تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب قسمت دوم
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




آیلین نگو نمیشه.من اگه تو بخوای دنیارو برات زیررو میکنم.
منو از خودت نرون.
این امیرعلی بود !   باور این حرفها از زبون امیرعلی برام سخت بود.
یعنی عرض چند روز صدو هشتاد درجه تغییر !امکان نداشت.
چرا باور حرفاش برام سخت بود.
نباید دیگه با حرفاش وا میدادم.باید بفهمم قصدش از این حرفا چیه.
خدا منو ببخشه که میخوام یکم دروغ بگم.
ببین من نمی تونم باهات ازدواج کنم.تو این مدت که اومدم.
یه چیزای فهمیدم.
چی فهمیدی آیلین؟
خب چیزه من چطوری بگم.
هرطور که راحتی.
خب فهمیدم که مردای ایرانی میخوان
واسه زنشون اولین باشن.من ....منم  تو اولین نیستی برام.
خدایا ببخش منو .بعدا از این دروغ توبه میکنم.و دیگه دروغ نمیگم.فقط همین یه بار.
سرمو بلند کردم.امیرعلی از عصبانیت صورتش قرمز شده بود.دستشو مشت کرده بود.
و زبونشو روی لبش کشید.و با صدایی که به زور از حنجرش بیرون اومد،گفت:
دروغ میگی.امکان نداره.من تو رو اینطوری نشناختم.امکان نداره همچین چیزی.
چرا آدم جایزالخطاست.منم یه انسانم تو یه مقطع اشتباه کردم.
با  فهمیدن این موضع هنوز سر  خواستنت هستی؟

چرا حالا این حرف زدی؟میخواستی خرد شدنمو ببینی.بعد گندی که زدی رو
بازگو کنی؟حتما اون شخص هم یزدان بوده آره.
من چقدر احمق بودم.که سرمیز با افتخار اسمشو جلوی من گفتی نفهمیدم.
منو به سخره گرفتی آره.
حقا که دختر اون مادری.برو همونجایی که بودی.
و بعد با عصبانیت اتاق و ترک کرد.
با دست یکی زدم رو پیشونیم.خاک برسرت آیلین.
دیگه امیرعلی رو از دست دادی.همه چی رو خراب کردی.
اول از همه وجه خودت و به گند کشیدی.
کمی بعد از اتابیرون رفتم.
نگاهی به سالون انداختم.امیرعلی نبود.
شاید رفته تو آشپزخونه پیش پدرو مادرش.
رفتم  تو آشپزخونه.نه نبود.حاجی و حاج خانم تنها نشسته بودن.
حاج خانم  نگاهی بهم کرد.و گفت:این پسرو چیکارش کردی مادر
مثل  اسفند رو آتیش از خونه زد بیرون.
حاج خانم اگه حاجی اجازه بدن چند دقیقه باهاتون حرف بزنم.
حاجی از روی صندلی بلند شد.
و گفت:راحت باشین.من یکم خستم  رو مبل یه چرت بزنم.
وای حاجی چرا رو مبل بفرمایید اتاق مهمان اونجا استراحت کنید.
و ببخشیدی گفتم و جلوتر از حاجی راه افتادم تا  حاجی رو راهنمایی کنم.
بعداز برگشتن رو به روی حاج خانم  نشستم.و دستامو توهم قفل کردم.
چی  شده مادر؟جون به لبم کردین شما دوتا،
حاج خانم خراب کردم.اونم افتضاع .
چیکار کردی؟
من حرف خوبی نزدم.فقط خواستم  بفهمم خودمو چقدر میخواد.
آخه فکر کردم.منو امیرعلی نمی تونیم یه زندگی نسبتا آرومی باهم
داشته باشیم.
وای مادر بگو ببینم چه حرفی زدی که خودت هم پشیمون شدی.
وقتی گفتم چیا گفتم به امیرعلی حاج خانم با دست رو دست دیگش
زد.وای مادر چرا این حرف و زدی اونم به دروغ.اگه  جوابت منفی بود.لازم نبود.این
توهین و به خودت نسبت بدی.می گفتی نه.و خلاص.
حاج خانم من حالا چکار کنم.
چی بگم مادر  بزار یه مدت بگذره.تا ببینیم چی میشه.
اگه واقعا دوست داشته باشه با خودش کنار میاد.اگر نتونست که دیگه
کاری از دست من برنمیاد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، قسمت اول، قسمت هفدهم، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، ادامه قسمت هجدهم :، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت91، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین رمان، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
گروها دسته بندی شده بودن.
من و خانم حسین وند و دکتر فرید فرحانی تو یک گروه بودیم.
خانم حسین وند همراه شوهرش دکنر همدانی اومده بود.که دکتر اطفال بود.
منو فرید فرحانی مجرد بودیم.منو ربحانه یا همون حسین وند تویک سوئیت بودیم.
کلا خانم خوش برخورد و بدونه تکبری بود.
کارمونو از فردا شروع میکردیم.
دکتر فرحانی که دوست دکتر همدانی بود.
قرار گذاشته بودن که شامو بیرون بریم.و یه گشتی تو شهر بزنیم.
خب منم از این پیشنهاد استقبال کردم.چرا نه تو این مدت که ایران اومده
بودم.فقط شمال رفته بودیم.و کمی شهرهای بین راهو دیده بودم.
بعداز کمی استراحت منو ریحانه آماده شدیم.و سوار ماشین دکتر فرحانی شدیم.
اول قرار شد.یکم تو بازار امام بگردیم.
وای که زبون مردم اهواز چقدر شیرین بود.با اون ته لجه ای که داشتن
دلم میخواست ساعتها باهاشون حرف بزنم.
ریحانه  باهام شوخی میکرد.می گفت پس دیگه یه عروسی افتادیم.
منم با خنده می گفتم:منکه از خدامه با یکی از مردای این شهر ازدواج کنم.ولی حیف که هوای گرمی
داره و من طاقت گرما رو ندارم.
موقع شام ریحانه با شوق برای شوهرش و دکتر فرحانی از برخوردم و از اینکه
از حرف زدنه مردم این شهر خوشم اومده براشون تعریف میکرد.
 زن و شوهر خیلی خوب و خوش اخلاق بودن.و بیشتر منو دکتر فرحانی
شنونده بودیم.
بعداز مدتها با این سه نفر شب خوبی رو گذروندم.
واقعا من به این سفر کاری احتیاج داشتم.هنوز روز اول ورودم اینقدر ازنظر روحی
سرحال اومده بودم.که باورم نمی شد.طوری که شب هنوز سرم به متکا نرسیده بخواب رفتم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، من خانواده داشتم پارت100، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت93، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، فرزین رمان، چت فرزین، فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
منو حاج خانم حسابی با هم دردودل کردیم.
ولی هرکاری کردم غرورم اجازه نداد از حال امیرعلی بپرسم.
طوری که حاج خانم خودش به حرف اومد.
آیلین از حال امیرعلی نمیخوای چیزی بدونی؟
سرمو پایین انداختم. و سکوت کردم..
که حاج خانم خودش شروع به حرف زدن کرد.
از اون روز که با امیرعلی حرف زدی حسابی قاطـی کرده.
زیاد خونه نمیاد.اگه بیاد شب میاد اونم موقع خواب.
میره تو اتاقی که واسه تو گذاشتم میخوابه.
حاجی چند بار اومد در باره تو باهاش حرف بزنهـ
ولی حرف تو حرف میزد اجازه نمیداد که حاجی حرفش و ادامه بده.
راستش از یه نظر فکر کنم بدکاری نکردی که اونطوری باهاش حرف
زدی.چون معلوم نیست با خودش تو چند چنده.
حاج خانم،امیرعلی خواستگاری اونروزش از خواستن من نبود.
اون میدونه که دوستش دارم میخواست از این راه خودشو بهم
نزدیک کنه،که انتقام سالها پیش و از من بی خـبر از همه جا بگیره.
این  دلم و سوزوند.که باعث شد اون حرفا رو بـهش بزنم.
ولی آیلین من یه مادرم نمیدونم چقدرش  حسـه انتقامه ولی این و میدونم که بی میل هم نیست
نسبت به تو.
چی بگم حاج خانم با این توصیفی که شما از امیرعلی تو این مدت داشتین
تازه حسش درگیر من شده.حالا تا با خواستن من کنار بیاد زمان میبره.
که متاسفانه من نمی تونم منتظر بمونم که آیـا پا جلو میزاره یا نه.
یعنی چی این حرفت آیلین .منظورت رفتن که نیست؟
هنوز خونه فروش نرفته.پدر وسایل شخصیمو تو انباری خونه مادرش گذاشته.
از یه طرف یکی از دکترا  ازم خواستگاری کرده،اگه امیرعلی بخواد بازیم بده ،
به خواستگارم جواب میدم.
حالا تو عجله نکن.بزار از شمال که اومد خودم باهاش حرف میزنم.
نه حاج خانم شما حرفی بهش نزنید.فقط وقـت اومدنشو بهم بگین.
چرا؟
میخوام اگه اجازه بدین دکترو اینجا دعوت کنم.تا حاجی هم اون و ببینه.
خدا رو چه دیدی شاید به خودش بیاد.
ولی مادر کارت اشتباه .که بخوای از احساس اون مرد برعلیه امیر استفاده کنی.
میدونم.ولی مجبورم.که دلمو صاف کنم.یا نه.
چی بگم .ماشالله خودت درس خونده ای میدونی چکار کنی.

فردا صبح پرونده  گذارش کامو به بیمارستان بردم.و تحویل دکتر افخم دادم.
نهار رو هم با دکتر فرحانی خوردم.
دکتر دوباره پیشنهادش و تکرار کرد.که منم با اجازه ای که قبلا از جاحی گرفته بودم
به منزل حاج موسوی دعوت کردم.قرار بر این شد که فردا راس ساعت هشت شب به منزل حاجی بیاد.
صبح بیمارستان رفتم و چند وقتی مرخصی گرفتم.
و بعد به یکی از پاساژهای معروف رفتم و کت دامن بلندی به زنگ مشکش با نورهای قرمز خریدم.
عصر هم کمک حاج خانم کردم.و میوه ها وشـیرینی رو تو ظرف چیدم.
 همه آماده و منتظر دکتر فرحانی بودیم.
امیرعلی ساعت سه رسیده بود.و  بدون اینـکه بدونه من اومدم رفته بود بالاتو اتاق خودش.
بلاخره حاجی از مسجد اومد.و همه منتظر دکتر فرحانی بودیم.
که امیرعلی هم مرتب لباس پوشیده پایین اومد.
با دیدن من  چند ثانیه ای مکث کرد.و با سر جواب سلامم و داد.
انگار که قصد بیرون رفتن داشت که با دیدن من روی  مبل نزدیک حاجی نشست.
خیره حاجی لباس بیرون پوشیدی؟
حاجی لبخندی زد و گفت:قراره خواستگار آیلین بیاد.توهم بمون  خونه اگه کار واجبی بیرون نداری.
با تعجب برگشت و تیز نگام کرد.بعد انگار که کنجکاو شده باشه گفت:نه کار واجبی ندارم
میمونم.ببینم این شازده سوار بر اسب سـفید فامیلمون کیه!
با این حرفش دلم آتیش گرفت.حاج خانم با افسوس نگام میکرد.
پلکامو رو هم گذاشتم، و لبخندی به حاج خانم زدم.
به خودم گفتم آیلین وقت کم اوردن نیست.محکم باش.
داشتم  به خودمو  انرژی میدادم.که صدای زنگ خونه بلند شد.
استرس گرفتم.نکنه امیرعلی از حرصش حرفی بزنه !
نه فکر نکنم همچین آدمی باشد.
حاجی  به در ورودی  رفت و منتظر دکتر ایستاد.که حاج خانم به من  
گفت:آیلین مادر برو پیشواز مهمانت.
چشمی گفتم و بلند شدم.که امیرعلی  با خشمی که تو صداش بود.
گفت:لازم نکرده بشین سرجات خودم میـرم.
وا این که تا چند لحظه پیش داشت من و مسخره میکرد.
یهو چش شد!
صدای سلام و احوال پرسی حاجی و دکـتر و امیرعلی میومد.
بعد با راهنمایی حاجی دکتر با دسته گل وارد سالون شد.
بلند شدم و چند قدم جلو رفتم .سلام خوش اومدین.
ممنون.بفرمایید قابلتون نداره.
ممنون زحمت کشیدید.بفرمایید خواهش میکنم.
دکتر با تعارف حاجی روی مبل نزدیک جـاحی نشست.
امیرعلی صورتش قرمز بود.نمیدونم چهـ مشکلی داشت که همکلام دکتر نمی شد.
خب از حق نگذریم دکتر قد بلند و کشیده ای داشت.و تقریبا  هیکلی بود.
امیرعلی هم هم قدو هیکل دکتر بود.ولـی زیبایی و گیرایی امیرعلی بیشتر به چشمم میومد.
نمیدونم شاید چون من دوستش داشتـم . امیرعلی رو بهتر میدیدم.
حاج خانم صدام کرد.
بله حاج خانم.
مادر چه دکتر خوش تیپی هستن.ماشـالله به قدو بالاش.
بیا مادر بیا این سینی چایی رو ببر.
هرچی خیره همون میشه.
سینی چای رو گرفتم هنوز سه قدم برنداشتم که امیرعلی وارد آشپزخونه شد.
 کجا؟
حاج خانم گفت:وا مادر خب میخواد چـایی ببره واسه دکتر.
لازم

-------------------------
نکرده .خودم میبرم.
ولی میخوام خودم ببرم.لطفا برین عـقب.
گفتم سینی رو بده.به ولای علی الان میزنم زیرش همشون خرد میکنم.
منو حاج خانم نگاه هم کردیم.
باز لج کردم.گفتم.اون اومده خواسگاری من نه شما.مگه رسم نیست که دختر چای ببره واسه
خواستگارش؟
حاج خانم با اخم به امیرعلی نگاه کرد.و گفت:چرا والله.
ولی امیرعلی کوتاه نیومد.و با تشر سبنی رو از دستم کشید.
و موقع بیرون رفتن هم دستور صادر کرد.
بیرون نمیای بیشبن همین جا تا این مردک بره.
بعد نموند که من جوابشـو بدم.
حاج خانمو گفتم:وای حاج خانم پسـرتون چشه؟زشته که نرم بیرون.جدای اینکه
خواستگارم هستن ،خودتون که میدونید من چند بار رفتم خونه پدریش و چقدر خانوادش بهم
احترام گذاشتن.تازه همـکارمه.درسـت نیست که نرم بیرون.
حاج خانم گفت:امان از دست شمـا جوانها.برو مادر خودم باهاش حرف میزنم.
صبرکن آیلین.اول یکم آب بخور .تا یکم آروم بشی.
لیوان و گرفتم.و یه نفس آب و خوردم.
بعد با یه لبخند  ظاهری از آشپزخـونه رفتم بیرون.
امیرعلی انگاری چای و تعارف کرده بود.
منم کم نیووردم.و ظرف میوه رو گرفتم.و اول به طرف حاجی گرفتم.
بفرمایید حاجی.
حاجی یه سیب برداشـت.
بعد به دکتر تعارف کردم که با لبـخنده قشنگی  اونم یه سیب برداشت.نفر بعدی که از  اون دو
نفر فاصله داشت حاج خانم و امیرعلی بودن.که اول به حاج خانم و بعد ظرف میوه رو
به طرف امیرعلی گرفـتم.با یه اخم که واقعا دست خودم نبود.به اونم تعارف کردم.
اونم با اخم گفت:میل ندارم.
منم اصرار نکردم و ظـرف میوه رو  روی میز گذاشتم که حرفهای حاجی داشت به سمت و سوی
سوال جواب از دکتــر میرفت.
خب دکتر جان یکم از خودتون بگین.البته آیلین یه چیزایی گفتن،ولی میخوام از زبونه خودتون بشنوم.




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت100، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، فرزین باربارا، بارباراچت،
لینک های مرتبط : سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت، فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
دکتر با لبخندی که از همون اول ورودش رو  لبش بود.گفت:حتما جناب موسوی.
من فرید فرحانی هستم.
اصالتا خوزستانی و عرب هستم.
سه برادر و دو خواهر دارم.پدرم شیخ طایـفه هستن.
و مادرم خانه دار.
خودم هم  مثل خانم دکتر متخصص و جراح قلب هستم.
و اینکه سی و پنج سالمه.
از لحاظ اقتصادی هم وضع مالیم بد نیسـت.یه آپارتمان تو زعفرانیه دارم.
و یه شرکت تجهیزات پزشکی دارم.
مطبم هم نزدیک  آپارتمانمه.که مطب هـم مال خودمه.
خانواده هم اهواز زندگی می کنند.ولی زندگی و کار خودم تهرانه.
اگه سوال دیگه ای دارین در خدمتم.
حاجی گفتن: نه خیلی کامل و جامع خودتون معرفی کردین.
امیرعلی دستی به صورتش کشید.فکر کنم میخواست حرف بزنه که حاجی متوجه شد.
و اجاز حرف به امیرعلی نداد.و بحث و کـشید به آب و هوای گرم خوزستان.
نمیدونم چرا یه لحظه استرس گرفتم.درست که ممکنه جوابم به دکتر  منفی باشه.
ولی دلم راضی نمیشه که امیرعلی بخـواد اونو زیر سوال ببره یا حرفی بزنه که
دکتر رو ناراحت کنه.
تقریبا یک ساعت از اومدن دکتر گذشته بود.
که با بلند شدن دکتر نفس راحتی کشـیدم که تا اینجا بخیر گذشته.
جناب موسوی ببخشید که مزاحم شدم.مادر شرمنده باعث زحـمت شما شدم.
حاجی و حاج خانم با روی خوش به تـعارفات دکتر جواب دادن.
منم پشت سردکتر راه افتادم.البته سـعی می کردم که چندان نزدیک امیرعلی نباشم.
دکتر که کفشاشو پوشید منم  صندلـی که بیرون بود و پا کردم و  پشت سر دکتر راه افتادم.
که دستی بازومو گرفت و کشید.
سرمو برگردوندم .امیرعلی بود.که با اخم گفت شما بفرمایید داخل خودم دکترو بدرقه
میکنم.ممنون ولی خودم میخوام بدرقشون کنم.
و پا تند کردم.که امیرعلی هم پشت سرم راه افتاد.دکتر برگشـت وقتی  دید که امیرعلی هم همراهم
برای بدرقه اومده یه اخم ریز روی پیـشونیش نشست.
نباید میزاشتم دکتر از این خونه با ناراحتی بره.
واسه همین پا تند کردم.و خودم و بـه دکتر رسوندم.
دکتر کاش میموندین شام در خدمتون باشیم.
ممنون آیلین جان.ایشالله  شام هم خدمت میرسیم اگه خدا و بندش بخوان.
ولی اگه مایل باشین بیرون منتظرتون میمونم  شام و بیرون با هم باشیم.
ممنون دکتر. حاج خانم امشب زحمـت افتادن و شام درست کـردن.حالا ایشالله یه فرصت دیگه.
در کوچه  دکتر رو به امیرعلی که با فاصله دنبال ما بود.کرد.
خوشحال شدم جناب موسوی جوان از دیدنتون.
امیرعلی هم نیشخندی زد و گفت:به همچنین دکتر.
دکتر سوار ماشین شد.و با تک بوقـی خدا حافظی کرد و رفت.




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، ادرس های همیشگی فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت101، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
در کوچه رو که بستم.به عقب برگشتم.و اصلا به روی خـودم نیوردم که
امیرعلی هم اونجاست.و به طرف در ورودی حرکت کردم.
که با خشونت بازوم کشیده شد.
بازومو ول کنید.لطفا.
چیه ناراحتی که دنبالت اومدم.نذاشتم با دکتر جونت خوش و بشه کنی؟
لطفا مواظب حرف زدنتون باشید.بعد اینکه میشه بپرسـم  شما چه نسبتی با من دارین؟
که باید جواب شما رو بدم؟
ببین آیلین با من بد بازی رو شروع کردی.نذار کاری کنـم که نه دکتر جونت نه هیچ کسه
دیگه حتی نگات نکنه.
مثلا میخوای چکار کنی.هوم.
خوبه خیلی خوبه.واسه دکتر جونت که چهچه میزدی.واسه من شاخ و شونه میکشی.
سرمو با تاسف تکون دادم.و دوبـاره چند قدم برداشتم.
که دوباره بازومو گرفت
آه بازمو ول کن.دیگه حق نداری دست بهم بزنی . انگـشتمو دوبار تکون دادم.که
محکم انگشتمو کشید.
واسه من انگشت تکون نده.
و اروم هلم داد.و   وارد خونه شد.
فکر کنم امشب امیرعلی اگه چاره ای داشته باشه حسابی از خجالتم در میاد.بهتر
امشب و برم  ،هتل ،تا فردا که برم خونه ی مادر نیما.
اگه دیدم   اونجا خوبه حالا یه مدت اونجا بمونم.
 وارد سالون که شدم.
حاج خانم گفت:آیلین مادر برو لباستو عوض کن بیا شام بخوریم.
ممنون حاج خانم من دیگه کم کـم برم.
حاجی  ابروشو بالا داد و با تعجـب گفت:کجا؟
اگه می گفتم هتل صددرصد نمـیذاشتن که برم.
واسه همین گفتم:خونه دیگه.
حاج خانم گفت:خونه که کلیدش دست بنگاه دادی.
کدوم خونه.
ای خدا من چرا یه حرف تو دهـنم نمیمونه.بیا حاج خانـم دروغمو گرفت.

نه حاج خانم منظورم چیزه اومممم هتل،
حاجی با صدای بلند ،گفت:هـتل! مگه اینجا  چشه که میخوای بری هتل.
حاجی دو روزه که اینجام زحـمت دادم  اگه. ...

هنوز دنباله حرفمو نگفتم کـه حاجی گفت: چه زحمتی دختر.پاتو از این خونه بیرون گذاشتی
دیگه پشت سرت و هم نگاه نمیکنی.
ولی حاجی من ....
حاجی دستش و بالا اورد و اجازه نداد حرف بزنم.
گفت:همینکه گفتم.
چشم نمیرم امشب ولی فردا باید برم دیدنه اون آقایی که تو فردوگاه دیدینش.
 برو.ولی حق نداری وسایلـتو ببری.
حاج خانم راضی از دستور حاجی دستش و پشت کمرم گذاشت و گفت:با حاجی
بحث نکن.برو .که زود بیای کمکم میزو بچینی.
از پله ها بالا رفتم.که دیدم امیرعلی بالای پله ها ایسـتاده.و تمام گفتگوی منو پدر مادرشو شنیده.
دیگه  کجا میخوای بری آقـای جدیدی دیگه هم داری؟
نمیزازه که ساکت باشم.
با اخم به طرفش رفتم.و گفتم:شما با من مشکل داری.ولی من مشکلی با شما ندارم.
بزارین  امشب با احترام بـه همدیگه تمام بشه.قبول آقای موسوی؟
دنه دیگه نشد.باید بدونم نفر دوم که تو آب نمک گذاشتی کیه؟
به بار گفتم  زندگی من بـه خودم ربط داره.شما حق ندارین تو زندگی من
دخالت کنید.متوجه شدیـن،یا دوباره براتون هیجی کـنم.
امیرعلی دستشو به طرف یخم برد و اون و محکم کـشید
 و راه نفسمو گرفت با فـشاری که به یخم می اورد
گفت:ببین جوجه.با من کل ننداز.هوم.
چون بد می بینی.بعد با انگشت روی بینیم ضربه ای زد.
و یخمو ول کرد.
منم از فرصت استفاده کردم.و اون و محکم هل دادم.چند قدم عقب رفت.
با خنده نگام کرد.و گفت:نه خوشم اومد  زورت هم بـد نیست.
دستشو رو لبش گذاشـت و اون رو لبم کشید.
تمام این اتفاق شاید بـه یک یا دو ثانیه هم نرسید.
اولین بار بود.که یه مرد دستش به لبهام میخورد.اونـم کی.کسی که
تمام آرزوم بود.که یه روزی با عشق لبامو رو لباش بزارم و از اعماق وجودم
اون و ببوسم.
و حالا امیرعلی بدونه اینکه من آمادگیشو داشته باشم باهام این کارو کرد.
زبونم لال شده بود.چـند بار دهنمو باز بسته کردم.که اون و مواخذه کنم
ولی حرفی روی لبم نمییومد.
گرمم شده بود.احسـاس میکردم که تو کوره آهن افتادم.
بدونه حرفی پشت به امیرعلی کردم و خواستم بهـ اتاقم برگردم.
که امیر برای بار دوم از پشت دست انداخت دور کـمرم.
و گفت:چطور قبول کنم که دختری که با یه حرکت کوچیک اینطور سرخ و سفید میشه.
تا حالا با یه مرده دـیگه همبستر شده.
تو بگو آیلین این امـکان نداره مگه نه عزیز امیرعلی؟
امشب امیرعلی قـصد جونمو کرده بود.
 تو دلم با خودم حـرف میزدم،نکن امیرعلی من ظـرفیتم از دوریت پر پر شده
عاشقنهات داره از خود بی خودم میکنه.
کاش این شرم میزاشت حرف دلمو بگم.
آیلین باهام ازدواج میکنی؟من تا قبل از قضیه دفـتر حسی بجز احترام به تو نداشتم.
ولی بعدش دلم مـیخواست تلافی همه کارای مـادرت و سر تو در بیارم.
ولی وقتی اون حـرفا رو زدی.و رفتی.تا مدتها دلـم میخواست گردنتو بشکونم.
ولی  دوریت و ندیدنت عذابم میداد. میخواستم فـراموشت کنم
ولی نشد.آیلین منو بدجور اسیر خودت کردی.
آروم به طدفش برگشتم.چشم تو چشمش شدم.
بخدا که اینبار حـرف دلشو زبونش یکی بود.
خدا میدونه اون برق چشماش منو تا آسمونها برد.
فردا پشیمون نمیشی امیرعلی .فردا این ایرادمو تو صورتم نمیزنی؟
نه آیلین بخدا کـه هیچ وقت این حرف به روت نمیارم.
من خودتو میخـوام.من اصلا عاشق آیلین شدم




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، فرزین چت، باربارا، بارباراچت، چتروم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
خدایا این حس قشنگ و ازم نگیر.
تو آعوش امیرعلی گرمم شده بود.کاش
دستاشو از دور کمرم برداره.
من ظرفیت ندارم.من محبت ندیده رو هوایی نکن
کاش میشد این حرفهارو به امیرعلی بگم.
ولی خجالت  باعث شده بود.فقط با دست اون از خودم
جدا کنم.
صدای امیر زیر گوشم  و نفساش قلقلکم میداد.نفس کم
اورده بودم.
آیلین چقدر وول میخوری دختر.
یکم بزار تو آعوشم بمونی.خیلی روزا آرزو کردم اینطوری بغلت کنم.عزیز امیرعلی.
امیرعلی،،،
جان دل امیرعلی
ولم کن.ما نامحرم هستیم.
با این حرفم امیرعلی دستاش  و از دور کمرم
جدا کرد.
آیلین
بله.
اجازه میدی با مامان حـرف بزنم؟
هرجور خودت میدونی .ولی امیرعلی
من  باید یه حرفهایی رو قبلش بهت بگم.
بدتر از اون حرفهایی که اون روز زدی که نیست؟
نه،ولی شاید واسه تو شنیدنش یکم سخت باشه.
مثلا چقدر سخت آیلین.؟
نمیدونم ،خودت باید بـعداز شنیدنش تصمیم بگیری.
آیلین هرچی میخوای بگی بگو،ولی دیگه با غیرتم بازی نکن.
نه مربوط به غیرتت نیـست.
پس فعلا نمیخوام بشـنوم.بزار بعدا بگو.حال خوبمو خراب نکن.
باشه.هرچی تو بگی.
پس زود برو لباست و عوض کن.بیا پایین که میخوام بعداز مدتها
یه غذای درست  و حـسابی بخورم.
باشه.
راستی دیگه دلم نمیـخواد این لباس و تنت ببینم.
چرا ؟
تو کاری به چراش نـداشته باش.فقط دیگه این و نبینم.
نه حالا و نه هیچ وقـت دیگه.
خوب فهمیدم منطورش چیه.چون دکتر فرحانی
وقتی داشت میوه بـرمیداشت گفته بود.لباست خیلی بهت میاد.
دیوانه بود.امیرعلی.یعنی لب خوانی کرده بود؟
با این فکر سری تکـون دادم.
که دوباره امیرعلی طرفم اومد.چرا نمیری ؟
بله؟باشه پس تا تو بری پایین من هم اومدم.
امیر یک قدم نزدیکم شد.و دو دستش و دور صورتم گذاشت
و پیشونیمو  بوسید.
امیرعلی خوبه حالـا گفتم ما بهم نامحرم هستیم.
امیرعلی لبخندی زد و دو دستشو به حالت تسلیم بالا برد.
و گفت:باشه عزیزم منو نزن.
سریع به اتاقم رفتـم.اعتباری به امیرعلی نبود.البته از خودم بیشتر
میترسیدم،تا از امیرعلی.
درو بستم و یه نفس آسوده کشیدم.
دستی به پیشونیم کشیدم.جای لبش می سوخت.
با دست خودمو باد زدم تا کمی از التهابم کم بشه.
وای من چقدر کار داشتم.
اول باید دکتر رو  باهاش حرف میزدم.طوری که ناراحتی پیش نیاد.
بعد باید نیما رو تو جریان میزاشتم.هرچند از علاقم به امیرعلی خبر داشت.
ولی خواستگاری رو نمیدونست.
باید تو جریان میذاشت نیما رو.رفتم پایین که حاج خانم میزو چیده بود.
و حاجی و امیرعلی هم تو سالون بودن.
حاج خانم گفت:آیلـین جان شما سس سالادو بزن من برنج و بکشم.
کمک هم غذارو رومیز گذاشتیم.که حاج خانم پدرو پسرو صدا زد بیاین شام.
موقع نشستن امیـرعلی صندلی جفت منو کنار کشید وکنارم نشست.
زیر چشم دیدم که مادرو پدرش هردو با لبخند نگاهمون کردن.و حاج خانم زیر لب  خدا رو
شکری گفت.
امیرعلی بشقابمـو برداشت و برام برنج کشید .کفگیر سوم رو میخواست بریزه که گفتم:کافیه
فکر کنم میدونسـت من کم کم خورشت روی برنج میریزم که  طرف خورشت نرفت.
و گفت:باقیش با خودت.
تشکر کردم.حاج خانم گفت:مادر خورشت و بزار نزدیک خودت .
ممنون حاج خانم
نوش جانت عزیـزم.
حاجی با لبخندی که رو لباش بود.داشت غذا میخورد.فکر کنم از اینکه
مشکل من و امـیرعلی رفع شده بود.زن و شوهر از خوشحالی فقط با ربط و بی ربط
لبخند میزدن.
بعداز شام همـه دور هم تو سالون نشسته بودیم.که امیرعلی رو به حاجی کرد.و گفت
حاج خانم و حـاجی اگه ممکنه امشب منت رو سرم بزارین و آیلین و برام خواستگاری کنید.
حاج خانم گفت:ایشالله که مبارک باشه واسه هردوی شما.
حاجی گفت:با حرفت خوشحالم کردی پسرم.آرزوم بود.که آیلین عروس این خونه باشه.
حاج  خانم گفـت:آیلین مادر اجازه میدین.
حاج خانم اجازه منم دست شما و حاجیه.
حاجی نگام کرد و گفت:زنده باشی دخترم.
نگاهی به امیرعلی کرد،و گفت:خب آقا داماد
از خودت بگو ،کارت .تحصیلاتت. خلاصه واسه زندگیت چی داری از خودت.
حاج خانم گفت:حاجی شما پدر  دامادی یا پدر عروس.
من که پدر آیلیـن دخترم هستی.
حاج خانم گفت:من هم مادر آیلین هستم.
امیرعلی با خنـده سرشو تکون داد.و گفت:من برم مامان مرضیه و بابا محمدو بیارم.




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت103، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت، فرزین باربارا، چتروم باربارا، فرزین چت اصلی،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
دخترک توی هوای سرد و زیر هوای ابری
منتطر ایستاده بود انقدر عجله کرده بود که یادش رفت پالتویش را بردارد
از سرما میلرزید
گاهی دستانش را جلوی دهانش میاورد تا گرم شوند
نیم ساعتی میشد که ایستاده بود
بالاخره اومد
مثل همیشه نبود
رنگش پریده بود و صورتش آشفته بود
آرام قدم بر میداشت
دخترک دوان دوان خودش را به او رساند
سلام کرد
اما پسر در جواب سلام خداحافطی کرد
دخترک ماتش برده بود
پسر گفت:
امروز آخرین ملاقاتمونه
من دارم میرم
دختر نگران پرسید: چی شده؟
پسر گفت: هیچی ازت زده شدم
دیگه نمیخوام با هم باشیم
و سرش را پایین انداخت و رفت
باران باریدن گرفته بود
دخترک همچنان همانجا ایستاده بود
دیگر نمی لرزید
تنها به پسر نگاه میکرد که هر لحظه از او دور میشد
چند روزی گذشت دختر دل شکسته در خانه نشسته بود
صدای زنگ در آمد
شخصی که پشت در ایستاده بود برادر پسر بود
قیافه اش آشفته تر از قیافه ی آن روز پسر بود
پاکتی در دست داشت
آن را به دختر داد و فورا از آنجا رفت
دختر پاکت را باز کرد دفتر چه خاطرات پسر بود
تمام خاطراتشان در آن بود
دختر صفحات آخر را آورد تا دلیل قهر را پیدا کند
در صفحه ایی نوشته بود امروز با او دیدار دارم
نمیدانم چطور بهش بگم
در صفحه ی بعد نوشته بود
داشتم دیوانه میشدم
میخواستم بهترین خاطره رو از آخرین ملاقاتمون براش بسازم
اما نشد
نتونستم
نخواستم تحمل دوریم براش سخت بشه
میدونستم نمیتونه طاقت بیاره
چاره ای نداشتم
اون لحظه وقتی با چشمای ناز و مظلومش بهم نگاه میکرد
نتونستم تو صورتش نگاه کنم
کاش میتونستم یه دل سیر نگاهش کنم
اما نشد نتونستم بیشتر از اون تو سرما نگهش دارم
قبل از اینکه برم پیشش
نیم ساعتی داشتم نگاهش میکردم اما از دور
دلم میخواست برای آخرین بار لبخندش رو میدیدم
در صفحه ای دیگر نوشته بود امروز خون بالا آوردم
دیگه دارم رفتنی میشم
توی صفحه ی آخر نوشته بود
دارم میرم
خانواده ام گریه میکنن
دارم برای آخرین بار می بینمشون
همه هستن جز عشقم. .




نوع مطلب : قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت هفدهم، قسمت هفدهم، قسمت اول، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : خداحافظ....فقط همین، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، روم باربارا، رمان باربارا، بارباراچت، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.







نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هشتم، قسمت دوازدهم، قسمت نوزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، ادامه قسمت هجدهم :، قسمت پانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت پایانی، قسمت پایانی، قسمت چهارم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت دهم، قسمت دهم، 
برچسب ها : چتروم فرزین فرزین چتروم فرزین چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا بارباراچت باربارا، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، روم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.
اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم.
بهم گفت:
”متشکرم”.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم.
من عاشقشم.
اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم.
تلفن زنگ زد.
خودش بود .
گریه می کرد.
دوستش قلبش رو شکسته بود.
از من خواست که برم پیشش.
نمیخواست تنها باشه.
من هم اینکار رو کردم.
وقتی کنارش نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت:
”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت:
”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم.
ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه “خواهر و برادر”. ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.
آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم.
به من گفت:
”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید.
من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.
میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد، و من اینو میدونستم، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با وقار خاص و آروم گفت:
تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم. من عاشقشم.
اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.
با مرد دیگه ای ازدواج کرد.
من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.
اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم. اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت:
”تو اومدی ؟ متشکرم”
سالهای خیلی زیادی گذشت.
به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمیدونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. …




نوع مطلب : قسمت اول، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت چهارم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت هشتم، قسمت شانزدهم، قسمت شانزدهم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : باربارافرزین، وبلاگ باربارا، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت، چت فرزین، سایت باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
برای ورودکلیک کنید



نوع مطلب : قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت هفدهم، قسمت هفدهم، قسمت اول، 
برچسب ها : باربارافرزین، روم باربارا، فرزین رمان، بارباراچت، چتروم باربارا، بارباراچتروم، باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سونجدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ،


سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت