تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت101
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




آیلین نگو نمیشه.من اگه تو بخوای دنیارو برات زیررو میکنم.
منو از خودت نرون.
این امیرعلی بود !   باور این حرفها از زبون امیرعلی برام سخت بود.
یعنی عرض چند روز صدو هشتاد درجه تغییر !امکان نداشت.
چرا باور حرفاش برام سخت بود.
نباید دیگه با حرفاش وا میدادم.باید بفهمم قصدش از این حرفا چیه.
خدا منو ببخشه که میخوام یکم دروغ بگم.
ببین من نمی تونم باهات ازدواج کنم.تو این مدت که اومدم.
یه چیزای فهمیدم.
چی فهمیدی آیلین؟
خب چیزه من چطوری بگم.
هرطور که راحتی.
خب فهمیدم که مردای ایرانی میخوان
واسه زنشون اولین باشن.من ....منم  تو اولین نیستی برام.
خدایا ببخش منو .بعدا از این دروغ توبه میکنم.و دیگه دروغ نمیگم.فقط همین یه بار.
سرمو بلند کردم.امیرعلی از عصبانیت صورتش قرمز شده بود.دستشو مشت کرده بود.
و زبونشو روی لبش کشید.و با صدایی که به زور از حنجرش بیرون اومد،گفت:
دروغ میگی.امکان نداره.من تو رو اینطوری نشناختم.امکان نداره همچین چیزی.
چرا آدم جایزالخطاست.منم یه انسانم تو یه مقطع اشتباه کردم.
با  فهمیدن این موضع هنوز سر  خواستنت هستی؟

چرا حالا این حرف زدی؟میخواستی خرد شدنمو ببینی.بعد گندی که زدی رو
بازگو کنی؟حتما اون شخص هم یزدان بوده آره.
من چقدر احمق بودم.که سرمیز با افتخار اسمشو جلوی من گفتی نفهمیدم.
منو به سخره گرفتی آره.
حقا که دختر اون مادری.برو همونجایی که بودی.
و بعد با عصبانیت اتاق و ترک کرد.
با دست یکی زدم رو پیشونیم.خاک برسرت آیلین.
دیگه امیرعلی رو از دست دادی.همه چی رو خراب کردی.
اول از همه وجه خودت و به گند کشیدی.
کمی بعد از اتابیرون رفتم.
نگاهی به سالون انداختم.امیرعلی نبود.
شاید رفته تو آشپزخونه پیش پدرو مادرش.
رفتم  تو آشپزخونه.نه نبود.حاجی و حاج خانم تنها نشسته بودن.
حاج خانم  نگاهی بهم کرد.و گفت:این پسرو چیکارش کردی مادر
مثل  اسفند رو آتیش از خونه زد بیرون.
حاج خانم اگه حاجی اجازه بدن چند دقیقه باهاتون حرف بزنم.
حاجی از روی صندلی بلند شد.
و گفت:راحت باشین.من یکم خستم  رو مبل یه چرت بزنم.
وای حاجی چرا رو مبل بفرمایید اتاق مهمان اونجا استراحت کنید.
و ببخشیدی گفتم و جلوتر از حاجی راه افتادم تا  حاجی رو راهنمایی کنم.
بعداز برگشتن رو به روی حاج خانم  نشستم.و دستامو توهم قفل کردم.
چی  شده مادر؟جون به لبم کردین شما دوتا،
حاج خانم خراب کردم.اونم افتضاع .
چیکار کردی؟
من حرف خوبی نزدم.فقط خواستم  بفهمم خودمو چقدر میخواد.
آخه فکر کردم.منو امیرعلی نمی تونیم یه زندگی نسبتا آرومی باهم
داشته باشیم.
وای مادر بگو ببینم چه حرفی زدی که خودت هم پشیمون شدی.
وقتی گفتم چیا گفتم به امیرعلی حاج خانم با دست رو دست دیگش
زد.وای مادر چرا این حرف و زدی اونم به دروغ.اگه  جوابت منفی بود.لازم نبود.این
توهین و به خودت نسبت بدی.می گفتی نه.و خلاص.
حاج خانم من حالا چکار کنم.
چی بگم مادر  بزار یه مدت بگذره.تا ببینیم چی میشه.
اگه واقعا دوست داشته باشه با خودش کنار میاد.اگر نتونست که دیگه
کاری از دست من برنمیاد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، قسمت اول، قسمت هفدهم، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، ادامه قسمت هجدهم :، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت91، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین رمان، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز رفتن مهمانهام روی کاناپه دراز کشیدم.
به حرفی که زده بودم،فکر میکردم.
و نتیجه آخر همین کاری بود که  انجام داده بودم.
چون بعداز حرفهای امیرعلی وقتی به چشماش نگاه کرده بودم.احساس میکردم
حرف دلش با حرف زبونش یکی نیست.
نمیدونم با چه نقشه ای اومده بود جلو.ولی خوب میدونستم
که امیرعلی میخواهد تقاص کار مامان مریمو سر من دربیاره.
این و مطمعن بودم.البته حرفها و کارای گذشته او هم دال بر  درست
بودن شکم به او بود.
بعداز تماس با پدر و همینطور شیدا و یزدان بلند شدم.و کم کم
آماده رفتن شدم.دلم به این رفتن و دور شدن راضی بود.
خودمو به خدا سپردم،و از خونه بیرون زدم.
ماشین اداره منتظر بود.سوار شدم.و به سوی آینده ای که در انتظارم بود رفتم..
.
.
.به اهواز که رسیدیم.مسطقیم گروه رو موقتن به هتل بردن.
اونقدر خسته بودم.که فقط  به هم اتاقیم سلامی ردوبدل کردیم.
و هردو روی تخت افتادیم.من برای اولین بار بدونه عوض کردن لباسام
چشم روی هم گذاشتم و بخواب رفتم.
صبح با صدای کسی که می گفت خانم دکتر بیدار شین چشم باز کردم.
سلامصبح بخیر خانم دکتر ماشالله چقدر میخوابین.
سلام صبح شما هم بخیر .بله دیروز خسته بودم.
ببخشی اونقدر هردو خسته بودیم که فراموش کردیم.خودمون و معرفی کنیم.
من دکتر حسین وند هستم.دکتر بی هوشی.
منم آیلین دایان هستم دکتر و جراح قلب.
خوشبختم از آشنایتون خانم دایان.
ممنون من خوشحالم از اینکه با شما آشنا شدم.
خب آیلین خانم بریم صبحونه؟
مگه الان صبحونه هست.ساعت ده صبحه؟
آره  .ولی من اول باید دوش بگیرم.
پس یکار میکنیم.تا شما برین دوش بگیرن من میرم صبحونه میخورم.
واسه شما هم میارم.خوبه.فقط چای داغ باشه.
باشه.حتما.پس فعلا عزیزم.

بعداز رفتن خانم حسین وند .سریع  دوش گرفتم.
و خستگی دیروز و کسلی امروزممو  به آب دادم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت92، فرزین چت، بارباراچت، باربارا، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
گروها دسته بندی شده بودن.
من و خانم حسین وند و دکتر فرید فرحانی تو یک گروه بودیم.
خانم حسین وند همراه شوهرش دکنر همدانی اومده بود.که دکتر اطفال بود.
منو فرید فرحانی مجرد بودیم.منو ربحانه یا همون حسین وند تویک سوئیت بودیم.
کلا خانم خوش برخورد و بدونه تکبری بود.
کارمونو از فردا شروع میکردیم.
دکتر فرحانی که دوست دکتر همدانی بود.
قرار گذاشته بودن که شامو بیرون بریم.و یه گشتی تو شهر بزنیم.
خب منم از این پیشنهاد استقبال کردم.چرا نه تو این مدت که ایران اومده
بودم.فقط شمال رفته بودیم.و کمی شهرهای بین راهو دیده بودم.
بعداز کمی استراحت منو ریحانه آماده شدیم.و سوار ماشین دکتر فرحانی شدیم.
اول قرار شد.یکم تو بازار امام بگردیم.
وای که زبون مردم اهواز چقدر شیرین بود.با اون ته لجه ای که داشتن
دلم میخواست ساعتها باهاشون حرف بزنم.
ریحانه  باهام شوخی میکرد.می گفت پس دیگه یه عروسی افتادیم.
منم با خنده می گفتم:منکه از خدامه با یکی از مردای این شهر ازدواج کنم.ولی حیف که هوای گرمی
داره و من طاقت گرما رو ندارم.
موقع شام ریحانه با شوق برای شوهرش و دکتر فرحانی از برخوردم و از اینکه
از حرف زدنه مردم این شهر خوشم اومده براشون تعریف میکرد.
 زن و شوهر خیلی خوب و خوش اخلاق بودن.و بیشتر منو دکتر فرحانی
شنونده بودیم.
بعداز مدتها با این سه نفر شب خوبی رو گذروندم.
واقعا من به این سفر کاری احتیاج داشتم.هنوز روز اول ورودم اینقدر ازنظر روحی
سرحال اومده بودم.که باورم نمی شد.طوری که شب هنوز سرم به متکا نرسیده بخواب رفتم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، قسمت دوم، قسمت دوم، قسمت دوم، من خانواده داشتم پارت100، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، قسمت هجدهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت93، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، فرزین رمان، چت فرزین، فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قرار شده بود،دوهفته اول اهواز مسقر باشیم.منو دکتر فرحانی.
هردو  متخصص و جراح قلب بودیم.وباید عصر بیمارها رو ویزیت کنیم.و صبح اتاق عمل
باشیم.دکتر حسین وند هم که دکتر بی هوشی گروه  ما بود.بچه های اتاق عمل هم
هر روز یه گروه بودن.
کلا همه چیز داشت با برنامه اجرا میشد.
منو دکتر فرحانی خیلی باهم مچ بودیم.تو تشخیص بیماری بیمارا همیشه اجازه میداد اول من
تشخیصمو بگم.و خیلی کم اتفاق میوفتاد  در باره تشخیصم حرفی کم یا اضافه بزند.
هفته اول اگر حرفی هم تو اتاق عمل یا موقع ویزیت بیمار زده می شد.فقط کاری
و بدیه آب و هوای اهواز بود.
روی هم رفته مردی متواضع بود.
قد نسبتا بلند و کشیده ای داشت.با پوستی سبزه و چشمایی درشت و کشیده و لبهایی عادی
چیزی که اونو مقتدر نشون میداد.جذبه ای بود که تو صورتش بود.
همیشه اول گوش میداد به حرف طرف مقابل .مرد خوش بیان و خوش برخورد و صبوری بود.
من توی این مدت کمتر کسی رو دیده بودم که تمام خصلتهای خوب رو یکجا داشته باشد.
برخوردش با پرسنل که دیگه جای گفتن نداشت.درحین احترامی که به پرسنل میذاشت
ولی اجازه پیشروی به پرسنل و نمیداد.واقعا تو کارش اقتدار داشت.
عجیب حساس شده بودم به دکتر فرحانی و همه
رفتارهاشو زیر زره بین گذاشته بودم.
منو این همه حساسیت به یک مرد بجز امیرعلی برام باورکردنی نبود.
آخر هفته  کاری بود.دلم میخواست برم رو تخت و فقط بخوابم.از ساعت هشت صبح
تا صده شب  سرپا بودیم.هم من و هم دکتر .
دکتر دادیان....
اولین بار بود.که مستقیم تو صورتم داشت نگاه میکرد.
بله دکتر.
دکتر امشب که هردو خسته هستیم.ولی اگه اجازه بدین برای فردا  نهار دعوتمو
قبول کنید.
دکتر فرحانی،نهار ! با این هوای گرم؟
قرار نیست که بیرون نهار بخوریم.قراره بریم خونه پدریم خانواده
اونجا منتطرتون هستن.
دکتر زحمت میشم  برا خانوادتون.
ننفرمایید زحمتی نیست.مادر شخصا خواستن که فردا نهار
تشریف بیارین.
خیلی دلم میخواست بپرسم اگه خانواده اینجا هستن.پس چرا با دکتر همدانی در سوئیت
هستن.ولی خب این به من ربطی نداشت.
واسه همین گفتم:پس حتما خدمت میرسم.
دکتر گفت:ساعت یازده و نیم بیرون خوابگاه منتطرتون هستم.
و بعداز خدا حافظی از هم جدا شدیم.
من که تقریبا یک هفته هرروز نزدیک به دوازده ساعت  با دکتر همکاری
میکردم. و مشکلی با خود دکتر نداشتم.ولی با خانوادش !نمیدونم
میتونم ارتباط برقرار کنم یا نه.
میخواستم پیشنهاد دکتررو هم به ریحان بگم.ولی پیش خودم می گفتم
شاید فقط منو دعوت کرده باشن.فعلا حرفی از دعوت دکتر به زبون نمیارم.
وقتی رسیدم خوابگاه  تازه یادم افتاد که ریحانه چند فامیل توی این شهر دارن.
و اقراه که با شوهرش آخرهفته رو با اونا باشن.
پس ریحان فردا دعوت دکتر فرحانی نبود.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت94، فزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، بارباراچت، چتروم باربارا، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
حاضرو آماده منتظر زنگ دکتر فرید فرحانی بودم.
روسریو طبق روال همیشه لبنانی بسته بودم.
دوست نداشتم حتی یه تار موهام بیرون باشه.
مامان مریم همیشه می گفت:دختر حجابش سلاحشه.
واقعا به حرف مامان تو این چند سال رسیده بودم.
چه بسا اگر  از خودم مواظبت نمیکردم.هیچ وقت نمی تونستم
این پاکی رو توی اون کشور  حفظ کنم.
هنوز داشتم تو آینه خودمو برنداز می کردم،که صدای گوشیم بلند شد.
دکمه تماس و زدم.
سلام.
سلام دکتر.اگه حاظرین تشریف بیارین پایین منتظرتون هستم.
بله چند لحطه دیگه میام پایین.
اصلا عادت نداشتم کسی رو منتظر خودم بزارم یا بقول شیدا واسه خودم
کلاس بزارم.
کیفمو دست گرفتم،و از سوئیت بیرون رفتم.
دکتر تکیه زده به ماشین روبرو رو نگاه میکرد.
لبخندی زدم.و جلو رفتم.
سلام شرمنده امروز وقتون و گرفتم.
نفرمایید خانم دکتر منم تازه اومدم.
بعد در جلو رو برام باز کرد.بفرمایید ممنون.
سوار شدم.دکتر در و بست و  خودش هم پشت فرمان نشست.
دکتر خسته که نیستین.
نه ابدا .خستگی مال دیروز بود.که رفع شد.
خب خدا رو شکر.
توی مسیر هم طبق معمول  بیشتر به بحث آب و هوای گرم و گردوخاک
اهواز  حرف زدیم.
کلا من آدم  کنجکاوی نبودم.ولی عجیب برام سوالهای زیادی
درباره دکتر بوجود اومده بود.ولی درست نبود.بخوام درباره خودش و خانوادش سوالی بپرسم.
تقریبا بیست دقیقه ای توی راه بودیم.
که جلوی  خونه ای آخرنمای دو طبقه نگه داشت.
بفرمایید رسیدیم.
آخ دکتر  من دست خالی اومدم.واقعا شرمنده .اگه ممکنه برگردیم من
لااقل یه جعبه شیرینی بگیرم.
خانم دکتر این تعارفات و ول کنید .مادر اصلا توی این مسال نیستن.
نه دکتر خواهش میکنم.اگه میشه برگردین چون من خودم خجالت میکشم.
دکتر نچی کرد.و گفت:نه بخاطر اینکه دست خالی اومدین
دارم برمیگردم.
چون دارین میگین درست نیست دارم می برموتون.
مرسی .واقع نمیدونم چرا فراموش کردم.
ایرادی نداره خانم.
بعداز ده دقیقه جلوی یه قنادی نگه داشت.
و گفت:شما بمونید تو ماشین بیرون گرمه.
الان میام.
دکتر  اینجوری که نمیشه.بزارین خودم بیام بخرم.
دکتر فکر نکم.ندونید که وقتی تو ایران با یه مرد بیرون میرید دست
تو جیبتون بزارید.
بله متاسفانه اینو میدونم.و این منو بیشتر توی مغذورات میزاره.
بعداز رفتن دکتر .با خودم گفتم فرحانی از کجا میدونه من ایران زندگی نکردم.
حتما باید توی یه موقعیت ازشون بپرسم.
دکتر با یه جعبه شیرینی سوار ماشین شد.و جعبه رو صندلی عقب گذاشت.
خب خانم دکتر دیگه امری ندارید.
ببخشید باعث زحمت شما هم شدم.
خواهش میکنم خانم چه زحمتی.
دوباره راه اومده رو برگشتیم.
با دو بوق در حیاط باز شد.و دکتر ماشین و داخل برد.
بفرمایید دکتر خیلی خوش اومدین.
کیف و جعبه رو برداشتم که دکتر درو باز کرد.
تشکری کروم.و با راهنمایی دکتر به طرف  ساختمان حرکت کردیم.

در حال کفش در اوردن خانمی مسن با لباسی محلی  عربهای خوزستان درو باز کرد.
و با لهجه قشنگی که سعی داشت فارسی صحبت کنه،خوش امد گفت.
و بعد صورت دکتر رو بوسید.و به عربی با دکتر صحبت کرد.
هل بیک. .نمیدونستم .این کلمه چه معنی میده که او خانم مسن چند بار تکرار کرد.
دکتر بعداز حال و احوال با زن رو به من کرد و گفت بفرمایید.
اون زن دست پشت کمرم گذاشت.
بفرما خوش اومدی بنتی.
با تعجب به طرف دکتر برگشتم.
دکتر گفت:مادرم دارن میگن خوش اومدین.
ممنون مادر.بعداز نشستن سری به اطرافم گردوندم.واقعا اتاق بزرگی بود.
تمام پشتی و زیر اندازهای قشنگ دور تا دور اتاق رو چیده بودن.
و یه گوشه از اتاق هم یه دست مبل خیلی شیک بودکه ما روی اون نشسته بودیم.
بی اراده گفتم:واو اتاق خیلی بزرگه.تمیز کردنش خیلی سخته!
دکتر لبخندی زد.و گفت:پدرم شیخ طایفه هستن.به این اتاق هم میگن موزیف
وقتی شیخ های طایفه های دیگه جمع میشن جای نشستن واسه جوانترها نیست.
بعداز چند دقیقه دختری قد بلند و هیکلی پر با سبنی شربت به دست وارد
اتاق شد.سلام .
دکتر فرحانی بلند شد و سینی رو از دست دختر گرفت.
و حین تعارف گفت:خواهرم احلام.
و خانم دکتر آیلین دایان.
شربت و روی میز گذاشتم و بلند شدم.و دست احلام که به طرفم دراز بود و توی دستم
فشردم.
خوشبختم.از دیدنتون.
خوش اومدین خانم دکتر.
بفرمایید.
وقتی نشستم صورت دخترو بهتر نگاه کردم.
چقدر با نمک و خوشکل بود.پوستی سبزه و بینی قلمی لبهایی گوشتی و صورتی تقریبا گرد.
چشمایی سیاه به رنگ شب.
احلام مبل کناریمو اشغال کرد.و رو به برادرش گفت:اخوی .
دکتر فرحانی اجازه ادامه حرف به خواهرش نداد.احلام فارسی صحبت کن.
که خانم دکتر متوجه بشن.
احلام چشمی گفت. ودنباله حرفشو ادامه داد.
داداش چرا دیر کردین.
وای خدا... از این دختر و   لهجه شیرینش دلم ضعف رفت .

.با لبخندی که همه صورتمو گرفته بود.نگاش میکردم.
فکر کنم دکتر فهمیده بود.از لهجه ی خواهرش و مادرش لذت میبرم.
که با لبخند نگام میکرد.
دکتر واقعا از دیدنه خانوادتون خوشحال شدم.
دکتر گفت:نظر لطف شماست خانم.
مادر دکتر با

--------------------------------------------------
میوه و بشقاب وارد اتاق شد.
واقعا اگه این کولرگازیها رو اختراع نمیکردن خوزستانیها از گرما هلاک میشدن.
اتاق به این بزرگی نزدیک به چهار کولر پنجره ای و دو کولر دو تیکه رو  مثل یخچال کرده بود.
کمی سردم شده بود.که دکتر گفت:سردتونه خانم دکتر.
اره یکم هوا سرده به نظرم همه کولرها رو نباید روشن میکردین.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت95، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، چتروو فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین چت، چت فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
احلام گفت:اگه سرده بریم تو سالن و بشینیم.
مادر دکتر فرحانی گفت : گم مادر .
با تعجب برگشتم طرفش.گم شم!
دکتر و احلام وقتی تعجبمو دیدن.لبخندی زدن.
جلوتراز دکتر احلام گفت:مادرم میگن بلندشین.
بله ،من فکرکردم ،میگن گم شو.
هردو با صدای بلند شروع به خنده کردن.
احلام گفت:داداش چقدر بامزه شده بود.وقتی مادر این حرف و زد.
دکتر فرحانی با لبخند گفت:بفرمایید خانم دکتر.مادرم فارسی درست نمی تونند صحبت کنند.
همه به سالون رفتیم.
وای که بوی غذاها  باعث شده بود.که یادم بیاد که صبحانه هم نخوردم.
احلام جان چه بوهای خوبی میاد.
خانم دکتر ،بوی ماهی کبابی و قلیه ماهی میاد.
احالام جان لطفا اسمم و صدا کن.
آخه درست نیست.
چرا درست نیست.من ایجوری راحترم.
باشه آیلین جان.
،ایجوری احساس بهتری دارم.
تو حین صحبت دکتر معذرت خواستن و به طرف اتاقی که طرف درب ورودی بود،رفتن.
احلام گفت:دکتر از اهواز خوشتون اومده؟
آره خوبه.مخوصا مردمش.ولی هواش خیلی گرمه.
آره هوا که  گرمه.تازه هنوز شرجیهاش مونده.
وای ،مگه نزدیک دریا هستین.؟
نزدیک که نه اونطور ولی   خب دور هم نیستیم..اونقدری هست که شرجی
به اهواز هم  برسه.
تازه ما که خوبیم.آبادان و خرمشهر که دیگه از شرجیهاش نمی تونی بیرون بری.
چه بد.ما هفته ی دیگه احتمالا بریم خرمشهر.
خدا به دادتون برسه.
ایشالله که اذیت نمیشین.
توهمین حین صدای مردی اومد.که چند بار یالله گفت.
احالام گفت:پدرم هستن.
سرپا ایستادم.که مردی نسبتا پیر وارد شدن.
من دست پیش گرفتم.و زودتر سلام گفتم.
عیلک سلام.
خیلی خوش امدید.اهلا وسهلا
احلام گفت:پدرم میگن خوش امدیدی.
ممنون حاج آقا.
بفرما دخترم بفرما.
رو به احلام کرد و گفت:پس فرید کجاسـت.
احلام گفت:رفت نماز بخونه.
آقای فرحانی بزرگ سری از راضیت تکـون داد.و روی مبل نشست.
که احلام سریع  لیوانی شربت خاکشـیر خنک به دستش داد.
قبلا ریحان گفته بود.که این دستمال که مردهای عرب به سر میبندن به زبان عربی اسمش چفیه هست.و لباس
مرداشون و هم دشداشه میگن.نمیدونم تلفظ رو درست گفتم یا نه.
جالب بود.من ترکیه عربهای کشورهـای همسایه رو دیده بودم.
ولی  نمیدونم چرا نکه بد باشن.نه،ولی به نظرم عربهای خوزستان مردمی ساده
و بی آلایش  هستن.و البته با محبتر.
کمی با احلام حرف زدیم،که دکتر هـم از اتاق بیرون اومد.و به طرف
پدرش رفت.و خم شد دست پدرشو بوسید.
نمیدونم چرا ولی احساس کردم کـه کدورتی بین پدروپسر هست.
خانم فرحانی بزرگ احلامو صدا کرد که سفره رو بچینه.
احلام رفت و با سفره برگشت.سفـره که انداخته شد.منم بلند شدم تا
کمک کنم.که جاجی فرحانی اجازه نداد.
به ناچار سرجام نشستم.
وقتی سفره پهن شد.دکتر  گفتن:بفرمایید خانم دکتر.
آقای فرحانی لطفا بگین آیلین اینـجوری که صدا میزنید من
احساس غریبی میکنم.
دوباره حرفشو تکرار کرد.بفرماییـد آیلین خانم.
ممنون.مادر و احلام جون بیان.
اونا هم الان میان بفرمایید.
خانم فرحانی و احلام هم اومدن.دکتر یه ماهی کبابی تویه بشقاب جلوم گذاشتن
.برنج و خورشتی سبز و کمی مـایل به قرمز هم بود.که دکتر گفت:براتون قلیه
ماهی بکشم.
نه فعلا میخوام یکم از ماهی کبـابی بخورم.
چطوری بخورم؟
فرحانی بزرگ گفت:خانم آیلین اگه براتون مشکلی نیست با دست
بخورین.که خار ماهی تو گلوتون گیر نکنه.
با دست!
آره .اگه ایرادی نداره منم میخوام با دست بخورم.گفتم:نه چه ایرادی خواهش میکنم هرطور راحتین
همون و انجام بدین.
خلاصه نهار با شوخی و خندهای همه خورده شد.
واقعا ماهی کبابی با سبزیهایی که روی ماهی ریخته بودن محشر بود.
قلیه که دیگه  نگو طوری که بدونه خجالت دو کفگیر برنج کشیدم.
و همراه قلیه خوردم.
واقعا عجب دست پختی داشت مادر دکتر.من تا حالا همچین غذایی نخورده بودم.
واقعا  مهمان نواز بودن.اونقدر ی که بعداز نهار احساس راحتی میکردم.که اول
که وارد شدم شاید تا قبل از نهار کمی معذب بودم.
طوری که مادر دکتر و پدرش و احلام ازم قول گرفتن که حتما آخر هر هفته
به منزلشون برم.
دکتر به جای من گفت:چشم مـادرجان خودم هر هفته اگه اهواز بودیم حتما آیلین خانمو
با خودم میارم.
دروغ چرا خودم هم بدم نمیومـد که بیام و همچین غذاهایی جلوم بزارن.




نوع مطلب : نیلوفروعلیرضا، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت نهم، قسمت نهم، فرزین چت، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت96، چتروم فرزین، فرزین چت، فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی، باربارا، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روز خوبی  بود.شب هم با دکتر فرحانی  شام بیرون خوردیم.
و در آخر کمی پیاده روی کردیم.وقتی بـه خوابگاه رسیدیم
خیلی زیاد  از دکتر تشکر کردم.مخصوصا از نهار خوشمزه ای که
خونه ی اونها خوردم.
با شب بخیر از هم جدا شدیـم.
 میدونستم دعوت دکتر از مـن با منظور خاصی هست.
 بخاطره اینه که با خانوادش آشنام کنـه.
ولی من تا این دلم از اسم امیرعلی  تند میزنه.و هنوز با یادش این یک هفته رو
گدرونده بودم.بدونه اینکه زره ای از عـلاقم بهش کم بشه.
چه جایی برای دکتر فرحانی یا بقیه میموند.
تا زمانی که امیرعلی هست نمی تونم کسی رو به خلوت دلم راه بدم.
کاش اون روز طور دیگه ای امیرعلی رو محک میزدم.
تو این یک هفته فقط دوبار حاج خانم و حاجی تماس گرفته بودن.
نه اونها از امیرعلی حرفی زدن.و نه من سراغی از امیرعلی گرفتم.
.
.
.
روزها از پی هم میگذشتن .و من غرق کار شده بودم.
تو این بین هم  دوباره دیگه به اصرار دکتر فرحانی به منزل پدریش رفتم.
دکتر مرد با سیاستی بود.نزدیک به ده روز به پایان دوره مونده بود.
که بلاخره دکتر به حرف اومـد.
واقعا مونده بودم چه جوابی بدم.
کم کم داشتم به پایان بسیـت و نه سالگیم میرسیدم.
دلم یه تکیه گاه میخواست.دلم میخواست چند فرزند داشته باشم.
اصلا دلم یه خانواده بزرگ از گوشت و پوست و خون خودم
میخواست.
اما این دل که حرف حالیش نبود.به هر سازی که میزدم.اول و آخرش فقط یه اسم و
صدا میزد،امیرعلی.
لعنت به من کاش خودمو بـه نفهمی میزدم.
یعنی این مرد زره ای توی ایـن سه ماه دل تنگم نشده بود!
پس چرا دل من هر ثانیه بـه یادش دل تنگی و بی قراری میکرد!
چرا لحطه شماری دیدنش آروم و قرارو از من گرفته بود!
با این حال از دکتر وقت گرفتـم.تا بعداز برگشتن به تهران
جواب بدم.

بلاخره روز برگشت رسید.خدا میدونه فقط یه آرزو داشتم .که وقتی از هواپیما پیاده میشم
امیرعلی به استقبالم اومده باشه.تازه از ریحانه باد گرفته بودم که وقتی چیزی از خدا  میخوام
می تونم ندر کنم.
و حالا من  صلوات بر محمـد(ص)و آل محمد(ص) نذر کرده بودم.
از هواپیما که پیاده شدم سـاعت یازده و نیم  شب بود.
قرار بود.حاج خانم و حاجـی و همینطور پدرم به استقبالم بیاین.
هرچه مخالفت کرده بودم. که به فردوگاه  نیایند بی فایده بود.
البته زودتر به پدر گفته بودم.که همراه حاج خانم به منزل اونها میرم.
نسیم خنک شب و دیدار با خانواده موسوی و همینطور پدرم تازه فهمیدم
چقدر دلم براشون تنگ شده بود.
چقدر که حاج خانم منو به آعوشش فشار داده بود.و قربان صدقه ام رفته بود.
پدر هم که صورتمو بوسیده بود.و گریه کرده بود.
باور اینکه کسی هم نگران من شده یه حس قشنگ بهم دست داده بود.
با تعارفات بین حاج خانم و پدرم بلاخره پدرم کوتاه آمده بود.
و قرار بود بعداز خستگی در کردن و استراحت حتما به دیدار او هم در منزل
مادرش ناهید خانم بروم.
با تعارف حاج خانم و حاجی پا به سالون گذاشتم.
مثل آدمی که گمشده ای دارد با چشم تمام خانه رو  از نظر گذروندم
ولی خبری از امیرعلی نبود.
بگمونم حاج خانم و حاجی متوجه شده بودن.
چون حاج خانم گفت:امیرعـلی چند روزه رفته شمال ،فردا نهار  خونست.
ای وای بر این دل بی طاقت که خودشو رسوای عالمو آدم کرده بود.
با خجالت سرمو زیر انداختم .
چی داشتم به این زن مهربون بگم.بجز سکوت حرفی واسه گفتن داشتم.
بخدا که از کاری که با پسرشون کرده بودم خجالت می کشیدم.
حاج خانم گفت:چقدر ساکتی مادر اونجا خوب بود.خسته که
نشدی تو این مدت؟




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت97، فرزین فرزینی، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، بارباراچت، فرزین چت، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
تا اومدم جواب بدم.حاجی گفت:حاج خانم ،دخترم  خسته ست تازه از راه رسیده ،
سوال جوابها بمونه واسه فردا.
حاج خانم گفت:وای راست میگین حاجی اصلا حواسم نیست.
پاشو مادر برو بخواب .فردا هم روز خداست.
با لبخند بلند شدم.و صورت حاج خانمو بوسیدم گفتم:چقدر دلم واسه مادر گفتن شما تنگ شده بود.
الهی عزیزم خدا شاهد منم اینجا بودم،ولی دلم پیشه تو بود.
برو عزیزم.فردا اونقدر حرف واسه گفتن داریم که  وقت کم میاریم.
با شب بخیر به هردو عزیز  ساکو بلند کردم و رو پله ها کشون کشون به اتاقم بردم.
وای که چقدر دلم واسه این اتاق تنگ شده بود.
بدونه اینکه لباس عوض کنم روی تخت دراز کشیدم.و متکا رو به آعوش گرفتم.
چه بویی میداد.بوی تند ادکالن و امیرعلی بود.یعنی اون شبا رو اینجا میخوابیده؟
باورم نمی شد.ممکـنه منو ببخشیده باشه؟
نمیدونم.بد حرفایی زدم. دست رو غیرت مردونش گذاشته بودم.
با فکر به گذشته.بی حال بلند شدم و لباس راحتی پوشیدم.و
دوباره روی تخت خـوابیدم.
اونقدر به چپ و راست چرخ زدم تا بلاخره خوابم برد.
 با صدای زنگ گوشیم که تو کیف دستیم بود.روی تخت نشستم.
و کیفمو که روی پا تختی گذاشته بودم کشیدم و با چشم بسته گوشیو بیرون اوردم.
بدونه اینکه به صفحـه گوشی نگاه کنم
خوا آلود گفتم: بلهـ بفرمایید
سلام آیلین خانم.
ای وای دکتر فرحانی بود.
سلام دکتر .حال شما
ممنون .ببخشید بـد موقع مزاحم شدم.
نه خواهش میکنـم.دیگه باید بیدار می شدم.
آیلین خانم غرض از مزاحمت اینکه پرونده کاریوتون و انگاری با خودتون بردین.
با دست یکی بهـ پیشونیم زدم.و گفتم:ای وای یادم نبود.حالا چکار کنم.
خودتون و اذیت نکنید من با دکتر افخم صحبت کردم.
و قرار شد فردا  ساعت یازده پرونده رو ببرین بدین بهشون.
ممنون دکتر.شرمنده باعث زحمت شدم براتون.
اصلا خانم دکتر زحمتی نبود.اگر پرونده رو دیروز میدادین احتیاجی نبود خودتون بیاین
من با پرونده خودم میدادم دکتر افخم.
حالا هم کاریه که شده.
شاید قسمت ایـن بوده که با شما دیداری تازه کنم.
چون دلم واسه همکار سه ماهم تنگ شده.
مچکرم دکتر نظر لـطفتونه.
مزاحم نمیشم.پـس تا فردا.روزتون بخیر.
روز شما هم بخیـر.
اوف این و کجای دلم بزارم بقول مامان مریم.والله.
نگاهی به ساعـت گوشیم انداختم.ای وای ساعت ده ونیمه.
مگ چقدر خوابـیدم.ولی هنوز خوابم میومد.واسه همین دوباره پتو رو کشیدم رو خودم
چون باد کولر مستقیم  طرفم بود.
و دوباره خوابـیدم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت هفدهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت98، فرزین چت | فرزین تندیس چت، فرزین چت، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
آه حالا این دکتر چه وقت زنگ زدنت بود.
خواب زدم کردی.
با غرغر به سمت ساک لباسام رفتم.و یه دست لباس پوشیده بیرون کشیدم.
و به طرف  حمام رفتم.بعداز یه دوش حسابی رفتم پایین.
صدای حاج خانم میومد که داشت با تلفن حرف میزد.
حاج خانم.......وا مادر یعنی چی نمی تونی بیای؟
باشه مادر پس هروقت کارت تموم شد.خبر بده.ای وای پس کارتون گیر پیدا کرده؟
ایشالله که زودتر رفع بشه.
نه مادر حاجی خونه نیست رفته  بیرون.
باشه عزیزم مواظب خودت باشه.
احتمالا با امیرعلی حرف میزد.
سلام حاج خانم  صبح بخیر..
سلام مادر صبح شما هم بخیر.
شرمنده حاج خانم دیر بیدار شدم.بعداز نماز صبح دوباره خوابیدم
ولی انگاری خیلی  خواب موندم.
اشکال نداره.خوب کردی .آدم وقتی جاش راحت باشه بیشتر میخوابه.
بیا بشین واست صبحونه بزارم.
زحمت نکشید  حالا یه چیزی میخورم.
وا .یعنی چی! حاجی به خاطر شما رفته حلیم با نون گرم گرفته.
دستشون درد نکنه.کاش بیدارم میکردین.
اتفاقا حاجی  گفت بیدارت کنم.
من گفتم:نه بزار بخوابه خسته راهه.
آره واقعا .
بعداز صبحانه  به حاج خانم گفتم:اگه کاری هست بدین من انجام بدم.
کاری که ندارم فقط سالاد مونده .که حالا درست میکنیم.
خب بدین  من درست میکنم.
پس بیا موادشو از یخچال دربیار.
کار حاج خانم که تمام شد.اونم اومد و گفت:بزار کمک کنم.و با هم  یکم حرف بزنیم.
شما بزارین من  درست میکنم.
دستم کار میکنه.زبونم که بیکاره.
حاج خانم خندی گفت:نه دیگه راه افتادی ماشالله.
میگم آیلین جان یه سوال بپرسم اگه دوست نداشتی جواب نده.
چرا جواب ندم.هرچی دوست دارین بپرسین منکه هرچی بوده تا حالا از شما پنهان نکردم.
خب دیشب اون آقا که رفتی تو بغلش نسبتی باهات داره؟
***میدونستم که این سوالو حتما می پرسن.خودم هم دیشب رفته بودم تو فکر
که نیما رو چجوری معرفی کنم.اصلا نسبتش و با خودم بگم یا نه،
دیدم اگه به همه نگم به حاج خانم حتما نسبتمون و بگم.نهایتش میگم بین خودمون  بمونه***
خب راستش اون پدرمه.
چی پدرت!مگه نگفتی پدرت و مادرت فوت کردن؟
چرا ولی اون پدر اصلیم نبود.
بعد هم به طور خلاصه همه چی رو به حاج خانم گفتم.
بیچاره حاج خانم  از تعجب فقط دوتا شاخ رو سرش در نیومد.
آخر سر چقدر به حال مامان مریم گریه کرده بود.
و می گفت: مریم  با فرارش اول از همه به خودش ضربه زد.
بعد به کل خانواده.
نمیدونم تنها کسی که این وسط به نفعش شد،من بودم.که عاشق وحید بودم
ولی  بخاطر مریم خودمو کنار کشیده بودم.و بیشتر خونه عمه هام می رفتم.تا کمتر چشمم
به وحید بیوفته.
حاج خانم چطور شد که با حاجی ازدواج کردین؟
راستش چند روز به عروسی مریم و وحید بیشتر نمونده بـود.
خان بابا اونقدر خوشحال بود.که همه دوست و رفیقاشو دعوت کرده بود.
بعدش ماشالله اونقدر فامیل زیاد بود.که همینطوریش جـمع که می شدیم
یه عروسی بود.
خلاصه هیچی دیگه اون روز که مریم به بهانه مدرسه از خونه زد بیرون
و دیگه برنگشت .یه  هیاهویی تو خونه راه افتاده بود.که نگو.
از یه طرف همه مهمان ها رو دعوت کرده بودن از یه طرف آبروی هردو پدر بزرگ
در خطر بود.تو یه تصمیم آنی خان بابا گفت:عروسی سر میگیره فقط عروس
دختر مرضیه باشه.
وحید   قاطی کرده بود.می گفت : اصلا زن نمیخواد.
ولی دو روز خان بابا  و پدرو مادرش و همه هجوم برده بودن به وحید،که اگه این عروسی سر نگیره
جلو فامیل و دوست و آشنا آبرو برامون نمیمونه.
وحید می ،گفت:همه میدونند که عروس قراره مریم باشـه نه مهلا .
خان بابا گفت:کی میخواد بفمه، دوستا که قیافه مریم و ندیدن.
بعدش مهلا چادرش و در نیاره.
مامانم گفت:خان بابا حالا تو مردا که قرار نیست چادر و دربیاره تو زنا که باید چادرو در بیاره.
خان بابا گفت:خب در نیاره.جنگه جنگ این همه شهید و مجروح دادیم.به این بهانه مهلا تو زنا هم
خودشو بپوشونه.
خلاصه یه روز قبل عروسی رفتیم آزمایش دادیم.و جوابـشو دوساعت بعد وحید گرفت.
بگذریم که وحید حتی نیم نگاهی هم بهم نمی نداخت...
ولی  من با اینکه از فرار مریم ناراحت بودم،از یه جهت هم خوشحال بودم.که وحید
قراره شوهرم باشه.
بلاخره عروسی با هزار سختیش البته نه واسه من واسه بابا عطا و مامان رعنا و بزرگترا گذشت.
شب عروسی نمیدونم چی تو گوش وحید خوانده بودن.کـه مثل اسفند رو آتیش شده بود.
تو اتاق وقتی تنها شدیم. گفت:من  فقط دو روز دیگه تهران هستم میخوام برم جبهه.
نمی خواستم طرفت بیام.ولی تا اینجاشو اون دو پیره مرد  خودخواه برام دوختن تنم کردن.
امشب و هم  بزرو منو تو حجله فرستادن.مجبورم که پیشـت بخوابم.
با حرفاش گریم گرفته بود.ولی با این حال حق و به وحید دادم.
اون شب منو وحید به اجبار بقیه که  تو گوشمون تهدید  الـتماس کرده بودن یکی شدیم.
تا دوروز که وحید  تهران بود.دیگه پـا تو اتاقمون نذاشت....
وحید رفت و من موندم و دوریه وحـید.چه شبا که تا صبح گریه می کردم.
ولی قربون خدا برم که خدا انگاری میخواست که منو وحید و یه جوری بهم وصل کنه.
چون دوماه تقریبا از عروسیمون گذش

--------------------------------------------------------
ته بود.که فهمیدم از همون شب عروسی حامله هستم.
وحید تو هشت ماهی که از ازدواجمون گذشته بود.اصلا تهران  نیومد.
  فقط از طریق دوستاش خبر سلامتیش و میداد.تلفن هم نمیزد.
تو این مدت عمه صفورا چند بار پـیغام داده بود.که وحید زنت حاملسـت بیا یه سر بهش بزن.
با ما لج افتادی با این دختر پا به ماه چرا ظلم میکنی.
وحید به خیالش که مادرش داره این حرف و میزنه که اون و بکشونه تهران باور نمیکرد.
وقتی اومد که  یه تیر تو پاش خورده بود و یه تیر تو کتف راستش.
بعداز مرخص شدنش از بیمارسـتان  اون شب  فرمانده ستاد به زور رسونده بودش خونه.
وقتی اومد.و منو با شکم برآومـده دید اونوقت بود که باورش شد.
از استراس اینکه وحیدو   زخمـی و لاغر و ضعیف دیدم همون شب درد زایمان گرفتم.
و یه دوهفته زودتر بچم امیرعـلی به دنیا اومد.
با به دنیا اومدن امیرعلی وحـید هم خوب شد.کم کم نرم شد.ولی با این حال تو این
هشت ماه و نیمی که مریم فرار کرده بود.دست از گشتن بر نداشته بود.به هر کس که میشناخت
سفارش میکرد.
خلاصه دو هفته ای از به دنـیا اومدن امیرعلی گذشته بود.که از طریـق یکی از دوستاش
فهمید مریم از ایران فرار کرده رفته ترکیه و از اونجا هم رفته امریکا.
دیگه خبری از مربم نداشتیـم.تا اینکه یه خانمی زنگ زد خونه بابا عـطا و به مامان رعنا گفت
مریم از خونه ای هم که بوده فرار کرده.
همین.دیگه خبری ازش نداشتیم.تا اینکه  اون روز تو ویلای شمال زنگ زد و گفت :مریم و شوهرش فوت کردن.




نوع مطلب : داستان کوتاه | ایدا | فرزین چت، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت اول، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت سوم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت پانزدهم، قسمت پانزدهم، من خانواده داشتم پارت101، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، نیلوفروعلیرضا، نیلوفروعلیرضا، من خانواده داشتم پارت100، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت99، چتروم فرزین، فرزین چت، فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی، بارباراچت، فرزین باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت