تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت93
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




از خواب بلند شدم ، می بینم از خانوم هیچ خبری نیست گفتم البد دیشب از غصه ی عشقت با اون قلب ناقصت سکته کردی مردی ... نگو توی  
خواب نازه و دوباره با صدای بلندتری گفت : هری بلند شو ...  
زیرلب گفتم : اونی که داره سکته میکنه تویی نه من ...  
یهو هجوم اورد سمتم از پشت موهام گرفت با عصبانیت گفت : چی گفتی هااا چی زیرلب بلغور میکردی جرأت داری بلند بگو  
دستم روی دستش گذاشتم تا موهام کم تر کشیده بشه  
- آییی دستت را بردار من که چیزی نگفتم سرمو به شدت هول داد ،دستشو کشید رفت و بیرون گفت : تا دو دقیقه دیگه صبحانه ام اماده باشه ...  
از جام بلند شدم با همون لباس خواب بنفش کوتاه از اتاق خارج شدم ..... به سرعت چای ساز رو روشن کردم میزه صبحانه رو چیدم به سمت  
اتاقش رفتم ، یه دست کت و شلوار سورمه ی با بلوز آبی روشن روی تخت گذاشتم ... چرخیدم اومدم از اتاق بیرون برم که محکم با حامی  
برخوردم از ترس اینکه نیوفتم دستمو بند تیشرتش کردم با این کارم سرش خم شد روی صورتم دستش و دور کمرم حلقه کرد تا با هم پخش  
زمین نشیم  
خیره توی صورت هم بودیم و هرم نفسهامون توی صورت هم می خورد گرمی تنش رو کامال احساس میکردم قلبم تند تند میزد  
پووف کالفه ی کشید کمرشو راست کرد منم صاف وایستادم  
- ادمم انقد دست و پا چلفتی جلو پاتو نگاه کن قلبت ناقصه چشمات که کور نیست  
" امکان نداره روزی رو بدون تحقیر من شب کنه "
- با بغض آشکاری تو گلوم گفتم : اومده بودم لباساتو اماده کنم خوب ندیدم داری وارد اتاق میشی
- معلوم نیست حواست کجاست  
نگاهی به لباسای روی تخت کرد  
خواستم از اتاق بیرون برم گفت وایستا...  
رفت سمت کمدش هرچی لباس داشت انداخت کف اتاقاِه چیکار میکنی  
- معلوم نیست دارم لباسای کثیفمو میدم بشوری  
- اما من اینا رو تازه شستم اتو کردم  
- دوباره بشور اتو کن ادکلن بزن فهمیدی  
سری برای این دیوانه و دیوونه بازی هاش تکون دادم  
همه ی لباسا رو که کف اتاق انداخت با پاش لگد زد و به طرف من پرتشکن کرد ...  
- جمع کن من میرم صبحانه  
رفت بیرون ... لباسا رو توی سبد رخت چرکاریختم از اتاق خارج شدم با دیدن سالنی که انگار مثل بمب منفجر شده نگاه کردم ... دهنم باز  
مونده بود همین چند دقیقه پیش که تمیز بود پس چرا حاال این مدلی شده ... کوسنای مبل هر کدوم یه طرف بود همه چی پخش و پال حامی از  
اشپزخونه بیرون اومد گفت : بفرما توام زنی این وضع خونه ات اینم از شوهر داریت... وارد اتاقش شد  
از حرص پامو زمین کوبیدم به سمت اشپزخونه رفتم .... اماده از اتاقش بیرون اومد و گفت : با این همه کار فکر نکنم بتونی شرکت بیای ،از  
حقوقت کم میشه ،کلفت تنبل ...  
و به سرعت بیرون رفت  
واقعا نمیدونستم به این اخالقه بچگانه اش بخندم یا از حرص خودزنی کنم ... با این روانی دیوونه نشم خیلیه ،
از صبح که بشور بساب داشتم تا نزدیک غروب تمام لباساشو شستم اتو کردم خدا ماشین لباسشویی رو خیر بده  
خسته به حموم رفتم ،وان را پراز اب کردم کلی کفیش کردم توش دراز کشیدم خدا رو شکر غذا رو درست کرده بودم ... انقدر خسته بودم که  
توی وان خوابم برد ... با احساس نرمی چیزی روی صورتم چشمامو باز کردم ... با دیدن حامی که فقط با یه شلوارک توی حموم بود تعجب کردم  
... خواستم از جام بلندشم که فهمیدم وضعیت قرمزه با صدای خشداری که ناشی از خواب بود گفتم : میشه بری بیرون می خواهم خودمو را  
بشورم





نوع مطلب :
برچسب ها : چت، چتذم فرزین، فرزین چن، فرزین چت اصلی، تندیس چت، بارباراچت، فرزین فرزینی،
لینک های مرتبط : فرزین، بارباراچت، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز  رفتنه سپهر شجاعی و  ویـزیت بیماران کلنیک به بخش رفتم.
تا بیمارانی رو که  بستری کرده بودم.معاینـه کنم.
یک بیمار که صبح عمل کرده بودیم.البته با حضور سپهر.
بقیه هم بیماران  بستری شده از روزهای گذشته بودند.
بیمار آخری وحید موسوی بود.
تازه یاد همراه  بیمار افتادم.
و از اصراه اون روزش لبخند به لـبم اومد.
بعداز دیدنه پرونده به  آقای موسوی گفتم:
پدرجان شما نداشت مشکل.ولـی اگر درد داشت گفت کجا هست.
موسوی تشکر کرد.و گفت:که مشکلی ندارد.
توی همین حین همراهش کهـ پسرش یا همان امیرعلی بود.وارد اتاق شد.
امیرعلی....سلام دکتر دایان .خسته نباشیـد.
آیلین....مرسی آقای موسوی.من خسته نیست.
شما خوب هست.اونروز که  خلیلی ناراحـت بود.
امیرعلی....بله ممنون.
بعد رو کرد به پدرش
امیرعلی......آقاجون ،ایشون همون دکتری هستن که جان شما رو نجات دادن.
 
موسوی پدر....ممنون دخترم زحمت کشیدین.
آیلین....خواهش کرد.من وظیـفه انجام داد.خدا کمک کرد برای بازگشت شما.
موسوی پدر.....اینکه صد البتـه.ولی کمک شما هم بی تاثیر نبوده.که دوباره چشمم
به دنیا باز بشه.
آیلین...خدا شما نگهدار باشـد.
بعد شروع به معاینه کردم.
و داروهای لازم رو نوشتم.وبه موسوی پـسر ،گفتم:این دارو تهیه کرد.و سر ساعت
حتما  باید خورد بیمار.
بعد به بیمار گفتم:شما برای اینکه مطمعـن شد.مشکل نداشت.تا فردا صبح مهمان ما هست
برگه مرخص شما امضا کـرد.
امیرعلی....دکتر،پدرم حالـشون خوبه.دیـگه مشکلی ندارن؟
آیلین.....پدر خوب هست.ولی قول داد کـه حتما دارو ها سر ساعت خورد.
باشه پدر جان.

موسوی پدر .....حتما دکـتر.
آیلین..و شما  نباید عصـبانی یا استرس داشت.هیچ وقت.
امیرعلی.....بفرما آقاجـون ببینید چقدر استرس براتون بده.
دیگه به فکر گذشته نبـاشید.
هرکس هم خواست حرفی یا خبری بهتون بدن .بگین دیگه نمیخواین
چیزی از گذشته بدونیـد.
آیلین....پدرجان پسر شما درست گفت.گذاشت گذشته  همون گذشته ماند.
موسوی پدر.چشم غـره ای به طرف امیرعلی پرت کرد.و فقط سرشو تکون داد.
امیرعلی....دکتر مادرم دیروز اومدن که ازتون تشکر کنند.ولی تشریف نداشتین.
آیلین...بله من یک روز اینجا هست.و روز بعد بیمارستان.... هستم
امیرعلی...پس امروز تا شب اینجا هستین؟
آیلین....تا ساعت  هـفت اینجا هستم.
امیرعلی ...مادر رفـتن برای استراحت .ساعت چهار برمیگردند.
با مادر حتما  خدمـت میرسیم.
آیلین..خدمت برایـ چه.من گفت که وظیفه انجام داد.
نخواست مادر زحـمت افتاد.
امیرعلی....این خـواست مادرمه.من بی تقصیرم.
آیلین...اوکی من وقت ملاقات اتاق کار هست.برای استراحت .مادر اونجا آمد.
امیرعلی....بله حـتما.
آیلین...خب پدرجان مواظب باشید همیشه.
با اجازه.
از اتاق بیمار که بیرون اومدم.پرستار حسینی گفتن:دکتر دایان
فکر کنم.عروسی افتادیم.
آیلین...چرا فکر کرد عروسی هست.این خانواده ترسید
و حتما همسر ایـن بیمار خواست شخصا
تشکر کرد.برای نجات همسرخود.
پرستار حسینی....بله حق باشماست.
من اشتباه فهمیـدم.

اوف.من باید سـعی کنم.که دیگه به همراهان بیمارها در حد توصیه
و سفارش برای بیمار حرف زد.تا حرفی پیش نیاید.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت هفتم، قسمت هفتم، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چفرزین چت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت براباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم فرزین چتروم فرزین، تندیس چت تندیس چت تندیسچت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تنندیس چت تندیس چت تندیس چت تتندیس چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
فقط با بغض نگاش کردم.
و سرمو پایین انداختم.
حاجی دوباره حرفش و تکرار کرد.
آب دهنمو قورت دادم.
و گفتم.کسی حرفی نزده. خودم دارم این
حرف و میزنم.
حاجی تیز نگام کرد.و سرشو تکون داد.
فقط میشه.این دفتر یه راز باشه .بین منو شما.
و اینکه بعداز خوندنش برام بفرستینش؟
باشه.ولی چرا خودت نمبای پسش بگیری؟
خب فکر کنم دوست نداشته باشین  منو ببینید.نه
شما نه بقیه افردا خانوادتون.
شما عادت دارین جلو جلو همه رو قضاوت کنید؟
نه ابدا ولی تو این مدت یه چیزایی دور برم متوجه
شدم.واسه همین میگم.
با اجازتون من برم دیگه.
اگه من خواهش کنم.بمونی چی؟
نه حاجی یکاری دارم باید حتما برم.
خیله خب.برو ولی رسیدی حتما اطلاع بده.
چشم.
راستی حاجی هر سوالی داشتین بعداز خوندن این
دفتر از خودم بپرسین.اینم شماره موبایلم.
بعد تنو تند شماره رو نوشتتم.و به دستش دادم.
درضمن حاجی  قرصاتون و کنار خودتون بزارید.شاید لازم شد.
با خنده نگام کرد.گفت  منو داری وسوسه میکنی بابا جان.
نه من به عنوان پزشکتون  یاداوری کردم.
با اجازه ای گفتم و از اتاق بیرون اومدم.
دوباره با همه خدا حافظی کردم.البته بجز امیرعلی.
اگه همه جلو رفتنم میگرفتن.نمیموندم.ولی
فقط کافی بود.امیرعلی بخواد که بمونم.اونم نه تعارف بلکه
از صمیم قلبش.که متاسفانه امیرعلی هیچ حرکتی انجام نداد.
ماشین و که روشن کردم.بوقی زدم.و  راه افتادم.
عجیب دلم گریه میخواست. از پیچ کوچه که ،گذشتم
از اعماق وجودم  جیغ زدم.و گریه کردم.
ایکاش امیرعلی هم من دوست داشت.
کاش تو این چند روز یکم از حربه زنانم استفاده می کردم.
ولی دلم نمیخواست که منو به چشم یه دختر  سبکسر ببینه.
خب خودم هم اونقدر که درگیر درس و کار بودم.که یادم رفته بود.کمی
مثل همه دخترا ناز و کرشمه از هم جنسام یاد بگیرم.
همیشه شیدا سر این موضع منو دست مینداخت.
باید یاد میگرفتم.باید  با رفتارم حرف دلمو به امیرعلی میزدم.
ولی حیف که از این فرصت استفاده نکردم.
فقط امیدم به حاجی بود.که بعداز خوندن دفتر میخواد من
پا تو خونش بزارم یا نه.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت100، نیلوفروعلیرضا، قسمت دهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت71، فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزیمن چت فرزین چت فرزین چت، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچتبترباراچت بارباراچت، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با سپهر بهترین ساعتها رو گذروندم.
نمیخواستم دیگه خودمو عذاب بدم.
درست چهار روز بود که از شمال برگشته بودم.
نه من خبر رسیدنمو داده بودم.
نه حاجی یا حاج خانم  تماسی گرفته بودن.
دیگه ناامید شده بودم.
یعنی دیگه امیرعلی و از دست دادم!
خدایا چرا وضع من این شد.
من تا بحال عاشق نشده بودم.
ارتباطم با مردای اطرافم در حد همکار یا دوستیه عادی بود.
با اینکه سپهر منو میخواست.
ولی این دله من  به یه غیرممکن دل بسته بود.
با حرف سپهر که پرسید آیلین تو فکری انگاری امروز
خوش نگذشت با من بودی؟
نه اتفاقا خیلی هم خوب بود.
پس هنوز سر قراری که داشتیم هستی؟
کدوم قرار سپهر؟
واقعا یادت رفت! قرار بود جواب خواستگاری رو بدی.
بله یادم نبود.خب سپهر پرونده خوبی بین همکارا نداشت.البته من چیزی ندیده بودم.
با این حال نمیخواستم سرسری جواب رد به سپهر بدم.
خب من منتظرم.
خدایا چکار کنم.باز ازش فرصت بخوام.شاید خبری از امیرعلی شد.
راستش من  دوبار بیشتر با تو بیرون نیومدم.خب اینطور خواستگاری  کردن
و جواب دادن برام یکم سخته.
آیلین خودت نخواستی که بیشتر باهم باشیم.منکه اول گفتم بیا با هم باشیم.
ببین سپهر من  اون با هم بودنی که تو گفتی رو نمیخواستم.
پس  میخواستی چطوری باهم باشیم.
من بچه نیستم.سپهر میدونم پیشنهاد باهم بودنت  چیزه دیگه ای بود.
درست میگم؟
از اینکه تو دختر تیزی هستی شکی نیست.آره اولش منظورم  چیزه دیگه ای بود.
ولی با این حالا  الان میخوام هرطوری که تو صلاح بدونی
بیشتر باهم باشیم.هم من تو رو بهتر بشناسم.و هم تو منو.
چی میگی؟
باشه.ولی هنوز سر شرطم هستم.تو محیط کاری مثل دو همکار باشیم.
بیرون از بیمارستان هم آخر هفته ها اگه موقعیتی پیش اومد  مثل امروز
میریم بیرون.فقط بیرون.قبوله؟
اوممممم چی بگم بخاطر اینکه واقعا  مایلم این آشنایی به ازدواجمون ختم بشه .قبوله.
ولی یه مدتی رو در نظر بگیریم.اینطوری هی منو سرکار نمیزاری.
عجب آدمی بود.اونوقت به من میگفت دختر تیزی هستی!
باشه یک ماه.
خوبه.
بفرما  خانم رسیدیم.
ممنون سپهر امروز خیلی خوش گذشت.
شب خوش.باز متشکرم.
فقط یه تشکر خشک و خالی؟
منظورت چیه؟
لااقل منو به یه قهوه به خونت دعوت کن.
چی میگی؟ما همین الان توافق کردیم.که دیدارهامون بیرون از خونه باشه.
چقدر سخت میگیری آیلین.همه قرارا بمونه از  فردا هوم ؟
نه اصلا حرفشو هم نزن.
تو با این طرز فکر واقعا امریکا زندگی کردی؟یا تو یه خانواده مذهبی تو یکی از
ده کوره های پرت کشور خودمون  بودی؟
ببین سپهر من همینم.با این عقاید.حالا تو فرض کن  ،اصلا تو روستا زندگی کردم.
با این حال بیا  یه کاری بکنیم.
چکاری خانم؟
من فکرامو کردم.و میخوام حالا جواب خواستگاری تو بدم.
خب ،بگو که قبول کردی،
راستش نه.جوابم منفیه.
چی منفی چرا؟
چون  من اینطوری تشخیص دادم.
امکان نداره جوابت این باشه!
چرا؟
چون من با این موقعیت اجتماعی و خانوادگی آرزوی هر دختری هستم.
میدونم.ولی آرزوی من نیستی.
من نمی تونم با مردی باشم.که تو بیمارستان از اینکه  با دکتر و پرستار رو گارگرش
زیر آبی میره کنار بیام.البته ببخشید که این و گفتم.چون خودم با چشم ندیده بودم.
میخواستم  مطمعن بشم.بعدا جواب بدم.ولی دیدم تو اونقدر خودخواه
هستی که فقط از کمر به پایین تو می بینی.
دیگه چی میدونی از من؟اگه این همه اطاعات داشتی چرا منو دنبال خودت کشیدی؟
همون اول می گفتی نه.
یا میخواستی یکم باهام  خوش باشی؟

خب تو هر دوست داری فکر کن.و هم زمان دست تو کیفم کردم.و چندین
تراول صدی رو صندلی گذاشتم و  از ماشین پیاده شدم.
و گفتم:اینم کرایه خوش بودن امروزم.و خرجی که کردی.
سپهر با صورتی از خشم و چشمهایی قرمز  خم شد و پولها رو به طرفم
پرت کرد.
داری بهم توهین میکنی خانم دکتر.
خودت خواستی.تازه پول خوشگذرونیمو دادم.
و از ماشی دور شدم.
صدای سپهر بلند شد.که همینطور داشت تو هین میکرد.
ولی برام مهم نبود.فکر نمبکردم.رابطیه منو سپهر به همین سادگی بهم بخوره.
زنگ درو زدم و نگهبان درو باز کرد.
یک لحظه برگشتم که دیدم سپهر از ماشین پباده شده و داره  تراولهارو از زمین
جمع میکنه.
واقعا من  به چیه این مرد دل خوش کرده بودم.که باهاش  بگردم.و کمی بخوام براش ناز دخترونه
بیام.این مردی که من دیدم.نزده میرقصید.کافی بود براش یکم ناز کنم.سه سوته دخلمو می آورد




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت73، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس ت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باراباراچت بارباراچت، تندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارابارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
 و قتی رفتم پایین. با ظاهر خونسرد
 سلام کردم.اونم با یکم اخم چاشنی صورتش جواب داد.
همینطور نگاش میکردم.که با دست اشاره کرد.که سوار ماشینش بشم.
نمیدونم چرا  دلم خواست یکم امیرعلی رو اذیت کنم.
واسه همین گفتم.شما  بفرمایید ،من با ماشین خودم میام.
وقتی این حرف و زدم.
امیرعلی شونه بالا انداخت و گفت هر طور راحتین.
بیا اومدم یکم براش ناز کنم.قشنگ منو قهوه ای کرد.  مغرور.
با خودم گفتم بهتر  حالا شب با ماشین خودم برمیگردم.

وقتی رسیدم امیرعلی هم پشت سرم ایستاد.
پس اون نرفته بود.پشت سر من حرکت کرده بود.
با اینکارش لبخندی رو لبم اومد.
واقعا من کمبود محبت داشتم.
که با اینکار امیرعلی  خوشحال شده بودم.
هم زمان از ماشین پیاده شدیم.
منکه معلوم بود.ماشین و داخل نمیبردم.
ولی امیرعلی چرا ماشینش و داخل نبرد!
یه تک زنگ زد.و کلید انداخت و با دست
اشاره کرد اول من برم.
عجب روزه سکوت گرفته بود.
بی خیال به داخل خونه رفتم.
هنوز به در ورودی چند قدمی مونده بود.که حاج خانم
درو باز کرد.
سلام حتج خانم
سلام عزیز دلم خوبی قربونت برم.کجا بودی تو دختر تو این چند روز.
جای خاصی نبودم.هر جا بودم زیر سایه شما بودم.
عزیزم زیر سایه مرتضی علی باشی.بفرما که حاجی تو این چند روز کلافمون کرده.
امیرعلی گفت:حاج خانم این حرفا رو هم میشه تو خونه زد.
وای آیلین عزیزم ببخشید.
خواهش میکنم حاج خانم.
همه وارد خونه شدیم.حاجی  تا منو دید چند قدم جلو اومد.
سلام حاجی.
سلام دخترم. فکر دل منه پیرمرد و نمی کنی .رفتی حاجی حاجی مکه.
شرمنده بخدا  خودم هم دلم برای  شماها تنگ شده بود.
اما منتظر یه اشاره بودم.که با سر خدمت برسم.
آیلین مادر  بشین دخترم.سرپا نگه ندار  آیلین دخترمو حاجی.
بیا بابا بیا بشین که کلی حرف داریم با هم.
با تعارفات حاجی و حاج خانم نشستم.
حاج خانم.پس مربم جون کجان.بقیه نیستن؟
مریم  پسرش  دنبال امیرعلی گریه میکرد.که  پاش به مبل خورد.افتاد یکم دستش به میز
گیر کرد.زخم شد.بردن همین درمانگاه دکتر یه نگاه بندازه که اگه بخیه
میخواد بخیش کنند.حال میاد عزیزم.
تو حین حرفای منو حاجی امیرعلی به طبقه بالا رفته بود.
حاج خانم به آشپزخونه رفت.
که حاجی آروم گفت:توهم مثل مادرت  مارو تو بی خبری گذاشتی بابا.
شرمنده سرمو پایین انداختم.و یکم  لبمو به دندون گرفتم.
باید حرفی میزدم.
واسه همین گفتم.راستش  میخواستم یکم با خودتون خلوت کنید.
و اینکه ببینید می تونید دختر کسی رو که شما رو این همه سال با کارش
جلو فامیل اذیت کرده کنار بیاین یا نه.
دخترم این چه حرفیه.،هیچ کس و جای کسه دیگه مجازات نمیکنند.
تو  فامیل من و مهلا هستی این و هیچ وقت فراموش نکن.
بعدهم مهلا  خیلی دوست داره.
یعنی میدونه من دختر کی هستم.
نه هنوز نمیدونه و این همه دوست داره.اگه بدونه
که دیگه  عزیز کردش میشی.
واقعا حاجی؟
بله.
ولی فکر کنم بچه هاتون از اینکه بدوند من کیم .ناراحت بشن.
این چه حرفیه.هیچ کدومشون ناراحت نمیشن.تازه خوشحال میشن.
ولی فکر کنم آقا امیرعلی از بودن من  اینجا زیاد راضی نباشن.
امیرعلی!  چطور به این نتیجه رسیدی.نمیدونی تو این چند روز بیشتراز همه امیرعلی
بی تابی میکرد.
ولی اونقدر مغروره که چیزی به زبون نیاره.من پسرمو میشناسم.
خدا میدونه که با حرف حاجی تو دلم چلچراغ روشن کرده بودن.اونقدر
خوشحال شدم.که هرکاری کردم.نتونستم جلوی حاجی آبروداری کنم.
و لبخند پهنی رو لبم جا گرفت.
حاجی با خنده سرشو تکون داد.و گفت: ایشالله که خیره .
تو همین موقع حاج خانم هم با سینی چای وارد شد.
خب بگو ببینم آیلین جان چرا گوشیت خاموش بود.نمیدونی
چقدر نگرانت بودم.دلم هزار راه رفت.
همش  امیرعلی و حاجی آرومم میکردن.
ممنون حاج خانم.نظر لطف شماست به من.
والله به حاجی هم گفتم که مهر  آیلین بدجوری به دلم نشسته.
احساس میکنم دختر خودم هستی.
خانم چرا احساس میکنی.خب آیلین جان واقعا دختر خودت بدون.
وا حاجی خب منم می،گم اون مثل مریمم دوست دارم.
حاج خانم منو شرمنده نکنید تو رو خدا .
شرمنده چرا.چایی بخور.بیا مادر از این شیرینیها بخور با چاییت که دوست داری.
چشم شما زحمت نکشی خودم برمیدارم. یک ساعتی بود.که منو حاجی
و حاج خانم نشسته بودیم.ولی خبری از امیرعلی نبود.بی اراده چشمم  به پله ها
برمیگشت.
نمیدونم چرا نمیاد پایین بشینه.یعنی از بودن من ناراحته؟
حاج خانم گفت من برم یه سر به غذا بزنم.وقتی رفت.
حاجی گفت:آیلین بابا اون پدر صلواتی رو فعلا ولش کن.تا به موقش خودم
درستش کنم.
از اینکه   جلو حاجی دستم  رو شده بود.
از خجالت قرمز شدم.و  هیچ  توجیحی واسه نگاه بی پروام نداشتم .حتی توان انکار هم
نداشتم.واسه همین خودمو با میوه پوست کندن سرگرم کردم.
حاجی براتون میوه پوست بگیرم.
فکر کنم حاجی فهمید که خجالت کشیدم.که اونم گفت: آره این میوه خوردن داره
از دست  دخترم.
مشغول پوست کندن میوه بودم.که  حاجی گفت:فکر کنم امیرعلی تو رو شناخته
حالا از کجا نمیدونم.
آره
حاجی اون روز که حالتون بد شد.دفتر  مامان مریمو یادم رفت بردارم.
بعد امیرعلی اون و خونده.
حاجی کمی سکوت کرد،و گفت :منم فهمیده بودم.یه چیزایی میدونه.ولی فکر میکردم
ممکنه دفتر رو از رو میز من برداشته خونده.نگو اون زودتر از من  همه چیزو میدونه.




نوع مطلب : جرات ابراز عشق، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، تنهایی دونفر-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، قسمت هفتم، قسمت هفتم، قسمت بیست و یکم، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، پارت دوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت91، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت76، فرزین رمان، فرزین چت، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین چت فرزین چت فرین چت فرین چت، باربارافرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
نهار در محیطی آروم  صرف شد.
حاجی و حاج خانم اونقدر تعارف کردن و هی پشقابمو پر کردن
که فکر کردم برای باره اوله که پا تو این خونه گذاشتم.
بعداز نهار و کمک به حاج خانم با ظرف میوه به سالن رفتم.
حاجی جفت امیرعلی نشسته بود.معلوم بود که حاجی داره واسه امیرعلی خط و نشون میکشه.
که دست از بی محلیهاش در برابر من برداره.
ظرف میوه رو تعارف حاجی کردم.ولی نیم نگاهی هم به امیرعلی نداختم.
حاجی زیر چشمی نگاهی به هردوی ما کرد.
و گفت :آیلین بابا برین قبل از اینکه بخوای نظری درباره همدیگه بدین.اول خوب
سنگهاتون و با هم وا کنید.
بعد رو به امیرعلی کرد.و گفت پشقاب میوه رو واسه خودت و آیلین پر کن.
بیرین یه گوشه بشینید و حرفهای هم دیگه رو بشنوید.بعد  سه روز وقت دارین که جواب مثبت به هم بدین.
با تعجب به طرف حاجی برگشتم.
حاجی ولی من حرفی با آقای موسوی ندارم.و اگه اجازه بدین همین  حالا نظرمو بگم.
حاجی گفت: ببین آیلین من  خیلی دوست دارم که عروس خانواده ما بشی.البته این و از طرف
امیرعلی هم دارم میگم.
با لبخندی که بیشتر به نیشخند میموند.به طرف امیرعلی برگشتم.و جواب حاجی رو دادم.
حاجی مطمعنید که از طرف پسرتون هم این حرف میزنید.امیرعلی سرشو بلند کرد.
و چند لحظه نگام کرد.چشماش یه حرف داشت و  لباش یه حرف.
ولی حاجی اجازه حرف زدن به امیرعلی نداد.آره  دخترم من از طرف امیرعلی مطمعنم.
نمیدونم چرا رو دنده لج افتادم.منی که آرزوم بود.یه روزی به چشم این خانواده و البته امیرعلی بیام
داشتم کلاس میزاشتم.ولی من یک ساعت پیش به خودم قول داده بودم.تا زمانی که امیرعلی از خواستن
من لب باز نکرده این عشق و تو سینم نگه دارم.حالا به هر قیمتی که شده.
امیرعلی که دید حاجی سکوت کرده و منتظر حرکتی از طرف اونه  خودشو از تکاپو ننداخت.
حاجی به خاطر شما و حاج خانم چشم.آیلین خانم بفرمایید بریم سالون بالا.یکم بقول حاجی سنگامون
وا کنیم.
تو همین موقع حاج خانم هم با سینی چای وارد سالون شد.و با لبخند گفت:آیلین مادر شما هم تو سینی دو چایی بریز
و با خودت ببر بالا.ایشالله که اومدین پایین همین امروز جواب بله رو از هردوی شما بشنوم.
نمیدونم چرا نتونستم  نسبتمو از حاج خانم مخفی کنم.تو یه لحظه تصمیم  گرفتم.
حاج خانم ولی من اول باید با شما حرف بزنم.باید بدونید قراره چه کسی عروستون بشه.

حاجی و امیرعلی با دهن باز نگام میکردن.
حاجی فکر کنم  زیاد از حرفم تعجب نکرده بود.ولی فکر نمیکرد که این موضع از طرف من گفته
بشه.
ولی امیرعلی با اخم نگام کرد.و با چشمو ابرو برام خط و نشون کشید.
شونه ای بالا انداختم.و گفتم بهتر از زبون خودم بشنوه.اینطوری  کمتر ناراحت میشن.
حالا چه جوابم مثبت باشه چه منفی.درست نمیگم حاجی.
حاجی با لبخند نگام کرد.و گفت حقا که دختر اون خدا بیامرزی.
بعد گفت حاج خانم با آبلین برین تو اتاق فکر کنم.این حق آیلین و شماست که اول با هم حرف بزنید.
حاج خانم که متوجه حرفامون نشده بود.گفت:وا حاجی این چه حرفیه.
من که از خدامه که آیلین جان عروسم باشه.
ولی من جلوتر از حاجی گفتم.حاج خانم حالا شما تشریف بیارین من براتون توضیح میدم.
و هم زمان دستمو پشت کمر حاج خانم گذاشتم و به طرف اتاق راه افتادم.
که صدای امیرعلی توی نیمه راه متوقفم کرد.
خانم دایان مواظب حرف زدنتون باشین .چون اگه حاج خانم ناراحت بشن.به هیچ وج اینبار کوتاه
نمیام.
سرمو برگردوندم.خب کوتاه نیاین چی میشه.یعنی خواستگاری که نکردین و پس میگیرین.
بگیرین برام مهم نیست.با  لبخند همراه حاج خانم به اتاق مشترک حاجی و حاج خانم رفتیم.و در و پشت
سرم بستم.
حاج خانم گفت:امیرعلی منظورش چی بود.مادر.
حاج خانم امیرعلی رو ولش کنید.پسرتون خیلی خودخواه و مغررو هستن.
حاج خانم گفت:این و درست گفتی مادر.
بعد انگار که یادش اومده باشه من چه حرفی باهاشون دارم که اون و به اتاق اوردم.
برگشت طرفم.و گفت: آیلین چی میخواستی بگی مادر که جلو پدر و پسر نخواستی حرف بزنی؟




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، من خانواده داشتم پارت102، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، قسمت چهاردهم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت80، فرزین چت، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، روم فرزین، باربارا، بارباراچت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با عصابی خراب از خونه زدم بیرون.
پشت فرمان ماشین که نشستم.دلم به حال خود سوخت.
شاید اگر من هم خانواده ای داشتم که حمایتم میکردن.
امیرعلی اینقدر راحت منو نمی کوبوند.
با مشت به روی فرمان ماشین زدم.اجازه نمیدادم که کسی منو خورد کنه.
نزدیک خونه که رسیدم.اشکامو پاک کردم.و ماشین و جلوی مجتمع پارک کردم.
از ماشین پیاده شدم.با خودم فکر کردم که کلیدو به نگهبان میدم تا ماشین و تو پارکینگ ببره.
که صدای مردی که با اشتیاق اسمو صدا میکرد ،به عقب برگشتم.
مردی  قد بلند با محاسنی جو گندمی بود.
با تعجب داشتم نگاش میکردم.که در ماشین بغل ماشین خودم باز شد.
شیدا ویزدان و آقای سبحانی هم به کنار ان مرد رسیدن.
خدایا  امروز نه،من تحمل هیچ حرفی رو نداشتم.
مردی که روبروم بود.انگار که با دیدنه این سه نفر جرات پیدا کرده بود.
به طرفم اومد.و بدونه اینکه اجازه بدهد واکنشی از خودم نشون بدم
منو به آغوش کشید.مات شده بودم.یک لحظه به خودم اومدم.
و با  تمام خشمی که از خودم سراغ داشتم اون مردو به عقب میروندم.
متاسفا زورم به اون مرد نمیرسید.
شیدا که  بعداز چند سال  تمام اخلاقای من دستش بود.
بازوی مرد رو کشید.و هم زمان گفت:دایی دارین آیلین و اذیت می کنید با این کارتون.
اون مرد خودشو عقب کشید،صورتش  از گریه خیس شده بود.
با تغیر  رو به اون سه نفر کردم.و گفتم:این مرد اینجا چکار میکنه؟
آقای سبحانی با ملایمت  منو مخاطب قرار داد.
آیلین خانم اینجا درست نیست جمع شدیم.
شیدا دنباله حرف پدرش و گرفت و گفت:آره عزیزم بریم تو خونه باهم
حرف میزنیم.
چه حرفی .من حرفی با هیچ کس ندارم.لطفا برین.و دیگه اصلا نمیخوام این مرد و ببینم.
یزدان گفت:آیلین بزار بریم بالا  با هم حرف میزنیم.
یزدان من نمیخوام این مرد  پا توی خونه ی من بزاره.
فقط شما.اونم به حرمت چندین سال دوستی و کمک  آقای سبحانی اجازه
میدم فقط شما سه نفر  پا تو خونه ام بزارین.
مرد گفت:اجازه بده باهم حرف بزنیم.آیلین تو دختر منی .من حق دارم که بعداز بیست و هشت
دخترمو ببینم و اون به آغوش بکشم.
نه شما هیچ حقی ندارین.من پدرم چند ساله که مرده.پس خودتون پدر من ندونید.
و حرکت کردم.و به بقیه گفتم فقط شما اجازه دارین بیان.این آقا بیاد.ممکنه
رفتار ناشایستی انجام بدم.و پا تند کردم و به لاوی مجتمع رفتم.
صدای آقای سبحانی رو شنیدم که گفت:من رفتم.اون دختر حق داره.
ولی صدایی از بقیه درنیومد.
هنوز منتظر آسانسور بودم،که دست  شیدا روی بازوم قرار
گرفت،
آیلین خواهش میکنم.به حرمت این همه سال دوستی اجازه بده دایی نیما هم
حرف بزنه.خواهش میکنم.
با صدایی که سعی میکردم بلند نشه گفتم .شیدا من امروز یکی از بدترین روزهای
زندگیمو گذروندم.نزار از این بدتر بشه حالم.خواهش میکنم.
یزدان گفت: شیدا بیا بریم بزارین یه روز دیگه میایم.
شیدا گفت:دایی گناه داره یزدان از صبح  اینجا بوده .
شیدا خواهر من چرا متوجه نیستی .قیافه آیلین و ببین.
دایی درک میکنه.حالا فردا میایم.قبوله آیلین.
با سر حرفش و تایید کردم.
شیدا صورتمو بوسید.و گفت:قول آیلین.
اوهوم.
یزدان و شیدا یکم ازم فاصله گرفتن.و دست نیمارو کشیدن
دایی بریم.فردا عصر همین موقع میایم.
نیما گفت:لااقل اجازه بده یه باره دیگه بغلش کنم.
تو همین حین آسانسور درش باز شد.و خودمو پرت کردم تو اتاقک آسانسور و
دکمه طبقه سوم رو زدم.
در که بسته شد.اشکم سرازیر شد.لعنتی لعنتی  الان چه وقت اومدن بود.
انگار که یکی با چکش تو سرم میزد.و می گفت خودت چند  دقیقه پیش ناراحت بودی که خانواده ای نداری
پس این همه عصبانیت واسه چیه.

شاید
کسی
شبیه تو پیدا شود.
ولی
دیگر کسی شبیه من عاشق نمیشود.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، من خانواده داشتم پارت100، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، حکایت زیبای مرد و گدا-فرزین چت، قسمت شانزدهم، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت82، فرزین، فرزین چت، فرزین چتی، چتروم فرزین، چت فرزین، بارباراچت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
حسابی قاطی کرده بودم.یزدان و شیدا هم منو تو منگه قرار داده بودن.
واقعا نیما  فردا چی داشت که برام بگه.
از طرفی هم رفتار امروز امیرعلی روانمو بهم ریخته بود.
بی حوصله گوشی رو برداشتم.و شماره سرایداری رو گرفتم.
و به زینت خانم گفتم که فردا کلیدو به شوهرش کریم میدم.بیاد هم خونه رو
تمیز کنه.و کمی هم خرید بکنه.شام هم اگه تونست درست کنه.
اگر نه که از بیرون شام سفارش بده.
بعداز قطع کردن  تلفن.لباسامو با لباس تو خونه عوض کردم.
و قهوه سازو زدم.دلم یه قهوه تلخ میخواست .تلخ مثل روزهای زندگیم.
بعداز آماده شدن قهوه تو کاپ ریختم.و روی کاناپه دراز کشیدم.
فکر فردا و شروع هفته کاری فکرمو مشغول کرده بود.
باید کمی خودمو از امیرعلی دور می کردم.
فردا با گروه هماهنگ می کردم.و مدتی از این شهر دور میشدم.

صبح با حسی مزخرف از خواب بیدار شدم.انگار که ساعتها توی بیابون برهوت
تشنه و خسته راه رفته بودم.
سریع دوشی گرفتم.و آماده شدم.
امروز روز پرکاری داشتم.
سوار ماشین که شدم.به خودم گفتم آیلین  از این ساعت وقتت مختصص
بیمارهات .پس  فقط به این فکر کن




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت83، فرزین چت، فرزین چت اصلی، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، باربارافرزین، چتروم فرزینن،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
فنجان و به لب زد.و کمی از چـای نوشید.
انگار که میخواست کمی گلوش و خیس کند.
بعد گفت:یادمه  تازه وارد دانـشگاه شده بودم.
نسترن هم   اول دبیرستان بـود.
اون روز کلاس نداشتم.تا ساعت یازده خوابیدم.
بلند که دشدم .خواب آلود از اتاقم اومدم بیرون.
پله اول و که اومدم.صدای دختری به گوشم خورد.
اونقدر نرم و مخملی بود.کهـ بی اراده روی اولین پله نشستم.
واسه اولین بار صدای دختری منو از خود بی خود کرده بود.
منی که  اونقدر دختر اطرافـم بود.که هیچ وقت کاری به دوستای نسترن نداشتم.
اصلا برام بچه بودن.هر وقـت هم که اتفاقی می دیدمشون در حد سلامی ازشون رد میشدم.
ولی حالا  با صدای یه دخـتر اینطور وا رفته بودم.
دلم می گفت اگه برم پایـین این دختر  دیگه حرف نمیزنه.یا میگفتم اگه برم پایین
میتونم صورت این صدای مخملی رو ببینم.اونقدر با خودم تو جدال بودم.
که با صدای نسترن به خودم اومدم.
وا داداش  چرا اینجا نشـستی؟
هیچی،از خواب زیاد  سـرم گیج رفت.
نسترن مامان کجاست.
نمیدونم من که اومدم مامان خونه نبود.حتما رفته  مغازه حالا میاد.
مگه امروز کلاس نداشـتی؟
نه زنگ آخر دبیر نداشـتیم.
کسی باهات بود؟
آره مریم دوستم بود.
این مریمه جدیده انگاری؟
آره امسال باهاش دوست شدم.هردو سر یه میز میشینیم.
آهان پس همکلاسی هستین.
آره داداش اگه بدونی چه دختره خوبیه.
اونقدر  قشنگ حرف میزنه که  شیفتش میشه آدم.
تازه نمیدونی که  محـجبست.تو دبیرستان هم روسری سرش میکنه.
روسری سرش میکنـه !  مگه مدیرتون اجازه میده با روسری سر کلاس بشبنه.
آره.انگاری از یه خانـواده مذهبی هستن.تازه  بیرون هم چادر میزنه.
نسترن از وجهات مـریم می گفت.منم صورتمو میشستم.
با حوله صورتمو خـشک کردم.
تو خانواده مادر یا پدری چیزی به اسم چادر یا روسری برامون معنا نداشت.
.فقط مادربزرگم بود.که اونم خیلی پیر بود.همین.
کلا از چادرو حجابـ بدم میومد.
واسه همین چند روزی بیخیال اون دختر شدم.
نزدیک به یک ماهـی گذشت،که باز اون دختر رو دیدم.
وقتی نسترن مریـمو منو بهم معرفی کرد.پررو بازی دراوردم.
و مستقیم نگاش کردم.باورم نمی شد.که خدا این همه زیبایی رو خرج یک نفرکرده باشه.
دهنم باز مونده بود.نمیدونم اون روز صداش از خود بی خودم کرده بود.
و امروز صورت زیبـاش.به ولله که تو این چند سال عمرم دختری به زیبایی مریم
ندیده بودم.
از اون روز  کارم این بود.که برم در دبیرستان تا زنگ آخر بخوره و من مریمو ببینم.
اصلا دیگه سرخیـال درس و دانشگاه نبودم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، من خانواده داشتم پارت103، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، قسمت پانزدهم، من خانواده داشتم پارت93، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت85، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین تندیس چت، چت فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزهام به این منوال میگذشـت.تو این مدت  نذاشتم کسی
حال و روزمو بفهمه.
تو خونه هم از صبح که چشـم باز میکردم.تا شب تعریف
مریم از دهن پدرو مـادرمو نـسترن نمی افتاد.
یجورایی رفتار و منـش مریم رو نسترن هم تاثیر گذاشته بود.
 کپی مریم شده بـود.تنها فرقشون حجاب مریم بود.
منم که هر روز عاشق تر از دیروز.
روزها و ماها و سـالها گذشـت.
این عشق تو سـینم مثل یه راز بود.تا اینکه انقلاب شد.کشور هرج و مرج شده بود.
تو این بین هم پـدرم فوت کرد.
فوت پدرم.و سربازی نرفتن من،دست آویزی شد برای داییها و خاله ام که قبل از انقلاب از ایران
مهاجرت کرده بودن.
اونقدر تو گوش مامان خواندن که ماهم عزم سفر کردیم.
اما مگه من میتونستم یه روز بدونه مریم بگذرونم.چطور حالا باید  بکل مریمو فراموش میکردم.
مثل پسربچه هـای کوچیک شبا تا صبح  گریه میکردم وبا خدا رازو نیاز میکردم.
با خودم گفتم اصلا میرم مامانمو نسترن و میزارم و برمیگردم.
ولی جنگ همه نقشه هام«و بهم ریخت.یادم شبه آخر اونقدر گریه کرده بودم.
که صبح هرچی مامان صدام میکرد محل نمیزاشتم.
حتی وقتی صدای زنگ خونه اومد.هم از طبقه بالا پایین نیومدم.
با صدای نسترن  به هر جون کندنی بود.بلند شدم.تا لباس بپوشم.
که با حرف مریـم انگار دنیا رو به نامم زدن.
داداش  مریم هم باهامون میاد.
مریم!چطوری؟
خب مریم میخـواد از دست زور گفتنهای خانوادش  فرار کنه.
اصلا برام مهم نبود.که انگ فرار به مریم میخوره.یا
اینکه کسی بـخواد فردا روز اون و زیر سوال ببره.
اونقدر سریع لباس پوشیدم.و چمدون بدست از پله ها اومدم پایین که چند بار
نزدیک بود.پرت شم پایین.
وقتی رسیدم که حرفهای مامان و مریم تمام شده بود.
خب میدونستـم.مامان هم مریمو دوست داره.حالا چطور مریم راضیش کرده رو
هیچ وقت نفـهمیدم.
هنوز تو هنگ اومدن مری«م بودم. که یکی از اقوام که قرار بود.تا مرز همراهمون باشه

کی اومد.و مـا کی راه افتادیم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت86، فرزین چت، فرزین چت اصلی، فرزین چتی، باربارا، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت