تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب قسمت اول
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




رمان پرشان پارت458

بابا زد توی سر پدرام و گفت :

- با نوه و دختر من درست حرف بزن !

 - هوووووراااااااا تولدت مبارك !

پارسا با دیدن بچه ها شروع كرد به دست و پا زدن و خندیدن گذاشتمش روی صندلیش

 و رفتم كیك تولد یك سالگیش و آوردم !

- مامانی شمع و فوت كن !

پارسا آروم فوت كرد ولی شمع خاموش نشد اینبار منم یه كمك كوچولو بهش كردم

با خاموش شدن شمع شروع كرد به دست زدن .

 - فواد كیك و ببر جلوی صورت پارسا تا ازش یه عكس بگیرم !

 ولی تا فواد كیك و برد طرفش ، پارسا با دوتا دستش شیرجه رفت تو كیك !

 - چیكار كردی مامانی ؟

صورتش پر از كیك شده بود و میخواست دوباره دستاش و توی كیك بكنه كه فواد كیك

 و گذاشت روی میز !

 - پرشان این بچه ات مثل خودت از جنگلای آمازون اومده !

- فری خانم جنابعالی ساكت كه هنوز جشن تولد مونا رو یادم نرفته چطوری خودت و با

 كیك تولد خفه كردی !

همه با یادآوری انروز خندیدند و فری از بازوم یه نیشگون محكم گرفت بمیری الهی گوشت

 دستم كنده شد !

 ( دو سال و نیم بعد ) - پارسا كجایی مامانی ؟

 - من اینجام مامان !

روی جفت پا نشستم و بهش گفتم :





نوع مطلب : گناهکار پارت1قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت5قسمت اول-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت اول-فرزین چت | بارباراچت، بارباراچت-باربارایی، فرزین چتی-چت فرزینی، فرزین چت-فرزین بکس، فرزین چترومی فرزین چتی، www.farzinchat.ir-فرزین چت، www.farzinchat.com-فرزین چت، من خانواده داشتم پارت4 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت19 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، عاشقانه-فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، داستان کوتاه | ایدا | فرزین چت، قسمت اول، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت.فرزین چت اصلی تندیس چت ایازچت وبلاگ شخصی فرزین بارباراچت دیاناچت گلین چت ایرانسل چت باربارا ملوسک چت گلشن چت بازارچت کلیک چت گویاچت پاپلی چت عسل چت سون چت محبوب چت وینازچت نازی چت سانی چت سامیناچت وایبرچت تورج چت ساحل چت فلفل چت اهوازچت نارنج چت چت ملت نازی چت چت نازی بارباراچت سون چت دیاناچت وینازچت وایبرچت گویاچت نارنج چت پاپلی چت ایرانسل چت کلیک چت اسلوچت ادرس نازی چت اصلی سون فرزین چت اهوازچت طلایی، فرزین چت، فرزین گپ، چت فرزین، فرزین چت تندیس چت، فرزین چت اصلی، ادرس بدون فیلترفرزین چت،
لینک های مرتبط : فرزین چت.فرزین چت اصلی تندیس چت ایازچت وبلاگ شخصی فرزین بارباراچت دیاناچت گلین چت ایرانسل چت باربارا ملوسک چت گلشن چت بازارچت کلیک چت گویاچت پاپلی چت عسل چت سون چت محبوب چت وینازچت نازی چت سانی چت سامیناچت وایبرچت تورج چت ساحل چت فلفل چت اهوازچت نارنج چت چت ملت نازی چت چت نازی بارباراچت سون چت دیاناچت وینازچت وایبرچت گویاچت نارنج چت پاپلی چت ایرانسل چت کلیک چت اسلوچت ادرس نازی چت اصلی سون فرزین چت اهوازچت طلایی، فرزین چت , فرزین گپ , چت فرزین , فرزین چت تندیس چت , فرزین چت اصلی , ادرس بدون فیلترفرزین چت , بارباراچت , تندیس چت , ایازچت , چت روم فرزین , چت فرزین , فرزین چتی , ادرس یاب فرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت , روم باربارا , فرزادفرزین , فرزین , فرزین , چت روم فارسی فرزین , چت شلوغ فرزین چت , باربارا , وبلاگ شخصی فرزین , فرزین چت , فرزینچت , فرزین چتی , فرزین بکس , فرزین چتروم , ورودبه فرزین چت , وبلاگ فرزین چت , سایت فرزین , اهنگ جدیدفرزین , باربارا , فرزین , رمان باربارا , farzinchat , فرزین چت , barbarachat , باربارا , ادرس اصلی بارباراچت،


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز شام حاج خانم و فاطیما اجـازه ندادن تو جمع کردن
میز کمک کنم.
حاج خانم با اصرار بشقاب میوه رو جلوم
گذاشت.
بخور عزیزم.تو که شام هم درسـت نخوردی.

تا تو یکم میوه پوست بگیری منـو فاطیما هم
کارارو انجام میدیم
خودم هم حوصله کمک نداشتـم.بی حرف سرمو به میوه پوست
کندن سرگرم کردم
تو حرفای فاطیما و حاج خانم هم متوجه شدم. دختر
حاج خانم که اسمش مریم بود.هم فردا از راه میرسید.
طبق  حرفاشون روز دوم عید عازم شمال بودن.
هه یعنی قرار بود،منم همراهـشون برم.
ولی مگه دیگه توانی برام مونده بود.
از خودم متاسف شدم.چطور بلد نبودم.یکم عشوه بیام
یا با زبون بازی امیرعلی رو تـو این مدت به طرف خودم
بکشم.واقعا من یه دختر بودم.که بقول همکارام اونور آب زندگی
کرده بودم.پس چرا هیچکدام از رفتارهای زنانه رو بلد
نبودم.
شاید یه دختر کم سن و سال از من بهتر بلد بود.که با جنس
مخالف چه رفتاری داشته باشه.تا اون و به طرف خودش
جذب کنه اما من چی.
من  اونقدر بعداز مرگ مامان مریم و تو گذشتش خودمو گم
کرده بودم.و اونقدر غرق درس شده بودم.که هیچی
از زنانگی بلد نبودم.
و حالا با این بی دست و پایـی علنا باخته بودم.اونم کسیو
که از همون روز اول چشممو گرفته بود.و بعد هم که
پسر نامزد و فامیل مامان مـریم بود.
حالا من بین زمین و آسمون گیر کرده بودم
تازه اوج نا امیدیم وقتی بود.که .فاطیما از حاج خانم پرسید
بلاخره دایی مجتبی با خانـوادش هم همراهمون به شمال
میان؟
که حاج خانم گفته بود.بله.ولی روز پنجم عید میان.
با این حساب آخر هفته میـشد.
خدایا چه کنم.یعنی این دو روز میتونم نظر امیرعلی و به خودم جذب
کنم.ای کاش میشد یکم با شیدا مشورت کنم.
شاید اون یه راه کاری نشـونم میداد.
ولی با وضع پیش اومده مـحال بود.که طرف شیدا برم.
حدااقل تا زمانی که بتونم یکم خودمو آروم کنم.
پس شیدا هم نمی تونسـت الان برام کاری کنه.
اونقدر باخودم و احساسـم درگیر بودم.که اصلا متوجه
نشدم.کی ظرفا شستهـ شدن.و چایی آماده.و دست حاج خانم
که قرار گرفت پشت کمـرم تا منو با خودش همراه کنه
به سالونتازه متوجه شـدم که چقدر  گیج میزنم.
حاج خانم با تعجب نگـام می کرد.
چیزی شده آیلین جان؟
نه یکم خستم حاج خانم .
بیا عزیزم بریم بیرون الان برات یه دمنوش درست
میکنم.از این کسالت و خستگی دربیای  نه حاج خانم اگه  اجازه بدین من برم دیگه.
حاج خانم....وا مادر کـجا بری این وقت شب مگه من میزارم.
و با گرفتن دستم منـو به سمت سالون برد.
و رو مبل یه نفره کهـ نزدیک امیرعلی بود.نشوند.
حاج خانم....امیر مادر از آیلین جون پذیرایی کن .تا براش دمنوش درست کنم.
حاج خانم  زحمت نـکشین.برم خونه استراحت کنم،خوب میشم
حاجی....کجا دخترم مگه میشه بزاریم بری.بعدهم بمون پیشه خودمون
شما که تا دوهفته سرکار هم نمیری.میری خونه تنها که چی بشه.
یه چند روز مارو تحـمل کن بابا جان.
حاج بابا منکه همیـشه مزاحمتون هستم.بقول ایرانیها چوب کاری نکنید
منو.
با این حرفم.امیرعـلی و امیرحسین و فاطیما زدن زیر خنده.
فاطیما گفت:وای باورم نمیشه.امیرحسین نگاه چه قشنگ مثل خودمون
مثال میزنه.
امیرحسین گفت:آره یادمه روزای اول که آیلین خانمو دیدم
به زور سلام میکرد.
با خجالت سرمو پایین انداختم.و لبمو به دندون گرفتم
که صدای آروم امیـرعلی که تو شلوغی مثل نجوا بود.به گوشم
رسید
 نکن ابن لبو زخم کردی از سرشب تا حالا از بس
با دندون فشارش دادی.
این حرفش دلمو به رقص انداخت
یعنی اونم تمام مـدت حواسش بهم بود!
یعنی من آیلین بی کسو کار به چشم عزیزترینم اومده بودم
ای خدا یه بار با دل این آیلین راه بیا.
خودت یه کاری کـن.منو ببینه.و فریماه رو فراموش کنه.
یعنی میشه.
با این حرفش و دلی که قنچ میرفت دوباره لبمو بیشتر به دندون
گرفتم.مبادا نیشم جلوی جمع شل بشه.و راز نهفته درونم
آشکار بشه.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، پارت سوم رمان عاطفه، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت پنجم، قسمت سیزدهم، قسمت سیزدهم، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت60، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، چت فرزین، باربارافرزین، روم باربارا، www.farzinchat.com فرزین چت،
لینک های مرتبط : سایت سرگرمی تفریحی فرزین، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
فردا شب سال تحویل میشد.
به اصرا خانواده موسوی شب رو اونجا گذروندم.
شب و با خیال حرف امیرعلی به صبح رسوندم.
ولی با باز گو کردن دوباره اینکه امیرعلی رضایت داده  به خواستگاریه
فریماه بروند.
حسابی تو ذوقم زده شد.
ولی باید قبول میکردم.طبق رسومه خانواده موسوی باید پسرای موسوی با دخترای خانواده موسوی ازداوج
میکردند.
اینو تو دفتر خاطرات مامان خوانده بودم.
بد بحال من که باید حسی که تازه داشت تو دلم جوانه میزد.خشک میشد.
دیگه دلم به رفتن و همراه شدن .با خانواده موسوی رو نمیخواست.
نکه اونها رو دوست نداشته باشم.ابدا.
اما کمی تنها مانند حقم بود.یا نه.
با اسرار تونستم اجازه رفتـن و بگیرم.ولی به شرط اینکه با ساک لباسم به اونجا برگردم.
بخدا که سخت بود.فریماه ی ندیده رو که اسمش به همراه امیرعلی به زبونه
همه جاری شده بود.رو ببـینم کنار تمیرعلی.
از دیروز عصر گوشیمو خـاموش کرده بودم.
مطمعن بودم.که این سـاعت خبری از شیدا و یزدان در خونم نیست.
با فکری درهم وارد خونه شدم.
حوصله هیچکاری رو نداشتم.
سفره هفت سینی کهـ با ذوق همراه سپهر خریده بودم.روی میز دهن کجی میکرد.
بخاطر قولی که به حاجی داده بودم.به این مسافرت میرفتم.ولی بعد باید همه
چیز رو فراموش میکردم.واز این خانواده هم  دور میشدم.تقدیرم تنهایی بود.
گوشیو رو که روشن کـردم.نزدیک به دویست تماس از شیدا ویزدان و خانم و آقای سبحانی داشتم.
میدونستم شیدا  این شبه عیدی بدجوری با خانم سبحانی برخورد میکند.
پس بخاطره شیدا و یـزدان پیامی برای شیدا فرستادم.
که حالم خوبه.و میخـوام یه مدت تنها باشم.
با روح و روانی داغون روی تخت دراز کشیدم.
جالب بود ،برام که خانم سبحانی با اینکه میدونست من دختر نیما هستم
ولی هیچ وقت نخواست که حتی در نقش مادر دوستم به من محبت کنند.
و حالا بخاطر برگشـت نیما و شاید بازخواست نشدن از طرف نیما میخواست
خودی نشان بدهد.
ولی من نمیخواستم.چقدر اون روزها که مامان مریم فوت کرده بود.دلم یه آشنا میخواست
تا کمی باهام همدردی کند.
پس این محبت تازه رو از طرف خانم سبحانی و هیچ کسه دیگه نمیخواستم.
به این سفرهم با هـمه خوب و بدش میرفتم.و برگشتنی به سپهر جواب مثبت میدادم.
ایرادی داشت که ازداوجی بدونه عشق داشته باشم.شاید در آینده
با محبتهای سپهر بـه اون علاقه مند میشدم.
اگر علاقه ای همبوجود نمی امد مهم نبود.باز با بچه های زیادی که می آوردم برای خودم خانواده ای تشکیل میدادم.
دلم میخواست بچـه های زیادی داشته باشم.که مثل خودم تنها نباشن.
حالا سر فرصت ایـن شرط رو برای سپهر میزارم.
با ابن فکر لبخندی تلخ زدم.
آیلین تو چه مرگت شده!عشق امیرعلی تورو دیوانه کرده.هنوز هیچی معلوم نیست.چند ماهه
که سپهرو سرگردون کردی.و حالا هم که اصلا سپهر برات مهم نیست .
از تو که پزشک هـستی واقعا بعیده که مثل نوجوانی که تازه به سن بلوغ رسیده فکر میکنی.
مگر کودک هستـی.این بساط عشق و عاشقی رو بی خیال باش.

..




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پاردت79، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت91، بارباراچت، پارت سوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، قسمت اول، قسمت اول، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت61، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس، فرزین روم،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
آیلین نگو نمیشه.من اگه تو بخوای دنیارو برات زیررو میکنم.
منو از خودت نرون.
این امیرعلی بود !   باور این حرفها از زبون امیرعلی برام سخت بود.
یعنی عرض چند روز صدو هشتاد درجه تغییر !امکان نداشت.
چرا باور حرفاش برام سخت بود.
نباید دیگه با حرفاش وا میدادم.باید بفهمم قصدش از این حرفا چیه.
خدا منو ببخشه که میخوام یکم دروغ بگم.
ببین من نمی تونم باهات ازدواج کنم.تو این مدت که اومدم.
یه چیزای فهمیدم.
چی فهمیدی آیلین؟
خب چیزه من چطوری بگم.
هرطور که راحتی.
خب فهمیدم که مردای ایرانی میخوان
واسه زنشون اولین باشن.من ....منم  تو اولین نیستی برام.
خدایا ببخش منو .بعدا از این دروغ توبه میکنم.و دیگه دروغ نمیگم.فقط همین یه بار.
سرمو بلند کردم.امیرعلی از عصبانیت صورتش قرمز شده بود.دستشو مشت کرده بود.
و زبونشو روی لبش کشید.و با صدایی که به زور از حنجرش بیرون اومد،گفت:
دروغ میگی.امکان نداره.من تو رو اینطوری نشناختم.امکان نداره همچین چیزی.
چرا آدم جایزالخطاست.منم یه انسانم تو یه مقطع اشتباه کردم.
با  فهمیدن این موضع هنوز سر  خواستنت هستی؟

چرا حالا این حرف زدی؟میخواستی خرد شدنمو ببینی.بعد گندی که زدی رو
بازگو کنی؟حتما اون شخص هم یزدان بوده آره.
من چقدر احمق بودم.که سرمیز با افتخار اسمشو جلوی من گفتی نفهمیدم.
منو به سخره گرفتی آره.
حقا که دختر اون مادری.برو همونجایی که بودی.
و بعد با عصبانیت اتاق و ترک کرد.
با دست یکی زدم رو پیشونیم.خاک برسرت آیلین.
دیگه امیرعلی رو از دست دادی.همه چی رو خراب کردی.
اول از همه وجه خودت و به گند کشیدی.
کمی بعد از اتابیرون رفتم.
نگاهی به سالون انداختم.امیرعلی نبود.
شاید رفته تو آشپزخونه پیش پدرو مادرش.
رفتم  تو آشپزخونه.نه نبود.حاجی و حاج خانم تنها نشسته بودن.
حاج خانم  نگاهی بهم کرد.و گفت:این پسرو چیکارش کردی مادر
مثل  اسفند رو آتیش از خونه زد بیرون.
حاج خانم اگه حاجی اجازه بدن چند دقیقه باهاتون حرف بزنم.
حاجی از روی صندلی بلند شد.
و گفت:راحت باشین.من یکم خستم  رو مبل یه چرت بزنم.
وای حاجی چرا رو مبل بفرمایید اتاق مهمان اونجا استراحت کنید.
و ببخشیدی گفتم و جلوتر از حاجی راه افتادم تا  حاجی رو راهنمایی کنم.
بعداز برگشتن رو به روی حاج خانم  نشستم.و دستامو توهم قفل کردم.
چی  شده مادر؟جون به لبم کردین شما دوتا،
حاج خانم خراب کردم.اونم افتضاع .
چیکار کردی؟
من حرف خوبی نزدم.فقط خواستم  بفهمم خودمو چقدر میخواد.
آخه فکر کردم.منو امیرعلی نمی تونیم یه زندگی نسبتا آرومی باهم
داشته باشیم.
وای مادر بگو ببینم چه حرفی زدی که خودت هم پشیمون شدی.
وقتی گفتم چیا گفتم به امیرعلی حاج خانم با دست رو دست دیگش
زد.وای مادر چرا این حرف و زدی اونم به دروغ.اگه  جوابت منفی بود.لازم نبود.این
توهین و به خودت نسبت بدی.می گفتی نه.و خلاص.
حاج خانم من حالا چکار کنم.
چی بگم مادر  بزار یه مدت بگذره.تا ببینیم چی میشه.
اگه واقعا دوست داشته باشه با خودش کنار میاد.اگر نتونست که دیگه
کاری از دست من برنمیاد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، قسمت اول، قسمت هفدهم، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، ادامه قسمت هجدهم :، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت91، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین رمان، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز رفتن مهمانهام روی کاناپه دراز کشیدم.
به حرفی که زده بودم،فکر میکردم.
و نتیجه آخر همین کاری بود که  انجام داده بودم.
چون بعداز حرفهای امیرعلی وقتی به چشماش نگاه کرده بودم.احساس میکردم
حرف دلش با حرف زبونش یکی نیست.
نمیدونم با چه نقشه ای اومده بود جلو.ولی خوب میدونستم
که امیرعلی میخواهد تقاص کار مامان مریمو سر من دربیاره.
این و مطمعن بودم.البته حرفها و کارای گذشته او هم دال بر  درست
بودن شکم به او بود.
بعداز تماس با پدر و همینطور شیدا و یزدان بلند شدم.و کم کم
آماده رفتن شدم.دلم به این رفتن و دور شدن راضی بود.
خودمو به خدا سپردم،و از خونه بیرون زدم.
ماشین اداره منتظر بود.سوار شدم.و به سوی آینده ای که در انتظارم بود رفتم..
.
.
.به اهواز که رسیدیم.مسطقیم گروه رو موقتن به هتل بردن.
اونقدر خسته بودم.که فقط  به هم اتاقیم سلامی ردوبدل کردیم.
و هردو روی تخت افتادیم.من برای اولین بار بدونه عوض کردن لباسام
چشم روی هم گذاشتم و بخواب رفتم.
صبح با صدای کسی که می گفت خانم دکتر بیدار شین چشم باز کردم.
سلامصبح بخیر خانم دکتر ماشالله چقدر میخوابین.
سلام صبح شما هم بخیر .بله دیروز خسته بودم.
ببخشی اونقدر هردو خسته بودیم که فراموش کردیم.خودمون و معرفی کنیم.
من دکتر حسین وند هستم.دکتر بی هوشی.
منم آیلین دایان هستم دکتر و جراح قلب.
خوشبختم از آشنایتون خانم دایان.
ممنون من خوشحالم از اینکه با شما آشنا شدم.
خب آیلین خانم بریم صبحونه؟
مگه الان صبحونه هست.ساعت ده صبحه؟
آره  .ولی من اول باید دوش بگیرم.
پس یکار میکنیم.تا شما برین دوش بگیرن من میرم صبحونه میخورم.
واسه شما هم میارم.خوبه.فقط چای داغ باشه.
باشه.حتما.پس فعلا عزیزم.

بعداز رفتن خانم حسین وند .سریع  دوش گرفتم.
و خستگی دیروز و کسلی امروزممو  به آب دادم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت92، فرزین چت، بارباراچت، باربارا، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قرار شده بود،دوهفته اول اهواز مسقر باشیم.منو دکتر فرحانی.
هردو  متخصص و جراح قلب بودیم.وباید عصر بیمارها رو ویزیت کنیم.و صبح اتاق عمل
باشیم.دکتر حسین وند هم که دکتر بی هوشی گروه  ما بود.بچه های اتاق عمل هم
هر روز یه گروه بودن.
کلا همه چیز داشت با برنامه اجرا میشد.
منو دکتر فرحانی خیلی باهم مچ بودیم.تو تشخیص بیماری بیمارا همیشه اجازه میداد اول من
تشخیصمو بگم.و خیلی کم اتفاق میوفتاد  در باره تشخیصم حرفی کم یا اضافه بزند.
هفته اول اگر حرفی هم تو اتاق عمل یا موقع ویزیت بیمار زده می شد.فقط کاری
و بدیه آب و هوای اهواز بود.
روی هم رفته مردی متواضع بود.
قد نسبتا بلند و کشیده ای داشت.با پوستی سبزه و چشمایی درشت و کشیده و لبهایی عادی
چیزی که اونو مقتدر نشون میداد.جذبه ای بود که تو صورتش بود.
همیشه اول گوش میداد به حرف طرف مقابل .مرد خوش بیان و خوش برخورد و صبوری بود.
من توی این مدت کمتر کسی رو دیده بودم که تمام خصلتهای خوب رو یکجا داشته باشد.
برخوردش با پرسنل که دیگه جای گفتن نداشت.درحین احترامی که به پرسنل میذاشت
ولی اجازه پیشروی به پرسنل و نمیداد.واقعا تو کارش اقتدار داشت.
عجیب حساس شده بودم به دکتر فرحانی و همه
رفتارهاشو زیر زره بین گذاشته بودم.
منو این همه حساسیت به یک مرد بجز امیرعلی برام باورکردنی نبود.
آخر هفته  کاری بود.دلم میخواست برم رو تخت و فقط بخوابم.از ساعت هشت صبح
تا صده شب  سرپا بودیم.هم من و هم دکتر .
دکتر دادیان....
اولین بار بود.که مستقیم تو صورتم داشت نگاه میکرد.
بله دکتر.
دکتر امشب که هردو خسته هستیم.ولی اگه اجازه بدین برای فردا  نهار دعوتمو
قبول کنید.
دکتر فرحانی،نهار ! با این هوای گرم؟
قرار نیست که بیرون نهار بخوریم.قراره بریم خونه پدریم خانواده
اونجا منتطرتون هستن.
دکتر زحمت میشم  برا خانوادتون.
ننفرمایید زحمتی نیست.مادر شخصا خواستن که فردا نهار
تشریف بیارین.
خیلی دلم میخواست بپرسم اگه خانواده اینجا هستن.پس چرا با دکتر همدانی در سوئیت
هستن.ولی خب این به من ربطی نداشت.
واسه همین گفتم:پس حتما خدمت میرسم.
دکتر گفت:ساعت یازده و نیم بیرون خوابگاه منتطرتون هستم.
و بعداز خدا حافظی از هم جدا شدیم.
من که تقریبا یک هفته هرروز نزدیک به دوازده ساعت  با دکتر همکاری
میکردم. و مشکلی با خود دکتر نداشتم.ولی با خانوادش !نمیدونم
میتونم ارتباط برقرار کنم یا نه.
میخواستم پیشنهاد دکتررو هم به ریحان بگم.ولی پیش خودم می گفتم
شاید فقط منو دعوت کرده باشن.فعلا حرفی از دعوت دکتر به زبون نمیارم.
وقتی رسیدم خوابگاه  تازه یادم افتاد که ریحانه چند فامیل توی این شهر دارن.
و اقراه که با شوهرش آخرهفته رو با اونا باشن.
پس ریحان فردا دعوت دکتر فرحانی نبود.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت94، فزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، بارباراچت، چتروم باربارا، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
حاضرو آماده منتظر زنگ دکتر فرید فرحانی بودم.
روسریو طبق روال همیشه لبنانی بسته بودم.
دوست نداشتم حتی یه تار موهام بیرون باشه.
مامان مریم همیشه می گفت:دختر حجابش سلاحشه.
واقعا به حرف مامان تو این چند سال رسیده بودم.
چه بسا اگر  از خودم مواظبت نمیکردم.هیچ وقت نمی تونستم
این پاکی رو توی اون کشور  حفظ کنم.
هنوز داشتم تو آینه خودمو برنداز می کردم،که صدای گوشیم بلند شد.
دکمه تماس و زدم.
سلام.
سلام دکتر.اگه حاظرین تشریف بیارین پایین منتظرتون هستم.
بله چند لحطه دیگه میام پایین.
اصلا عادت نداشتم کسی رو منتظر خودم بزارم یا بقول شیدا واسه خودم
کلاس بزارم.
کیفمو دست گرفتم،و از سوئیت بیرون رفتم.
دکتر تکیه زده به ماشین روبرو رو نگاه میکرد.
لبخندی زدم.و جلو رفتم.
سلام شرمنده امروز وقتون و گرفتم.
نفرمایید خانم دکتر منم تازه اومدم.
بعد در جلو رو برام باز کرد.بفرمایید ممنون.
سوار شدم.دکتر در و بست و  خودش هم پشت فرمان نشست.
دکتر خسته که نیستین.
نه ابدا .خستگی مال دیروز بود.که رفع شد.
خب خدا رو شکر.
توی مسیر هم طبق معمول  بیشتر به بحث آب و هوای گرم و گردوخاک
اهواز  حرف زدیم.
کلا من آدم  کنجکاوی نبودم.ولی عجیب برام سوالهای زیادی
درباره دکتر بوجود اومده بود.ولی درست نبود.بخوام درباره خودش و خانوادش سوالی بپرسم.
تقریبا بیست دقیقه ای توی راه بودیم.
که جلوی  خونه ای آخرنمای دو طبقه نگه داشت.
بفرمایید رسیدیم.
آخ دکتر  من دست خالی اومدم.واقعا شرمنده .اگه ممکنه برگردیم من
لااقل یه جعبه شیرینی بگیرم.
خانم دکتر این تعارفات و ول کنید .مادر اصلا توی این مسال نیستن.
نه دکتر خواهش میکنم.اگه میشه برگردین چون من خودم خجالت میکشم.
دکتر نچی کرد.و گفت:نه بخاطر اینکه دست خالی اومدین
دارم برمیگردم.
چون دارین میگین درست نیست دارم می برموتون.
مرسی .واقع نمیدونم چرا فراموش کردم.
ایرادی نداره خانم.
بعداز ده دقیقه جلوی یه قنادی نگه داشت.
و گفت:شما بمونید تو ماشین بیرون گرمه.
الان میام.
دکتر  اینجوری که نمیشه.بزارین خودم بیام بخرم.
دکتر فکر نکم.ندونید که وقتی تو ایران با یه مرد بیرون میرید دست
تو جیبتون بزارید.
بله متاسفانه اینو میدونم.و این منو بیشتر توی مغذورات میزاره.
بعداز رفتن دکتر .با خودم گفتم فرحانی از کجا میدونه من ایران زندگی نکردم.
حتما باید توی یه موقعیت ازشون بپرسم.
دکتر با یه جعبه شیرینی سوار ماشین شد.و جعبه رو صندلی عقب گذاشت.
خب خانم دکتر دیگه امری ندارید.
ببخشید باعث زحمت شما هم شدم.
خواهش میکنم خانم چه زحمتی.
دوباره راه اومده رو برگشتیم.
با دو بوق در حیاط باز شد.و دکتر ماشین و داخل برد.
بفرمایید دکتر خیلی خوش اومدین.
کیف و جعبه رو برداشتم که دکتر درو باز کرد.
تشکری کروم.و با راهنمایی دکتر به طرف  ساختمان حرکت کردیم.

در حال کفش در اوردن خانمی مسن با لباسی محلی  عربهای خوزستان درو باز کرد.
و با لهجه قشنگی که سعی داشت فارسی صحبت کنه،خوش امد گفت.
و بعد صورت دکتر رو بوسید.و به عربی با دکتر صحبت کرد.
هل بیک. .نمیدونستم .این کلمه چه معنی میده که او خانم مسن چند بار تکرار کرد.
دکتر بعداز حال و احوال با زن رو به من کرد و گفت بفرمایید.
اون زن دست پشت کمرم گذاشت.
بفرما خوش اومدی بنتی.
با تعجب به طرف دکتر برگشتم.
دکتر گفت:مادرم دارن میگن خوش اومدین.
ممنون مادر.بعداز نشستن سری به اطرافم گردوندم.واقعا اتاق بزرگی بود.
تمام پشتی و زیر اندازهای قشنگ دور تا دور اتاق رو چیده بودن.
و یه گوشه از اتاق هم یه دست مبل خیلی شیک بودکه ما روی اون نشسته بودیم.
بی اراده گفتم:واو اتاق خیلی بزرگه.تمیز کردنش خیلی سخته!
دکتر لبخندی زد.و گفت:پدرم شیخ طایفه هستن.به این اتاق هم میگن موزیف
وقتی شیخ های طایفه های دیگه جمع میشن جای نشستن واسه جوانترها نیست.
بعداز چند دقیقه دختری قد بلند و هیکلی پر با سبنی شربت به دست وارد
اتاق شد.سلام .
دکتر فرحانی بلند شد و سینی رو از دست دختر گرفت.
و حین تعارف گفت:خواهرم احلام.
و خانم دکتر آیلین دایان.
شربت و روی میز گذاشتم و بلند شدم.و دست احلام که به طرفم دراز بود و توی دستم
فشردم.
خوشبختم.از دیدنتون.
خوش اومدین خانم دکتر.
بفرمایید.
وقتی نشستم صورت دخترو بهتر نگاه کردم.
چقدر با نمک و خوشکل بود.پوستی سبزه و بینی قلمی لبهایی گوشتی و صورتی تقریبا گرد.
چشمایی سیاه به رنگ شب.
احلام مبل کناریمو اشغال کرد.و رو به برادرش گفت:اخوی .
دکتر فرحانی اجازه ادامه حرف به خواهرش نداد.احلام فارسی صحبت کن.
که خانم دکتر متوجه بشن.
احلام چشمی گفت. ودنباله حرفشو ادامه داد.
داداش چرا دیر کردین.
وای خدا... از این دختر و   لهجه شیرینش دلم ضعف رفت .

.با لبخندی که همه صورتمو گرفته بود.نگاش میکردم.
فکر کنم دکتر فهمیده بود.از لهجه ی خواهرش و مادرش لذت میبرم.
که با لبخند نگام میکرد.
دکتر واقعا از دیدنه خانوادتون خوشحال شدم.
دکتر گفت:نظر لطف شماست خانم.
مادر دکتر با

--------------------------------------------------
میوه و بشقاب وارد اتاق شد.
واقعا اگه این کولرگازیها رو اختراع نمیکردن خوزستانیها از گرما هلاک میشدن.
اتاق به این بزرگی نزدیک به چهار کولر پنجره ای و دو کولر دو تیکه رو  مثل یخچال کرده بود.
کمی سردم شده بود.که دکتر گفت:سردتونه خانم دکتر.
اره یکم هوا سرده به نظرم همه کولرها رو نباید روشن میکردین.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت95، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، چتروو فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین چت، چت فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
احلام گفت:اگه سرده بریم تو سالن و بشینیم.
مادر دکتر فرحانی گفت : گم مادر .
با تعجب برگشتم طرفش.گم شم!
دکتر و احلام وقتی تعجبمو دیدن.لبخندی زدن.
جلوتراز دکتر احلام گفت:مادرم میگن بلندشین.
بله ،من فکرکردم ،میگن گم شو.
هردو با صدای بلند شروع به خنده کردن.
احلام گفت:داداش چقدر بامزه شده بود.وقتی مادر این حرف و زد.
دکتر فرحانی با لبخند گفت:بفرمایید خانم دکتر.مادرم فارسی درست نمی تونند صحبت کنند.
همه به سالون رفتیم.
وای که بوی غذاها  باعث شده بود.که یادم بیاد که صبحانه هم نخوردم.
احلام جان چه بوهای خوبی میاد.
خانم دکتر ،بوی ماهی کبابی و قلیه ماهی میاد.
احالام جان لطفا اسمم و صدا کن.
آخه درست نیست.
چرا درست نیست.من ایجوری راحترم.
باشه آیلین جان.
،ایجوری احساس بهتری دارم.
تو حین صحبت دکتر معذرت خواستن و به طرف اتاقی که طرف درب ورودی بود،رفتن.
احلام گفت:دکتر از اهواز خوشتون اومده؟
آره خوبه.مخوصا مردمش.ولی هواش خیلی گرمه.
آره هوا که  گرمه.تازه هنوز شرجیهاش مونده.
وای ،مگه نزدیک دریا هستین.؟
نزدیک که نه اونطور ولی   خب دور هم نیستیم..اونقدری هست که شرجی
به اهواز هم  برسه.
تازه ما که خوبیم.آبادان و خرمشهر که دیگه از شرجیهاش نمی تونی بیرون بری.
چه بد.ما هفته ی دیگه احتمالا بریم خرمشهر.
خدا به دادتون برسه.
ایشالله که اذیت نمیشین.
توهمین حین صدای مردی اومد.که چند بار یالله گفت.
احالام گفت:پدرم هستن.
سرپا ایستادم.که مردی نسبتا پیر وارد شدن.
من دست پیش گرفتم.و زودتر سلام گفتم.
عیلک سلام.
خیلی خوش امدید.اهلا وسهلا
احلام گفت:پدرم میگن خوش امدیدی.
ممنون حاج آقا.
بفرما دخترم بفرما.
رو به احلام کرد و گفت:پس فرید کجاسـت.
احلام گفت:رفت نماز بخونه.
آقای فرحانی بزرگ سری از راضیت تکـون داد.و روی مبل نشست.
که احلام سریع  لیوانی شربت خاکشـیر خنک به دستش داد.
قبلا ریحان گفته بود.که این دستمال که مردهای عرب به سر میبندن به زبان عربی اسمش چفیه هست.و لباس
مرداشون و هم دشداشه میگن.نمیدونم تلفظ رو درست گفتم یا نه.
جالب بود.من ترکیه عربهای کشورهـای همسایه رو دیده بودم.
ولی  نمیدونم چرا نکه بد باشن.نه،ولی به نظرم عربهای خوزستان مردمی ساده
و بی آلایش  هستن.و البته با محبتر.
کمی با احلام حرف زدیم،که دکتر هـم از اتاق بیرون اومد.و به طرف
پدرش رفت.و خم شد دست پدرشو بوسید.
نمیدونم چرا ولی احساس کردم کـه کدورتی بین پدروپسر هست.
خانم فرحانی بزرگ احلامو صدا کرد که سفره رو بچینه.
احلام رفت و با سفره برگشت.سفـره که انداخته شد.منم بلند شدم تا
کمک کنم.که جاجی فرحانی اجازه نداد.
به ناچار سرجام نشستم.
وقتی سفره پهن شد.دکتر  گفتن:بفرمایید خانم دکتر.
آقای فرحانی لطفا بگین آیلین اینـجوری که صدا میزنید من
احساس غریبی میکنم.
دوباره حرفشو تکرار کرد.بفرماییـد آیلین خانم.
ممنون.مادر و احلام جون بیان.
اونا هم الان میان بفرمایید.
خانم فرحانی و احلام هم اومدن.دکتر یه ماهی کبابی تویه بشقاب جلوم گذاشتن
.برنج و خورشتی سبز و کمی مـایل به قرمز هم بود.که دکتر گفت:براتون قلیه
ماهی بکشم.
نه فعلا میخوام یکم از ماهی کبـابی بخورم.
چطوری بخورم؟
فرحانی بزرگ گفت:خانم آیلین اگه براتون مشکلی نیست با دست
بخورین.که خار ماهی تو گلوتون گیر نکنه.
با دست!
آره .اگه ایرادی نداره منم میخوام با دست بخورم.گفتم:نه چه ایرادی خواهش میکنم هرطور راحتین
همون و انجام بدین.
خلاصه نهار با شوخی و خندهای همه خورده شد.
واقعا ماهی کبابی با سبزیهایی که روی ماهی ریخته بودن محشر بود.
قلیه که دیگه  نگو طوری که بدونه خجالت دو کفگیر برنج کشیدم.
و همراه قلیه خوردم.
واقعا عجب دست پختی داشت مادر دکتر.من تا حالا همچین غذایی نخورده بودم.
واقعا  مهمان نواز بودن.اونقدر ی که بعداز نهار احساس راحتی میکردم.که اول
که وارد شدم شاید تا قبل از نهار کمی معذب بودم.
طوری که مادر دکتر و پدرش و احلام ازم قول گرفتن که حتما آخر هر هفته
به منزلشون برم.
دکتر به جای من گفت:چشم مـادرجان خودم هر هفته اگه اهواز بودیم حتما آیلین خانمو
با خودم میارم.
دروغ چرا خودم هم بدم نمیومـد که بیام و همچین غذاهایی جلوم بزارن.




نوع مطلب : نیلوفروعلیرضا، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت نهم، قسمت نهم، فرزین چت، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت96، چتروم فرزین، فرزین چت، فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی، باربارا، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روز خوبی  بود.شب هم با دکتر فرحانی  شام بیرون خوردیم.
و در آخر کمی پیاده روی کردیم.وقتی بـه خوابگاه رسیدیم
خیلی زیاد  از دکتر تشکر کردم.مخصوصا از نهار خوشمزه ای که
خونه ی اونها خوردم.
با شب بخیر از هم جدا شدیـم.
 میدونستم دعوت دکتر از مـن با منظور خاصی هست.
 بخاطره اینه که با خانوادش آشنام کنـه.
ولی من تا این دلم از اسم امیرعلی  تند میزنه.و هنوز با یادش این یک هفته رو
گدرونده بودم.بدونه اینکه زره ای از عـلاقم بهش کم بشه.
چه جایی برای دکتر فرحانی یا بقیه میموند.
تا زمانی که امیرعلی هست نمی تونم کسی رو به خلوت دلم راه بدم.
کاش اون روز طور دیگه ای امیرعلی رو محک میزدم.
تو این یک هفته فقط دوبار حاج خانم و حاجی تماس گرفته بودن.
نه اونها از امیرعلی حرفی زدن.و نه من سراغی از امیرعلی گرفتم.
.
.
.
روزها از پی هم میگذشتن .و من غرق کار شده بودم.
تو این بین هم  دوباره دیگه به اصرار دکتر فرحانی به منزل پدریش رفتم.
دکتر مرد با سیاستی بود.نزدیک به ده روز به پایان دوره مونده بود.
که بلاخره دکتر به حرف اومـد.
واقعا مونده بودم چه جوابی بدم.
کم کم داشتم به پایان بسیـت و نه سالگیم میرسیدم.
دلم یه تکیه گاه میخواست.دلم میخواست چند فرزند داشته باشم.
اصلا دلم یه خانواده بزرگ از گوشت و پوست و خون خودم
میخواست.
اما این دل که حرف حالیش نبود.به هر سازی که میزدم.اول و آخرش فقط یه اسم و
صدا میزد،امیرعلی.
لعنت به من کاش خودمو بـه نفهمی میزدم.
یعنی این مرد زره ای توی ایـن سه ماه دل تنگم نشده بود!
پس چرا دل من هر ثانیه بـه یادش دل تنگی و بی قراری میکرد!
چرا لحطه شماری دیدنش آروم و قرارو از من گرفته بود!
با این حال از دکتر وقت گرفتـم.تا بعداز برگشتن به تهران
جواب بدم.

بلاخره روز برگشت رسید.خدا میدونه فقط یه آرزو داشتم .که وقتی از هواپیما پیاده میشم
امیرعلی به استقبالم اومده باشه.تازه از ریحانه باد گرفته بودم که وقتی چیزی از خدا  میخوام
می تونم ندر کنم.
و حالا من  صلوات بر محمـد(ص)و آل محمد(ص) نذر کرده بودم.
از هواپیما که پیاده شدم سـاعت یازده و نیم  شب بود.
قرار بود.حاج خانم و حاجـی و همینطور پدرم به استقبالم بیاین.
هرچه مخالفت کرده بودم. که به فردوگاه  نیایند بی فایده بود.
البته زودتر به پدر گفته بودم.که همراه حاج خانم به منزل اونها میرم.
نسیم خنک شب و دیدار با خانواده موسوی و همینطور پدرم تازه فهمیدم
چقدر دلم براشون تنگ شده بود.
چقدر که حاج خانم منو به آعوشش فشار داده بود.و قربان صدقه ام رفته بود.
پدر هم که صورتمو بوسیده بود.و گریه کرده بود.
باور اینکه کسی هم نگران من شده یه حس قشنگ بهم دست داده بود.
با تعارفات بین حاج خانم و پدرم بلاخره پدرم کوتاه آمده بود.
و قرار بود بعداز خستگی در کردن و استراحت حتما به دیدار او هم در منزل
مادرش ناهید خانم بروم.
با تعارف حاج خانم و حاجی پا به سالون گذاشتم.
مثل آدمی که گمشده ای دارد با چشم تمام خانه رو  از نظر گذروندم
ولی خبری از امیرعلی نبود.
بگمونم حاج خانم و حاجی متوجه شده بودن.
چون حاج خانم گفت:امیرعـلی چند روزه رفته شمال ،فردا نهار  خونست.
ای وای بر این دل بی طاقت که خودشو رسوای عالمو آدم کرده بود.
با خجالت سرمو زیر انداختم .
چی داشتم به این زن مهربون بگم.بجز سکوت حرفی واسه گفتن داشتم.
بخدا که از کاری که با پسرشون کرده بودم خجالت می کشیدم.
حاج خانم گفت:چقدر ساکتی مادر اونجا خوب بود.خسته که
نشدی تو این مدت؟




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت97، فرزین فرزینی، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، بارباراچت، فرزین چت، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
تا اومدم جواب بدم.حاجی گفت:حاج خانم ،دخترم  خسته ست تازه از راه رسیده ،
سوال جوابها بمونه واسه فردا.
حاج خانم گفت:وای راست میگین حاجی اصلا حواسم نیست.
پاشو مادر برو بخواب .فردا هم روز خداست.
با لبخند بلند شدم.و صورت حاج خانمو بوسیدم گفتم:چقدر دلم واسه مادر گفتن شما تنگ شده بود.
الهی عزیزم خدا شاهد منم اینجا بودم،ولی دلم پیشه تو بود.
برو عزیزم.فردا اونقدر حرف واسه گفتن داریم که  وقت کم میاریم.
با شب بخیر به هردو عزیز  ساکو بلند کردم و رو پله ها کشون کشون به اتاقم بردم.
وای که چقدر دلم واسه این اتاق تنگ شده بود.
بدونه اینکه لباس عوض کنم روی تخت دراز کشیدم.و متکا رو به آعوش گرفتم.
چه بویی میداد.بوی تند ادکالن و امیرعلی بود.یعنی اون شبا رو اینجا میخوابیده؟
باورم نمی شد.ممکـنه منو ببخشیده باشه؟
نمیدونم.بد حرفایی زدم. دست رو غیرت مردونش گذاشته بودم.
با فکر به گذشته.بی حال بلند شدم و لباس راحتی پوشیدم.و
دوباره روی تخت خـوابیدم.
اونقدر به چپ و راست چرخ زدم تا بلاخره خوابم برد.
 با صدای زنگ گوشیم که تو کیف دستیم بود.روی تخت نشستم.
و کیفمو که روی پا تختی گذاشته بودم کشیدم و با چشم بسته گوشیو بیرون اوردم.
بدونه اینکه به صفحـه گوشی نگاه کنم
خوا آلود گفتم: بلهـ بفرمایید
سلام آیلین خانم.
ای وای دکتر فرحانی بود.
سلام دکتر .حال شما
ممنون .ببخشید بـد موقع مزاحم شدم.
نه خواهش میکنـم.دیگه باید بیدار می شدم.
آیلین خانم غرض از مزاحمت اینکه پرونده کاریوتون و انگاری با خودتون بردین.
با دست یکی بهـ پیشونیم زدم.و گفتم:ای وای یادم نبود.حالا چکار کنم.
خودتون و اذیت نکنید من با دکتر افخم صحبت کردم.
و قرار شد فردا  ساعت یازده پرونده رو ببرین بدین بهشون.
ممنون دکتر.شرمنده باعث زحمت شدم براتون.
اصلا خانم دکتر زحمتی نبود.اگر پرونده رو دیروز میدادین احتیاجی نبود خودتون بیاین
من با پرونده خودم میدادم دکتر افخم.
حالا هم کاریه که شده.
شاید قسمت ایـن بوده که با شما دیداری تازه کنم.
چون دلم واسه همکار سه ماهم تنگ شده.
مچکرم دکتر نظر لـطفتونه.
مزاحم نمیشم.پـس تا فردا.روزتون بخیر.
روز شما هم بخیـر.
اوف این و کجای دلم بزارم بقول مامان مریم.والله.
نگاهی به ساعـت گوشیم انداختم.ای وای ساعت ده ونیمه.
مگ چقدر خوابـیدم.ولی هنوز خوابم میومد.واسه همین دوباره پتو رو کشیدم رو خودم
چون باد کولر مستقیم  طرفم بود.
و دوباره خوابـیدم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت98، فرزین چت | فرزین تندیس چت، فرزین چت، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت