـند تومنیه؟"

بغض گلویم را گرفـت، پیرمرد نابینـا بود! خانم بغـل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد...

نجوا ................................
چه راست گفت پـیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) « برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نـیافتی، عذری بتراش»




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، قسمت پایانی، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت چهاردهم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت بیستم، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، چت باربارا، روم باربارا، بارباراچت اصلی، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
مردی، اسب اصیل و بسیار زیـبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خـود جلب می‌کرد. همه آرزوی تـملک آن را داشتند. بادیه‌نـشین ثروتمندی پیشنهاد کـرد کـه اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکـرد. 
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند. باد‌یه‌نشین با خود فکر کـرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی مـن معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم. 
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جـاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور مـی‌کنـد. همین اتفاق هم افتاد...
مرد با دیدن آن گدای رنجور، سـرشـار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد. مرد گدا نـالـه‌کـنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌تـوانم از جا بلند شوم. دیـگر قدرت ندارم.

مرد بـه او کمک کرد که سوار اسـب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خـود را به پهلوهای اسب زد و به سرعـت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد. 
مرد گفت: تو اسب مرا دزدیـدی. دیگر کاری از دست من برنمـی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. "برای هیچ‌کس تـعریـف نکن که چگونه مرا گول زدی..." بادیه‌نشین تمسخرکـنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممـکن است، زمانی بیمار درمـانده‌ای کنار جاده‌ای افـتاده باشد.
اگر همه این جریان را بشـنونـد، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد. بادیه‌نشین شرمنده شـد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسـب اصیل را به صاحـب واقـعی آن پس داد..




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت نهم، قسمت دهم، قسمت دهم، قسمت دوازدهم، قسمت سیزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت شانزدهم، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، قسمت بیستم، قسمت بیستم، قسمت پایانی، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، پارت اول رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، 
برچسب ها : حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، فرزین چت، باربارافرزین، باربارابارباراباربارابارباراباربارا، چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین فرزین فرزین فرزین، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باربباراچت بارباراچت، هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین،
لینک های مرتبط : بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باربباراچت بارباراچت، هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین هات سی چت فرزین، رابارباراچت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین فرزین فرزین فرزینباربارا،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"تصــادف"

تکیه داده بود به دیوارو چشمـ از پنجره اتاق بر نمیداشـت.
در دلش غوغا بود که نکند این پسره ی لوس هنگام حرف زدن با ناهید دستش را گرفته باشد.
نکند به چشمان قهوه ای روشـنش چشم بدوزد.
نکند ناهید برایش دلبری کند.
خیره به پنجره ی اتاق بود و پـوست لبش را میجویید کـه سیگار به فیلتر رسیدو دستش را سوزاند و به خودش آمد و دید تلفن همراهش زنگ میخورد.
دیدن نام فرخ روی صفحه رنگ چهره اش را عوض کرد و لبهایش به لرزه افتاد.
لحظه ای به حال و روز خودش فکر کرد.
یعنی ابراز یک دوست داشتن انقدر سخت است؟!
ابراز یک عشق پاک این همهـ مجازات دارد؟
دلش برای خودش سوخت که نمیتواند مثل خیلی ها برود جلو و بگوید ناهید دلم لک زده برای عبور از خیابان دستانت را بگیرم.
دلم لک زده بگویم جیران منـی و اگر معنی اش را خواستی به چشمانت اشاره کنم که روی هزار آهو را کم میکند.>
دلم برایت لک زده اما گفتنش یعنی زیر آوار نگاهت لهـ شوم.
صدای زنگ موبایل دست بردار نبود...نفس عمیقی کـشید و تلفن را بدون هیچ حرفی پاسخ داد.... .
اما گویا خبری از صدای فرخ نبود
نفس هایش سنگین شد...

_وای ....وای ....کدوم بیمارسـتان؟!

ابروهایش بی اختیار تکان میـخورد

_زود خودمونو میرسونیم.....

گوشی را قطع کردو با عجلهـ وارد خانه شد و بی تفاوت به بقیه ماه بانو را صدا زد و از جمعیـت دور کرد

_با گوشیِ فرخ از بیمارستـان باهام تماس گرفتن....تـصادف کرده...حالش بده ماه بانو.....گفتن زود خودتونو برسـونید

ماه بانو بهت زده به خسـرو نگاه کرد
و حرفی نزد...
ناهید با خنده از اتاق خـارج شد و خسرو بدون توجه به اشاره های ماه بانو ، انگار که دنبال فرصتی بوده تا مراسم را خـراب کند،،بلافاصله به ناهید گفت:

_آماده شو باید باید بریـم بیمارستان..فرخ تصادف کرده

ناهید توان ایستادن روی پاهایش را نداشت و به زمـین افتاد و خسرو قبل از اینکه خواستگارِ ناهید کاری کند سمـت ناهید دوید و از روی زمین بلندش کـرد

_چیزی نیست ناهید.....حالش خوبه...گفتن بیاید بیمارستان فقط...پاشو عزیزم پـاشو بریم.

_خسرو قول بده هـیچیش نیست

خسرو آب دهانشـ رو قورت داد
اینکه هنوز ناهید بـه رسم گذشته خسرو را پشتیـبان خودش میدید بی تابی اش را دوچندان میکرد

_قول میدم ...قولـ

ناهید نفس عمیق کشید، انگـار که به قولِ خسرو ایمان داشت
انگار که تا به حال هیچ دروغـی از او نشنیده بود
اما نمیدانست بزرگترین پنهـان کاری از خسرو سـر زده که ناهید را دوست دارد اما یک بار همـ به او نگفته است..

 

#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، قسمت یازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، ادرس های همیشگی فرزین چت، قسمت دهم، 
برچسب ها : باربارا، فرزین چت فرزین تندیس چت بارباراباربارای اصلی باربارای بزرگ رمانی ازباربارا خسرودرباربارا باربارادرفرزین چت بارباراناظرفرزین چت باربارابهترین کاربرفرزین چت، چت فرزین باربارابارباراچتروم، باربارافرزین، چت باربارا، رمان باربارا، فرزین بارباراچ،
لینک های مرتبط : رمان باربارا، فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

"مات و مبهــوت"

خسرو در حال رانندگی چـشم از نگاه نگران ناهید بر نمی داشت و مدام از آینه حواسش جمعِ او بود.
داشتند به بیمارستان نزدیـک میشدند و دلهره امانش را بریده بود.
اینبار قولش شوخی بردار نبود.
اینبار فرق داشت
تا به حال کاری نبوده که ناهید بخواهد و خسرو انجام نداده باشد.
از همان کودکی و دوچرخه سواریِ قایـمکیِ نیمه شب در خیابان های تجریش گرفته تا دسـت کاری کردن ماشینِ پدر بزرگ برای اینکه یک روز بیشتر در شـمال بمانند!
آخر ناهید عاشق دریا بود و جنگل.
عاشق ساز زدن های خـسرو وقتی سـاحل تاریک بود و صدای امواج و باد...نفس را بند می آورد.
فرخ از همان اول سرش به درس و کـتاب بود و تنها پایِ دیوانه بازی های ناهید، خسرو بود و بس.
خسرو حق داشت عاشــق ناهید شود وقتی آهنگ های اِبی را با آن صدایِ دخترانه اش فریاد میکشید.
وقتی کنار ساحل می ایستاد و موهـایش را دست باد میسپرد.
وقتی هنگام تماشای فیلم مژه هایـش را با تاخیر باز و بسته میکرد.
خسرو حق داشت اما براستی چرا ناهید عاشق خسرو نشده بود؟!
شاید زن ها برای عاشق شدن نیاز به شنیدن حرف های بی پروا دارند ، نیاز به نگاه کردن و خیره شـدن بدون اینکه حتی نفسی ردو بدل شود.
نیاز دارند که سرشان گرم باشد بـه ناز کردن برای مردی که عاشقی کردن بلد است.
که خسرو هیچ کدام را بلد نبود...
که خسرو عاشق شد و عاشقی کردن نمی دانست.
نمی دانست که به این روز افتاده بود.
.
سراسیمه وارد بیمارستان شدنـد و نام فرخ را پرسیدند که پرستار نزدیک آمد

_خسرو کیه؟!

خسرو سمت پرستار رفت و سرش را تکان داد

_من با شما صحبت کردم؟

_بله

_چند لحظه تشریف بیارید.

خسرو به همراه پرستار کمی از بقیه دور شد و چند لحظه ای با او حرف زد و برگشت.
رنگش شبیه جسد شده و بود تـوان راه رفتن نداشت...
با پاهای سست و کرخت و کشـان کشان نزدیک آمد.
همه در چشم های خسرو نگاه میکردند و او چشم دوخته بود به نگاه پر از التماس ناهید که نگرانی از آرایش غلیظ اش پیدا بود.
خسرو چشم دوخت به چشمان ناهید...

_بد قول شدم ناهید...

گفت و مثل کودکی شش سالـه خودش را در آغوش ماه بانو پرت کرد.
صدای شیون و گریه بیمارستان را برداشت اما ناهید مات و مبهوت فقط به خسرو نگاه میکرد و هـیچ حرفی نمیزد.

پرستار خسرو را کنار کشید و تلفن همراه فرخ را به او داد.

_ فرخ هیچ وقت پیامی که فرستاده بودی رو نخوند،راستش تلفن همراهش دست من بود...
من میدونم که ناهیدو دوست داری...
مراقبش باش...برادرش تا لحــظه ی آخر فقط میگفت ناهید...ناهید!



#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : قسمت یازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت دوازدهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت چهاردهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، قسمت دهم، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : باربارا، بارباراچت، فرزین باربارا، باربارافرزین، رمان باربارا، سایت باربارا، فرزین چت،
لینک های مرتبط : باربارا، وبلاگ شخصی باربارا، فرزین، ساین فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، ادرس همیشگی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

"بی خوابی"

چهار روز از مرگ ناگهانی فرخ میگذشت اما ناهید نتوانسته بود بغضی که گلویش را خفه میکرد بشکند و اشک بریزد.
جواب خواستگارش را نمیداد و چهار روز حتی یک دقیقه هم نخوابیده بود و حالش هر لحظه بدتر و بدتر میشد.
ناهید دچار شوک عصبی شده بود و با هیچ دارویی رنگ خواب را نمیدید.
ناهید از شوک عصبی بی خوابی میکشید و خسرو از بی خوابی ناهید نمیتوانست پلک روی هم بگذارد.
هر دو وضعی مشابه داشتند.
چشمان گود افتاده و پوستـی مریض!
شاید مفهوم عشق برای خسرو همین بود
مفهومی که از همان کودکـی پا به پایش بزرگ شده بود و اگر برای ناهید مشکلی پیش می آمـد آرام و قرارش نمیگرفت.
مثل همان تابستانی که پای ناهید شکست و غصه میخورد که نمیتواند با بچه ها بازی کند و خسرو برای اینکه ناهید خودش را تنها نبیند در یک حادثه ی ساختگی،پایش از مچ شکست و یک ماه از تابستان پایش را گچ گرفـت،،،عوضش مدام کنار ناهید بود...هر چند حرفی نمیزد و نگاهش خطا نمیرفت اما وقتی خواب بود دست کم موهایش را بو مـیکشید و پیراهنش را بغل میکرد.
حالا ناهید تنها شده بود
اما خسرو چهار روز بود جرات دیدنش را نداشت...دل دیدنش را نداشت.
ناهید تنها شده بود و خسرو اینبار دوری میکرد تا پژمرده شدنش را نبیند.
چهار روز بود از بی خوابی ناهید بی خواب بود.
بی خوابی چیز عجیبی سـت...آدم ها وقتی زیادی کنار هم اند و دلشان برای هم میرود بیخـواب میشوند.. .
وقتی هم که از هم دورند و زیادی دلشان یکدیگر را میخواهد باز هم بی خواب میشوند.....
در هر دو حالت یک چیزی وجود دارد به نام انتظار...!
انتظار اول نگرانی از گذر زمان است و انتظار دوم بی تابی از توقف زمان!
ناهید تنها شده بود و خسرو از او تنهاتر
مینشست در خانه و برای عکس اش ویولن میزد.
البته که این کار امروز و دیـروزش نبود...مدت هاست با عکس ناهید حرف میزد و دردو دل میکـرد
مدت هاست شب ها چراغ اتاق را
خاموش میکرد و از روی شیشه ی قاب عکس، آرایش ناهید را پاک میکرد و قربان صدقه اشـ میرفت.
مدت هاست قبل از خواب گره از گیسویش باز میکرد و پیشانی اش را میبوسید.
و شاید همین زندگی کـردن و حرف زدن با ناهید خیالی اش باعث میشد حرف دلش را نزند.

حال ناهید هر لحظه بدتر میشد و به گفته ی پزشک اگر این بی خوابی و بغض و پریشـانی ادامه پیدا میکرد برایش خطرناک میشد.
دوا و دکتر فایده نداشـت و تصمیم گرفتند برای مدتی ناهید را از تهران دور کنند.
جنگل و دریا تنها جایـی بود که آرامش میگرفت و تصمیم گرفتند ناهید به همراه عمهـ فرحناز برای مدتی به مسافرت برود تا شاید حالش بهتر شود.
تصمیم را گرفتند و نـاهید راهی شمال شد...
بی خبر از آنکه بیچـاره خسرو، ناهید را دوست دارد و این فاصله و دوری دخلش را مـی آورد.


#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، قسمت پایانی، قسمت بیست و یکم، پارت دوم رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، قسمت بیستم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، پارت سوم رمان عاطفه، قسمت دهم، قسمت یازدهم، 
برچسب ها : باربارا، بارباراچت، فرزین، فرزین چت، فرزین باربارا، باربارافرزین، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، باربارا،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"شوریــده حال"

مقصد را نمیدانم اما مسیر و جاده برای آدمی که دلش تنگ است حکم یک موسیقی خاطره انگیز را دارد که در نصفه شبی پاییزی پا بر روی گلوی خاطرات میگذارد.
فرقی هم نمیکند سوار قطار یا اتوبوس یا ماشین خودت باشی ...
همینکه از پشت شیشه جاده را نگاه کنی و سایه ی درختان روی صورتت بیفتد انگار که پیاز رنده کنی،، اشکهایت بدون تغییرِ چهره سرازیر میشود.
و امان از باران که کاتالیزور عجیبی ست برای مرور هر چه دقیق تر گذشته!
حالا فکر کن در این جاده خاطراتی هم خوابیده باشند و تو خوابشان را برهم بزنی و آنها روانت را نشانه بروند.
ناهید سرشار از خاطره بود اما اشکی حاصل نمیشد.
سرشار از خاطراتی که نفسِ جاده را بند می آورد و مدام تصویر فریاد کشیدن فرخ در تونل،مقابل چشمانش مجسم میشد...
تصویر سر تکان دادن خسرو وقتی فرخ گیتار میزد و ناهید با آن صدای صاف و دخترانه اِبی میخواند.
خاطرات از مقابل چشمانش رد میشد و دلش را چنگ میزد اما انگار چشمانش روزه بودنند و قصد افطار هم نداشتند!

خسرو اما کنج تاریک اتاق نشسته بود و دلش میخواست دنیا را بر هم بریزدو پای پیاده خودش را برساند به ناهید و بغلش کند.
بغل کردن حال عجیبی ست...
شادی و گریه نمی داند...
سلام و خداحافظی هم سرش نمیشود اما عشق را از هوس جدا میکند...
خسرو دلش میخواست ناهید را بغل کند...
چون آدم ها گاهیـ برای گریه کردن آغوشی مطمئن میخواهند...
آغوشی از جنس آرامش....
آغوش کسی کـه هیچ حرفی نزند و بگذارد تو راحت اشک بریزی و پیراهنش را خیـس کنی...
آغوشی که دلت هوایش را کرده...
گریه هایت که تـمام شد گونه ات را پاک کند و دست روی ابروهایت بکشد...
که خسرو بلد بـود این دلداری را...بلد بود اما آغوش ناهید را حتی در خواب هم لـمس نکرده بود....
خسرو بلد بود اما نبودن اش کنار ناهید عذابی بود که تمامی نداشت!
.
.
جلوی درب ویـلا که رسیدند ناهید از ماشین پیاده شد و یک راست خودش را به دریا رساند...
آسمان ابری و صدای امواج و دیگر سکوت کافی بود برای دیوانه شدن.
ناهیدی که لبـ به سیگار نمیزد..سیگار پشت سیگار روشن میکرد و موهایش را دست باد سپرده بود..
عمه فرحناز چـشم از او برنمی داشت و میترسید خودش را به دریا بزند.
خورشید داشتـ غروب میکرد اما ناهید چشم از دریا بر نمیداشت و به صدای موج و صخره گوش میداد.

عمه فرحناز برای چند دقیقه داخل خانه رفت و وقتی برگشت خبری از ناهید نـبود...دست و پایش یخ کرد و تا خودش را به لب دریا برساند ده بار زمین خورد..اما اثری از ناهید نبود و نفسش داشت بند می آمد.
پا برهنه به هر سوی میدوید اما ناهید را پیدا نمیکرد که در همین حالِ پریشان خـسرو با او تماس گرفت

_عمه سلام....چرا نفس نفس میزنی؟

_خسرو بدبخـت شدیم...ناهید نیست...لب دریا بود...رفتم برگشتم نیست...خودشو ننداخته باشه تو آب ...وای یا امام رضا.

عمه فرحناز بـا پریشانی این خبر را به خسرو داد اما نمیدانست خسرو ، ناهیـد را دوست دارد و با شنیدن این حرف ها شوریده حال و پریشان شـبانه به سمت شمال راه افتاد.


#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، قسمت پایانی، قسمت بیست و یکم، قسمت بیستم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، قسمت یازدهم، پارت سوم رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت دهم، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، فرزین چت، باربارا، چت بارابار، بارباراچت، سایت باربارا، بارباراروم،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، باربارا، بارباراچت، وبلاگ شخصی باربارا، ادرس اصلی فرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
"نیمه شـب"

شب از نیمه گـذشته بود که خسرو خودش را به ویلا رساند و سراسیمه داخل شد و دید که عمه فرحناز روی کاناپه خوابش برده و ناهید کنار پـنجره نشسته و آهنگ "چرا رفتی" همایون شجریان که فرخ خیلیـ دوست داشت را ،گوش میدهد.
موسیقی از آن مواردی ست که بعد از رفتن آدم ها جا میماند و نه در جسم که در روح خالکوبی میشود!
به گونه ای کـه گاهی آدم جرات گوش دادن بعضی آهنگ ها را ندارد..حذفشـان هم نمیکند و مدام با خودش میگوید بالاخره یک روز قلبم را میگذارم داخل لیوانی پر از یخ و این آهنگ را گوش میدهم.
گوش هم مـیدهد...اما وقتی که نبودن آن آدم را باور کرده باشد.
باور کردن نـبودن آدم ها برای همیشه ،اتفاق دردناکی ست که باعث میشـود خاطرات را کالبد شکافی کرد.

ناهید نگاه از دریا برداشت و به حال و روز پریـشان خسرو که با موهایی برهم ریخته و لباسی نامرتب کنار درب ایستاده بود چشم دوخت.

_من پشت ویلا بودم...میدونستم با اون حرفـای عمه پا میشی میای ..خیلـی زنگ زدیم جواب ندادی

_گوشیم خاموش شد

خسرو نزدیـک ناهید رفت و دستانش را گرفـت

_پاشو برو دراز بکش...شاید خوابت برد..چـشمات خستس ناهید، رنگت پریده...چیزی خوردی؟

_خسرو واقـعا تموم شد فرخ؟! تو باور میکـنی؟

_دستات یخ کرده ناهید...غصه ی تو فرخو از یادم برده

_تو قول بده من اگه بخوابم خواب فرخو مـیبینم ... تو قول بده....منم قول میدم با هر بدبختی ای شـده خوابم ببره.

_من پیش تو بدقول شدم یبار...دیگه قول نمیدم.

_نامرد پنج روز خبری ازت نبود...نگفتی ناهید الان لازمه باهات حرف بزنه...زیر قولت که زدی لااقل وایمیـسادی یکم سرزنشت میکردم...تو که اینجوری نبودی.

خسرو دیگـر نتوانست تحمل کند و گوشـه ی شال ناهید را جلوی چشمانش گرفت و زیر گریه زد.
آرام گریه میکرد اما شانه هایش میلرزید.

ناهید دسـتانش را فشار داد...

_گریه نکـن خسرویی....تو روخدا.

خسرو از جایش بلند شدو رفت کنار دریـا نشست و زانوهایش رابغل کرد.
ناهید هم بعد از چند دقیقه رفت و کنارش نشست.
هیچ کدام حرفی نمیزدنند...صدای سکوت و امواج همه جا را فرا گرفته بود....خسرو بلند شد و پیراهنش را درآورد و روی شانه ی ناهید انداخت و خواست برود...
که ناهید برگشت و نگاهش کرد...

_نرو دیگـه....بشین اینجا

خسرو آب دهانش را قورت داد و چشمانش را بست.

حالِ لاتوصیفی ست وقتی یک نفر که دوستش داری موقع رفتن این پا آن پا کند که کمی دیرتر بروی...
در این یـک دقیقه اضافه ماندن ها و لفتـش دادن ها اتفاق خاصی نمی افـتد اما این احساس نیاز کردن دل آدم را روانی میکند.

خسرو کنار ناهید نشست و لحظه ای بـه چشمانش که دریا را نشانه رفته بود زل زد و از درون آه کشـید.
ناهید بـی اعتنا به حال روانی خسرو سرش را روی شانه ی او گذاشتـ.
سرش را بی اعتنا روی شانه ی خسـرو گذاشت و موهای پریشانـش روی لب های خسرو ریخـت.
سرشـ را روی شانه اش گذاشت امـا نمیدانست خسرو، او را دوسـت دارد و تلفیق نیمه ی شب و صدای امواج و سر یار روی شانهـ و گیسویش روی لب،،، برای فرد عاشق بسیار مضر است و احتمـال ضعف و تب، بسیار زیاد.



#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، فرزین چت، قسمت پایانی، پارت سوم رمان عاطفه، قسمت بیست و یکم، قسمت نوزدهم، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت هجدهم، قسمت هفدهم، قسمت شانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت چهاردهم، قسمت سیزدهم، قسمت دوازدهم، قسمت یازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت بیستم، قسمت دهم، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، روم باربارا، فرزین رمان، بارباراچت، چت باربارا، فرزین باربارا، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، ادرص بدون فیلترفرزین چت، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت