تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت92
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




قراره همه چیزاز اول شروع بشه تو بری و بدبختی دوباره بیاد سراغم ِگ بارون محکم به شی شهمی خورد و صداشباعث می شد بی شتر دلتن کیان بشم دوست داشتم کیان رو با تمام وجود بغلم کنم رو بهکیان گفتم اگه اینا یه خواب یا رویاس می خوام از این خواب و رویا لذت ببرمگفتم کیان آرزو دارم ِ زیراین بارون شدید بیرون از ماشین محکم بغلت کنم و تو بغلت خیس بشم ِت کیان - نجال دیر ِ وق هوا هم سرد سرما می خوری برو باال بخواب فردا واست نوبت دکترمی گیرم با شوکا برو مشکلی داشتی بهم زنگ بزن دستش رو محکم گرفتم گفتم : خواهش می کنم کیان ... کیان- باشه، پیاده شو از ماشین پیاده شدمکیان هم پیاده شد رفتم اون سمت ماشین کیان محکم بغلم کرد و حاال بارون به شدت هردومون رو خیس کرده بود با لبخند بهکیان گفتم چه ِ حس خوبی



نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، 
برچسب ها : بارباراچت، فرزین چت.پاپلی چت، باربارافرزین، فرزین رمان، فرزین چت اصلی، پاپلی چت، فرزین تندیس چت.گلشن چت،
لینک های مرتبط : فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
این الان چی گفت!
چشمم به آدمهایی که دور سفره نشسته بودن افتاد.
خب معلوم بود.که خودشون و سرگرم صبحونه خوردن کردن.و گرنه تابلو بود.که چشمشون طرف منو امیرعلیه.
خب من دختر خجالتی نبودم.و این چیزا برام مهم نبود.ولی عجیب جلوی این خانواده
کم میاوردم.
احساس میکردم،تو این سرما که پالتو رو دور خودم پیچونده بودم.البته قبل از حرف امیرعلی
ولی الان گرمم بود.بی اراده با دست خودمو باد زدم.و کمی آرومتر قدم برداشتم.
تا از التهاب صورتم کم بشه.
چرا  ته ته قلبم احساس خو بی به این موضع نداشتم.
این سفر برام خیلی مهم بود.دیشب تا دیر وقت فکر میکردم.
که هویتم به خانواده موسوی بگم.ولی یه کسی این وسط
باعث میشد که دست نگهدارم.اونم کسی نبود،بجز امیرعلی.
تو این مدت خوب متوجه شده بودم.که هـمه به جز حاج خانم از کسی به اسم مریم  دختر پروانه
شدیدا بیزار بودن.
چون وقتی خواهر حاجی عاطفه یاد خاطره ای از گذشته افتاد و اسم مریم رو بی اراده برده بود.با اخم شدید
اون جمع من جمله امیرعلی روبرو شده بود.
هم برام جالب بود.و هم تعجب برانگیز کـه بعداز حدوده سی ودو سال هنوز اسم مامان رو میبردن.
و از زبوندرازیش و لجبازیش تعریفها میکردن.
بعضی وقتها می گفتم مامان چطور دلش اومد ،که دل وحیدو بشکنه.اگه واقعا اون نمیخواست
حتی نباید با نرمی و ملاطفت باهاش رفتار میکرد.که وحید و به طرف خودش بکشونه.
البته که مامان یه جاهایی می گفت که تو مدتی که نامزد  وحید بوده عاشق اون و مهربونیش شده.
ولی ترس از اینکه وحید هم زیر دست خان بابا بزرگ شده و اینکه مامان رعناش اون ندیده میگرفته
روی لج افتاده.
ترس اینکه روزی متوجه بشن من آیلین دختر مریم هستم.و امیرعلی منو ترد کنه دلمو میلرزوند.
با صدای مریم قدم تند کردم.و جفت حاج خانم نشستم.
حاج خانم یه لیوان چایی دستم داد.بخور مادر هوا سرده گرمت میکنه.
بعد مریم  ظرف کیک و پنیر و گردو رو جلوم گذاشت.
که با اعتراض پسرش امیررضا روبرو شد.
مامان همه رو که گذاشتی جلو خاله.پس من چی بخورم.
با این حرف امیررضا چای پرید تو گلوم و به سرفه افتادم.
حاج خانم آروم به پشت کمرم زد.نوشه جانت عزیزم.
امیررضا جان مادر چی میخوری عزیزم بـگو  واست بزارم تو بشقاب
من از کیکی که جلو خاله گذاشتین میخـوام.
بیا خاله جان همش واسه خودت عزیزم.مادرجون حواسش به شما نبود.که هنوز داری صبحونه میخوری.
بخور عزیزم.
حاجی گفت:بابا جان  ناراحت که نشدی.
نه حاجی .چرا ناراحت بشم.این خوشـکله عزیزه خالشه.مگه نه گل پسر.
آره من خاله آلین دوست دارم.
امیرعلی گفت:آلین ،آیلین.
بگو  دایی جان.
امیررضا گفت:خالهـ آیلین.
اونقدر با مزه گفت که دلم براش ضعف رفت.
و اونو به آعوش کـشیدم.
خاله بزار صبحونمـو بخورم.گرسنمه.
قربونت عزیزم بخـور نوشه جان .
مریم رو به فاطیمـا زنه امیرحسبن و من گفت بریم یکم راه بریم.تا بقیه  حاضر بشن.
امیرعلی گفت:مـریم جان حالا وقت واسه قدم زدن هست.کمک کنید زودتر راه بیوفتیم
تا تو ترافیک گیر نیوفتادیم.
اوف باز امیرعلی شروع کرد.
.مگه دروغ میگم.آقایون زودتر یکم تکون بخورین،دیگه.
امین شما هم بـه خانمت  بگو که  تو جاده گیر میکنیم.
مریم عزیزم امیـرعلی درست میگه.
بریم تا به ترافیـک برنخوردیم.
باشه بابا من اصلا نمیخوام قدم بزنم.فاطیما تو میخوای قدم بزنی؟
فاطیما با خنده گفت:من !نه بابا اصلا چه معنی میده قدم بزنیم تو این هوا.
مریم با اخم نگاش کرد.گفت:امیرحسین خانمت زود رنگ عوص میکنه.
امیرحسین گفت:خانم من همیشه همرنگ جماعت میشه،تا کسی ناراحت نشه.مگه نه خانمم.
فاطیما ابرو بالا انداخت.که مریم گفت:امین ببین چه تفاهمی دارن این دوتا.
خانمم این دوتا رو ول کن.نمیشناسی آدم فروشن.
با این حرف امیـن.
امیرحسین به طرفش حمله کرد.و کمی با شوخی باهم کشتی گرفتن.
حاجی گفت:این همه حرف زدین.خب میزاشتین دخترام میرفتن یکم قدم میزدن.
امیرعلی با اخم نگاشون کرد.گفت:حاجی این دوتا زن ذلیل هستن.اصلا بزار به حال خودشون باشن.
شما و حاج خــانم اگه دیگه چیزی نمیخورین زودتر بربن سوار شین.هوا سرده میترسم سرما بخورین.
حاج خانم گفت:آره حاجی بریم.زمین سرده پاهام سردشون شده.
خلاصه دوباره همه راه افتادیم.
البته امیرعلی زودتر رفت.و منم با تک بوقی واسه فاطیما و مریم گاز ماشین و گرفتم
و دنبال امیرعلی راه افتادم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت66، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزن چت فرزن چت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت الی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، باربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباراباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباربابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارا، محبوب چچت محبوب چت محبوب چتمحبوب چت محبوب چت محبوب چت محبوب چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
به ویلا که رسیدیم  از اینکه نزدیک دریـا بود.خیلی خوشم اومد.
از ماشین پیاده شدم.و با لبخند به امیـرعلی خسته نباشید گفتم.
که اونم بهم خسته نباشید داد.
حاج خانم گفت:آیلین عزیزم.وسایلتو بیار تا بچه ها نیومدن اتاقی که دوست داری
انتخاب کن.
با این حرف  سریع وسایلو به داخل ویلا بردم.
ویلا دوبلکس بود.و یک اتاق پایین بود.و سالن بزرگ و آشپزخونه ای اوپن و بزرگ.
به طبقه بالا رفتم.که صدای امیرعلی منو به طرف خودش برگردوند.
اگه دوست داری  صبح که بیدار میشـی دریا رو ببینی
اتاق سمت راست رو ببر.
گفتم:جدی
آره اتاق دلبازیه.
باشه پس من همین اتاقی رو که گفـتین بر میدارم.
پس فعلا برم وآسایلمو بزارم تا بچه ها نیومدن.
بعد به اتاقی که امیرعلی پیشنهاد داده بود رفتم.
واقعا درست میگفت.چشم انداز قشـنگی داشت.اتاقی دوازده متری با
سرویس بهداشتی و پرده هایی خردلی رنگ و چند تابلو از جنگلهای شمال.
و یه تخت یه نفره و میز آریشی و یه مبل دونفره شکلاتی رنگ.
کلا از اتاق خیلی خوشم اومد.چه خـوب که امیرعلی بدونه دردسر منو به اتاقی راهنمایی کرد که
دوست داشتم.
بعداز چیدن وسایل و دوش چند دقیـقه ای به پایین رفتم.
که  صدای بچه ها که تازه رسیده بودن میومد.
سلام چقدر طول کشید اومدنتون؟
فاطیما گفت  رفتیم بازار یکم خرید کردیم.تا فردا  
سر فرصت همه باهم بریم.
حاج خانم  .وسایلو بدین به من بچـینم تو یخچال.
زحمت میشه برات عزیزم.
چه زحمتی حاج خانم.بدین به من.برین یکم استراحت کنید.
مریم گفت:مامان بدین به آیلین شـما برین  منم میرم کمک آیلین.
نه مریم جون خودم می چینم دیـگه.اگه میشه تعارف نکنیم باهم.
در ضمن اگه اجازه بدین شام امـشب و من درست میکنم.
وای نه منو فاطیما یه چیزی سـرهم میکنیم.
لازم نکرده خودم درست میکنم.برین شماهم  وسایلتون و ببرین تو اتاق یه دوش بگیرین
همه چیزو آماده میکنم.
حاجی گفت:بزارین دست پخت آیلین و بخوریم ببینیم خوبه یا نه.
بعداز حرف حاجی همه به طبقـه بالا رفتن.و حاج خانم و حاجی هم به اتاق خودشون رفتن.
منم وسایلو چیدم.و کابینتهارو گشتم.همه چیز بود.
واسه همین از موادی که بچهـ ها خرید کردن.تصمیم گرفتم.
خوارک مرغ درست کنم.و برنـج .خیلی سریع دست به کار شدم.و تقریبا نیم ساعت طول کشید تا
مرغ و بار گذاشتم.و آب برنج و هم گذاشتم.و تا جوش اومدن آب برنج مشغول شستن
کاهو و گوجه و میوه ها شدم.
بعد از دم گذاشتن برنج.مشـغول سالاد درست کردن شدم.
جالب بود.صدای هیچ کدوم نمیومد.
بعد تمیز کردن آشپزخونه اومدم بیرون.ساعت هفت ونیم شده بود.
حتما خسته بودن.گرفتن خوابیدن.
منم تی وی رو روشن کردم.و خودمو مشغول کانال غوض کردن کردم.
تقریبا هشت بود.که  اول حـاج خانم که معلوم بود.که دوش هم گرفته
از اتاق اومد بیرون.
آیلین مادر  خسته شدی؟
نه حاج خانم کاری نکردم.بفرمایید  براتون چایی بیارم.
راه افتادم که حاجی هم بـا لباس راحتی اومد بیرون.
حاجی برای شما هم چای بیارم.
آره بابا اگه زحمتی نیست.
خواهش میکنم حاجی چـه زحمتی.بفرمایید .
بعد وارد آشپزخونه شدم.که بقیه هم اومدن.
همین باعث شد که واسـه همه چای بریزم.
بعد از تعارف به همه رفـتم و میوه ها رو که تو جا میوه چیده بودم.با
زیر دستی و کارد بردم و رو میز گذاشتم.البته قبلش نگاهی به غذا انداخته بودم.
شاید بیست دقیقه دیگـه غذا اماده بود.
مریم و فاطیما بعداز خـوردن چای به آشپزخونه رفتن.بعد با لبخند خم شدن رو اوپن و گفتن.
وای  آیلین چه بویی داره غذات باورمون نمیشه یه دختری که خارج از کشور زندگی کرده
بتونه یه غذا درست کـنه با این همه رنگ و لعاب.
واقعا خوشتون اومده ؟
آره عالی شده .منکهـ یکم از آب خوراک چشیدم.عالیه.
هم زمان امیرعلی هـم وارد شد.معلومه  خواب بوده.چون چشماش پف داشتن.
چی داریم شام؟
امیرحسبن ،گفت:شام مهمان آیلین خانم هستیم.
خانما گه نمیگن شام چیه.ولی معلومه چیزه خوبیه.
امیرعلی برگشت و بـا تعجب نگام کرد.
شما چرا،مریمو زن داداش بودن که.
وظیفه بود.کاری نکردم.
خدا بخواد همتون خـوشتون بیاد.
حاج خانم گفت:خوبـه عزیزم. مریم خیلی کم پیش میاد از دست پخت کسی بزجز منو خودش خوشش بیاد.
حاجی و امیرعلی ،گفتن:پس این غذا خوردن داره




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت67، فرزین فرزینی، فرزین چت اصلی، چت فرزین، باربارافرزین، روم باربارا، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز تعریف و تمجید مریم و فاطـیما
بلند شدم.و به کمک هم  سفره رو زمین پهن کردیم.چون تعداد
زیاد بود.و میز نهارخوری شیش نفره.
بعد کشیدن غذا همه دور سفره نشستن.
با اینکه اصلا عادت به نگاه کردن به کسی  رو سر سفره نداشتم.
ولی عجیب دلم میخواست موقع خوردن قیافه هاشون و ببینم.
خب تقریبا همه با اشتها میخوردن.
بعد از اتمام شام همه  تشکر کردن.و شروع به تعریف کردن کردن.
خوشحال بودم.که چیزی اضاف نیومد.و همه از غذام خوششون اومده بود.
بلند شدم که سفره رو کمکم کنم.که مریم و فاطیما اجازه ندادن.
حاج خانم گفت:عزیزم شما بشـین دخترا خودشون بقیه کارا رو انجام میدن.
چشم.پس اجازه بدین من فقط براتون چای بیارم.
میدونستم حاجی و حاج خانم و همینطور بقیه عادت دارن بعد نهار یا شام
چای بخورن.
حاجی گفت:حاج خانم کاری نداشته باشین به دخترم.بزارین  احساس راحتی بکنه.
اونم دیگه دختر این خونه شده.بزار هر کاری دوست داره انجام بده.
ممنمون حاجی .منو شرمنده نـکنید.کاری نکردم.
چرا بابا جان امروز شما هم با ما بودین.تازه رانندگی هم کردی.ولی ماشالله انرژیت
زیاده .و خسته نیستی.
خسته که نه. ولی من عادت دارم به فعالیت زیاد.واسه همین خستگی برام بی معنیه.
امیر حسین گفت:ماشالله به انرژیتون.خانم ما که یکم کار میکنه .شروع به غر زدن
میکنه.
فاطیما گفت:امیر حسین ما که تنها میشیم.باز هم همین حرف میزنی؟
امیرحسبن گفت:خانم من مثل ماشین کار میکنه.اصلا نمیدونه خستگی یعنی چی.مگه خانم؟
فاطیما گفت:بسه آقا اومدی ابروش و درست کنی زدی چشمشو کور کردی.
شما تعریف نکن از من لطفا.
امین گفت:امیرحسین حرف نزنی کسی نمیگه لالی بخدا.
انگاری سرت درد میکنه هان!
حاجی گفت:بابا برو چای بیار.تا اینا دهنشون کار کنه.کمتر حرف بزنند.
با خنده وارد آشپزخونه شدم.که فاطیما از دستم نیشگون گرفت.
آیلین  ببین چه آشوبی راه انداختی دختر.
وای فاطیما  دستم مگه چیکار کردم.
مریم گفت:ولش کن آیلین حرصش گرفته.دارن ازت تعریف میکنند.
فاطیما گفت.:نخیر اگه از انرژی زیادت حرف نزنی چیزی نمیشه که.
فاطیما عزیزم ناراحت شدی؟
نه بابا این امیرحسین عادتشـه.از تو که ناراحت نشدم.
دارم شوخی میکنم.
وا این چه شوخی بود.احتمالا فردا دستم کبود میشد.
یکم دلم ناراحت شد.ولی دیگـه با فاطیما کش ندادم.
و بعد از ریختن چای با سینی به سالن رفتم.و اول جلو حاجی گرفتم.
و بعد به بقیه تعارف کردم.
یکم که نشستم.دلم یکم تنهایی خواست.
واسه همین  با اجازه ای گفتـم.و شب خیری به همه گفتم.و به اتاقم رفتم.
در رو که بستم.آستینه لباسـمو بالا دادم.وای جای انگشتاش قرمز شده بود.
چشمام خیس شده بود.ولی اجازه ندادم.اشکام پایین بریزن.
بعداز تعویضه لباسام روی تـخت دراز کشیدم.
دلم نمیخواست حالا که با این خانواده همراه شدم.فقط مصرف کننده باشم.
و خودمو مهمان بدونم.واسـه همین خودم خواستم که تو کارا مشارکت کنم.
تا اینطوری کمتر مزاحم باشم.
کمی تو جام غلت زدم.اونـقدری خسته بودم.که خیلی زود بخواب رفتم.
صبح زود طبق عادت وقت نماز بیدار شدم.بعد از نماز دیگه نخوابیدم.
و کمی به خودم رسیدم.و رفتم پایین.
انگار که اهالی ویلا هم واسه نماز بیدار شده بودن.ولی دوباره خوابیده بودن.
بی سر صدا از ویلا رفتم بـیرون.
و چون دریا نزدیک ویلا بود.به کنار دربا رفتم.و روی سخره ای که نزدیک ساحل بود
نشستم.و به تماشای طـلوع خورشید نشتم.
کاش مامان مریم زنده بود.عجیب امروز دل تنگ مامان شده بودم.
ولی کسی رو به جای مـامان مریم نداشتم تا کمی سرمو رو شونش بزارم.
دلم نوجوانیمو میخواسـت اون زمان که مامان مریم موهامو شونه میکرد.
و به زبان فارسی برام  شعر می خواند.کاش بودی مامان.
دستمو به صورتم کشیـدم.بی اجازه اشکام سرازیر شده بودن.
اولین شب ورد فاطیما بدجوری حالمو گرفته بود.
ولی مهم نبود.من محبـت حاج خانم و حاجی و امیرعلی رو میخواستم.
البته که مریم هم معلـوم بود.که منو دوست داره.بقیه هم که بجر احترام
رفتار دیگه ای ازشون ندیده بودم.پس بی خیال فاطیما شدم.
خورشد طلوع کرده بـود. بلند شدم و  شروع به راه رفتن کردم.
اومقدر غرق گذشته بودم.که نمیدونم  چقدر از ویلا فاصله گرفتم.
دوباره راه اومده رو بـرگشتم.
و وارد ویلا شدم.حاج خانم به طرفم اومد.و گفت:مادر کجا بودی ؟
دلم هرار راه رفت عـزیزم.
کنار دریا بودم.یکم پیاده روی کردم.
باشه عزیزم برو یه آبی به صو رتت بزن.تا منم زنگ بزنم.به بچه ها.بگم اومدی .
بچه ها واسه چی حاج خانم؟
فاطیما صبح اومده بود.بیدارت کنه.ولی تو  تو اتاقت نبودی.
بعدهم که هرچی منتظر موندیم نیومدی.امیرعلی گفت نکنه رفتی پیاده روی راه ویلا رو گم کردی.
واسه همین امین وحاجی و امیرحسین و امیرعلی  و مریمو فاطیما از دو طرف ویلا رفتن تا تو رو پیدا کنند.
چه بد شد.همه رو به زحمت انداختم..
نه عزیزم چه زحمتـی .به بهانه پیدا کردن تو رفتن یکم راه برن.
زنگ برنید حاج خانم.
باشه الان زنگ میزنم.
بعد به حاجی و امیـرعلی زنگ زد .به مریمو فاطیما هم گف


ت برگردین آیلین اومده .
وای چه کاری بود که من انجام دادم.کاش خبر میدادم.
همه افتادن دنبال من گشتن.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، قسمت هشتم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت68، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین چت اصلی، باربارافرزین، فرزین، وبلاگ باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()

با برگشتن همه.هیچکس حرفی نزد.ولی امیرعلی یکم با اخم نگام میکرد.
که اونم من به رو خودم نیوردم.
اون روز به خرید و گشتن توی شهر گذشت.چند روز بعدهم اتفاق خاصی نبود.
تا ابنکه امیرحسین و امین یکی از دوستان قدیمی رو دیده بودن.
و برای نهار به ویلای اون دوست رفتن.
اصرار زیادی کردن که من و حاج خانم و حاجی همراهشون بریم.
چون امیدعلی هم با دوستان قدیمی قرار بود.نهار بیرون باشه.
بلاخره همه رفتن.و منو حاج خانم و حاجی تنها شدیم.
بعداز نهار من یکم رفتم بیرون کنار شمشادها روی زیر انداز نشستم.
نمیدونم چقدر گذشت که حاجی هم از ویلا اومد بیرون.
داشت به گلها و درختها نگاه میکرد.
که صدای گوشیش بلند شد.بگمونم حاجی متوجه من نشده بود.
چون بدجوری با اون فرد پشت گوشی حرف میزد.
فقط صدای حاجی روشنیدم.که گفت:ببینید خانم من نمیدونم شما چه خصومت یا دوستی با اون خانم دارین.
برام هم مهم نیست.من اون و حلال کردم.و اگه به گفته شما فوت کرده هم خدا رحمتش کنه.
لطفا دیگه زنگ نزنید.وبعد گوشی رو تو جیبش گذاشت.
و با عصبانیت دستی به صورتش کشید.و  قدم زنان از ویلا خارج شد.
منم که از تنهایی خسته شده بودم.
بهتر دیدم به داخل برم.و کمی استراحت کنم.
وارد ویلا که شدم.خبری از حاج خانم نبود.
منم به طبقه بالا رفتم.و روسری رو از سرم بیرون کشیدم.
جلوی آیینه ایستادم.و موهای بلندمو شونه کردم.و هت بندی رو به جلو موهام کشیدم.
تا موهام تو صورتم نیان.بعد روی تخت دراز کشیدم.
دفتر مامان مریمو برداشتم.و شروع به خواند کردم.
فکر کنم هنوز نیم ساعتی از اومدنم به اتاق نگذشته بود.که صدای فریاد یا ابوالفضل حاج خانم
بلند شد.و پشت سرهم منو صدا میکرد.
بدونه اینکه فرصت کنم.روسری بندازم با عجله بیرون رفتم.
که با صورت کبود حاجی که رو زمین افتاده بود ،مواجه شدم.
پا تند کردم.و سریع نبض حاجی رو گرفتم.
حاجی داشت به سختی نفس میکشید.
شروع به ماشاژ سینه حاجی کردم.چند دقیقه بود ،که داشتم به حاجی کمک میکردم.
که صدای یا حسین گفتن امیرعلی با وارد شدنش اومد.
هر کاری میکردم حاجی هنوز کبودی و تنگی نفسش خوب نمی شد.با مشت کردن دستم. چند ضربه
محکم به قفسه سینش زدم.و فقط دعا کردم.که دنده ای از حاجی شکسته نشه.
که خدا رو شکر کم کم کبودی صورت حاجی بر طرف شد.
کمی که نفس کشیدن حاجی بهتر شد.فقط گفتم.کیف پزشکیمو از اتاق بیارن.و زنگ بزنند آرژانس تا حاجی رو با
آآمبالانس به بیمارستان منتقل کنند.
کیف و امیرعلی جلوم گذشت.و دروش باز کرد.سریع آنژیکت و به دست حاجی وصل کردم.
و سرمی رو بهش زدم.و دو آمپول  تو سرم قاطی کردم.
خدا رو شکر حال حاجی داشت خوب میشد.
که امیرعلی گفت اون با ماشین ببریم بیمارستان که من اجازه ندادم.
نه نباید راه برن چون براشون خطرناکه.
با صدای زنگ ویلا امیرعلی رو به من کرد.و گفت:آیلین بهتر بری یه روسری رو موهات بزاری.
ای وای من .اصلا متوجه نشده بودم.که بدونه حجاب روبروی امیرعلی ایستادم.
سریع بالا رفتم.و مانتو  پوشیدم و روسری زدم.و با کیفم بیرون اومدم.
هر سه نفر اصرار داشتیم که همراه حاجی باشیم.که راننده گفت فقط یه نفر میتونه
همرا بیمار باشه.
امیرعلی با حاجی رفت.و منو حاج خانم هم دنبال اونا راه افتادیم.
بعد وارد شدن به بیمارستان سریع به طرف دکتر رفتم و خودمو معرفی کردم.
و کارهایی رو که انجام دادم برای دکتر باز گو کردم.
حاجی  رو منتقل کردن به اتاق مراقبتهای ویژه و منو امیرعلی و حاج خانم
پشت در ایستادیم.
که حاج خانم تازه به خودش اومد.و بعداز کلی تشکر و رو به امیر کرد و گفت:اگه بدونم کدوم
از خدا بی خبری چند سالی یه بار باعث به هم خوردن آرامش حاجی میشه
خیلی خوبه.
امیرعلی گفت:باز چی شده.
که حاج خانم گفت:نمیدونم والله چی به حاجی گفته بود.که حاجی این همه بهم ربخته
شده.فقط میدونم باز اسم مریم و به زبون اورده .چون حاجی گفت که میگه مربم مرده.
امیرعلی عصبانی شده بود.که گفت:به درک که مرده.تا بود.دنبالش شهر به شهر می گشت.
بعدهم که فهمید ازدواج کرده مریضی ولش نمیکنه.حالا هم که خبر مرگش.
بابا چرا این زن و ول نمیکنه حاجی.
اگه لیاقت داشت که حاجی رو ول نمی کرد.زنیکه بیمار.
با هر حرف امیرعلی انگار دنیا رو روسرم خراب می کردن.
این کی بود که بقول حاج خانم هر چند وقت یه بار
گزارش مامان مربم و به حاجی میداد.
تنها کسی که به ذهنم اومد خانم سبحانی بود.
واسه همین گوشی رو که چند روز بود خاموش کرده بودم.روشن کردم.
و با شیدا تماس گرفتم.
الو شیدا.....
وای آیلین کجایی توروخدا.چرا یه خبر از سلامتیت به ما نمیدی؟
شیدا من حوصله تعارف تیکه پاره کردن و ندارم.
به اون مادرت بگو فقط یه بار دیگه بفهمم که به آقای موسوی زنگ زده دودمانشو به باد میدم.
فهمیدی چی گفتم با نه؟
صبرکن آیلین آقای موسوی کیه.چی میگی تو.اون مرد چه ربطی به مامان من داره.
منم ربطشو نمیدونم.فقط این و از طرفه من بهش بگو.
و بعد گوشی رو  دوباره خاموش کردم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، قسمت هشتم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت69، فرزین چت، فرزین، چتروم فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین باربارا، باربارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
امیرعلی حاج خانمو برد که برسونه خونه.
خدارو شکر حاجی مشکلی نداشت.و فردا مرخص میشد.
خوشحال بودم.
بعداز رفتن امیرعلی روی نیمکت تو سالن نشستم.
وسرمو به دیوار تکیه دادم.
مونده بودم.این کار خانم سبحانی رو به چه منظوری
برداشت کنم.
واقعا قصدش ار این گژارشها چی بود.
یعنی هر چند وقت یه بار به حاجی زنگ میزنه؟
اصلا شماره حاجی رو از کجا داره؟
باید  بعداز برگشتن از شمال دنبال سوالهام میرفتم.
نزدیک به یک ساعت بعد با صدای امیرحسین و امین
و همینطور مریم چشمامو باز کردم.
بعداز سلام کردن بچه ها جویای حال حاجی شدن.
که بهشون اطمینا دادم که حاجی خوبه و مشکلی نداره
و فردا هم مرخص میشه.
نزدیک یک ساعت اونجا بودیم.امیرحسین و امین  تا با دکتر
حرف نزدند خیالشون راحت نشد.
جالب بود.برام اونقدر نگران بودن.که حرف منه دکتر رو
قبول نکردن.
حالا شاید به خطر استرسی که داشتنن بود.هرچی بود.با تذکر دکتر که خانم دکتر تمام کارهای ضروری رو انجام دادن.
و باید از خانم تشکر کنید که به موقع به ایشون کمک کردن.
تازه فهمیدن که دکتر چی گفت.که با معذرت خواهی
که میکردن داشتن منو شرمنده میکردن.
وقتی از حال حاجی مطمعن شدن.
قرار شد منو مریم به خونه بریم.و امشب و امیرحسین و
امین بیمارستان بمونند.
همراه مریم به طرف خونه روندم.
مریم جان میشه بپرسم این خانم چه نسبتی با حاجی دارن.
مریم گفت:کدوم خانم؟
همون که حاجی از خبر مرگش ناراحت شدن.

اون؟ منم زیاد در جریان نیستم.
فقط امیرعلی و مامان اصل قضیه رو میدونند.
دیگه تا ویلا حرف خاصی نزدیم.
وقتی رسیدیم.حاج خانم دوباره ازم تشکر کرد.
و برای من و مریم شام کشید.
به زور حاج خانم چند لقمه خوردم و به اتاق رفتم.
اونقدر خسته بودم.که یادم به دفتر خاطرات مامان
مریم نبود.کلا فراموش کرده بودم.
کاش همون وقت اول دفتر رو  برمیداشتم.بعد همراه
بقیه میرفتم بیمارستان.
ولی آدم از فردای خودش بی خبره.
و افسوس هم چاره کار نیست.
فقط باید به مسیر رودخانه زندگی خودمون و بسپاریم.
اون شب از امیرعلی خبری نبود.
فردا هم به همین شکل تعجب کرده بودم.امیرعلی کجا
رفته.حاجی از بیمارستان ترخیص شد.
همه بودن بجز امیرعلی.
امروز پنج شنبه بود.و طبق قرار خانواده برادر  حاج خانم
به اینجا میومدند.از صبح همه خانمها در تدارک بودن.
این وسط فاطیما هم با هر زبونی داشت حاج خانمو
واسه خواستگاری از فریماه آماده میکرد.
و هی از محسنات فریماه می ،گفت.طوری که
مریم گفت:فاطیما چرا کلید کردی رو فریماه و امیرعلی
بزار امیرعلی تصمیم بگیره که میخواد با کی ازدواج کنه.
تو اگه خیلی از فریماه خوشت میاد چرا اون و واسه
محمد حسن داداشت نمیگیرین.
دیگه فاطیما ساکت شد
ولی با حرفاش منو  عصبی کرده بود
واسه همین تصمیم گرفتم.اول سری به حاجی بزنم
بعد یکم به کنار دریا برم.
حاجی خواب بود.با خیال راحت قدم زنان از ویلا
خارج شدم.اونقدر تو فکر خودم و امیرعلی بودم.
که متوجه نشدم کی روی سخره نشستم.
واقعا یعنی عاقبتم چی میشه.با اون اخمی که امیرعلی
از شنیدن اسم مامان مریم داشت.نشون میداد که بدجوری
کینه مامان تو دلش نشسته.
غرقه فکر کردن بودم.
که با صدای امیرعلی به خودم اومد.
پس با نقشه وارد خانواده ما شدی درست میگم؟
با تعجب به طرف امیرعلی برگشتم.
کی من.چطور به این نتیجه رسیدین؟
از روی این دفتر.بگیرنیش.دفتر خاطرات اون زن  بی لیاقته
که لیاقت نداشت کنار خانوادش باشه.
فرار کرد.و آبروی کل خانواده موسوی رو برد.
میدونی با فرارش چند نفر سکته کردن.و چند ماه بعد مردن؟
و شما بخاطر کار مادرم قراره منو مجازات کنید؟
مجازاتی در کار نیست.فقط اگه میشه.هرچه زودتر از اینجا
برین.منم قول میدم که درمورد شما به کسی حرفی نزنم.
البنه اونم بخاطر دوبار نجات  جونه حاجی.
شما دارین منو از خونتون بیرون میکنید.
این رسم مهمانوزی شماست؟
اگه میخواستم بیرونتون کنم تو این دو روز اینکار رو
میکردم.
ولی من فکر میکنم این دو روز رو هم اگه سکوت کردین
و خودتونو نشون ندادین بخاطر حاجی بود.
درست میگم؟
شاید.
باشه من همین حالا وسایلمو جمع میکنم و میرم.
ولی یادتون باشه که شما حق نداشتین دست به وسایل شخصی من بزنید.
این و درست میگین.ولی شاید حکمتی تو این کار بود.
که من دفتر رو ببینم.نه کس دیگه ای.
چون اونموقع  هیچ تظمینی نبود.که با  این لحن از این خونه
برین.
دست دراز کردم و دفتر رو گرفتم.
عجیب دلم ،گریه میخواست.انگار که اون بالا هم آسمون دلش به حال زارم سوخت که شروع به باریدن کرد.
امیرعلی که تمام این مدت داشت نگام میکرد.
گفت این لطف و در حقت میکنم.بمونی فردا بری.
نه من نیازی به لطف شما ندارم.
و پا تند کردم.و بی حرف به اتاقی که در اختیارم بود.رفتم.
عرض نیم ساعت با ساک و کیفم.جلوی پله ها ایستادم.
همه با تعجب نگاه میکردن.
اولین کسی که دهن باز کرد ،حاج خانم بود.
اوا آیلین جان جایی میری مادر؟
بله حاج خانم با اجازتون میخوام برگردم تهران.
حاجی که با کمک امیرحسین از اتاق

---------------------------------------------------------------------
بیرون اومده بود.
گفت .کجا میخوای بری.قرارمون این نبود.دخترم.
هم سفره نیمه راه شدی؟
شرمنده حاجی ولی یه کاری پیش اومده برام باید بر گردم
تهران.
حاج خانم ،گفت:چه کاری؟اونم این وقت شب.
بمون دو سه روز دیگه همه باهم برمیگردیم.
نه نمیشه باید حالا برم.مریم گفت:لااقل بمون فردا صبح برو.
ممنون عزیزم .اگه میشد.میموندم.
امیرحسبن ،گفت.این چه کاریه که این ساعت یادت اومده؟
سرمو انداختم پایین و سکوت کردم.
حاجی گفت :کسی حرفی زده ؟ناراحت شدی بابا؟
نه حاجی این چه حرفیه.من بجز احترام چیزی ندیدم.
پس بمون دخترم.
شرمنده حاجی ولی باید برم.منو ببخشید که رو حرفتون
حرف میزنم.چاره ای ندارم.
همون موقع امیرعلی وارد شد.
و فقط با نیش خند نگام میکرد.
بعد شاید بخاطره اینکه فردا  بازخواست نشه.
گفت:کجا خانم دکتر تشریف داشته باشین.
در برابر امیرعلی هم سکوت کردم.
اون  ازم خواسته بودکه از اینجا برم.
حالا معلوم بود.که داره تعارف الکی میکنه.
به طرف حاج خانم رفتم.و صورتشو بوس کردم.
شرمنده اگه تو این مدت زحمت دادم.
بعداز اون هم با مریم و فاطیما دست دادم.
حاجی ،گفت .آیلین دخترم   اگه میشه نرو بابا.
نمیدونم توو یه تصمیم آنی گفنم حاجی یه چند لحظه
میتونم تمها باهاتون حرف بزنم؟
آره بابا جان.
بیا بریم تو اناق که راحت باشی.
همراه حاجی و اخم شدید امیرعلی به همراه حاجی رفتم.
دست دست میکردم.که چطوری بگم که مشکلی برای حاجی پیش نیاد.
راستش حاجی من خیلی حرف واسه ،گفتن دارم.
ولی فکر کنم یه چیزی پیشه من هست.که اگه بخونید
جای نصف حرفامو میگیره.
ولی اول بگم که خدا شاهد من بار اول و دوم به اصرار حاج خانم پا تو خونه ی شما گذاشتم.بدونه اینکه بدونم شما
کی هستین.یا من چه نسبتی با شما دارم.
حاجی که معلوم بود..درست متوجه حرفام نشده گفت
کی گفته که شما با منظور پا تو خونه ی من گذاشتین؟




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، قسمت هشتم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت70، فرزین چت، فرزین چت اصلی، فرزن تندیس چت، چتروم فرزین، باربارا، بارباراچت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
فقط با بغض نگاش کردم.
و سرمو پایین انداختم.
حاجی دوباره حرفش و تکرار کرد.
آب دهنمو قورت دادم.
و گفتم.کسی حرفی نزده. خودم دارم این
حرف و میزنم.
حاجی تیز نگام کرد.و سرشو تکون داد.
فقط میشه.این دفتر یه راز باشه .بین منو شما.
و اینکه بعداز خوندنش برام بفرستینش؟
باشه.ولی چرا خودت نمبای پسش بگیری؟
خب فکر کنم دوست نداشته باشین  منو ببینید.نه
شما نه بقیه افردا خانوادتون.
شما عادت دارین جلو جلو همه رو قضاوت کنید؟
نه ابدا ولی تو این مدت یه چیزایی دور برم متوجه
شدم.واسه همین میگم.
با اجازتون من برم دیگه.
اگه من خواهش کنم.بمونی چی؟
نه حاجی یکاری دارم باید حتما برم.
خیله خب.برو ولی رسیدی حتما اطلاع بده.
چشم.
راستی حاجی هر سوالی داشتین بعداز خوندن این
دفتر از خودم بپرسین.اینم شماره موبایلم.
بعد تنو تند شماره رو نوشتتم.و به دستش دادم.
درضمن حاجی  قرصاتون و کنار خودتون بزارید.شاید لازم شد.
با خنده نگام کرد.گفت  منو داری وسوسه میکنی بابا جان.
نه من به عنوان پزشکتون  یاداوری کردم.
با اجازه ای گفتم و از اتاق بیرون اومدم.
دوباره با همه خدا حافظی کردم.البته بجز امیرعلی.
اگه همه جلو رفتنم میگرفتن.نمیموندم.ولی
فقط کافی بود.امیرعلی بخواد که بمونم.اونم نه تعارف بلکه
از صمیم قلبش.که متاسفانه امیرعلی هیچ حرکتی انجام نداد.
ماشین و که روشن کردم.بوقی زدم.و  راه افتادم.
عجیب دلم گریه میخواست. از پیچ کوچه که ،گذشتم
از اعماق وجودم  جیغ زدم.و گریه کردم.
ایکاش امیرعلی هم من دوست داشت.
کاش تو این چند روز یکم از حربه زنانم استفاده می کردم.
ولی دلم نمیخواست که منو به چشم یه دختر  سبکسر ببینه.
خب خودم هم اونقدر که درگیر درس و کار بودم.که یادم رفته بود.کمی
مثل همه دخترا ناز و کرشمه از هم جنسام یاد بگیرم.
همیشه شیدا سر این موضع منو دست مینداخت.
باید یاد میگرفتم.باید  با رفتارم حرف دلمو به امیرعلی میزدم.
ولی حیف که از این فرصت استفاده نکردم.
فقط امیدم به حاجی بود.که بعداز خوندن دفتر میخواد من
پا تو خونش بزارم یا نه.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت96، من خانواده داشتم پارت100، نیلوفروعلیرضا، قسمت دهم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت71، فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزیمن چت فرزین چت فرزین چت، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچتبترباراچت بارباراچت، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با دست اشکامو پاک کردم.
نمی شد با این حال خرابم تو جاده راه بیوفتم.
واسه همین   با پرسیون از چند عابر پیاده  ماشین و به سمت هتل روندم.
ااون شب شاید دومین شب بدی بود.که بعداز خبر مرگ مامان برام سخت و طاقت فرسا
گذشت.
صبح دوباره با پرسیدن از چند نفر تو جاده افتادم.
یادم اومد گوشیم هنوز خاموشه.
ماشین و کنار زدم.و گوشیمو روشن کردم.
صبر کردم تا گوشی بالا اومد.
چند باری تماس بی پاسخ از شیدا داشتم.و دو تماس از خانم سبحانی.و همبنطور چند تماس از
ویلا.
پوفی کردم.و گوشی رو کنارم گذاشتم.الان حس جواب دادن به هیچ کس و نداشتم.
چون به جاده و پیچ و خمش و زیاد وارد نبودم.راه چهار ساعته رو نزدیک به شیش ساعت
روندم.تو راه حتی  واسه نهار نموندم.
به خونه که رسیدم.خسته کوفته فقط لباسامو بیرون اوردم.
و خودم به دست خواب سپردم.
چون دیشب نخوابیده بودم.از ساعت هشت هم تو راه بودم.



چند روز گذشته بود.تنهایی حسابی  عصبیم کرده بود.
دلم یکم  گشتن تو خیابون  و دیدن مردم رو میخواست.
 مانتو شلوار پوشیدم.و بدونه اینکه  ماشین  و با خودم ببرم.
از در نگهبانی اومدم بیرون.
شاید ده قدم هنوز از مجتمع دور نشده بودم.
که با صدای سپهر که آیلین خانم صدام میکرد ،به عقب برگشتم.
از دیدن سپهر چشمام گرد شده بود.
شما اینجا !
اول سلام خانم دکتر بعدهم من  دو روزه اینجا کشیک میدم.
اونوقت چرا؟
یعنی نمیدونی چرا؟
خب نه.شما بگین چرا؟
این بهترین فرصت بود.که یکم یاد بگیرم همه آدما بیمارام نیستن.
و باید با مردم عادی مخصوصا مردا  یکم زنانه رفتار میکردم.
پس چه کسی بهتر از سپهر.
 آیلین حواست به من هست.چی گفتم؟
 حالا گیر نده.میای امروز بریم بگردیم؟
واقعا قبول کردی؟
ای وای من.چرا متوجه نشدم چی گفت.
لااقل یکم واسه خودم کلاس میزاشتم.
اینم اولین حرکت اشتباهم.
آره بریم.
ولی راستش و بگو.از کجا میدونستی من خونم.
خب اگه عصبانی نمیشی باید بگم.از نگهبان پرسیدم.
قبلا دوبار اومده بودم.دیگه مجبور شدم یکم شیتیل بدم.تا اگه
 اومدی خبرم کنه.
هوم پس نگهبان هم برات جاسوسی کرد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، قسمت هشتم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت72، فرزین چت، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، چتروم فرزین، چت فرزین، بارباراچت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با سپهر بهترین ساعتها رو گذروندم.
نمیخواستم دیگه خودمو عذاب بدم.
درست چهار روز بود که از شمال برگشته بودم.
نه من خبر رسیدنمو داده بودم.
نه حاجی یا حاج خانم  تماسی گرفته بودن.
دیگه ناامید شده بودم.
یعنی دیگه امیرعلی و از دست دادم!
خدایا چرا وضع من این شد.
من تا بحال عاشق نشده بودم.
ارتباطم با مردای اطرافم در حد همکار یا دوستیه عادی بود.
با اینکه سپهر منو میخواست.
ولی این دله من  به یه غیرممکن دل بسته بود.
با حرف سپهر که پرسید آیلین تو فکری انگاری امروز
خوش نگذشت با من بودی؟
نه اتفاقا خیلی هم خوب بود.
پس هنوز سر قراری که داشتیم هستی؟
کدوم قرار سپهر؟
واقعا یادت رفت! قرار بود جواب خواستگاری رو بدی.
بله یادم نبود.خب سپهر پرونده خوبی بین همکارا نداشت.البته من چیزی ندیده بودم.
با این حال نمیخواستم سرسری جواب رد به سپهر بدم.
خب من منتظرم.
خدایا چکار کنم.باز ازش فرصت بخوام.شاید خبری از امیرعلی شد.
راستش من  دوبار بیشتر با تو بیرون نیومدم.خب اینطور خواستگاری  کردن
و جواب دادن برام یکم سخته.
آیلین خودت نخواستی که بیشتر باهم باشیم.منکه اول گفتم بیا با هم باشیم.
ببین سپهر من  اون با هم بودنی که تو گفتی رو نمیخواستم.
پس  میخواستی چطوری باهم باشیم.
من بچه نیستم.سپهر میدونم پیشنهاد باهم بودنت  چیزه دیگه ای بود.
درست میگم؟
از اینکه تو دختر تیزی هستی شکی نیست.آره اولش منظورم  چیزه دیگه ای بود.
ولی با این حالا  الان میخوام هرطوری که تو صلاح بدونی
بیشتر باهم باشیم.هم من تو رو بهتر بشناسم.و هم تو منو.
چی میگی؟
باشه.ولی هنوز سر شرطم هستم.تو محیط کاری مثل دو همکار باشیم.
بیرون از بیمارستان هم آخر هفته ها اگه موقعیتی پیش اومد  مثل امروز
میریم بیرون.فقط بیرون.قبوله؟
اوممممم چی بگم بخاطر اینکه واقعا  مایلم این آشنایی به ازدواجمون ختم بشه .قبوله.
ولی یه مدتی رو در نظر بگیریم.اینطوری هی منو سرکار نمیزاری.
عجب آدمی بود.اونوقت به من میگفت دختر تیزی هستی!
باشه یک ماه.
خوبه.
بفرما  خانم رسیدیم.
ممنون سپهر امروز خیلی خوش گذشت.
شب خوش.باز متشکرم.
فقط یه تشکر خشک و خالی؟
منظورت چیه؟
لااقل منو به یه قهوه به خونت دعوت کن.
چی میگی؟ما همین الان توافق کردیم.که دیدارهامون بیرون از خونه باشه.
چقدر سخت میگیری آیلین.همه قرارا بمونه از  فردا هوم ؟
نه اصلا حرفشو هم نزن.
تو با این طرز فکر واقعا امریکا زندگی کردی؟یا تو یه خانواده مذهبی تو یکی از
ده کوره های پرت کشور خودمون  بودی؟
ببین سپهر من همینم.با این عقاید.حالا تو فرض کن  ،اصلا تو روستا زندگی کردم.
با این حال بیا  یه کاری بکنیم.
چکاری خانم؟
من فکرامو کردم.و میخوام حالا جواب خواستگاری تو بدم.
خب ،بگو که قبول کردی،
راستش نه.جوابم منفیه.
چی منفی چرا؟
چون  من اینطوری تشخیص دادم.
امکان نداره جوابت این باشه!
چرا؟
چون من با این موقعیت اجتماعی و خانوادگی آرزوی هر دختری هستم.
میدونم.ولی آرزوی من نیستی.
من نمی تونم با مردی باشم.که تو بیمارستان از اینکه  با دکتر و پرستار رو گارگرش
زیر آبی میره کنار بیام.البته ببخشید که این و گفتم.چون خودم با چشم ندیده بودم.
میخواستم  مطمعن بشم.بعدا جواب بدم.ولی دیدم تو اونقدر خودخواه
هستی که فقط از کمر به پایین تو می بینی.
دیگه چی میدونی از من؟اگه این همه اطاعات داشتی چرا منو دنبال خودت کشیدی؟
همون اول می گفتی نه.
یا میخواستی یکم باهام  خوش باشی؟

خب تو هر دوست داری فکر کن.و هم زمان دست تو کیفم کردم.و چندین
تراول صدی رو صندلی گذاشتم و  از ماشین پیاده شدم.
و گفتم:اینم کرایه خوش بودن امروزم.و خرجی که کردی.
سپهر با صورتی از خشم و چشمهایی قرمز  خم شد و پولها رو به طرفم
پرت کرد.
داری بهم توهین میکنی خانم دکتر.
خودت خواستی.تازه پول خوشگذرونیمو دادم.
و از ماشی دور شدم.
صدای سپهر بلند شد.که همینطور داشت تو هین میکرد.
ولی برام مهم نبود.فکر نمبکردم.رابطیه منو سپهر به همین سادگی بهم بخوره.
زنگ درو زدم و نگهبان درو باز کرد.
یک لحظه برگشتم که دیدم سپهر از ماشین پباده شده و داره  تراولهارو از زمین
جمع میکنه.
واقعا من  به چیه این مرد دل خوش کرده بودم.که باهاش  بگردم.و کمی بخوام براش ناز دخترونه
بیام.این مردی که من دیدم.نزده میرقصید.کافی بود براش یکم ناز کنم.سه سوته دخلمو می آورد




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، من خانواده داشتم پارت99، بارباراچت، بارباراچت، بارباراچت، قسمت نهم، من خانواده داشتم پارت91، قسمت نهم، قسمت نهم، قسمت نهم، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت73، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس ت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باراباراچت بارباراچت، تندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارباراتندیس بارابارا،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
اون شب بین منو سپهر بهم خورد.و دیگه هیچ وقت در باره اون شب
 بینمان حرفی زده نشد.
شدیم مثل دو همکار ساده.همین و بس.
تقریبا یک هفته از برگشتنم  از شمال میگذشت.
منتظر تماسی از طرف خانواده موسوی بودم.
ولی هیچی نه کسی زنگ زد ،و نه کسی سراغی گرفت.
از اینکه یک هفته بود،که امیرعلی و ندیده بودم.کلافه  بودم.
از زور عصبانیت به خانه سبحانی رفته بودم.و هرچی که نباید
می ،گفتم.،گفتم.چند باری شیدا و یزدان سعی در آروم کردنم داشتن.
اما من امیرعلی رو میخواستم.نسترن  زنگی که به حاجی زده بود و انکار نکرد.
و دلیلشو اینطور گفت که فهمیده من با اونها در ارتباط هستم.میخواسته
من بفهمم که این خانواده چقدر از مریم  و هرکسی که به مریم ربط داره
متنفر هستن.
با این دلیل  داغ دلم تازه شده بود.پر بیراه نمی گفت.
تو سالون قدم میزدم.گوشی موبایل دستم بود.
توی زنگ زدن دو دل بودم.اگه درشتی میکردن به مامان مریم چی.
فقط  هرچی میخوان به خودم بگن ولی مامان مریم نه.طاقت اینکه کسی به مامان
مریم حرفی بزنه رو نداشتم.میترسیدم خودم هم چی رو خراب کنم.
با صدای زنگ آیفون گوشی رو روی اوپن گذاشتم.و به طرف آیفون تصویری رفتم.
باز شیدا اومده بود.اینبار یزدان و هم با خودش اورده بود.بی خیال  بدونه اینکه درو باز کنم.
برگشتم روی مبل نشستم.
اصلا حوصله خودمو نداشتم.چه به اینکه بخوام با این دونفر هم بحث کنم.
به اتاق رفتم و  چشمام و بستم.
باید فکری میکردم.
اینجوری پیش برم حتما از دوری امیرعلی دیوونه میشدم.
بلاخره نتیجه فکرام این شد که خودم به خانه موسوی بروم.
شاید به حرمت اینکه مهمان هستم .کمتر مورد هجوم افردا این خانواده
قرار بگیرم.
ولی باید اول می فهمیدم.که حال حاجی و کلا این خانواده   در چه حال هستن.
برای همین  به گوشی مریم زنگ زدم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت92، من خانواده داشتم پارت94، من خانواده داشتم پارت98، جرات ابراز عشق، قسمت هشتم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت74، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرین چت اصلی فرزین چت اصلی، بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارابارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارا، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچتبارباراچتبارباراچت، فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت