تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب قسمت چهارم
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




منو حاج خانم حسابی با هم دردودل کردیم.
ولی هرکاری کردم غرورم اجازه نداد از حال امیرعلی بپرسم.
طوری که حاج خانم خودش به حرف اومد.
آیلین از حال امیرعلی نمیخوای چیزی بدونی؟
سرمو پایین انداختم. و سکوت کردم..
که حاج خانم خودش شروع به حرف زدن کرد.
از اون روز که با امیرعلی حرف زدی حسابی قاطـی کرده.
زیاد خونه نمیاد.اگه بیاد شب میاد اونم موقع خواب.
میره تو اتاقی که واسه تو گذاشتم میخوابه.
حاجی چند بار اومد در باره تو باهاش حرف بزنهـ
ولی حرف تو حرف میزد اجازه نمیداد که حاجی حرفش و ادامه بده.
راستش از یه نظر فکر کنم بدکاری نکردی که اونطوری باهاش حرف
زدی.چون معلوم نیست با خودش تو چند چنده.
حاج خانم،امیرعلی خواستگاری اونروزش از خواستن من نبود.
اون میدونه که دوستش دارم میخواست از این راه خودشو بهم
نزدیک کنه،که انتقام سالها پیش و از من بی خـبر از همه جا بگیره.
این  دلم و سوزوند.که باعث شد اون حرفا رو بـهش بزنم.
ولی آیلین من یه مادرم نمیدونم چقدرش  حسـه انتقامه ولی این و میدونم که بی میل هم نیست
نسبت به تو.
چی بگم حاج خانم با این توصیفی که شما از امیرعلی تو این مدت داشتین
تازه حسش درگیر من شده.حالا تا با خواستن من کنار بیاد زمان میبره.
که متاسفانه من نمی تونم منتظر بمونم که آیـا پا جلو میزاره یا نه.
یعنی چی این حرفت آیلین .منظورت رفتن که نیست؟
هنوز خونه فروش نرفته.پدر وسایل شخصیمو تو انباری خونه مادرش گذاشته.
از یه طرف یکی از دکترا  ازم خواستگاری کرده،اگه امیرعلی بخواد بازیم بده ،
به خواستگارم جواب میدم.
حالا تو عجله نکن.بزار از شمال که اومد خودم باهاش حرف میزنم.
نه حاج خانم شما حرفی بهش نزنید.فقط وقـت اومدنشو بهم بگین.
چرا؟
میخوام اگه اجازه بدین دکترو اینجا دعوت کنم.تا حاجی هم اون و ببینه.
خدا رو چه دیدی شاید به خودش بیاد.
ولی مادر کارت اشتباه .که بخوای از احساس اون مرد برعلیه امیر استفاده کنی.
میدونم.ولی مجبورم.که دلمو صاف کنم.یا نه.
چی بگم .ماشالله خودت درس خونده ای میدونی چکار کنی.

فردا صبح پرونده  گذارش کامو به بیمارستان بردم.و تحویل دکتر افخم دادم.
نهار رو هم با دکتر فرحانی خوردم.
دکتر دوباره پیشنهادش و تکرار کرد.که منم با اجازه ای که قبلا از جاحی گرفته بودم
به منزل حاج موسوی دعوت کردم.قرار بر این شد که فردا راس ساعت هشت شب به منزل حاجی بیاد.
صبح بیمارستان رفتم و چند وقتی مرخصی گرفتم.
و بعد به یکی از پاساژهای معروف رفتم و کت دامن بلندی به زنگ مشکش با نورهای قرمز خریدم.
عصر هم کمک حاج خانم کردم.و میوه ها وشـیرینی رو تو ظرف چیدم.
 همه آماده و منتظر دکتر فرحانی بودیم.
امیرعلی ساعت سه رسیده بود.و  بدون اینـکه بدونه من اومدم رفته بود بالاتو اتاق خودش.
بلاخره حاجی از مسجد اومد.و همه منتظر دکتر فرحانی بودیم.
که امیرعلی هم مرتب لباس پوشیده پایین اومد.
با دیدن من  چند ثانیه ای مکث کرد.و با سر جواب سلامم و داد.
انگار که قصد بیرون رفتن داشت که با دیدن من روی  مبل نزدیک حاجی نشست.
خیره حاجی لباس بیرون پوشیدی؟
حاجی لبخندی زد و گفت:قراره خواستگار آیلین بیاد.توهم بمون  خونه اگه کار واجبی بیرون نداری.
با تعجب برگشت و تیز نگام کرد.بعد انگار که کنجکاو شده باشه گفت:نه کار واجبی ندارم
میمونم.ببینم این شازده سوار بر اسب سـفید فامیلمون کیه!
با این حرفش دلم آتیش گرفت.حاج خانم با افسوس نگام میکرد.
پلکامو رو هم گذاشتم، و لبخندی به حاج خانم زدم.
به خودم گفتم آیلین وقت کم اوردن نیست.محکم باش.
داشتم  به خودمو  انرژی میدادم.که صدای زنگ خونه بلند شد.
استرس گرفتم.نکنه امیرعلی از حرصش حرفی بزنه !
نه فکر نکنم همچین آدمی باشد.
حاجی  به در ورودی  رفت و منتظر دکتر ایستاد.که حاج خانم به من  
گفت:آیلین مادر برو پیشواز مهمانت.
چشمی گفتم و بلند شدم.که امیرعلی  با خشمی که تو صداش بود.
گفت:لازم نکرده بشین سرجات خودم میـرم.
وا این که تا چند لحظه پیش داشت من و مسخره میکرد.
یهو چش شد!
صدای سلام و احوال پرسی حاجی و دکـتر و امیرعلی میومد.
بعد با راهنمایی حاجی دکتر با دسته گل وارد سالون شد.
بلند شدم و چند قدم جلو رفتم .سلام خوش اومدین.
ممنون.بفرمایید قابلتون نداره.
ممنون زحمت کشیدید.بفرمایید خواهش میکنم.
دکتر با تعارف حاجی روی مبل نزدیک جـاحی نشست.
امیرعلی صورتش قرمز بود.نمیدونم چهـ مشکلی داشت که همکلام دکتر نمی شد.
خب از حق نگذریم دکتر قد بلند و کشیده ای داشت.و تقریبا  هیکلی بود.
امیرعلی هم هم قدو هیکل دکتر بود.ولـی زیبایی و گیرایی امیرعلی بیشتر به چشمم میومد.
نمیدونم شاید چون من دوستش داشتـم . امیرعلی رو بهتر میدیدم.
حاج خانم صدام کرد.
بله حاج خانم.
مادر چه دکتر خوش تیپی هستن.ماشـالله به قدو بالاش.
بیا مادر بیا این سینی چایی رو ببر.
هرچی خیره همون میشه.
سینی چای رو گرفتم هنوز سه قدم برنداشتم که امیرعلی وارد آشپزخونه شد.
 کجا؟
حاج خانم گفت:وا مادر خب میخواد چـایی ببره واسه دکتر.
لازم

-------------------------
نکرده .خودم میبرم.
ولی میخوام خودم ببرم.لطفا برین عـقب.
گفتم سینی رو بده.به ولای علی الان میزنم زیرش همشون خرد میکنم.
منو حاج خانم نگاه هم کردیم.
باز لج کردم.گفتم.اون اومده خواسگاری من نه شما.مگه رسم نیست که دختر چای ببره واسه
خواستگارش؟
حاج خانم با اخم به امیرعلی نگاه کرد.و گفت:چرا والله.
ولی امیرعلی کوتاه نیومد.و با تشر سبنی رو از دستم کشید.
و موقع بیرون رفتن هم دستور صادر کرد.
بیرون نمیای بیشبن همین جا تا این مردک بره.
بعد نموند که من جوابشـو بدم.
حاج خانمو گفتم:وای حاج خانم پسـرتون چشه؟زشته که نرم بیرون.جدای اینکه
خواستگارم هستن ،خودتون که میدونید من چند بار رفتم خونه پدریش و چقدر خانوادش بهم
احترام گذاشتن.تازه همـکارمه.درسـت نیست که نرم بیرون.
حاج خانم گفت:امان از دست شمـا جوانها.برو مادر خودم باهاش حرف میزنم.
صبرکن آیلین.اول یکم آب بخور .تا یکم آروم بشی.
لیوان و گرفتم.و یه نفس آب و خوردم.
بعد با یه لبخند  ظاهری از آشپزخـونه رفتم بیرون.
امیرعلی انگاری چای و تعارف کرده بود.
منم کم نیووردم.و ظرف میوه رو گرفتم.و اول به طرف حاجی گرفتم.
بفرمایید حاجی.
حاجی یه سیب برداشـت.
بعد به دکتر تعارف کردم که با لبـخنده قشنگی  اونم یه سیب برداشت.نفر بعدی که از  اون دو
نفر فاصله داشت حاج خانم و امیرعلی بودن.که اول به حاج خانم و بعد ظرف میوه رو
به طرف امیرعلی گرفـتم.با یه اخم که واقعا دست خودم نبود.به اونم تعارف کردم.
اونم با اخم گفت:میل ندارم.
منم اصرار نکردم و ظـرف میوه رو  روی میز گذاشتم که حرفهای حاجی داشت به سمت و سوی
سوال جواب از دکتــر میرفت.
خب دکتر جان یکم از خودتون بگین.البته آیلین یه چیزایی گفتن،ولی میخوام از زبونه خودتون بشنوم.




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت100، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، فرزین باربارا، بارباراچت،
لینک های مرتبط : سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
دکتر با لبخندی که از همون اول ورودش رو  لبش بود.گفت:حتما جناب موسوی.
من فرید فرحانی هستم.
اصالتا خوزستانی و عرب هستم.
سه برادر و دو خواهر دارم.پدرم شیخ طایـفه هستن.
و مادرم خانه دار.
خودم هم  مثل خانم دکتر متخصص و جراح قلب هستم.
و اینکه سی و پنج سالمه.
از لحاظ اقتصادی هم وضع مالیم بد نیسـت.یه آپارتمان تو زعفرانیه دارم.
و یه شرکت تجهیزات پزشکی دارم.
مطبم هم نزدیک  آپارتمانمه.که مطب هـم مال خودمه.
خانواده هم اهواز زندگی می کنند.ولی زندگی و کار خودم تهرانه.
اگه سوال دیگه ای دارین در خدمتم.
حاجی گفتن: نه خیلی کامل و جامع خودتون معرفی کردین.
امیرعلی دستی به صورتش کشید.فکر کنم میخواست حرف بزنه که حاجی متوجه شد.
و اجاز حرف به امیرعلی نداد.و بحث و کـشید به آب و هوای گرم خوزستان.
نمیدونم چرا یه لحظه استرس گرفتم.درست که ممکنه جوابم به دکتر  منفی باشه.
ولی دلم راضی نمیشه که امیرعلی بخـواد اونو زیر سوال ببره یا حرفی بزنه که
دکتر رو ناراحت کنه.
تقریبا یک ساعت از اومدن دکتر گذشته بود.
که با بلند شدن دکتر نفس راحتی کشـیدم که تا اینجا بخیر گذشته.
جناب موسوی ببخشید که مزاحم شدم.مادر شرمنده باعث زحـمت شما شدم.
حاجی و حاج خانم با روی خوش به تـعارفات دکتر جواب دادن.
منم پشت سردکتر راه افتادم.البته سـعی می کردم که چندان نزدیک امیرعلی نباشم.
دکتر که کفشاشو پوشید منم  صندلـی که بیرون بود و پا کردم و  پشت سر دکتر راه افتادم.
که دستی بازومو گرفت و کشید.
سرمو برگردوندم .امیرعلی بود.که با اخم گفت شما بفرمایید داخل خودم دکترو بدرقه
میکنم.ممنون ولی خودم میخوام بدرقشون کنم.
و پا تند کردم.که امیرعلی هم پشت سرم راه افتاد.دکتر برگشـت وقتی  دید که امیرعلی هم همراهم
برای بدرقه اومده یه اخم ریز روی پیـشونیش نشست.
نباید میزاشتم دکتر از این خونه با ناراحتی بره.
واسه همین پا تند کردم.و خودم و بـه دکتر رسوندم.
دکتر کاش میموندین شام در خدمتون باشیم.
ممنون آیلین جان.ایشالله  شام هم خدمت میرسیم اگه خدا و بندش بخوان.
ولی اگه مایل باشین بیرون منتظرتون میمونم  شام و بیرون با هم باشیم.
ممنون دکتر. حاج خانم امشب زحمـت افتادن و شام درست کـردن.حالا ایشالله یه فرصت دیگه.
در کوچه  دکتر رو به امیرعلی که با فاصله دنبال ما بود.کرد.
خوشحال شدم جناب موسوی جوان از دیدنتون.
امیرعلی هم نیشخندی زد و گفت:به همچنین دکتر.
دکتر سوار ماشین شد.و با تک بوقـی خدا حافظی کرد و رفت.




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت101، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
در کوچه رو که بستم.به عقب برگشتم.و اصلا به روی خـودم نیوردم که
امیرعلی هم اونجاست.و به طرف در ورودی حرکت کردم.
که با خشونت بازوم کشیده شد.
بازومو ول کنید.لطفا.
چیه ناراحتی که دنبالت اومدم.نذاشتم با دکتر جونت خوش و بشه کنی؟
لطفا مواظب حرف زدنتون باشید.بعد اینکه میشه بپرسـم  شما چه نسبتی با من دارین؟
که باید جواب شما رو بدم؟
ببین آیلین با من بد بازی رو شروع کردی.نذار کاری کنـم که نه دکتر جونت نه هیچ کسه
دیگه حتی نگات نکنه.
مثلا میخوای چکار کنی.هوم.
خوبه خیلی خوبه.واسه دکتر جونت که چهچه میزدی.واسه من شاخ و شونه میکشی.
سرمو با تاسف تکون دادم.و دوبـاره چند قدم برداشتم.
که دوباره بازومو گرفت
آه بازمو ول کن.دیگه حق نداری دست بهم بزنی . انگـشتمو دوبار تکون دادم.که
محکم انگشتمو کشید.
واسه من انگشت تکون نده.
و اروم هلم داد.و   وارد خونه شد.
فکر کنم امشب امیرعلی اگه چاره ای داشته باشه حسابی از خجالتم در میاد.بهتر
امشب و برم  ،هتل ،تا فردا که برم خونه ی مادر نیما.
اگه دیدم   اونجا خوبه حالا یه مدت اونجا بمونم.
 وارد سالون که شدم.
حاج خانم گفت:آیلین مادر برو لباستو عوض کن بیا شام بخوریم.
ممنون حاج خانم من دیگه کم کـم برم.
حاجی  ابروشو بالا داد و با تعجـب گفت:کجا؟
اگه می گفتم هتل صددرصد نمـیذاشتن که برم.
واسه همین گفتم:خونه دیگه.
حاج خانم گفت:خونه که کلیدش دست بنگاه دادی.
کدوم خونه.
ای خدا من چرا یه حرف تو دهـنم نمیمونه.بیا حاج خانـم دروغمو گرفت.

نه حاج خانم منظورم چیزه اومممم هتل،
حاجی با صدای بلند ،گفت:هـتل! مگه اینجا  چشه که میخوای بری هتل.
حاجی دو روزه که اینجام زحـمت دادم  اگه. ...

هنوز دنباله حرفمو نگفتم کـه حاجی گفت: چه زحمتی دختر.پاتو از این خونه بیرون گذاشتی
دیگه پشت سرت و هم نگاه نمیکنی.
ولی حاجی من ....
حاجی دستش و بالا اورد و اجازه نداد حرف بزنم.
گفت:همینکه گفتم.
چشم نمیرم امشب ولی فردا باید برم دیدنه اون آقایی که تو فردوگاه دیدینش.
 برو.ولی حق نداری وسایلـتو ببری.
حاج خانم راضی از دستور حاجی دستش و پشت کمرم گذاشت و گفت:با حاجی
بحث نکن.برو .که زود بیای کمکم میزو بچینی.
از پله ها بالا رفتم.که دیدم امیرعلی بالای پله ها ایسـتاده.و تمام گفتگوی منو پدر مادرشو شنیده.
دیگه  کجا میخوای بری آقـای جدیدی دیگه هم داری؟
نمیزازه که ساکت باشم.
با اخم به طرفش رفتم.و گفتم:شما با من مشکل داری.ولی من مشکلی با شما ندارم.
بزارین  امشب با احترام بـه همدیگه تمام بشه.قبول آقای موسوی؟
دنه دیگه نشد.باید بدونم نفر دوم که تو آب نمک گذاشتی کیه؟
به بار گفتم  زندگی من بـه خودم ربط داره.شما حق ندارین تو زندگی من
دخالت کنید.متوجه شدیـن،یا دوباره براتون هیجی کـنم.
امیرعلی دستشو به طرف یخم برد و اون و محکم کـشید
 و راه نفسمو گرفت با فـشاری که به یخم می اورد
گفت:ببین جوجه.با من کل ننداز.هوم.
چون بد می بینی.بعد با انگشت روی بینیم ضربه ای زد.
و یخمو ول کرد.
منم از فرصت استفاده کردم.و اون و محکم هل دادم.چند قدم عقب رفت.
با خنده نگام کرد.و گفت:نه خوشم اومد  زورت هم بـد نیست.
دستشو رو لبش گذاشـت و اون رو لبم کشید.
تمام این اتفاق شاید بـه یک یا دو ثانیه هم نرسید.
اولین بار بود.که یه مرد دستش به لبهام میخورد.اونـم کی.کسی که
تمام آرزوم بود.که یه روزی با عشق لبامو رو لباش بزارم و از اعماق وجودم
اون و ببوسم.
و حالا امیرعلی بدونه اینکه من آمادگیشو داشته باشم باهام این کارو کرد.
زبونم لال شده بود.چـند بار دهنمو باز بسته کردم.که اون و مواخذه کنم
ولی حرفی روی لبم نمییومد.
گرمم شده بود.احسـاس میکردم که تو کوره آهن افتادم.
بدونه حرفی پشت به امیرعلی کردم و خواستم بهـ اتاقم برگردم.
که امیر برای بار دوم از پشت دست انداخت دور کـمرم.
و گفت:چطور قبول کنم که دختری که با یه حرکت کوچیک اینطور سرخ و سفید میشه.
تا حالا با یه مرده دـیگه همبستر شده.
تو بگو آیلین این امـکان نداره مگه نه عزیز امیرعلی؟
امشب امیرعلی قـصد جونمو کرده بود.
 تو دلم با خودم حـرف میزدم،نکن امیرعلی من ظـرفیتم از دوریت پر پر شده
عاشقنهات داره از خود بی خودم میکنه.
کاش این شرم میزاشت حرف دلمو بگم.
آیلین باهام ازدواج میکنی؟من تا قبل از قضیه دفـتر حسی بجز احترام به تو نداشتم.
ولی بعدش دلم مـیخواست تلافی همه کارای مـادرت و سر تو در بیارم.
ولی وقتی اون حـرفا رو زدی.و رفتی.تا مدتها دلـم میخواست گردنتو بشکونم.
ولی  دوریت و ندیدنت عذابم میداد. میخواستم فـراموشت کنم
ولی نشد.آیلین منو بدجور اسیر خودت کردی.
آروم به طدفش برگشتم.چشم تو چشمش شدم.
بخدا که اینبار حـرف دلشو زبونش یکی بود.
خدا میدونه اون برق چشماش منو تا آسمونها برد.
فردا پشیمون نمیشی امیرعلی .فردا این ایرادمو تو صورتم نمیزنی؟
نه آیلین بخدا کـه هیچ وقت این حرف به روت نمیارم.
من خودتو میخـوام.من اصلا عاشق آیلین شدم




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، چتروم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
خدایا این حس قشنگ و ازم نگیر.
تو آعوش امیرعلی گرمم شده بود.کاش
دستاشو از دور کمرم برداره.
من ظرفیت ندارم.من محبت ندیده رو هوایی نکن
کاش میشد این حرفهارو به امیرعلی بگم.
ولی خجالت  باعث شده بود.فقط با دست اون از خودم
جدا کنم.
صدای امیر زیر گوشم  و نفساش قلقلکم میداد.نفس کم
اورده بودم.
آیلین چقدر وول میخوری دختر.
یکم بزار تو آعوشم بمونی.خیلی روزا آرزو کردم اینطوری بغلت کنم.عزیز امیرعلی.
امیرعلی،،،
جان دل امیرعلی
ولم کن.ما نامحرم هستیم.
با این حرفم امیرعلی دستاش  و از دور کمرم
جدا کرد.
آیلین
بله.
اجازه میدی با مامان حـرف بزنم؟
هرجور خودت میدونی .ولی امیرعلی
من  باید یه حرفهایی رو قبلش بهت بگم.
بدتر از اون حرفهایی که اون روز زدی که نیست؟
نه،ولی شاید واسه تو شنیدنش یکم سخت باشه.
مثلا چقدر سخت آیلین.؟
نمیدونم ،خودت باید بـعداز شنیدنش تصمیم بگیری.
آیلین هرچی میخوای بگی بگو،ولی دیگه با غیرتم بازی نکن.
نه مربوط به غیرتت نیـست.
پس فعلا نمیخوام بشـنوم.بزار بعدا بگو.حال خوبمو خراب نکن.
باشه.هرچی تو بگی.
پس زود برو لباست و عوض کن.بیا پایین که میخوام بعداز مدتها
یه غذای درست  و حـسابی بخورم.
باشه.
راستی دیگه دلم نمیـخواد این لباس و تنت ببینم.
چرا ؟
تو کاری به چراش نـداشته باش.فقط دیگه این و نبینم.
نه حالا و نه هیچ وقـت دیگه.
خوب فهمیدم منطورش چیه.چون دکتر فرحانی
وقتی داشت میوه بـرمیداشت گفته بود.لباست خیلی بهت میاد.
دیوانه بود.امیرعلی.یعنی لب خوانی کرده بود؟
با این فکر سری تکـون دادم.
که دوباره امیرعلی طرفم اومد.چرا نمیری ؟
بله؟باشه پس تا تو بری پایین من هم اومدم.
امیر یک قدم نزدیکم شد.و دو دستش و دور صورتم گذاشت
و پیشونیمو  بوسید.
امیرعلی خوبه حالـا گفتم ما بهم نامحرم هستیم.
امیرعلی لبخندی زد و دو دستشو به حالت تسلیم بالا برد.
و گفت:باشه عزیزم منو نزن.
سریع به اتاقم رفتـم.اعتباری به امیرعلی نبود.البته از خودم بیشتر
میترسیدم،تا از امیرعلی.
درو بستم و یه نفس آسوده کشیدم.
دستی به پیشونیم کشیدم.جای لبش می سوخت.
با دست خودمو باد زدم تا کمی از التهابم کم بشه.
وای من چقدر کار داشتم.
اول باید دکتر رو  باهاش حرف میزدم.طوری که ناراحتی پیش نیاد.
بعد باید نیما رو تو جریان میزاشتم.هرچند از علاقم به امیرعلی خبر داشت.
ولی خواستگاری رو نمیدونست.
باید تو جریان میذاشت نیما رو.رفتم پایین که حاج خانم میزو چیده بود.
و حاجی و امیرعلی هم تو سالون بودن.
حاج خانم گفت:آیلـین جان شما سس سالادو بزن من برنج و بکشم.
کمک هم غذارو رومیز گذاشتیم.که حاج خانم پدرو پسرو صدا زد بیاین شام.
موقع نشستن امیـرعلی صندلی جفت منو کنار کشید وکنارم نشست.
زیر چشم دیدم که مادرو پدرش هردو با لبخند نگاهمون کردن.و حاج خانم زیر لب  خدا رو
شکری گفت.
امیرعلی بشقابمـو برداشت و برام برنج کشید .کفگیر سوم رو میخواست بریزه که گفتم:کافیه
فکر کنم میدونسـت من کم کم خورشت روی برنج میریزم که  طرف خورشت نرفت.
و گفت:باقیش با خودت.
تشکر کردم.حاج خانم گفت:مادر خورشت و بزار نزدیک خودت .
ممنون حاج خانم
نوش جانت عزیـزم.
حاجی با لبخندی که رو لباش بود.داشت غذا میخورد.فکر کنم از اینکه
مشکل من و امـیرعلی رفع شده بود.زن و شوهر از خوشحالی فقط با ربط و بی ربط
لبخند میزدن.
بعداز شام همـه دور هم تو سالون نشسته بودیم.که امیرعلی رو به حاجی کرد.و گفت
حاج خانم و حـاجی اگه ممکنه امشب منت رو سرم بزارین و آیلین و برام خواستگاری کنید.
حاج خانم گفت:ایشالله که مبارک باشه واسه هردوی شما.
حاجی گفت:با حرفت خوشحالم کردی پسرم.آرزوم بود.که آیلین عروس این خونه باشه.
حاج  خانم گفـت:آیلین مادر اجازه میدین.
حاج خانم اجازه منم دست شما و حاجیه.
حاجی نگام کرد و گفت:زنده باشی دخترم.
نگاهی به امیرعلی کرد،و گفت:خب آقا داماد
از خودت بگو ،کارت .تحصیلاتت. خلاصه واسه زندگیت چی داری از خودت.
حاج خانم گفت:حاجی شما پدر  دامادی یا پدر عروس.
من که پدر آیلیـن دخترم هستی.
حاج خانم گفت:من هم مادر آیلین هستم.
امیرعلی با خنـده سرشو تکون داد.و گفت:من برم مامان مرضیه و بابا محمدو بیارم.




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت103، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت، فرزین باربارا، چتروم باربارا، فرزین چت اصلی،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.







نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت پانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت پایانی، قسمت پایانی، قسمت چهارم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، 
برچسب ها : چتروم فرزین فرزین چتروم فرزین چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا بارباراچت باربارا، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، روم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.
اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم.
بهم گفت:
”متشکرم”.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم.
من عاشقشم.
اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم.
تلفن زنگ زد.
خودش بود .
گریه می کرد.
دوستش قلبش رو شکسته بود.
از من خواست که برم پیشش.
نمیخواست تنها باشه.
من هم اینکار رو کردم.
وقتی کنارش نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت:
”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت:
”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم.
ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه “خواهر و برادر”. ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.
آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم.
به من گفت:
”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید.
من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.
میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد، و من اینو میدونستم، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با وقار خاص و آروم گفت:
تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم. من عاشقشم.
اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.
با مرد دیگه ای ازدواج کرد.
من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.
اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم. اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت:
”تو اومدی ؟ متشکرم”
سالهای خیلی زیادی گذشت.
به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمیدونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. …




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : باربارافرزین، وبلاگ باربارا، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت، چت فرزین، سایت باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
" #تنهایی_دونفر "

_کشیدی رو سرت لحافو...؟ورش دار یدقه

_بگو از همین زیر میشنوم جواب میدم

_من هیچوقت نمیکشم لحافو رو سرم...میدونی چرا ؟

_نمیخوام بدونم ولی اگه میخوای حرف بزنی بگو چرا

_یاد قبر میفتم...همه جا تاریک میشه!

_قبره دیگه...چیه مگه؟

_تاریکه همه جا...چشمات بازه ولی تاریکه....هی تاریکه

_امروز سوار تاکسی بودم...بگو خب

_خب

_رفت گاز بزنه...

_چیو گاز بزنه؟

_سوخت بزنه...جایگاه پمپ گاز

_اها...خب

_دیدی وقتی میخوان به ماشین گاز بزنن همه پیاده میشن؟

_اره...خب؟

_همه پیاده شدن..منم نگاه کردم دیدم همه پیاده شدن خواستم پیاده شم بعد فکر کردم علت پیاده شدنشون چیه...علتش اینه نکنه بترکه ماشین برن رو هوا دیگه...فکر کردم مهمه مگه؟ دیدم نیست پیاده نشدم

_خب؟

_حالا هی بگو خب...هیچی دیگه راننده یه نگاه کرد پرسید تو چرا پیاده نشدی؟ گفتم چه فرقی داره؟ یکم جلوتر باید پیاده شم دیگه...!
گوشه ی لبشو کشید پایین و سرشو تکون داد که چی میگی؟ فازت چیه؟

_راست میگه...فازت چیه؟

_خواب...میدونی بزرگترین ویژگی خواب چیه؟

_چیه؟

_اینکه بیدار نیستی...

_من دلم پره امشب...نمیدونم دلم از چی پره از کی پره...نمیدونم، فقط همینکه سرمو تکیه میدم به پشتی سقفو نگاه میکنم صورتم خیس میشه...تهش چی میشه؟ بده حالم...تهش چی میشه؟

_هیشکی تهشو ندیده....همه یکم جلوتر پیاده میشن...بگیر بخواب...بگیر بخواب بیدار نباشی!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

_بریم جیگر بزنیم؟

_بریم...فقط پول ندارم

_مگه کار نکردی امروز؟

_چرا...ولی میدونی چی شد؟

_نه...نمیدونم

_بغل سرکارم یه بانک هست...بغل بانک یه فلافلی...داشتم فلافل میخوردم...

_با قارچ و پنیر؟

_قارچ و پنیر و نون اضافه با سون آپ...گلوت خشک شده؟

_نه...چطور؟

_آب دهنتو قورت دادی آخه

_نه هیچی...میگفتی...

_اره بعد دیدم یه پیرزنه جلو بانک آدامس میفروشه...بیست تومن کار کرده بودم دو تومنم انعام...هفت تومن ناهارم شد هزار تومن کرایه برداشتم..دیگه بقیشو نمیخواستم که...توام صبح نگفتی که شب میگی بریم جیگر بزنیم...دیگه بقیشو دادم پیرزنه...کار نکرده بود از صبح

_آدامس خریدی ازش؟

_آدامساش موزی بود...دوست نداشتم

_عب نداره...من پونزده تومن کار کردم، میریم جیگر میزنیم

_فقط میدونی چیکار کرد پیرزنه؟

_چیکار کرد؟

_از پشت شیشه دیدم غروب هر چی خودش کار کرده بود، با اون پول من ،همه رو ریخت صندوق صدقه

_پس خودش چی؟

_نمیدونم....شاید اونم پول شام و کرایشو برداشته بود بقیشو نمیخواست دیگه...

_عمو عمو وزن میکشی؟

_با توعه...میگه وزن میکشی؟

_من یه عمره دارم میکشم عمو...چی بکشم؟

_چی میکشی؟

_راست میگه این بچه...چی میکشی؟

_از خاطره میکشم...از شب...از همین خیابون که دوساعته داریم بالا پایین میکنیم...از اون مقنعَش بود...اون شب قبل از اینکه بریم مهمونی تو ماشین با شالش عوض کرد بعد جا موند....اونو هر شب بو میکشم...

_راست میگه عمو این از خیلی چیزا میکشه

_باشه پس وزن نکش

_نه وایسا...ببینم عمو...چقدر کار کنی دیگه میری خونه؟

_نمیدونم...تا یازده وایمیسم...

_بیشتر از پونزده تومن میشه؟

_نه بابا...پونزده تومن؟ شب عید انقد کار نمیکنم

_خب..بیا این پونزده تومنو ، امشب زود برو خونه...زمین سرده نشین اینجا

_رفتا...پس جیگر چی؟

_شب هر چی سبک تر بخوابی راحت تری

_تازه کلی ام باید قدم بزنیم تا خونه...دیگه میشیم مثه پَرِ کاه...

_اره..فقط نزدیکِ من نخوابیا...قارچ و پنیر خوردی الانم معدت خالیه...دهنت بو میده تا صبح

_خب آدامس میجوئم...آدامس دارم

_خوابیده چجوری آدامس میجوئی؟

_تو فکر کردی من هر شب میخوابم مگه؟

_ولی خیلی خوب استراحت میکنی...آدم فکر میکنه خوابی قشنگ

_اصلا تو خودت خوابیدی چجوری بو میفهمی؟

_منم خوابم نمیره خب تا صبح

_چرا؟

_اون مقنعه بود گفتم...میندازم رو سرم هی بو میکشم...هی بو میکشم...خوابِ آدم میپره دیگه...نمیپره؟

_میپره...خب نکش رو سرت

_اونو نکشم سرم خوابم نمیبره که

_هیچی ولش کن...بریم بخوابیم صبح باید زود بیدار شیم...!

_بریم فقط از این خیابون نه... از خیابون پایینی...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
_چی گوش میدی؟

_ها؟

_درار اونو از گوشِت

_چی میگی؟

_چی گوش میدی؟

_نمیدونم...این آهنگه هست...میگه تو خیلی دوری...خیلی دوری

_منکه دور نیستم که...همینجام

_نه...من نمیگم که...آهنگه میگه تو خیلی دوری

_خب آدرسو بده بگو بیاد ببینمش...یا آدرسشو بگیر من برم پیشش...چه میدونم

_مگه هرکی آدرس هرکیو داشته باشه بهش سر میزنه؟

_میزنه دیگه...نمیزنه؟

_پارسال یادته گفتی از این خونه بلند شیم گفتم نه بمونیم...

_آره یادمه...گفتی اجارش با من...چی شده میخوای بزنی زیرش؟ من نمیدما

_نه..گوش کن...گفتم بمونیم چون آدرسمو داره...شاید بیاد حداقل بهم سر بزنه...ببینه زندم...مُردَم

_اومد؟

_نه دیگه...نیومد...همین دیگه...اشتباست حرفت... آدرسمو داره ولی نمیاد

_خب شاید روزا که ما نیستیم میاد بهت سر بزنه...میبینه نیستیم...میره

_نوچ...نمیاد

_از کجا معلوم؟

_من هر شب که میام خونه یه تیکه چسب شیشه ای میزنم رو زنگ بعد میکَنَم...هیچ اثر انگشتی رو زنگ نیست!

_هیچی؟؟

_هیچی...

_یعنی هیشکی زنگِ خونه مارو نمیزنه؟

_حتمن نمیزنه دیگه

_خب تو چرا نمیری بهش سر بزنی؟

_عوض شده...تلفن،آدرس...خودش

_رفتی سر بزنی ؟

_اره بابا...هر هفته میرم اونجا

_دیگه چرا هر هفته؟

_جاش یه پیرمرد پیرزن اومدن...اونام فقط رو زنگشون اثر انگشت من هست

_هفته بعد منم ببر...میخوام دوتا اثر انگشت رو زنگشون بیفته

_باشه...ایستگاه آخره...باید پیاده شیم

_اون آقارم بیدار کن

_ولش کن...دیدمش قبلا، تواتوبوس میخوابه میمونه شبا

_نه بابا؟...اینکه دیگه هیچ آدرسی نداره

_از یه جایی به بعد آدم دیگه نه حوصله داره کسی بهش سر بزنه نه حوصله داره سر بزنه به کسی...

_آدما چجوری انقدر تنها میشن ؟

_به مرور

_راست میگی...به مرور...حس میکنم این به مرورو یه جا شنیدم قبلا...خعلی آشناس...کجا شنیدم اینو؟

_ول کن حالا...پیاده شو الان میبنده درو...

ادامه داستان درادامه مطلب....


ادامه مطلب


نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : پارتی-فرزین چت، بارباراچت، باربارا، چتروم باربارا، وبلاگ باربارا، فرزین چت اصلی، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سونجدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ،


دوشنبه 18 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

شبهای بلند عاشقـانه



داستان یک ازدواج

یکی بود یکی نبود
یه روزی از روزا
با یه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثـل یه دوست خوب بود.
یه دوست که باهـاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خیلیـ بهش عادت کردم.
واسم با دیگران مـتفاوت بود.
عاشقش شدم...
عشق اولم بود...
نمی دونستم چه جوری بهش بـگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستـم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
یه روز قلبمو تقدیمش کردم٬ قلـبمو پس داد!
دختر عجیبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.
همین جور عاشقش موندم.....
یه روز اومد گفت:
" این دوستمه اسمش سعید هـست."
یهو یه چیزی قلبمو فشار داد...
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتـم:
"خوشبختم."
دیگه چیزی از دلم نمونده بود...
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهیچه های صورتم بودن که به صورت یک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
یه روز درحالی که گریه می کرد بهـ خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. می تونـم پیشت بمونم؟"
با این حال که می دونستم این قلـبمه که باز هم باید درد بکشه و جیک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گریه کنه تا آروم بشه...
چندین ماه گذشت...
یه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی دیگه عروسیم هست. کارت دعوتو کی بیارم خونتون بهت بدم؟"
دیگه نمی فهمیدم چی میگه.
منگ شده بودم.
یهو دیدم داره میگه:
"... کوشی؟ الوووووو...."
گفتم: "اینجام. اینجام. یه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو همیشه وقتی با من حرف می زنی میری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بیا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
یاد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم یه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"یوهو. کجایی؟ بیا اینم دعوت نامه. پنجشنبه می بینمت."
تا پنجشنبه بیاد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چیز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سیگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای یه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشیدم.
به سالن که رسـیدم٬ اونو توو لباس عروس دیدم.
چقدر زیبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی فرزین. برو یه جا بشین. امیدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتمـ و لبم رو آوردم نزدیک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم این کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو همیشه توو قلب من هستی. منو یادت نره!"
گونش رو بوسـیدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا این من بـودم و تنهایی هام که باید تا ابد باهاش می ساختم!...






نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین بکس، دیانا، سون، فرزین سون، فرزین چت اصلی،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون، فرزین چت,چتروم فرزین,فرزین بکس,دیانا,سون,فرزین سون,فرزین چت اصلی,ادرس یاب فرزین,برنامه اندرویدفرزین,ایازچت,فرزین روم,روم فرزینی www.farzinchat.com,farzinchat.com|فرزین چت اصلی,ادرس بدون فیلترفرزین,ادرس فیلترشده فرزین چت,چت فرزینی,وبلاگ فرزین,وبلاگ شخصی فرزین,سایت عکاسی فرزین,سایت و وبلاگ موزیک فرزین,دانلوداهنگ،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستـن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم...

پیرمرد با کُتی کهنه، پـشت به من، دسـتش به ردیف آخر صندلی های اقایون گره کرده! (که میـشود گفت تقریـبا در قسمت خـانم ها)

خانم دیگری وارد اتوبـوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد بـه غرلند کردن!

ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان ایـنطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجـه نمی تونه بشینه یا پـاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرد ِ! شاید پاش درد میکنـه نمی تونه بره بشینه!
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کـن پاش تکون میخوره، این روزها حیاء کجا رفته؟!...

سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبـت ها را نشنیـده باشد!

بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجـره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم...

به ایستگاه نزدیک مـی شدیم.....
پیرمرد میخواست پیـاده شود..
دستش را داخل جیـبش برد
پنجاه تومنی پاره ایـی را جلوی صورتم گرفت
گفت:"دخترم این چـند تومنیه؟"

بغض گلویم را گرفـت، پیرمرد نابینـا بود! خانم بغـل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد...

نجوا ................................
چه راست گفت پـیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) « برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نـیافتی، عذری بتراش»




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، قسمت پایانی، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، پارت دوم رمان عاطفه، قسمت چهاردهم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، قسمت هفدهم، قسمت هجدهم، ادامه قسمت هجدهم :، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت بیستم، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، چت باربارا، روم باربارا، بارباراچت اصلی، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : بخشید من عذر دارم | فرزین چت، فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون،


یکشنبه 17 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت