تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب قسمت هفتم
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




چقدر دوست داشتنی اند ، انسان هایی که شبیه حرف هایشان هستند.



نوع مطلب : یک بام و دو هوا، لیدی گودیوا، تجربه دروغ، 
برچسب ها : چت.فرزین تندیس چت.امیرعلی چت.وینازچت.سانی چت.کلیک چت.سون چت.نازی چت.سامیناچت.محبوب چت.محبوب فان.وایبرچت.ایرانسل چت.ملوسک چت.رامک چت.بهارچت.نمین چت.شاداب چت.گلشن چت.بیتاچت.اینازچت.دیاناچت.کوروش چت.گویاچت.پاپلی چت.باران چت.شماچت.ارزوچت.عسل چت.ساحل چت.تورج چت.بابل چت.نارنج چت.بازیچه چت.فلفل چت.هات سی چت.عزیزچت.ملت چت.اوازه چت.ازیتاچت.سحرچت.بازارچت.اسلوچت،
لینک های مرتبط : چت.فرزین تندیس چت.امیرعلی چت.وینازچت.سانی چت.کلیک چت.سون چت.نازی چت.سامیناچت.محبوب چت.محبوب فان.وایبرچت.ایرانسل چت.ملوسک چت.رامک چت.بهارچت.نمین چت.شاداب چت.گلشن چت.بیتاچت.اینازچت.دیاناچت.کوروش چت.گویاچت.پاپلی چت.باران چت.شماچت.ارزوچت.عسل چت.ساحل چت.تورج چت.بابل چت.نارنج چت.بازیچه چت.فلفل چت.هات سی چت.عزیزچت.ملت چت.اوازه چت.ازیتاچت.سحرچت.بازارچت.اسلوچت،


شنبه 21 مرداد 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی

مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم. راننده پیر و درشت هیکلی با

دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ است که تابستان و زمستان سر

شیشه ماشین را باز می گذارد و با آنکه چهار سال است بیشتر صبح ها سوار ماشینش می

شوم فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیده ام. ماشینش نه ضبط دارد، نه رادیو و

شاید همین سکوت، حضورش را این چنین لذت بخش می کند. ما هر روز از مسیر ثابتی می

رویم، فقط چهارشنبه های آخر هر ماه راننده مسیر همیشگی مان را عوض می کند.

یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم

-«از این طرف راهمون دور می شه ها.»

-«می دونم.» دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم

و او باز هر روز از مسیر همیشگی می رفت و چهارشنبه های آخر ماه مسیر دورتر را انتخاب می

کرد. چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت، سر یک کوچه ترمز کرد نگاهی به

این طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ «ببخشید الان برمی گردم» و از ماشین پیاده شد. دوباره

کمی این طرف و آن طرف را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتیم.

به دست هایش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از جا کنده شود، اما لرزش

دست هایش پیدا بود، پرسیدم «حالتون خوبه؟» گفت «نه.» نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد.

چهل و شش سال پیش عاشق دختر جوانی می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان به او

می گوید خانواده اش اجازه نمی دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان می خواهد لااقل

ماهی یک بار او را از دور ببیند. دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر این

کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از

دور دیده و رفته است. از راننده پرسیدم «دختر جوان ازدواج کرد؟» نمی دانست. پرسیدم

«آدرسشو دارین؟» نداشت. در این چهل و شش سال با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود فقط

چهارشنبه های آخر هر ماه دختر جوان را دیده بود و رفته بود. راننده گفت «چهل و شش سال

چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولی دو ماهه نمیاد.» به راننده گفتم «شاید یه مشکلی پیش اومده.»

راننده گفت «خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه دیگر نیاد می میرم.»




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت46 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت47 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، قسمت هفتم، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، فرزین چت، 
برچسب ها : راننده تاکسی.کلیک چت.کلیک چت.چتروم کلیک.کلیک چت اصلی.روم کلیک.وینازچت.چتروم ویناز.نازی چتونازی چتروم.چتروم نازی چت، www.tandisroom.geblog.ir، فرزین چت.فرزین چت.فرزین چت.فرزین چت.چتروم فرزین.چتروم فرزین، فرزین چت اصلی.فرزین چتروم.باربارا.بارباراچت.چتروم باربارا.رمان باربارا، بارباراچت.چتروم باربارا.ادرس بدون فیلتربارباراچت.سون چت.چت سون.سون چت اصلی، گلشن چت.چتروم گلشن.گلشن چت اصلی.روم گلشن، فرزین چت.شماچت.پاپلی چت.فرزین،
لینک های مرتبط : فرزین، الناز، ادرس اصلی فرزین چت، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، بارباراچت، چتروم باربارا، بارباراچت اصلی، وبلاگ شخصی فرزین،


شنبه 28 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وی شـرکت هیـچ دوست صـمیمـی نـداشتـم کـه بـاهـاش راحـت باشم و حرف بزنم توی اتاق مشغول انجام کار بودیم که ازیتا گفت : سوگند توام  
خوشکلیا ناقال به خودت نمیرسیدی...  
- لبخندی زدم گفتم : مرسی عزیزم  
بعد از کار خسته کننده شرکت رفتم خونه و مثل دیروز یه غذای جدید درست کردم ... تندی یه دوش گرفتم یه بلوز حریر کوتاه باالی ناف به رنگ  
صورتی پوشیدم با یه شلوارک کوتاه که تا وسط رونم بیشتر نبود ... موهامو مدل ولو نیمه باز و نیمه بسته با کلیپسم باالی سرم جمع کردم  
گشواره های بلند که ته گودی گردنم میرسید به گوشم کردم یه ارایش که این بار ارایش چشمم بیشتر بود انجام دادم ... تمام خونه رو شمع  
معطر روشن کردم گالی مریم و تو گلدون گذاشتم از بوی خوش مریم نفسی تازه کردم ... فقط شمع با چندتا آباژور روشن بود ... همین که  
صدای ماشین حامی رو شنیدم رفتم پشت در ... در سالن و نیمه باز گذاشتم منتظر ایستادم تا وارد خونه بشه ، تا خواست در و باز کنه ... یک  
مرتبه در و باز کردم گفتم : سالم  
انگار کمی ترسید که اخمی کرد گفت : یاد بچگیات افتادی که قایم باشک بازی میکنی این کارا چیه ...  
بی توجه با اخمش که خدا میدونه هنوزم ازش حساب می بردم ... کیفش و گرفتم گفتم : خوبه که تو قایم باشک دوست نداری ...  
پالتوشو در اورد خیلی جدی گفت : تو نه و شما نخیر من از این لوس بازیا خوشم نمیاد ...  
پالتوشم گرفتم با ناز پشت چشمی نازک کردم ... با طنازی که از تک تک حرکاتم پیدا بود رفتم وسایالش و توی اتاق گذاشتم هنوز وسط سالن
بود و چشمش به اتاقی بود که من رفته بودم ...  
با دیدن من روشو اونور کرد به مدتی روی مبل نشست ... میدونستم که اول باید چایی ببرم ...  
بعد از خوردن چایی میزو چیدم ،با اخم همیشگی اش اومد، توی سکوت شروع به خوردن شامش کرد بدون هیچ تشکری ،از جاش بلند شد گفت  
: خسته ام ،میرم استراحت کنم ...  
تندی گفتم : می خوای بیام بدنتو ماساژ بدم  
یه ابروشو باال انداخت و با شیطنت گفت : تو اتاقم منتظرتم ... پشتش را به من کرد و رفت دستامو بهم مالیدم گفتم : اقا حامی از حاال معتاد ماساژم میشی خودت میای التماس کنی ... تندی میزو جمع کردم ظرفا رو تو ماشین گذاشتم  
رفتم سمت اتاقش نفس عمیقی کشیدم تا استرسم کم بشه دوتا تقه به درش اتاقش زدم ...
با صدای خشداری گفت : بیا تو  
وارد اتاقش شدم ... با دیدن حامی توی اون وضعیت تندی رومو اونور کردم  
پسره بی ادب با یه شلوارک روی تختش لم داده بود داشت سیگار می کشید و یعنی نمیدونست بوی سیگار برای این قلب بیمار من سمه ...
- چیه عینهو جذامیا رو تو اونور کردی
- چرا لختین ؟
- کی لخته من ... من که لخت نیستم گفتم حاال چی شده ...
دستمو جلوی دماغم گرفتم ... برگشتم طرفش  
میشه سیگارتو خاموش کنی من نمی تونم نفس بکشم  
سیگارشو تو جا سیگاری خاموش کرد و گفت : یادم رفته بود یه زن ناقص گرفتم  
- میشه به پشت دراز بکشی من کار دارم  
- اوهوع اینو تو گوشت فرو کن هیچ کاری مهم تر از خدمت به من نیست فهمیدی ...  
به پشت دراز کشید ... کرم مخصوص ماساژو کف دستم ریختم یه بسم اهلل زیر لب گفتم ... استرس داشتم چطور دستمو روی بدن لختش بکشم  
... دل و زدم به دریا ... دستمو روی گردنش گذاشتم .ِ.. پوستش برنزه بود و گرمای تنش زیر دستم احساس میکردم ... از گردن تا کمرش رو
شروع به ماساژ کردم ... انگار خیلی خوشش اومده که ساکته و بدنشو ریلکس کرده . بعد از نیم ساعت کمرمو صاف کردم
- تموم شد ...  
با صدای خمار از خواب گفت : بد نبود حاال برو می خوام بخوابم مزاحمم نشو ...  
وقتی به در نزدیک شدم گفتم : دستم درد نکنه
....





نوع مطلب : گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، قسمت نوزدهم، قسمت پایانی، قسمت پایانی، قسمت ششم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت سیزدهم، قسمت سیزدهم، من خانواده داشتم پارت57، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت58، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت60، من خانواده داشتم پارت64، من خانواده داشتم پارت64، من خانواده داشتم پارت64، من خانواده داشتم پارت64، من خانواده داشتم پارت64، من خانواده داشتم پارت64، من خانواده داشتم پارت64، فرزین چت، 
برچسب ها : چت، چتروم فرزین، فرزین چت، بارباراچت، چت باربارا، چت فرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت ادرس اصلی بارباراچت ادرس اصلی بارباراچت ادرس اصلی بارباراچت ادرس اصلی بارباراچت ادرس اصلی بارباراچت ادرس اصلی بارباراچت ادرس بدون فیلتربارباراچت ادرس بدون فیلتربارباراچت ادرس بدون فیلتربارباراچت ادرس بدون فیلتربارباراچت ادرس بدون فیلتربارباراچت ادرس همیشگی بارباراچت ادرس همیشگی بارباراچت ادرس همیشگی بارباراچت ادرس همیشگی بارباراچت ادرس همیشگی بارباراچت ادرس همیشگی بارباراچت چتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراوبلاگ شخصی بارباراوبلاگ شخصی بارباراوبلاگ شخصی بارباراسایت بارباراسایت بارباراسایت بارباراسایت بارباراسایت باربارا نسخه موبایل بارباراچت نسخه موبایل بارباراچت نسخه موبایل بارباراچت نسخه موبایل بارباراچت نسخه موبایل بارباراچت نسخه موبایل بارباراچت نسخه موبایل بارباراچت باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین فرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارافرزین باربارابارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس تندیس بارباراتندیس بارباراتندیس باربارا،


شنبه 30 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز  رفتنه سپهر شجاعی و  ویـزیت بیماران کلنیک به بخش رفتم.
تا بیمارانی رو که  بستری کرده بودم.معاینـه کنم.
یک بیمار که صبح عمل کرده بودیم.البته با حضور سپهر.
بقیه هم بیماران  بستری شده از روزهای گذشته بودند.
بیمار آخری وحید موسوی بود.
تازه یاد همراه  بیمار افتادم.
و از اصراه اون روزش لبخند به لـبم اومد.
بعداز دیدنه پرونده به  آقای موسوی گفتم:
پدرجان شما نداشت مشکل.ولـی اگر درد داشت گفت کجا هست.
موسوی تشکر کرد.و گفت:که مشکلی ندارد.
توی همین حین همراهش کهـ پسرش یا همان امیرعلی بود.وارد اتاق شد.
امیرعلی....سلام دکتر دایان .خسته نباشیـد.
آیلین....مرسی آقای موسوی.من خسته نیست.
شما خوب هست.اونروز که  خلیلی ناراحـت بود.
امیرعلی....بله ممنون.
بعد رو کرد به پدرش
امیرعلی......آقاجون ،ایشون همون دکتری هستن که جان شما رو نجات دادن.
 
موسوی پدر....ممنون دخترم زحمت کشیدین.
آیلین....خواهش کرد.من وظیـفه انجام داد.خدا کمک کرد برای بازگشت شما.
موسوی پدر.....اینکه صد البتـه.ولی کمک شما هم بی تاثیر نبوده.که دوباره چشمم
به دنیا باز بشه.
آیلین...خدا شما نگهدار باشـد.
بعد شروع به معاینه کردم.
و داروهای لازم رو نوشتم.وبه موسوی پـسر ،گفتم:این دارو تهیه کرد.و سر ساعت
حتما  باید خورد بیمار.
بعد به بیمار گفتم:شما برای اینکه مطمعـن شد.مشکل نداشت.تا فردا صبح مهمان ما هست
برگه مرخص شما امضا کـرد.
امیرعلی....دکتر،پدرم حالـشون خوبه.دیـگه مشکلی ندارن؟
آیلین.....پدر خوب هست.ولی قول داد کـه حتما دارو ها سر ساعت خورد.
باشه پدر جان.

موسوی پدر .....حتما دکـتر.
آیلین..و شما  نباید عصـبانی یا استرس داشت.هیچ وقت.
امیرعلی.....بفرما آقاجـون ببینید چقدر استرس براتون بده.
دیگه به فکر گذشته نبـاشید.
هرکس هم خواست حرفی یا خبری بهتون بدن .بگین دیگه نمیخواین
چیزی از گذشته بدونیـد.
آیلین....پدرجان پسر شما درست گفت.گذاشت گذشته  همون گذشته ماند.
موسوی پدر.چشم غـره ای به طرف امیرعلی پرت کرد.و فقط سرشو تکون داد.
امیرعلی....دکتر مادرم دیروز اومدن که ازتون تشکر کنند.ولی تشریف نداشتین.
آیلین...بله من یک روز اینجا هست.و روز بعد بیمارستان.... هستم
امیرعلی...پس امروز تا شب اینجا هستین؟
آیلین....تا ساعت  هـفت اینجا هستم.
امیرعلی ...مادر رفـتن برای استراحت .ساعت چهار برمیگردند.
با مادر حتما  خدمـت میرسیم.
آیلین..خدمت برایـ چه.من گفت که وظیفه انجام داد.
نخواست مادر زحـمت افتاد.
امیرعلی....این خـواست مادرمه.من بی تقصیرم.
آیلین...اوکی من وقت ملاقات اتاق کار هست.برای استراحت .مادر اونجا آمد.
امیرعلی....بله حـتما.
آیلین...خب پدرجان مواظب باشید همیشه.
با اجازه.
از اتاق بیمار که بیرون اومدم.پرستار حسینی گفتن:دکتر دایان
فکر کنم.عروسی افتادیم.
آیلین...چرا فکر کرد عروسی هست.این خانواده ترسید
و حتما همسر ایـن بیمار خواست شخصا
تشکر کرد.برای نجات همسرخود.
پرستار حسینی....بله حق باشماست.
من اشتباه فهمیـدم.

اوف.من باید سـعی کنم.که دیگه به همراهان بیمارها در حد توصیه
و سفارش برای بیمار حرف زد.تا حرفی پیش نیاید.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت هفتم، قسمت هفتم، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چفرزین چت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت براباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم فرزین چتروم فرزین، تندیس چت تندیس چت تندیسچت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تنندیس چت تندیس چت تندیس چت تتندیس چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
 و قتی رفتم پایین. با ظاهر خونسرد
 سلام کردم.اونم با یکم اخم چاشنی صورتش جواب داد.
همینطور نگاش میکردم.که با دست اشاره کرد.که سوار ماشینش بشم.
نمیدونم چرا  دلم خواست یکم امیرعلی رو اذیت کنم.
واسه همین گفتم.شما  بفرمایید ،من با ماشین خودم میام.
وقتی این حرف و زدم.
امیرعلی شونه بالا انداخت و گفت هر طور راحتین.
بیا اومدم یکم براش ناز کنم.قشنگ منو قهوه ای کرد.  مغرور.
با خودم گفتم بهتر  حالا شب با ماشین خودم برمیگردم.

وقتی رسیدم امیرعلی هم پشت سرم ایستاد.
پس اون نرفته بود.پشت سر من حرکت کرده بود.
با اینکارش لبخندی رو لبم اومد.
واقعا من کمبود محبت داشتم.
که با اینکار امیرعلی  خوشحال شده بودم.
هم زمان از ماشین پیاده شدیم.
منکه معلوم بود.ماشین و داخل نمیبردم.
ولی امیرعلی چرا ماشینش و داخل نبرد!
یه تک زنگ زد.و کلید انداخت و با دست
اشاره کرد اول من برم.
عجب روزه سکوت گرفته بود.
بی خیال به داخل خونه رفتم.
هنوز به در ورودی چند قدمی مونده بود.که حاج خانم
درو باز کرد.
سلام حتج خانم
سلام عزیز دلم خوبی قربونت برم.کجا بودی تو دختر تو این چند روز.
جای خاصی نبودم.هر جا بودم زیر سایه شما بودم.
عزیزم زیر سایه مرتضی علی باشی.بفرما که حاجی تو این چند روز کلافمون کرده.
امیرعلی گفت:حاج خانم این حرفا رو هم میشه تو خونه زد.
وای آیلین عزیزم ببخشید.
خواهش میکنم حاج خانم.
همه وارد خونه شدیم.حاجی  تا منو دید چند قدم جلو اومد.
سلام حاجی.
سلام دخترم. فکر دل منه پیرمرد و نمی کنی .رفتی حاجی حاجی مکه.
شرمنده بخدا  خودم هم دلم برای  شماها تنگ شده بود.
اما منتظر یه اشاره بودم.که با سر خدمت برسم.
آیلین مادر  بشین دخترم.سرپا نگه ندار  آیلین دخترمو حاجی.
بیا بابا بیا بشین که کلی حرف داریم با هم.
با تعارفات حاجی و حاج خانم نشستم.
حاج خانم.پس مربم جون کجان.بقیه نیستن؟
مریم  پسرش  دنبال امیرعلی گریه میکرد.که  پاش به مبل خورد.افتاد یکم دستش به میز
گیر کرد.زخم شد.بردن همین درمانگاه دکتر یه نگاه بندازه که اگه بخیه
میخواد بخیش کنند.حال میاد عزیزم.
تو حین حرفای منو حاجی امیرعلی به طبقه بالا رفته بود.
حاج خانم به آشپزخونه رفت.
که حاجی آروم گفت:توهم مثل مادرت  مارو تو بی خبری گذاشتی بابا.
شرمنده سرمو پایین انداختم.و یکم  لبمو به دندون گرفتم.
باید حرفی میزدم.
واسه همین گفتم.راستش  میخواستم یکم با خودتون خلوت کنید.
و اینکه ببینید می تونید دختر کسی رو که شما رو این همه سال با کارش
جلو فامیل اذیت کرده کنار بیاین یا نه.
دخترم این چه حرفیه.،هیچ کس و جای کسه دیگه مجازات نمیکنند.
تو  فامیل من و مهلا هستی این و هیچ وقت فراموش نکن.
بعدهم مهلا  خیلی دوست داره.
یعنی میدونه من دختر کی هستم.
نه هنوز نمیدونه و این همه دوست داره.اگه بدونه
که دیگه  عزیز کردش میشی.
واقعا حاجی؟
بله.
ولی فکر کنم بچه هاتون از اینکه بدوند من کیم .ناراحت بشن.
این چه حرفیه.هیچ کدومشون ناراحت نمیشن.تازه خوشحال میشن.
ولی فکر کنم آقا امیرعلی از بودن من  اینجا زیاد راضی نباشن.
امیرعلی!  چطور به این نتیجه رسیدی.نمیدونی تو این چند روز بیشتراز همه امیرعلی
بی تابی میکرد.
ولی اونقدر مغروره که چیزی به زبون نیاره.من پسرمو میشناسم.
خدا میدونه که با حرف حاجی تو دلم چلچراغ روشن کرده بودن.اونقدر
خوشحال شدم.که هرکاری کردم.نتونستم جلوی حاجی آبروداری کنم.
و لبخند پهنی رو لبم جا گرفت.
حاجی با خنده سرشو تکون داد.و گفت: ایشالله که خیره .
تو همین موقع حاج خانم هم با سینی چای وارد شد.
خب بگو ببینم آیلین جان چرا گوشیت خاموش بود.نمیدونی
چقدر نگرانت بودم.دلم هزار راه رفت.
همش  امیرعلی و حاجی آرومم میکردن.
ممنون حاج خانم.نظر لطف شماست به من.
والله به حاجی هم گفتم که مهر  آیلین بدجوری به دلم نشسته.
احساس میکنم دختر خودم هستی.
خانم چرا احساس میکنی.خب آیلین جان واقعا دختر خودت بدون.
وا حاجی خب منم می،گم اون مثل مریمم دوست دارم.
حاج خانم منو شرمنده نکنید تو رو خدا .
شرمنده چرا.چایی بخور.بیا مادر از این شیرینیها بخور با چاییت که دوست داری.
چشم شما زحمت نکشی خودم برمیدارم. یک ساعتی بود.که منو حاجی
و حاج خانم نشسته بودیم.ولی خبری از امیرعلی نبود.بی اراده چشمم  به پله ها
برمیگشت.
نمیدونم چرا نمیاد پایین بشینه.یعنی از بودن من ناراحته؟
حاج خانم گفت من برم یه سر به غذا بزنم.وقتی رفت.
حاجی گفت:آیلین بابا اون پدر صلواتی رو فعلا ولش کن.تا به موقش خودم
درستش کنم.
از اینکه   جلو حاجی دستم  رو شده بود.
از خجالت قرمز شدم.و  هیچ  توجیحی واسه نگاه بی پروام نداشتم .حتی توان انکار هم
نداشتم.واسه همین خودمو با میوه پوست کندن سرگرم کردم.
حاجی براتون میوه پوست بگیرم.
فکر کنم حاجی فهمید که خجالت کشیدم.که اونم گفت: آره این میوه خوردن داره
از دست  دخترم.
مشغول پوست کندن میوه بودم.که  حاجی گفت:فکر کنم امیرعلی تو رو شناخته
حالا از کجا نمیدونم.
آره
حاجی اون روز که حالتون بد شد.دفتر  مامان مریمو یادم رفت بردارم.
بعد امیرعلی اون و خونده.
حاجی کمی سکوت کرد،و گفت :منم فهمیده بودم.یه چیزایی میدونه.ولی فکر میکردم
ممکنه دفتر رو از رو میز من برداشته خونده.نگو اون زودتر از من  همه چیزو میدونه.




نوع مطلب : جرات ابراز عشق، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت بیست و یکم، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، پارت دوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت91، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت76، فرزین رمان، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین چت فرزین چت فرین چت فرین چت، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
آه حالا این دکتر چه وقت زنگ زدنت بود.
خواب زدم کردی.
با غرغر به سمت ساک لباسام رفتم.و یه دست لباس پوشیده بیرون کشیدم.
و به طرف  حمام رفتم.بعداز یه دوش حسابی رفتم پایین.
صدای حاج خانم میومد که داشت با تلفن حرف میزد.
حاج خانم.......وا مادر یعنی چی نمی تونی بیای؟
باشه مادر پس هروقت کارت تموم شد.خبر بده.ای وای پس کارتون گیر پیدا کرده؟
ایشالله که زودتر رفع بشه.
نه مادر حاجی خونه نیست رفته  بیرون.
باشه عزیزم مواظب خودت باشه.
احتمالا با امیرعلی حرف میزد.
سلام حاج خانم  صبح بخیر..
سلام مادر صبح شما هم بخیر.
شرمنده حاج خانم دیر بیدار شدم.بعداز نماز صبح دوباره خوابیدم
ولی انگاری خیلی  خواب موندم.
اشکال نداره.خوب کردی .آدم وقتی جاش راحت باشه بیشتر میخوابه.
بیا بشین واست صبحونه بزارم.
زحمت نکشید  حالا یه چیزی میخورم.
وا .یعنی چی! حاجی به خاطر شما رفته حلیم با نون گرم گرفته.
دستشون درد نکنه.کاش بیدارم میکردین.
اتفاقا حاجی  گفت بیدارت کنم.
من گفتم:نه بزار بخوابه خسته راهه.
آره واقعا .
بعداز صبحانه  به حاج خانم گفتم:اگه کاری هست بدین من انجام بدم.
کاری که ندارم فقط سالاد مونده .که حالا درست میکنیم.
خب بدین  من درست میکنم.
پس بیا موادشو از یخچال دربیار.
کار حاج خانم که تمام شد.اونم اومد و گفت:بزار کمک کنم.و با هم  یکم حرف بزنیم.
شما بزارین من  درست میکنم.
دستم کار میکنه.زبونم که بیکاره.
حاج خانم خندی گفت:نه دیگه راه افتادی ماشالله.
میگم آیلین جان یه سوال بپرسم اگه دوست نداشتی جواب نده.
چرا جواب ندم.هرچی دوست دارین بپرسین منکه هرچی بوده تا حالا از شما پنهان نکردم.
خب دیشب اون آقا که رفتی تو بغلش نسبتی باهات داره؟
***میدونستم که این سوالو حتما می پرسن.خودم هم دیشب رفته بودم تو فکر
که نیما رو چجوری معرفی کنم.اصلا نسبتش و با خودم بگم یا نه،
دیدم اگه به همه نگم به حاج خانم حتما نسبتمون و بگم.نهایتش میگم بین خودمون  بمونه***
خب راستش اون پدرمه.
چی پدرت!مگه نگفتی پدرت و مادرت فوت کردن؟
چرا ولی اون پدر اصلیم نبود.
بعد هم به طور خلاصه همه چی رو به حاج خانم گفتم.
بیچاره حاج خانم  از تعجب فقط دوتا شاخ رو سرش در نیومد.
آخر سر چقدر به حال مامان مریم گریه کرده بود.
و می گفت: مریم  با فرارش اول از همه به خودش ضربه زد.
بعد به کل خانواده.
نمیدونم تنها کسی که این وسط به نفعش شد،من بودم.که عاشق وحید بودم
ولی  بخاطر مریم خودمو کنار کشیده بودم.و بیشتر خونه عمه هام می رفتم.تا کمتر چشمم
به وحید بیوفته.
حاج خانم چطور شد که با حاجی ازدواج کردین؟
راستش چند روز به عروسی مریم و وحید بیشتر نمونده بـود.
خان بابا اونقدر خوشحال بود.که همه دوست و رفیقاشو دعوت کرده بود.
بعدش ماشالله اونقدر فامیل زیاد بود.که همینطوریش جـمع که می شدیم
یه عروسی بود.
خلاصه هیچی دیگه اون روز که مریم به بهانه مدرسه از خونه زد بیرون
و دیگه برنگشت .یه  هیاهویی تو خونه راه افتاده بود.که نگو.
از یه طرف همه مهمان ها رو دعوت کرده بودن از یه طرف آبروی هردو پدر بزرگ
در خطر بود.تو یه تصمیم آنی خان بابا گفت:عروسی سر میگیره فقط عروس
دختر مرضیه باشه.
وحید   قاطی کرده بود.می گفت : اصلا زن نمیخواد.
ولی دو روز خان بابا  و پدرو مادرش و همه هجوم برده بودن به وحید،که اگه این عروسی سر نگیره
جلو فامیل و دوست و آشنا آبرو برامون نمیمونه.
وحید می ،گفت:همه میدونند که عروس قراره مریم باشـه نه مهلا .
خان بابا گفت:کی میخواد بفمه، دوستا که قیافه مریم و ندیدن.
بعدش مهلا چادرش و در نیاره.
مامانم گفت:خان بابا حالا تو مردا که قرار نیست چادر و دربیاره تو زنا که باید چادرو در بیاره.
خان بابا گفت:خب در نیاره.جنگه جنگ این همه شهید و مجروح دادیم.به این بهانه مهلا تو زنا هم
خودشو بپوشونه.
خلاصه یه روز قبل عروسی رفتیم آزمایش دادیم.و جوابـشو دوساعت بعد وحید گرفت.
بگذریم که وحید حتی نیم نگاهی هم بهم نمی نداخت...
ولی  من با اینکه از فرار مریم ناراحت بودم،از یه جهت هم خوشحال بودم.که وحید
قراره شوهرم باشه.
بلاخره عروسی با هزار سختیش البته نه واسه من واسه بابا عطا و مامان رعنا و بزرگترا گذشت.
شب عروسی نمیدونم چی تو گوش وحید خوانده بودن.کـه مثل اسفند رو آتیش شده بود.
تو اتاق وقتی تنها شدیم. گفت:من  فقط دو روز دیگه تهران هستم میخوام برم جبهه.
نمی خواستم طرفت بیام.ولی تا اینجاشو اون دو پیره مرد  خودخواه برام دوختن تنم کردن.
امشب و هم  بزرو منو تو حجله فرستادن.مجبورم که پیشـت بخوابم.
با حرفاش گریم گرفته بود.ولی با این حال حق و به وحید دادم.
اون شب منو وحید به اجبار بقیه که  تو گوشمون تهدید  الـتماس کرده بودن یکی شدیم.
تا دوروز که وحید  تهران بود.دیگه پـا تو اتاقمون نذاشت....
وحید رفت و من موندم و دوریه وحـید.چه شبا که تا صبح گریه می کردم.
ولی قربون خدا برم که خدا انگاری میخواست که منو وحید و یه جوری بهم وصل کنه.
چون دوماه تقریبا از عروسیمون گذش

--------------------------------------------------------
ته بود.که فهمیدم از همون شب عروسی حامله هستم.
وحید تو هشت ماهی که از ازدواجمون گذشته بود.اصلا تهران  نیومد.
  فقط از طریق دوستاش خبر سلامتیش و میداد.تلفن هم نمیزد.
تو این مدت عمه صفورا چند بار پـیغام داده بود.که وحید زنت حاملسـت بیا یه سر بهش بزن.
با ما لج افتادی با این دختر پا به ماه چرا ظلم میکنی.
وحید به خیالش که مادرش داره این حرف و میزنه که اون و بکشونه تهران باور نمیکرد.
وقتی اومد که  یه تیر تو پاش خورده بود و یه تیر تو کتف راستش.
بعداز مرخص شدنش از بیمارسـتان  اون شب  فرمانده ستاد به زور رسونده بودش خونه.
وقتی اومد.و منو با شکم برآومـده دید اونوقت بود که باورش شد.
از استراس اینکه وحیدو   زخمـی و لاغر و ضعیف دیدم همون شب درد زایمان گرفتم.
و یه دوهفته زودتر بچم امیرعـلی به دنیا اومد.
با به دنیا اومدن امیرعلی وحـید هم خوب شد.کم کم نرم شد.ولی با این حال تو این
هشت ماه و نیمی که مریم فرار کرده بود.دست از گشتن بر نداشته بود.به هر کس که میشناخت
سفارش میکرد.
خلاصه دو هفته ای از به دنـیا اومدن امیرعلی گذشته بود.که از طریـق یکی از دوستاش
فهمید مریم از ایران فرار کرده رفته ترکیه و از اونجا هم رفته امریکا.
دیگه خبری از مربم نداشتیـم.تا اینکه یه خانمی زنگ زد خونه بابا عـطا و به مامان رعنا گفت
مریم از خونه ای هم که بوده فرار کرده.
همین.دیگه خبری ازش نداشتیم.تا اینکه  اون روز تو ویلای شمال زنگ زد و گفت :مریم و شوهرش فوت کردن.




نوع مطلب : داستان کوتاه | ایدا | فرزین چت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، من خانواده داشتم پارت100، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت99، چتروم فرزین، فرزین چت، فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.







نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت پانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت پایانی، قسمت پایانی، قسمت چهارم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، 
برچسب ها : چتروم فرزین فرزین چتروم فرزین چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا بارباراچت باربارا، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، روم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستـن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم...

پیرمرد با کُتی کهنه، پـشت به من، دسـتش به ردیف آخر صندلی های اقایون گره کرده! (که میـشود گفت تقریـبا در قسمت خـانم ها)

خانم دیگری وارد اتوبـوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد بـه غرلند کردن!

ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان ایـنطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجـه نمی تونه بشینه یا پـاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرد ِ! شاید پاش درد میکنـه نمی تونه بره بشینه!
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کـن پاش تکون میخوره، این روزها حیاء کجا رفته؟!...

سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبـت ها را نشنیـده باشد!

بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجـره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم...

به ایستگاه نزدیک مـی شدیم.....
پیرمرد میخواست پیـاده شود..
دستش را داخل جیـبش برد
پنجاه تومنی پاره ایـی را جلوی صورتم گرفت
گفت:"دخترم این چـند تومنیه؟"

بغض گلویم را گرفـت، پیرمرد نابینـا بود! خانم بغـل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد...

نجوا ................................
چه راست گفت پـیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) « برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نـیافتی، عذری بتراش»




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، قسمت پایانی، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت چهاردهم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت بیستم، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، چت باربارا، روم باربارا، بارباراچت اصلی، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت