تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب بارباراچت
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




ا سم نجالا که میومد یاد خاطرات چهار نفریمون و سفرهامون میوفتادم ،

 آتیش می گرفتم 

به زور و با اصرارکیانا ،

بردمش به آسایشگاهی که نجالا اونجا بود 

از دکترش خواستم نجالا رو بیاره بیرون

 وقتی پرستار آوردش و چشمم بهش افتاد بخاطر ظاهرش حالم خیلی بد شده بود 

مخ صو صآ سرشو صورتش که خیلی ناجور بود پشت کردم و قدم زنان ازشدور شدم 

که متوجه شدم کیانا یعقه ی نجالا روگرفته 

داره فو شش میده و میزنه توگوشییش داد می زنه

 و میگه کیان رو برگردون ...

عوضییی هرزه کیان بخاطر تو مرد ...

 برش گردون اینقد زد تو صورتش جیغ کشید

 و بهش فوش دادکه پرستارا نجالا رو ازش جداکردن

 نجالا مات و مبهوت به کیانا زل زده بود 

وعکس العملی نشون نمیداد پرستارا نجال رو بردن ...

 ِدست کیانا روگرفتم و از اونجا خارج شدیم ...

 #یک_سال_گذشت




نوع مطلب : امن ترین اغوش دنیاقسمت پنجاه وچهار-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت پنجاه و سوم-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت چهل و پنج-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت چهاردهم-فرزین چت-بارباراچت-تندیس چت، www.farzinchat.ir-فرزین چت، فرزین چترومی فرزین چتی، www.farzinchat.com-فرزین چت، مردانگی-فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، گناهکارپارت1قسمت اول، فرزین چت|بارباراچت-فرزین چت، دخترک زیرک-فرزین چت | بارباراچت، صفت های مداد-فرزین چت | بارباراچت، فرزین چت، بارباراچت، 
برچسب ها : فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، روم فرزین، بارباراچت، چتروم باربارا، بارباراگپ،
لینک های مرتبط : فرزین چتروم، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین چت،


دوشنبه 23 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
مثل روز قبل ادوارد عین برج زهر مار در سرسرا رو برام باز كرد و من وارد شدم . داشتم به سمت اتاق مانی میرفتم كه گفت: اقا منتظرتون هستن . راهمو كج كردمو به اتاق بهداد رفتم . باز هم پیپ به دست با همون كت و شلوار رو مبل راحتی سفیدش لم داده بود و از پنجره بزرگ اتاقش ابگیرو تماشا میكرد . تا صدای پامو شنید به سمتم برگشت . برق تحسینو تو چشماش دیدم . سلامی گفتم كه كمی گرمتر از روز قبل پاسخمو داد از جا بلند شدو به سمت میز كارش رفت . چیزی نوشت ...كاغذی به سمت گرفت و گفت : این نامه رو همراه چك به اقای محتشم مدیر مدرسه مانی بدید . چشمی گفتم و خواستم برگردم كه با كمی تمسخر گفت: از كت و شلوارتون راضی هستید ؟ نفس عمیقی كشیدم و به سمتش برگشتم گفتم : بله البته كیه كه از كت به این خوشدوختی راضی نباشه . ضمنا از شما هم واقعا ممنونم بابت اینا . مطمئن باشید در اسرع وقت هزینشو به شما برمیگردونم . با ز با همون لبخند كجكی گفت: نمیخواد به فكر پس دادن پول باشی این یه هدیه بود بخاطر نجات جون مانی . بعدشم تو از من حقوق میگیری میخوای پول خودمو به خودم برگردونی . بیخیال پسر جون برو خوش باش . خدایا چرا این مرد همه حرفاش نیش دار بود . خوب بگو تو كه هدیه میدی چرا تو رخ میكشی پس ؟ بی هیچ حرفی درو باز كردمو بیرون اومدم . از بس ناخونمو تو مشتم فشردم جاش رو كف دستم مونده بود . با خوشحالی به سمت اتاق مانی رفتم . این بار در و با احتیاط باز كردم . اما خوشبختانه خبری از سطل اب خبری نبود . مانی اروم تو تختخوابش خوابیده بود. پتوش كنار رفته بود و قسمت كمی از بدنشو پوشونده بود . اروم موهاشو نوازش كردم و گفتم: مانی ... مانیه خوشكلم بیداری ؟ چشمای ابیش با شوق از هم باز شد . پرید تو بغلم و گفت: سلام نیمایی جونم همونطور كه تو بغلم بود به سمت دستشویی اتاقش بردمشو گفتم: سلام عزیز دلم چشماشو مالید و با شوق نگام كرد وگفت: وای چه ناز شدی نیمایی كت و شلوار چه بهت میاد ....
.
.
.
بارباراچت-فرزین چت




نوع مطلب : فرزین چت، ادرس های همیشگی فرزین چت، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت، 
برچسب ها : فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، بارباراچت، گویاچت، پاپلی چت، وینازچت،
لینک های مرتبط : فرزین، چتروم باربارا، ادرس بدون فیلترفرزین چت، ادرس اصلی فرزین چت، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


پنجشنبه 12 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
سـوگل گفت : سـوگند و اومـد طـرفم  
دسـتمو باال بـردم یه کشیـده زدم تو صورتـش گفـتم : واقـعا روت مـیشه با من با خواهرت با خواهری که 24 سال زندگی کردی همچین کاربکنی...  
چطور تونستی این کارو بکنی تو اون، که همو دوست داشتین چرا منو بازیچه کردین حاال خوشحالی بیا ببین چه بالیی سرم اوردی تقاص بی  
فکریای تو و اونو من باید پس بدم . ازتون متنفرم می فهمی متنفر...  
سوگل هنوز دستش روی صورتش بود و داشت من و هاج و واج نگاه میکرد  
حق داشت تعجب کنه از اون سوگند ساکت و اروم اینطور رفتارها ...  
چرخی دور سهراب زدم و گفتم : چطوری پسرعمو حاشا به غیرتت  
دستی زدم گفتم : تبریک میگم به عمو و زن عمو بابت داشتن همچین پسری ... شما خجالت نکشیدی مگه من بازیچه ی شما بودم یا عشق ازت  
گدایی کردم که اینکارو کردی حاال خوشحالی به عشقت رسیدی ... ولی اینو بدون به روز جواب این کارتونو میدین ،مطمئن باش ، مطمئن  
رفتم سمت در که با صدای حامی سرجام متوقف شدم ...  
حامی - به به خانوم و اقای خائن خوبین شما ... حیف صحبت با شماها ... رخ تو رخ سوگل شد گفت : چطوری خواهر زن و نامزد سابق ... می  
بینی تو خوش و خرمی ولی جای تو باید خواهرت تقاص پس بده ... وقتی تو دلت به حال خواهرت نسوخت چرا دل من باید بسوزه ، کاری میکنم  
که هر روز آرزوی مرگ کنی البته اگه وجدان داشته باشی ... بعد کنار پای سهراب تف کرد گفت : تو که لیاقت هم صحبت شدنم نداری دزد  
ناموس  
با هم از خونه بیرون اومدیم ... حالم خوب نبود طپش قلبم زیاد شده بود دستمو روی قلبم فشردم و به زور سوار ماشین شدم ... دلم نمی خواست  
حامی من و توی این حال ببینه  
حرکت کردیم ولی قلبم دردش کم نشد هیچ که بیشترم شد ... انگار حامی حالم را فهمید و ماشین را گوشه خیابون کشید گفت : حالت خوبه ..  
نمیری رو دستم بمونی من هنوز کارم باهات تموم نشده  
پسره احمق تو این حالت هم دست از سر من برنمیداشت...
با حال نذاری گفتم : از تو کیفم قرصمو بده ... دست کرد توی کیفم بــعد از کمی گشتن قرصمو در اورد داد دستمبه زور با اب دهنم قرصمو قورت دادم تکیه دادم به صندلی چشمامو بستم  
از بوی ادکلنش که زد زیر دلم فهمیدم که روی صورتم خم شده .. چشــمام باز کردم که نگاهمون بهم گره خورد بعد از کمی مکث با آروم ترین و  
خاص ترین صدایی که اولین بار ازش می شنیدم گفت : حالت خوبه می خوای دکتر بریم  
از تعجب ابروهام باالپرید وقتی این حالت منو دید گفت : فکرای دخترونه پیش خودت نکن دلم به حالت سوخت فهمیدی ... گدای سرکوچه هم  
اگه بود و حالش بد می شد می بردمش ، دکتر چه برس تو که حاال حاال باهات کار دارم  
بعد خیلی ریلکس ماشین و روشن کرد  
از حرص دندونامو بهم فشردم توی دلم گفتم : صبر کن نوبت منم میرسه حاال همتونو میگیرم ...  
وقتی وارد خونه شدیم یه راست رفتم اتاق خودم به حرفایی که به سوگل زده بودم فکر کردم اصال ناراحت نبودم حقشون بود ... باید یه تصمیم  
درست در مورد زندگیم میگرفتم تا به همه ثابت کنم من اون سوگندی کــه مراعات همه رو میکرد نیستم حاال فقط برای خودم و دلم زندگی میکنم  
با خودم گفتم : آقا حامی بچرخ تا بچرخیم ...
یک ماه از روزی که خونه آقاجون رفته بودیم میگذشت ... دیگه خونشون نرفتم البته نه حامی اجازه میداد برم و نه خودم دوست داشتم برم ...  
این چند وقت قلبم خیلی درد میکرد تنهایی پیش دکترم رفته بودم ، استرس ناراحتی و خستگی زیاد و همه توصیه دکترم بود و کامال منو از اینها  
منع کرده بود البته همه این حرف ها ،حرفای همیشه اش بود ... منم عادت داشتم از بچگی حسرت دویدن داشتم اما نفسم یاری نمیکرد ... امروز  
برخالف روزای دیگه زود از شرکت بیرون زده بودم ... دلم کمی قدم زدن تــوی این هوای سرد را می خواست ... از کنار ویترین مغازه ها رد می  
شدم و یه نگاهی هم به پشت ویترینا می کردم که یه چیز تو مغزم جرقه زد این همه سال نشستم غصه خوردم که چرا مریضم نه به خودم  
رسیدم و نه درست تفریح و گردش کردم اما از حاال می خوام تغییر کنم بــشم یه سوگندی که هیچ چیز براش مهم نیست خوب بپوشم خوب  
بگردم گور بابای دنیا ... با این فکر امیدی نشست ته دلم ، لبخندی زدم  
حاال که تنها بودم باید خودم زندگیمو می ساختم سرمو بلند کردم نگاهی به اسمون ابری انداختم زیرلب گفتم : دنیا کاری میکنم تا جلوی  
خوشبختیم زانو بزنی تا حاال تو تنها تازوندی حاال نوبته منه ... تمام سعیمو میکنم ... با همین امید سوار تاکسی شدم و بزرگترین مرکز فروش  
رفتم ... هر چی به نظرم قشنگ می اومد خریدم از لباس زیر بگیر لباس های رنگوارنگ دیگه حتی مانتو و شلوار ، کیف ، کفش و زیوراالت بدلی....





نوع مطلب : یافاطمةالزهراءسلام الله علیها، سرباز-فرزین چت-احمدپوردستان، گناهکارپارت5قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، گناهکارپارت4قسمت دوم-فرزین چت | بارباراچت، 
برچسب ها : چت، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، بارباراچت، چت باربارا، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : فرزین چت.فرزین تندیس چت.فرزین چت اصلی.چت فرزین.چت روم فرزین.روم فرزین.چتروم فرزین.فرزین روم.فرزین چت.چت فرزین.فرزین چتی.باربارا.تندیس چت.بارباراچت.سایت فرزین.وبلاگ شخصی فرزین.فرزین مدیرفرزین چت.فرزین باربارا.باربارافرزین.بارباراتندیس.تندیس باربارا.چتافرزین.فرزین فرزینی.فرزین گپ.فرزین بکسفرزین تندیس چت.فرزین.چتروم فرزین.فرزین چت اصلی.ورودبه فرزین چت.ادرس اصلی فرزین چت.فرزین رزینی.ادرس جدیدفرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.ادرس بدون فیلتر فرزین چت.بارباراچت.فرزین تندیس چت.باربارافرزین.فرزین باربارا.وبلاگ شخصی بارباراچت.باربارا.چتی فرزین.سایت فرزین.مدیرفرزین چت.تالارفرزین چت.مهمان فرزین چت.درجه فرزین چت.فرزین چت اصلی.روم فرزین.فرزین گپ.گپ فرزین.فرزین بکس.فرزین فان.عکس باربارا.سایت فرهنگی تفریحی بارباراچت فرزین چت نازی چت فرزین چت نازی چت فرزین چت نازی چت فرزین چت نازی چت فرزین چت نازی چت،گپ فرزین گپ گویا چت فرزین گپ گویا چت فرزین گپ گویا چت فرزین گپ گویا چت فرزین گپ گویا چت ،فرزین تندیس چت عسل چت فرزین تندیس چت عسل چت فرزین تندیس چت عسل چت فرزین تندیس چت عسل چت فرزین تندیس چت عسل چت،ایاز چت فرزین ایاز چت فرزین ایاز چت فرزین ایاز چت فرزین ایاز چت فرزین ایاز چت فرزین ،باربارا چت گلشن چت باربارا چت گلشن چت باربارا چت گلشن چت باربارا چت گلشن چت باربارا چت گلشن چت باربارا چت گلشن چت ،فرزین چت اصلی باران گپ فرزین چت اصلی باران گپ فرزین چت اصلی باران گپ فرزین چت اصلی باران گپ فرزین چت اصلی باران گپ ،فرزین شلوغ چت فرزین شلوغ چت فرزین شلوغ چت فرزین شلوغ چت فرزین شلوغ چت فرزین شلوغ چت فرزین شلوغ چت،


شنبه 30 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
فردا شب سال تحویل میشد.
به اصرا خانواده موسوی شب رو اونجا گذروندم.
شب و با خیال حرف امیرعلی به صبح رسوندم.
ولی با باز گو کردن دوباره اینکه امیرعلی رضایت داده  به خواستگاریه
فریماه بروند.
حسابی تو ذوقم زده شد.
ولی باید قبول میکردم.طبق رسومه خانواده موسوی باید پسرای موسوی با دخترای خانواده موسوی ازداوج
میکردند.
اینو تو دفتر خاطرات مامان خوانده بودم.
بد بحال من که باید حسی که تازه داشت تو دلم جوانه میزد.خشک میشد.
دیگه دلم به رفتن و همراه شدن .با خانواده موسوی رو نمیخواست.
نکه اونها رو دوست نداشته باشم.ابدا.
اما کمی تنها مانند حقم بود.یا نه.
با اسرار تونستم اجازه رفتـن و بگیرم.ولی به شرط اینکه با ساک لباسم به اونجا برگردم.
بخدا که سخت بود.فریماه ی ندیده رو که اسمش به همراه امیرعلی به زبونه
همه جاری شده بود.رو ببـینم کنار تمیرعلی.
از دیروز عصر گوشیمو خـاموش کرده بودم.
مطمعن بودم.که این سـاعت خبری از شیدا و یزدان در خونم نیست.
با فکری درهم وارد خونه شدم.
حوصله هیچکاری رو نداشتم.
سفره هفت سینی کهـ با ذوق همراه سپهر خریده بودم.روی میز دهن کجی میکرد.
بخاطر قولی که به حاجی داده بودم.به این مسافرت میرفتم.ولی بعد باید همه
چیز رو فراموش میکردم.واز این خانواده هم  دور میشدم.تقدیرم تنهایی بود.
گوشیو رو که روشن کـردم.نزدیک به دویست تماس از شیدا ویزدان و خانم و آقای سبحانی داشتم.
میدونستم شیدا  این شبه عیدی بدجوری با خانم سبحانی برخورد میکند.
پس بخاطره شیدا و یـزدان پیامی برای شیدا فرستادم.
که حالم خوبه.و میخـوام یه مدت تنها باشم.
با روح و روانی داغون روی تخت دراز کشیدم.
جالب بود ،برام که خانم سبحانی با اینکه میدونست من دختر نیما هستم
ولی هیچ وقت نخواست که حتی در نقش مادر دوستم به من محبت کنند.
و حالا بخاطر برگشـت نیما و شاید بازخواست نشدن از طرف نیما میخواست
خودی نشان بدهد.
ولی من نمیخواستم.چقدر اون روزها که مامان مریم فوت کرده بود.دلم یه آشنا میخواست
تا کمی باهام همدردی کند.
پس این محبت تازه رو از طرف خانم سبحانی و هیچ کسه دیگه نمیخواستم.
به این سفرهم با هـمه خوب و بدش میرفتم.و برگشتنی به سپهر جواب مثبت میدادم.
ایرادی داشت که ازداوجی بدونه عشق داشته باشم.شاید در آینده
با محبتهای سپهر بـه اون علاقه مند میشدم.
اگر علاقه ای همبوجود نمی امد مهم نبود.باز با بچه های زیادی که می آوردم برای خودم خانواده ای تشکیل میدادم.
دلم میخواست بچـه های زیادی داشته باشم.که مثل خودم تنها نباشن.
حالا سر فرصت ایـن شرط رو برای سپهر میزارم.
با ابن فکر لبخندی تلخ زدم.
آیلین تو چه مرگت شده!عشق امیرعلی تورو دیوانه کرده.هنوز هیچی معلوم نیست.چند ماهه
که سپهرو سرگردون کردی.و حالا هم که اصلا سپهر برات مهم نیست .
از تو که پزشک هـستی واقعا بعیده که مثل نوجوانی که تازه به سن بلوغ رسیده فکر میکنی.
مگر کودک هستـی.این بساط عشق و عاشقی رو بی خیال باش.

..




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پاردت79، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت91، بارباراچت، پارت سوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت85، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، قسمت اول، قسمت اول، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت61، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس، فرزین روم،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
سال تحویل با دعای حاجـی و تبریک گفتن به همدیگه
برام جالب بود.
هردو برادر و خواهر دست پدر و مادر رو بوسیدن.بعد نوبت مریم بود.که برادر صورتشو بوسه باران کردن.
تعجبم از این بود.که حاجـی سر رو صورت مریمو با چشمهای خیس بوسید.حالا چرا خودم هم تعجب کردم.
حاج خانم قبل از بچه هاش اول به طرف منی اومد که با تعجب به این منظره زیبا نگاه میکردم.
من بعداز مرگ مامان مریم هیچ وقت عید و یا سفره هفت سین ندیده بودم.
حتی این همه با خوش رویی کسی سال نو رو بهم تبریک نگفته بود.فقط مامان مریم بود.که منو می بوسید و من هم به تـقلید از او تبریک عید می گفتم.
بعد از رو بوسی که مریم و حاج خانم  با من بود.بقیه با خوش رویی تبریک ،فتن.هنوز یک ساعت از تحویل سال نو نگذشته بـود.که همه شال و کلاه کردیم و به دیدنه مادر حاجی و بعد به دیدنه مرضیه و حاج محمد رفتیم.
بعد هم به خانه برگشتیم و نهار خوردیم.
هنوز در حال شستن ظرفا بودیم.که زنگ خونه به صدا در اومد.
بعداز اون دو روز تمام نزدیک به سی خانواده که با عروس و داماد و بچه هاشون بودن.به خانه حاجی امدن.
برام عجیب بود.که همه حاجی رو بزرگ خانواده میدونستن.
مگه مامان مریم ننوشته بود.که پدرش عطا پسر بزرگ بوده.
پس حالا باید پسر بزرگ عطا بزرگ خانواده موسوی می بود.پس چرا حاج وحید این سمت رو بعده گرفته بود.
توی حرفای هر خانواده میفهمیدم که حاجی آچار فرانسه
خانواده موسوی هست.چون با احترام اول به دیدن حاجی می امدن.و بعد اقوام دیگر برای بازدید میرفتن.
این وسط بلاخره دختر دایی مجتبی رو هم دیدم.
فریماه الحق که این اسـم برازندش بود.
دختر تقریبا نوزده ساله با چشم و ابرویی مشکی و پوستی به سفیدیه برف.و قدی بلند و تقریبا نسبت به سنش پر بود.
ای وای بر دل من تا وقتـی دختری به زیبایی این دختر در میان
این خانواده بود.من تجا دیده میشدم.
از این همه زیبایی شوکـه شده بودم.و به گل خز اینکه به چشم امیرعلی بیام دلم لرزید.
و دیگه دل دماغ برام نمـونده بود.
به زور لبخند میزدم.
طوری که مریم چند بار پرسیده بود.آیلین جان چیزی تو رو ناراحت کرده؟
چه میگفتم.می ،گفتم دختر داییه شما منو از خودم ناامید کرده.
نمیدونم چی شد،که به مریم گفتم دختر دایی زیبایی دارین.
مریم در جواب گفت :تا زیبایی رو در چی ببینیم.
باز ،فتم:عروس قنگی برای امیرعلی میشه.
مربم گفت:مبارک صاحـبش باشه.فعلا که به چشم امیرعلی نیومده.
مریم نمیدنست که با این حرف چه انرژیه مثبتی به من داده بود.
دوباره بی ارداه چشمـم دنبال امیرعلی حرکت میکرد.اشتهام باز شده بود.و اونقدر انرژی داشتم که تمام این دو روز
پا به پای  مریم و حاج خانم و همسر امیرحسین  از مهمانهای نوروزی کمک می کردم.
بلاخره روز سوم رسید،و همه آماده حرکت به شمال ایران بودیم.
قرار بر این بود.که حاجی و حاج خانم با ماشین امیرعلی باشن.البته منو هم حساب کرده بودن.ولی
با اصرار راضیشون کردم.که با ماشین خودم همراه و پشت سرشون حرکت کنم.
البته که با این پیشنهـاد اخمهای امیرعلی درهم شده بود.
ولی من سر حرفم مـونده بودم.که بلاجبار  اونم رضایت داد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پاردت79، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت91، بارباراچت، فرزین چت، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت64، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، فرزین فرزینی، باربارافرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با سپهر بهترین ساعتها رو گذروندم.
نمیخواستم دیگه خودمو عذاب بدم.
درست چهار روز بود که از شمال برگشته بودم.
نه من خبر رسیدنمو داده بودم.
نه حاجی یا حاج خانم  تماسی گرفته بودن.
دیگه ناامید شده بودم.
یعنی دیگه امیرعلی و از دست دادم!
خدایا چرا وضع من این شد.
من تا بحال عاشق نشده بودم.
ارتباطم با مردای اطرافم در حد همکار یا دوستیه عادی بود.
با اینکه سپهر منو میخواست.
ولی این دله من  به یه غیرممکن دل بسته بود.
با حرف سپهر که پرسید آیلین تو فکری انگاری امروز
خوش نگذشت با من بودی؟
نه اتفاقا خیلی هم خوب بود.
پس هنوز سر قراری که داشتیم هستی؟
کدوم قرار سپهر؟
واقعا یادت رفت! قرار بود جواب خواستگاری رو بدی.
بله یادم نبود.خب سپهر پرونده خوبی بین همکارا نداشت.البته من چیزی ندیده بودم.
با این حال نمیخواستم سرسری جواب رد به سپهر بدم.
خب من منتظرم.
خدایا چکار کنم.باز ازش فرصت بخوام.شاید خبری از امیرعلی شد.
راستش من  دوبار بیشتر با تو بیرون نیومدم.خب اینطور خواستگاری  کردن
و جواب دادن برام یکم سخته.
آیلین خودت نخواستی که بیشتر باهم باشیم.منکه اول گفتم بیا با هم باشیم.
ببین سپهر من  اون با هم بودنی که تو گفتی رو نمیخواستم.
پس  میخواستی چطوری باهم باشیم.
من بچه نیستم.سپهر میدونم پیشنهاد باهم بودنت  چیزه دیگه ای بود.
درست میگم؟
از اینکه تو دختر تیزی هستی شکی نیست.آره اولش منظورم  چیزه دیگه ای بود.
ولی با این حالا  الان میخوام هرطوری که تو صلاح بدونی
بیشتر باهم باشیم.هم من تو رو بهتر بشناسم.و هم تو منو.
چی میگی؟
باشه.ولی هنوز سر شرطم هستم.تو محیط کاری مثل دو همکار باشیم.
بیرون از بیمارستان هم آخر هفته ها اگه موقعیتی پیش اومد  مثل امروز
میریم بیرون.فقط بیرون.قبوله؟
اوممممم چی بگم بخاطر اینکه واقعا  مایلم این آشنایی به ازدواجمون ختم بشه .قبوله.
ولی یه مدتی رو در نظر بگیریم.اینطوری هی منو سرکار نمیزاری.
عجب آدمی بود.اونوقت به من میگفت دختر تیزی هستی!
باشه یک ماه.
خوبه.
بفرما  خانم رسیدیم.
ممنون سپهر امروز خیلی خوش گذشت.
شب خوش.باز متشکرم.
فقط یه تشکر خشک و خالی؟
منظورت چیه؟
لااقل منو به یه قهوه به خونت دعوت کن.
چی میگی؟ما همین الان توافق کردیم.که دیدارهامون بیرون از خونه باشه.
چقدر سخت میگیری آیلین.همه قرارا بمونه از  فردا هوم ؟
نه اصلا حرفشو هم نزن.
تو با این طرز فکر واقعا امریکا زندگی کردی؟یا تو یه خانواده مذهبی تو یکی از
ده کوره های پرت کشور خودمون  بودی؟
ببین سپهر من همینم.با این عقاید.حالا تو فرض کن  ،اصلا تو روستا زندگی کردم.
با این حال بیا  یه کاری بکنیم.
چکاری خانم؟
من فکرامو کردم.و میخوام حالا جواب خواستگاری تو بدم.
خب ،بگو که قبول کردی،
راستش نه.جوابم منفیه.
چی منفی چرا؟
چون  من اینطوری تشخیص دادم.
امکان نداره جوابت این باشه!
چرا؟
چون من با این موقعیت اجتماعی و خانوادگی آرزوی هر دختری هستم.
میدونم.ولی آرزوی من نیستی.
من نمی تونم با مردی باشم.که تو بیمارستان از اینکه  با دکتر و پرستار رو گارگرش
زیر آبی میره کنار بیام.البته ببخشید که این و گفتم.چون خودم با چشم ندیده بودم.
میخواستم  مطمعن بشم.بعدا جواب بدم.ولی دیدم تو اونقدر خودخواه
هستی که فقط از کمر به پایین تو می بینی.
دیگه چی میدونی از من؟اگه این همه اطاعات داشتی چرا منو دنبال خودت کشیدی؟
همون اول می گفتی نه.
یا میخواستی یکم باهام  خوش باشی؟

خب تو هر دوست داری فکر کن.و هم زمان دست تو کیفم کردم.و چندین
تراول صدی رو صندلی گذاشتم و  از ماشین پیاده شدم.
و گفتم:اینم کرایه خوش بودن امروزم.و خرجی که کردی.
سپهر با صورتی از خشم و چشمهایی قرمز  خم شد و پولها رو به طرفم
پرت کرد.
داری بهم توهین میکنی خانم دکتر.
خودت خواستی.تازه پول خوشگذرونیمو دادم.
و از ماشی دور شدم.
صدای سپهر بلند شد.که همینطور داشت تو هین میکرد.
ولی برام مهم نبود.فکر نمبکردم.رابطیه منو سپهر به همین سادگی بهم بخوره.
زنگ درو زدم و نگهبان درو باز کرد.
یک لحظه برگشتم که دیدم سپهر از ماشین پباده شده و داره  تراولهارو از زمین
جمع میکنه.
واقعا من  به چیه این مرد دل خوش کرده بودم.که باهاش  بگردم.و کمی بخوام براش ناز دخترونه
بیام.این مردی که من دیدم.نزده میرقصید.کافی بود براش یکم ناز کنم.سه سوته دخلمو می آورد




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت73، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس ت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باراباراچت بارباراچت، تندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارابارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
 و قتی رفتم پایین. با ظاهر خونسرد
 سلام کردم.اونم با یکم اخم چاشنی صورتش جواب داد.
همینطور نگاش میکردم.که با دست اشاره کرد.که سوار ماشینش بشم.
نمیدونم چرا  دلم خواست یکم امیرعلی رو اذیت کنم.
واسه همین گفتم.شما  بفرمایید ،من با ماشین خودم میام.
وقتی این حرف و زدم.
امیرعلی شونه بالا انداخت و گفت هر طور راحتین.
بیا اومدم یکم براش ناز کنم.قشنگ منو قهوه ای کرد.  مغرور.
با خودم گفتم بهتر  حالا شب با ماشین خودم برمیگردم.

وقتی رسیدم امیرعلی هم پشت سرم ایستاد.
پس اون نرفته بود.پشت سر من حرکت کرده بود.
با اینکارش لبخندی رو لبم اومد.
واقعا من کمبود محبت داشتم.
که با اینکار امیرعلی  خوشحال شده بودم.
هم زمان از ماشین پیاده شدیم.
منکه معلوم بود.ماشین و داخل نمیبردم.
ولی امیرعلی چرا ماشینش و داخل نبرد!
یه تک زنگ زد.و کلید انداخت و با دست
اشاره کرد اول من برم.
عجب روزه سکوت گرفته بود.
بی خیال به داخل خونه رفتم.
هنوز به در ورودی چند قدمی مونده بود.که حاج خانم
درو باز کرد.
سلام حتج خانم
سلام عزیز دلم خوبی قربونت برم.کجا بودی تو دختر تو این چند روز.
جای خاصی نبودم.هر جا بودم زیر سایه شما بودم.
عزیزم زیر سایه مرتضی علی باشی.بفرما که حاجی تو این چند روز کلافمون کرده.
امیرعلی گفت:حاج خانم این حرفا رو هم میشه تو خونه زد.
وای آیلین عزیزم ببخشید.
خواهش میکنم حاج خانم.
همه وارد خونه شدیم.حاجی  تا منو دید چند قدم جلو اومد.
سلام حاجی.
سلام دخترم. فکر دل منه پیرمرد و نمی کنی .رفتی حاجی حاجی مکه.
شرمنده بخدا  خودم هم دلم برای  شماها تنگ شده بود.
اما منتظر یه اشاره بودم.که با سر خدمت برسم.
آیلین مادر  بشین دخترم.سرپا نگه ندار  آیلین دخترمو حاجی.
بیا بابا بیا بشین که کلی حرف داریم با هم.
با تعارفات حاجی و حاج خانم نشستم.
حاج خانم.پس مربم جون کجان.بقیه نیستن؟
مریم  پسرش  دنبال امیرعلی گریه میکرد.که  پاش به مبل خورد.افتاد یکم دستش به میز
گیر کرد.زخم شد.بردن همین درمانگاه دکتر یه نگاه بندازه که اگه بخیه
میخواد بخیش کنند.حال میاد عزیزم.
تو حین حرفای منو حاجی امیرعلی به طبقه بالا رفته بود.
حاج خانم به آشپزخونه رفت.
که حاجی آروم گفت:توهم مثل مادرت  مارو تو بی خبری گذاشتی بابا.
شرمنده سرمو پایین انداختم.و یکم  لبمو به دندون گرفتم.
باید حرفی میزدم.
واسه همین گفتم.راستش  میخواستم یکم با خودتون خلوت کنید.
و اینکه ببینید می تونید دختر کسی رو که شما رو این همه سال با کارش
جلو فامیل اذیت کرده کنار بیاین یا نه.
دخترم این چه حرفیه.،هیچ کس و جای کسه دیگه مجازات نمیکنند.
تو  فامیل من و مهلا هستی این و هیچ وقت فراموش نکن.
بعدهم مهلا  خیلی دوست داره.
یعنی میدونه من دختر کی هستم.
نه هنوز نمیدونه و این همه دوست داره.اگه بدونه
که دیگه  عزیز کردش میشی.
واقعا حاجی؟
بله.
ولی فکر کنم بچه هاتون از اینکه بدوند من کیم .ناراحت بشن.
این چه حرفیه.هیچ کدومشون ناراحت نمیشن.تازه خوشحال میشن.
ولی فکر کنم آقا امیرعلی از بودن من  اینجا زیاد راضی نباشن.
امیرعلی!  چطور به این نتیجه رسیدی.نمیدونی تو این چند روز بیشتراز همه امیرعلی
بی تابی میکرد.
ولی اونقدر مغروره که چیزی به زبون نیاره.من پسرمو میشناسم.
خدا میدونه که با حرف حاجی تو دلم چلچراغ روشن کرده بودن.اونقدر
خوشحال شدم.که هرکاری کردم.نتونستم جلوی حاجی آبروداری کنم.
و لبخند پهنی رو لبم جا گرفت.
حاجی با خنده سرشو تکون داد.و گفت: ایشالله که خیره .
تو همین موقع حاج خانم هم با سینی چای وارد شد.
خب بگو ببینم آیلین جان چرا گوشیت خاموش بود.نمیدونی
چقدر نگرانت بودم.دلم هزار راه رفت.
همش  امیرعلی و حاجی آرومم میکردن.
ممنون حاج خانم.نظر لطف شماست به من.
والله به حاجی هم گفتم که مهر  آیلین بدجوری به دلم نشسته.
احساس میکنم دختر خودم هستی.
خانم چرا احساس میکنی.خب آیلین جان واقعا دختر خودت بدون.
وا حاجی خب منم می،گم اون مثل مریمم دوست دارم.
حاج خانم منو شرمنده نکنید تو رو خدا .
شرمنده چرا.چایی بخور.بیا مادر از این شیرینیها بخور با چاییت که دوست داری.
چشم شما زحمت نکشی خودم برمیدارم. یک ساعتی بود.که منو حاجی
و حاج خانم نشسته بودیم.ولی خبری از امیرعلی نبود.بی اراده چشمم  به پله ها
برمیگشت.
نمیدونم چرا نمیاد پایین بشینه.یعنی از بودن من ناراحته؟
حاج خانم گفت من برم یه سر به غذا بزنم.وقتی رفت.
حاجی گفت:آیلین بابا اون پدر صلواتی رو فعلا ولش کن.تا به موقش خودم
درستش کنم.
از اینکه   جلو حاجی دستم  رو شده بود.
از خجالت قرمز شدم.و  هیچ  توجیحی واسه نگاه بی پروام نداشتم .حتی توان انکار هم
نداشتم.واسه همین خودمو با میوه پوست کندن سرگرم کردم.
حاجی براتون میوه پوست بگیرم.
فکر کنم حاجی فهمید که خجالت کشیدم.که اونم گفت: آره این میوه خوردن داره
از دست  دخترم.
مشغول پوست کندن میوه بودم.که  حاجی گفت:فکر کنم امیرعلی تو رو شناخته
حالا از کجا نمیدونم.
آره
حاجی اون روز که حالتون بد شد.دفتر  مامان مریمو یادم رفت بردارم.
بعد امیرعلی اون و خونده.
حاجی کمی سکوت کرد،و گفت :منم فهمیده بودم.یه چیزایی میدونه.ولی فکر میکردم
ممکنه دفتر رو از رو میز من برداشته خونده.نگو اون زودتر از من  همه چیزو میدونه.




نوع مطلب : جرات ابراز عشق، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت بیست و یکم، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، پارت دوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت91، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت76، فرزین رمان، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین چت فرزین چت فرین چت فرین چت، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
حسابی قاطی کرده بودم.یزدان و شیدا هم منو تو منگه قرار داده بودن.
واقعا نیما  فردا چی داشت که برام بگه.
از طرفی هم رفتار امروز امیرعلی روانمو بهم ریخته بود.
بی حوصله گوشی رو برداشتم.و شماره سرایداری رو گرفتم.
و به زینت خانم گفتم که فردا کلیدو به شوهرش کریم میدم.بیاد هم خونه رو
تمیز کنه.و کمی هم خرید بکنه.شام هم اگه تونست درست کنه.
اگر نه که از بیرون شام سفارش بده.
بعداز قطع کردن  تلفن.لباسامو با لباس تو خونه عوض کردم.
و قهوه سازو زدم.دلم یه قهوه تلخ میخواست .تلخ مثل روزهای زندگیم.
بعداز آماده شدن قهوه تو کاپ ریختم.و روی کاناپه دراز کشیدم.
فکر فردا و شروع هفته کاری فکرمو مشغول کرده بود.
باید کمی خودمو از امیرعلی دور می کردم.
فردا با گروه هماهنگ می کردم.و مدتی از این شهر دور میشدم.

صبح با حسی مزخرف از خواب بیدار شدم.انگار که ساعتها توی بیابون برهوت
تشنه و خسته راه رفته بودم.
سریع دوشی گرفتم.و آماده شدم.
امروز روز پرکاری داشتم.
سوار ماشین که شدم.به خودم گفتم آیلین  از این ساعت وقتت مختصص
بیمارهات .پس  فقط به این فکر کن




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت83، فرزین چت، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، باربارافرزین، چتروم فرزینن،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزهام به این منوال میگذشـت.تو این مدت  نذاشتم کسی
حال و روزمو بفهمه.
تو خونه هم از صبح که چشـم باز میکردم.تا شب تعریف
مریم از دهن پدرو مـادرمو نـسترن نمی افتاد.
یجورایی رفتار و منـش مریم رو نسترن هم تاثیر گذاشته بود.
 کپی مریم شده بـود.تنها فرقشون حجاب مریم بود.
منم که هر روز عاشق تر از دیروز.
روزها و ماها و سـالها گذشـت.
این عشق تو سـینم مثل یه راز بود.تا اینکه انقلاب شد.کشور هرج و مرج شده بود.
تو این بین هم پـدرم فوت کرد.
فوت پدرم.و سربازی نرفتن من،دست آویزی شد برای داییها و خاله ام که قبل از انقلاب از ایران
مهاجرت کرده بودن.
اونقدر تو گوش مامان خواندن که ماهم عزم سفر کردیم.
اما مگه من میتونستم یه روز بدونه مریم بگذرونم.چطور حالا باید  بکل مریمو فراموش میکردم.
مثل پسربچه هـای کوچیک شبا تا صبح  گریه میکردم وبا خدا رازو نیاز میکردم.
با خودم گفتم اصلا میرم مامانمو نسترن و میزارم و برمیگردم.
ولی جنگ همه نقشه هام«و بهم ریخت.یادم شبه آخر اونقدر گریه کرده بودم.
که صبح هرچی مامان صدام میکرد محل نمیزاشتم.
حتی وقتی صدای زنگ خونه اومد.هم از طبقه بالا پایین نیومدم.
با صدای نسترن  به هر جون کندنی بود.بلند شدم.تا لباس بپوشم.
که با حرف مریـم انگار دنیا رو به نامم زدن.
داداش  مریم هم باهامون میاد.
مریم!چطوری؟
خب مریم میخـواد از دست زور گفتنهای خانوادش  فرار کنه.
اصلا برام مهم نبود.که انگ فرار به مریم میخوره.یا
اینکه کسی بـخواد فردا روز اون و زیر سوال ببره.
اونقدر سریع لباس پوشیدم.و چمدون بدست از پله ها اومدم پایین که چند بار
نزدیک بود.پرت شم پایین.
وقتی رسیدم که حرفهای مامان و مریم تمام شده بود.
خب میدونستـم.مامان هم مریمو دوست داره.حالا چطور مریم راضیش کرده رو
هیچ وقت نفـهمیدم.
هنوز تو هنگ اومدن مری«م بودم. که یکی از اقوام که قرار بود.تا مرز همراهمون باشه

کی اومد.و مـا کی راه افتادیم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت86، فرزین چت، فرزین چت اصلی، فرزین چتی، باربارا، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
آیلین نگو نمیشه.من اگه تو بخوای دنیارو برات زیررو میکنم.
منو از خودت نرون.
این امیرعلی بود !   باور این حرفها از زبون امیرعلی برام سخت بود.
یعنی عرض چند روز صدو هشتاد درجه تغییر !امکان نداشت.
چرا باور حرفاش برام سخت بود.
نباید دیگه با حرفاش وا میدادم.باید بفهمم قصدش از این حرفا چیه.
خدا منو ببخشه که میخوام یکم دروغ بگم.
ببین من نمی تونم باهات ازدواج کنم.تو این مدت که اومدم.
یه چیزای فهمیدم.
چی فهمیدی آیلین؟
خب چیزه من چطوری بگم.
هرطور که راحتی.
خب فهمیدم که مردای ایرانی میخوان
واسه زنشون اولین باشن.من ....منم  تو اولین نیستی برام.
خدایا ببخش منو .بعدا از این دروغ توبه میکنم.و دیگه دروغ نمیگم.فقط همین یه بار.
سرمو بلند کردم.امیرعلی از عصبانیت صورتش قرمز شده بود.دستشو مشت کرده بود.
و زبونشو روی لبش کشید.و با صدایی که به زور از حنجرش بیرون اومد،گفت:
دروغ میگی.امکان نداره.من تو رو اینطوری نشناختم.امکان نداره همچین چیزی.
چرا آدم جایزالخطاست.منم یه انسانم تو یه مقطع اشتباه کردم.
با  فهمیدن این موضع هنوز سر  خواستنت هستی؟

چرا حالا این حرف زدی؟میخواستی خرد شدنمو ببینی.بعد گندی که زدی رو
بازگو کنی؟حتما اون شخص هم یزدان بوده آره.
من چقدر احمق بودم.که سرمیز با افتخار اسمشو جلوی من گفتی نفهمیدم.
منو به سخره گرفتی آره.
حقا که دختر اون مادری.برو همونجایی که بودی.
و بعد با عصبانیت اتاق و ترک کرد.
با دست یکی زدم رو پیشونیم.خاک برسرت آیلین.
دیگه امیرعلی رو از دست دادی.همه چی رو خراب کردی.
اول از همه وجه خودت و به گند کشیدی.
کمی بعد از اتابیرون رفتم.
نگاهی به سالون انداختم.امیرعلی نبود.
شاید رفته تو آشپزخونه پیش پدرو مادرش.
رفتم  تو آشپزخونه.نه نبود.حاجی و حاج خانم تنها نشسته بودن.
حاج خانم  نگاهی بهم کرد.و گفت:این پسرو چیکارش کردی مادر
مثل  اسفند رو آتیش از خونه زد بیرون.
حاج خانم اگه حاجی اجازه بدن چند دقیقه باهاتون حرف بزنم.
حاجی از روی صندلی بلند شد.
و گفت:راحت باشین.من یکم خستم  رو مبل یه چرت بزنم.
وای حاجی چرا رو مبل بفرمایید اتاق مهمان اونجا استراحت کنید.
و ببخشیدی گفتم و جلوتر از حاجی راه افتادم تا  حاجی رو راهنمایی کنم.
بعداز برگشتن رو به روی حاج خانم  نشستم.و دستامو توهم قفل کردم.
چی  شده مادر؟جون به لبم کردین شما دوتا،
حاج خانم خراب کردم.اونم افتضاع .
چیکار کردی؟
من حرف خوبی نزدم.فقط خواستم  بفهمم خودمو چقدر میخواد.
آخه فکر کردم.منو امیرعلی نمی تونیم یه زندگی نسبتا آرومی باهم
داشته باشیم.
وای مادر بگو ببینم چه حرفی زدی که خودت هم پشیمون شدی.
وقتی گفتم چیا گفتم به امیرعلی حاج خانم با دست رو دست دیگش
زد.وای مادر چرا این حرف و زدی اونم به دروغ.اگه  جوابت منفی بود.لازم نبود.این
توهین و به خودت نسبت بدی.می گفتی نه.و خلاص.
حاج خانم من حالا چکار کنم.
چی بگم مادر  بزار یه مدت بگذره.تا ببینیم چی میشه.
اگه واقعا دوست داشته باشه با خودش کنار میاد.اگر نتونست که دیگه
کاری از دست من برنمیاد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، قسمت اول، قسمت هفدهم، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، ادامه قسمت هجدهم :، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت91، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین رمان، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت