تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت76
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




ساعت هفت بیدار شدم.و حمام کردم.
رفتم و کمی میوه پوست گرفتم.و خوردم.
هشت بود.باید سریع آماده مب شدم
چون آقای سبحانی خودش به دنبالم می امد
کت و شلور مشکی و قرمزی رو که برای بیرون رفتن
خریده بودم.پوشیدم
و روسری قرمز و مشکیمو سرم کردم.
برق لبمو زدم.و منتطر تماس آقای سبحانی شدم
گوشیم زنگ خورد.سبحانی بود.
سریع کفشامو پوشیدم.و از خونه زدم
بیرون.
بیرون که رسیدم، آقای سبحانی
به در ماشین تکیه زده بود.
آیلین.....سلام آقای سبحانی.
سبحانی......سلام دخترم.
دره  جلو رو برام باز کرد.
بفرما دخترم.
آیلین...مرسی زحمت شد.
سبحانی سوار شد.و حرکت کرد.
سبحانی....چه خبر آیلین جان؟
آیلین ....سلامتی به فرهادی ،گفتم که خبرتون کنه
که امروز کارا همه ردیف شد.
فقط آقای سبحانی برای حسابهای بانکی و سند خونه
 وقتش با شما.البته تو این دو روز کاری.
آقای سبحانی.....آره فردا که کار دارم.ولی برای روز بعد
ساعت  ده دیگه آماده باش فرهادی میاد دنبالت.
سبحانی....ماشین و فرستادن برات؟
آیلین.....آره .آقای فرهادی تحویل گرفتن.
سبحانی واسه سند  کی قرار گذاشتن؟
آیلین.....فردا.نزدیکای یازده صبح.
سبحانی..... خب پس فردا شما هم کار دارین.
ولی فعلا با فرهادی رفت و آمد کن.تا مسیرها رو خوب یاد بگیری.
آیلین باشه.خودم هم با وضع ترافیک اینجا همین نظرو دارم.
باقیه راه درباره اومدنه شیدا و یزدان صحبت شد.
جلوی رستورانی شیک ماشین توقف کرد.بفرما پایین دخترم
رسیدیم

باورم نمی شد،فکر میکردم.قـراره به خونشون بریم.
واسه همین کمی فقط کمی دلگیر شدم.
چه  دلیلی برای دوری کردنه خانم سبحانی از من وجود
داشت.حتما باید می فهمیدم.ولی حالا نه بمونه تا شیدا بیاد.
آیلین....آقای سبحانی راضی  نبود شما افتاد تو زحمت.
سبحانی....نه دخترم چه زحـمتی.
و هم زمان صندلی رو برام بیرون کشید و من تشکر
کردم.و نشستم.
منوهایی که روی میز بود.یـکی رو به دستم داد.
و یکی هم خودش گرفت.
سبحانی.....خب من شیشـلیک و کوبیده میخورم.
آیلین...من هین که شما گـفتین
گارسون که اومد.و سفارشات و گرفت
دوباره سبحانی شروع به صحبت کرد.
سبحانی...آیلین دخترم مـن باید خونه از شما پذیرایی
می کردم ولی حاج خانم کمی کسالت داشتن
این شد.که اینجا اومدیم.
آیلین...من زحمت شد برای شما.واقعا من معذرت
خواست.احتیاجی نشد کـه شما افتاد به زحمت
سبحانی...نه زحمت نیسـت ،بابا جان.
حالا سر فرصت باید بیای خونه .این و حساب نکن.
آیلین... همین هم کیلی کوب هست.
فصای کوبی داره .من خـوشم اومد از اینجا.
باز عصبی شده بودم.نمیدونم چرا .ولی هرچی بود.مطمعنم
که خانم سبحانی از دعـوت من به خونشون سر
باز زده.

آیلین..من خواست پرسـید یک سوال.تونست
پرسید؟
سبحانی....البته بپرس دخترم.
آیلین... حاج کانم با من مشکل داشت.
سبحانی....متوجه نمی شم دخترم.
شروع کردم دوباره کلـمه به کلمه و کمی با
آرامش پرسیدنه پرسـشم.
آیلین....حاج خانم با من داشت مشکل آقای سبحانی؟
سبحانی...نه مشکلـی با شما نداره.
آیلین...پس دلیل دوری کردن از من چی می تونه باشه؟
سبحانی .....چی بگم
با اومدنه ،گارسون سبحانی دیگه ادامه حرفشو نداد.
منم دیگه دنبالشو نگرفتم.
شام تو سکوت بینمـون خورده شد.و بعد
سبحانی منو به خونه رسوند.
چند بار خواستم دوبــاره بپرسم.ولی دیدم سبحانی
بدجوری تو فکر هستن.
منم  سرمو به پنجره برگردوندم و وبه  مغازه ها و ماشینها
نگاه کردم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، قسمت بیستم، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزن چت چتروم فرزین چتروم فرزین پاپلی چت پاپلی چت پاپلی چت چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی روم فرزین روم فرزین روم فرزین روم فرین روم فرزین روم فرزین روم فرزین، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت پاپلی پاپلی چت پاپلی چت تندیس چت تندس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
به خانه که رسیدم احساس تنهایی  بدجوری اذیتم میکرد.مگر چند روز بود.که اومده بودم.
کاش به حرف شیدا گوش میدادم.و چند ماه دیگه می آمدم.
فردای آن روز دوباره با فرهادی به ثبت رفتم.و سند ماشبن و بنام خودم زدم.
و روز بعد با آقای سبحانی تمام اموالی که به نام سبحانی بود.بنامم زده شد.
دوروزه آخره هفته رو به گردش  و دیدنه شهر و چند بار  با ماشین رانندگی کردم.
البته که فرهادی کنارم بود.و هر جا که اشتباهی میخواستم از مسیر منحرف بشم
راهنماییم می کرد.
بلاخره روز شنبه رسید.و آماده با تیپی رسمی به بیمارستان دولتی قدم
گداشتم.بیمارستانی  شلوغ و بیماران قلبی که هر کدام برای درمان آمده بودند.و یک یا دو نفر
همراه داشتن.
برنامه رو با  رئیس بیمارستان هماهنگ کردم.و کارمو با ویزیت بیماران در درمانگاه شروع کردم.

وقرارشد.  پرستاری دستیارم باشه.تا هرکجا نتوانستم حرفمو درست به
بیمار  منتقل کنم.پرستار به بیمار توضیح بدهد.
دو بیمار باید عمل میشدن.و چهار بیمار باید  آنژی گرافی انجام میدادن.
که قرار شد.   یک شنبه شب چهار بیمار بستری بشن.و دو بیمار دیگه هم همینطور.
بعداز تماس  با دکتر  خادمی جراح بخش  برای دو بیمار وقت عمل داده شد.
بلاخره  ویزیت بیماران تمام شد.و همراه پرستار کریمی به بخش رفتم.
سوپروایزر بخش با خوش رویی خودشو معرفی کرد.
خانم احدی.خانمی بسیار  خوش برخورد و آرم.
با خانم احدی با پرستارای شیفت آشنا شدم
 کاظمی پرستار
ویسی پرستار
حممیدی و نجار.
خلاصه با همه آشنا شدم.و  معرفی منو خانم احدی
بعده گرفتن.من  هم از آشنایی با آنها اظهار خوشیختی کردم.و تذکر دادم
که من دوست دارم که با من راحت باشن.و کمی جو بینمان خودمانی باشد.
ولی کوتاهی برای بیمار و اصلا گذاشت نمیکنم.
پس دوستیها بجای خود.و کارهم بجای خود.
بگذریم با هر کلمه که می گفتم لبخند بر لبانه پرستار و بهیار و حتی کارگر می نشست.
بهد از  آن دکتر موحد که یکی از جراحان بخش بود.پیشنهاد دادن که ایشون برای ویزیت بیمارهایی
که او بستری کرده بود.و یا عمل کرده بود. سر بزنیم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، قسمت بیستم، فرزین چت، شروع رمان عاطفه، شروع رمان عاطفه، پارت دوم رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، بارباراچت بارباراچت باراباراچت باراباراچت باراباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس،
لینک های مرتبط : فرزین، www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
همه چیز به خوبی گذشت.
الحق که پزشکان ایرانی حاذق وارد بودند.
البته که منم دسته کمی از اونا نداشتم.
امروز جدا از اینکه کار زیاد انجام ندادم.
ولی خسته شده بودم.
فردا هم باید به  بیمارستان خصوص می رفتم.
خدا کنه که مثل  اینجا باشه.البته نه بشلوغی اینجا.
تا ساعت چهار بیمارستان بودم.و  چمع دوستانه خوبی رو با همه همکاران و پرسنل بخش گذرودنم.
و چند بار به پرسنل بخش داخلی قلب گفتم.
که آروم حرف بزنند.تا منم کلماتو یاد بگیرم.
اونها هم خیلی شمرده حرف میزدنند.
کلا  روز خوبی بود.و کمی همراه با خستگی.
با فرهادی به خونه برگشتم.که باز فرهادی کنارم نسشت و من رانندگی کردم.
اوف از دست راننده های بی ملاحظه.
بلاخره شب با کمی درگیری فکری برای فردا بخواب رفتم.

فردا صبح باز یه ست از لباسهای اداری رو پوشیدم.
و با فرهادی به بیمارستان رفتم.
وقتی وارد شدم.
با بیمارستانی آروم و تمیز روبرو شدم.
نه اینکه بیمارستان دولتی شلوغ باشه.نه ولی سرو صدای  اونجا بیشتر بود.
با راهنمایی مسول حراست به بخش مدیریت  رفتم.فرهادی در بیرون از بیمارستان به انتظار
ماند.که اگر امروز شروع بکار نکردم.منو برگردونه خونه.
*
خودمو به منشی  رییس بیمارستان معرفی کردم.
و نامه رو به دستش دادم.
که با لبخند زیبایی گفتن شانس اوردم که رییس بیمارستان  امروز بخاطر یه مورد آروژانسی
از ساعت سه نیمه شب بیمارستان هستن.
خب خدارو شکر که معطل نشدم.
منشی نامه رو به داخل برد.و چند دقیقه بعد بیرون اومدن.
و با احترام منو به اتاق رییس بیمارستان هدایت کردن.
به ضربه ای به در اتاق زدم.و با بفرمایید رییس  وارد  اتاق ریاست بیمارستان شدم.
مردی  مسن  ولی خوش تیپ به احترامم بلند شدن.
و خوشامد گفتن.
بعد از تشکر پرونده  ادرایمو به دستشون دادم.
بعد از کمی خواندن .با صدایی آروم خودشون معرفی کردن.دکتر شجاعی هستم.
آیلین ...منم که اسمو فامیلم خواندید.
آیلین دایان هستم.
دکتر شجاعی....خیلی خوش اومدین به کشور ایران خانم.
آیلین ....ممنون دکتر.
دکتر شجاعی.....امیدوارم  بیتونیم همکارهای خوبی برای همدیگه باشیم.
و اگه اجازه بدین. شما  رو به قهو های دعوت کنم.تا پرسنل  صبح شیف و تحویل بگیرن.
البته شما دکتر سحر خیزی هستین.
آیلین....لطف دارین.البته خوشحال میشم.که  همراه شما باشم.
بعد  همراه دکتراز اتاق بیرون اومدم.بین راه دکترمشغول معرفیه قسمتهای ی که تو مسیرمون بودند
شدن.وارد رستوران بیمارستان شدیم.
همراه صرف قهوه دکتر روزومه کاریمو می پرسیدن.که من خلی مختصر و مفید
توضیح دادم.
دکتر شجاعی...دکتر دایان من متاسفانه بعلت کسالت یک ماهی اینجا هستم
بعداز من پسرم که نصف سهام بیمارستان و دارن  ریاست بیمارستان و به
عهده میگیرن.
امروز هم  ساعت نه عمل دارن.
آیلین....ایشون تخصص تو چه رشته ای هستن
دکتر...ایشون هم جراح قلب هستن.
البته به نظرم یک ماهی  تو اتاق عمل باهم همکار باشین.
آیلین....بله.مانعی نداره.
واقعا هم مانعی نداشت.
همین یرنامه رو هم تو بیمارستان دولتی داشتم.پس
برام جا افتاده بود.پیشنهاد دکتر شجاعی.
و قرار شد  با همراهی دکتر به بخش جراحی رفته.و منو به پرسنل و همینطور پسرشون
معرفی کنند.خب  دکتر توی صحبتاشون  اسم پسرشون نگفتن.فقط ایشون به اسم
دکتر شجاعی معرفی کردن.چیزه زیادی از دکتر نگفتن.
با دکتر وارد بخش شدیم.تحویل و تحول کادر بخش تمام شده بود.
و همینطور معرفی من بعنوان جراح قلب.
و بعد منو   به سر پرستار بخش سپردن.تا ایشون خام ساجدی
هم اتاق کارمو نشون بدن.و هم منو به اتاق عمل برای آماده شدن  
برای عملی که با دکتر شجاعیه پسر  بود .آماده بشم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، قسمت بیستم، 
برچسب ها : فرزین فرزین فرزین فرین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرینفرزین فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچتبارباراچت تندیس چت تندیس چت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
پرونده بیمارو داشتم میخواندم که دکتری با لباس گان
اتاق عمل وارد.
مردی قد بلند و تقریبا سبزه.
با چشمهایی تیز که داشت
منو برنداز میکرد.حدس زدم که باید دکتر شجاعی پسر باشه.
قدی بلند و پوستی سبزه.و چـشمهایی قهوه ای
دکتر.....سلام خانم شما باید دکتر آیلین دایان باشید؟
آیلین....سلام.بله و شما هست دکتر شجاعیه پسر.درست گفت.
دکترشجاعی با لبخندی به لب  
گفت:درسته.فکر کنم.از امروز همکار هستیم.
آیلین....بله امید دارم که همکاری خوبی باشیم با هم.
دکترشجاعی...بله یادم باشه  تو اتاق عمل همراه با کار به شما
زبان فارسی  باهتون کار کنم.
آیلین...نه شما حواست داد به بیمار من بلد هست کم کم یاد گرفت.
دکتر شجاعی...بله اون که حتـما حواسم هست.
خب دکتر    دایان بهتر آماده بـشیم که بیمار رو منتظر نزاریم.
آیلین...شما رفت من هم آمد.آماده شد.
دکتر شجاعی.....اوکی  
وبعد به طرف دستشویی رفـت و مشغوله شستنه دستهاش شد.
اوف معلومه که با یک دکتر جوان و شوخ طبع روبرو هستم.
حواسم باشه بیشتر رو حرف زدنم تمرکز کنم.تا کمتر باعث مزاح دکتر باشم.
من هم بعداز لباس گانی که پوشیدم.دستهامو شستم و  با کمک پرستار دستکش پوشیدم
و وارد اتاق عمل شدم.
اوه اونم سرعت عمل زیادی تو جراحی داره.
چه زود سینه یه بیمارو شکـافته بود.
با گفتم پرستاری که لوازم عمل رو به دستش میاد که کمی عقبتر به ایستد تا جایی برای من باز شود.
دوباره مشغول شد.و شروع کرد به توضیح دادن.که گفتم:دکتر من عمل زیاد داشت
فقط دکتر خواست که من و شما عمل انجام داد.تا شما فهمید که وارد هست من.
دکتر..... اوه یادم نبود.دکتر پس بیاین جای من به ایستین ببینم چقدر تو کارتون وارد هستین.
آیلین....بله حتما.فقط من تـمام پرونده بیمارو رو نخواند شما یکم توضیح داد
که مشکل بیمار چی هسـت.
دکترشجاعی....بله حتمـا.
ایشون  دریچه قلبشون  تقریبا  بسته شده.که باید
با لیزر و چاقو اونو درسـتش کنیم.
اون داشت  منو مسخره میکرد.
مثل یک آدمه ناشی باهام حرف میزد.
نشونت میدم.آخر عمل که کی واردتر هست.دکتر مغرور.
بعد مشغول شدم.و  بـا کمال صبر و  حوصله کارمو انجام دادم.تقریبا سه ساعت تو اتاق عمل بودیم.
انگاربه نظر میومد کهـ کارمو بلد هستم.چون دکتر حرفی برای گفتن و تذکر به من نداشت
و خیلی اروم و بی حـرف داشت به کارم نظارت میکرد.
بعداز اتمام جراحی  با لبخندی که به لب داشت ،خسته نباشیدی که گفت از اتاق عمل بیرون رفتیم.
آیلین....خب من خوب وارد هست تو عمل؟
دکتر....بله بله واقعا کارتون بی نقصه خانم دکتر.
آیلین...مرسی تعریف کرد از من.
دکتر...اگه اجازه بدین بریم برای نهار دکتر دایان
آیلین... من خواست رفت .کلنیک بیمار دید.
شما گرسنه هست رفت من بعد اومد.
دکتر...پس دعوتم رد میکنید دکتر.
آیلین...اوه نه نه من هنوز کار داشت.
بیمار زیاد هست .بایـد رفت و انتظار نکشید بیمار.
دکتر.....بله خوشبحال بیماراتون چه  وظیفه شناس هستین شما.
آیلین...شما که با رفتن من مشکل نداشت دکتر؟
دکتر...نه ابدا شما بـه کارتون برسید.منم بعداز نهار به بیمارام سرکشی  میکنم.
من نخواست با این مرد هم غذا شد.باید جواب پس داد به این مرد.
وای باز حرف زدنم قاطی شد.
بی خیال آیلین تو مـجبور به قبول درخواست  اون نیستی.
مرسی وجدان که منو آروم کرد.
بعداز شستنه دستام و لباس عوض کردن.از اتاق  اومدم بیرون.
و به طرف کلینیک رفتم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، من خانواده داشتم پارت88، خداحافظ....فقط همین، خداحافظ....فقط همین، قسمت بیستم، شروع رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرین چت فرزین چت فرزین چت چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزن چچتروم فرزین، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارابارا، تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چتتندیس چت تندیس چت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت،
لینک های مرتبط :


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز جدا شدن از دکتر شجاعی دیگه اونو ندیدم.
بهتر بود،برای من.معلومه از اون مردهایی هست که
زیادی خوش و کمی دله هست. نمیدونم چرا این فکر رو در بارش دارم.
ولی هرچی هست من احساس خوبی ندارم.
شاید که اشتباه میکنم.
روزها از پی  هم میگذرند.در بیمارستان دولتی مشکل خاصی با کسی ندارم.
مگر بعضی مواقع که پرستاری کمی در کارش اهمال می کند.
همین و بس.
ولی از وقتی که دکتر شجاعی خودشو بازنشسته کرده و کار به دست پسرش
دکتر سپهر شجاعی افتاده هروز باهم تقریبا روبرو  میشویم.
و هربار به طریقی منو به سخره میگیرد.
البته وقتی هست که من پیشنهاد اون و مبنی برا نهار یا قهوه خوردن رد میکنم.
آن وقت هست که زبانش شروع به کار می شود.

امروز بخش اورژانس شیفت هستم.اونم تو بیمارستانی که دلم از رئیسش
کمی خون است.عجیب از صبح او را ندیده ام.انگار که خودم هم به دیدنه هروزه اش عادت کردم.
تو فکر دکتر سپهر شجاعی بودم.و ندیدنه امروزش که
با پیج کردن اسمم  از اتاق کارم بیرون اومدم.
پرستار...دکتر مردی رودارن میارن  که از  مشکل تنفسی  دارد..
آیلین....کجاست.
پرستار ........دارن میارنش
اتاق احیا رو آماده کنید.با صدای فریاد مردی
به طرف در ورودی رفتم.و هم زمان  از حال بیمار و همینطور
کارای انجام شده می پرسیدم.
مرد جوان ی که با چشماهای خیس فقط خیره به ما بود.کردم.
و به پرستار گفتم.به همراه بیمار برسید.
و بعد به اتاق احیا بیمارو منتقل کردیم.
وای که اگر فقط چند دقیقه دیرتر میاوردن این مرد میانسال و حتما
تمام میکرد.
دلم برای این مرد و همراهش میسوخت.با لباس خانه همراه بیمار آمده بود.
بلاخر با تمام تلاش من و دو پرستار همراه بیمار برگشت.
و با خستگی که نزدیک به یک ساعت فعالیت اومدم.بیرون از اتاق احیا.
که هم زمان مرد جوانی که همراه بیماربود،رو دیدم ، حالا می تونستم چهراش رو ببینم .
مردی چهارشانه و قد بلند ،با صورتی کشیده و پر و ابروانی قهوه ای و موهایی تقریبا بور
و چشماهایی زیتونی.
لباهایی گوشتی..به نظرم مرد خوش قیافه ای می آمد.
مردجوان...دکتر دکتر
باشما هستم.
آنقدر غرق آنالیز کردنه صورت و هیکل مرد بودم که متوجه نشدم ،چند باره که صدایم
میکند.
آیلین....بله بفرمایید.
مرد جوان....حال پدر  چطوره.
آیلین...خوبه.خدارو شکر رفع شد خطر برای پدر شما.
مردجوان ...کمی نگاهم کرد.
بعد گفت:ممنون.خیلی زحمت کشیدین.
آیلین...نه من فقط وظیفه  انجام داد.همین.
پدر شما رفت بخش.و تا دو سه روز دیگر توانست مرخص شد،از بیمارستان.
مردجوان....میشه برم  پدرمو ببینم.
آیلین...نه پدر شما رفت سی سی یو بعد فردا اگر کوب بود.آمد بخش شما رفت
دید.پدر را.
ولی شما رفت خانه.و کمی استراحت کرد.
و با لبخند ادامه دادم.
البته لباس هم کرد عوض.
مرد جوان...با لبخندی که کمی لبهاشو باز می کرد.
گفت: حتما.
راستی من امیرعلی موسوی هستم.
آیلین.خوشبختم.
بعد راهمو کشیدم که به اتاق کارم برگردم.
که صدای امیرعلی بلند شد.
امیرعلی موسوی....و شما  خانم دکتر نمیخواین خودتونو معرفی کنید؟
آیلین.من فکر نکرد لازم باشد.
امیرعلی...چرا لازم که هست،با کسی که پدرمو دوباره به کمک خدا برگردوند بدونم کی هستن.
آیلین....فعلا رفت شما خانه .فردا که آمد فهمید.من کی هست اسمم.
امیرعلی....حتما که باید برگردم خونه.خانم دکتر.ولی یک اسم گفتن فکر نکنم زیاد سخت باشه.
آیلین....اوه شما خیلی هست  لجباز.
باشه.من آیلین دایان هستم.راضی شد.
امیرعلی.... بله خانم دایان از آشنایی باشما خوشبختم.
و بعد با  لبخندی زیبا  خداحافظی کرد ،و رفت.
عجب آدمی بود.چقدر یک دنده بود.تا اسمم منو نفهمید یک قدم از
خواسته اش عقب نرفت.
با لبخندی به تخسیه امیرعلی  سرمو بلند کردم.
اوه خدای من این دکتر شجاعی هست که دارد با چشمهای خونی منو نگاه میکند.
مگر چه شده.شانه ای بالا انداختم
با سرعت  به اتاق کارم برگشتم.و مشغول شستن دستهام شدم.و هم زمان به فکر مردی جوان
به نام امیرعلی شدم.
با ضربه ای به در بفرمایید گفتم.
و از آینه چشمم به دکتر شجاعی خورد.
دکتر شجاعی...با همه همراهان بیمارها اینطور خوش و بش میکنی.
یا شامله همه مذکرها میشه.الا من؟
متوجه حرفش نمی شدم.هیچ نفهمیدم چه می گوید.
آیلین...من نفهمید شما چه گفت.
دکتر...بله باید خودت و به کوچه چپ بزنی.
آیلین...منظور چه بود.کوچه چپ
درست حرف زد.من متوجه نشد.اگر خواست که جواب درست داد به شما.
دکتر شجاعی....ببین آیلین من از تو خوشم میاد.و دوست دارم بهتر همدیگه رو بشناسیم.
تا اینجا که می فهمی چی میگم.
با چشمای گرد شده نگاش میکردم.
چه می گفت.منو دوست داره!
آیلین...چه گفت.منو داشت دوست.
ولی من  نخواست دوست داشت من را.
دکترشجاعی...چرا توهم این و میخوای داری برام ناز میکنی.
خودتو آماده کن.چون تو همین روزا میخوام با خانواده بیام خواستگاری.
آیلین....وات !(چی)
دکترشجاعی .....همین که شنیدی.
راستی مواظبه حرف زدنت با مردای قریبه باش.
آیلین....شما زیاد حرف زد.لطفا رفت بیرون


من خسته هست.
بعداز حرفم از اتاق بیرون رفت.سپهر شجاعی چی گفت،گفت میخواد بیاد خواستگاری!
اونم خواستگاری من.
این مرد  مریض هست.
مگر می شود،بدونه شناخت با مردی ازداوج کرد!
او دیوانه هست باید حتما به تیمارستان برود.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس، فرزین روم،
لینک های مرتبط :


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
اونروز با حرفهای بی سروته سپهرشجاعی گذشت.
تعجبم از این بود.که یک دکتر چقدر میتواند ،بی منطق باشد.
روز بعدهم بیمارستان دولتی گذشت.
امروز  شپهر دیگه درخواستی مبنی بر  قهوه خوردن یا نهار ازمن
نداشت.
رویه خودش و عوض کرده بود.
وقتی ضربه به اتاق خورد به گمان اینکه بیمار دارم.بفرماییدی گفتم.
که اول سینی کوچکی با دو فمجان قهوه  دیدم و بعد سر سپهر که وارد
اتاق شدم.
سپهر.....سلام بر  دکتر زحمتکش و وظیفه شناسمون.
آیلین...سلام دکتر
بعد با اخم ظریفی به صورتش نگاه کـردم.
سپهر ....خانم دکتر اینجوری نگام نکید.میترسم والا .
فقط دوست داشتم دوتا قهوه  با شیرین زبانی شما بخوریم.
البته اگه اجازه بدین.
آیلین....شما که بدونه اجازه با سینی امد.
سپهر.....من فقط دوست داشتم واسه عـشقم قهوه بیارم.تا خستگی از
تنش بدر بشه.
آیلین.....جدی اونوقت عشقتون شما خواست.البته
ببخشید  که  پرسید.
سپهر...نه ولی میخوام سعی خودم و بکنـم.
حالا خدارو چه دیدی شاید مقبول افتادیم.
آیلین...چی شدین؟
سپهر....اصلا هیچی.بفرمایید قهوه بخوریـن تا سرد نشده.
آیلین...مرسی ،ولی من  قهوه نخواست .
بعداز کار خورد.
سپهر....پس  من این همه سینی رو جلو پرسنل تا اینجا کشوندم
واسه هیچ که نبوده.
حالا بخورین قهوه اش سپهر پزه.
بخورین دیگه.
آیلین...من قهوه خورد.ولی خواهش کرد دیگه  نخواست شما  افتاد زحمت
من خواست خودم به  خانم خادم گفت.
سپهر....باشه.چه کنم فعلا  باید نازکشیدن آیلین خانمو به جون بخرم.
البته اگه من و عشقمو باور کنه.تا آخر عـمرم نازشو  خریدارم.
قهوه رو برداشتم.و کمـی خوردم.بعد خـیلی جدی
گفتم:....دکتر  خواهش کرد.اجازه داد.فقط همکار شد.با هم.فقط همکار.
سپهر.....آیلین من از هـمون روز اول که اومدین  تو تگاه اول عاشقتون شدم.
آیلین...واو مگر شما مـن شناخت!چطور با یک بار دیدن عاشق شد.
این امکان نداشت.
مطمعن بودم.حرف مـفت میزنه.
البته  حسی که روز اول  از سپهر داشـتم.کمی اشتباه بود.اون مردی  مغرور بود.که با هیچ کدام از
پرسنل تیک نمیزد.
چون دیده بودم.که  دکنر خانم بیهوشی و چند پرستار واسه
جلب توجه سپهر  چـطور  به بهانه و بی بهانه میخوان که فقط باهاش حرف بزنند.
سپهر....خانم دکتر عزیز قهوه تونو بخورین سرد شد.
آیلین.....مرسی  دیـگه نتونست خورد.
سپهر....آیلین.
آیلین....آیلین نه .خـانم دایان .
سپهر....آیلین من مرد مغروری هستم.تا حالا به یه خانم اینقدر اصرار نکردم.
راستش اطلا اصرار نکردم.
ولی برای داشتن زنی مثل تو میخوام خودخواهی رو بزارم کنار.
بزار یه مدت همو بشناسیم.لطفا.
آیلین.....من فکر کرد.ولی نخواست شما باید  از من دست کشید.
سپهر...اوکی.ولی اگه دلیل نخواستن  تو  منطقی باشه،من کنار میکشم.
آیلین....شما مردی لجباز هست.گفتم که من فرصت خواست.
دلیل هم نگفت.
حالا هم اگه اجازه داد. وقت استراحت تمام شد.
شما رفت من مریـض دید.
سپهر با لبخند نگام کرد.
و گفت:باشه ولی کی جواب فکرات و بهم میگین؟
یک ماه بعد.
سپهر....اوه چه خبره خانم عزیز.یک ماه که من از عشقتون سر
به بیابون میزارم.
یک هفته.کافیه.اتم که هوا نمیکنی.
آیلین....همینکه گفـت.اگر نه.من کلا  نخواست.بفرمایید .
سپهر .....باشه.ولی اجازه بده بیرون از بیمارستان همو ببینیم.تا شماهم فکر کنید.
بدونه شناخت که نمی تونید بگین آره یا نه
آیلین.....شما بدونه شناخت عاشق شد.پس من هم مثل شما  بدونه شناخت جواب داد..
.من فرصت نداشت. شما  چرا اصرا داشت که رفت بیرون
 شما دیگه نیامد اینجا تا من فکر کرد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت88، خداحافظ....فقط همین، قسمت بیستم، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین چت چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت ماه بانوچت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
تو مسیر  بین ما سکوت برقرار بود.
تعجب کرده بودم.به یاد روزی افتادم کـه چه قدر
اصرار کرد تا اسم و فامیلمو بدونه.شده بود شبیه پسرای تخس
ولی الان خیلی آروم و متین رانندگی مـیکرد.
و آهنگی ملایم تو ماشین پخش میشـد.
به درب  بزرگ و قهوه ای رسیدیم.و بـا تک بوقی
در باز شد.و پیرمردی  کنار درب به انـتظار ایستاد
 ماشین وارد خانه شد.و پیرمرد سلـامی کرد.
منو امیرعلی پیاده شدیم.
امیرعلی ......آقا صادق به کریم بگـو ماشین و بغل پارک کنه.
آقا صادق چشمی گفت.و با تعارف امیرعلی به طرف ساختمان حرکت کردیم.
عجب خونه بزرگی بود.به طرز زیبـاییی گل کاری و  درخت کاری شده.و چراغ هایی به رنگهای مختلف
که بین حیاط   روشن شده بود.فـضای قشنگی بوجود اورده بود.اونقدر محو  حیاط
بودم.که متوجه نشدم کی روبروی خانم موسوی رسیده بودم.
اگر امیرعلی به خانم موسوی سلام نمیداد من متوجه حضورش نمی شدم.
خانم موسوی......سلام عزیزم خوش اومدی.
آیلین....مرسی خانم .باعث زحمت شدم.
خانم موسوی....نگو دخترم شما مراحمی عزیزم.
آیلین ...مچکرم.
با رهنمایی خانم موسوی به داخل رفتیم.
فرصت آنالیز کردن داخل خونه رونداشتم.
با وردو ما چند خانم و آقا جلو آمدن و سلام احوالپرسی گرمی کردن.
خب من آدم سردی نبودم.ولی  خیلی راحت هم با کسی گرم نمیگرفتم.
ولی  این جماعت  چنان رفتار گرم و صمیمی باهام داشتن که احساس معذب بودن
نداشتم.
خانم موسوی  افردا حاضرو بهم معرفی کرد.
مادرم جاج خانم  مرضیه موسوی
پدرم حاج محمد موسوی.
خواهرم محدث خانم
برادرم  مجتبی
پدر شوهرم حاج حمید موسوی
مادر شوهرم حاج صفورا موسوی.
و
بعد برادر شوهر و خواهرشوهر هاشو بهم معرفی کرد.
چقدر این اسمها بگوشم آشنا مـی آمدن.
ولی با  تعارف و احوال پرسی این خانواده بکل از فکر بیرون آمدم.
ظرف میوه رو  خانم جوانی که معلوم بود.خدمتکار  هستن  جلوم گرفته شد.
با برداشتن سیبی  تشکر کردم.
حاج آقا موسوی  پدر امیرعلی  که تشکر کردن که دعوت اونها رو قبول کردم.
دوباره هرکدام از تلاشم برای نـجات آقای موسوی تشکر کردن.
زبونم دیگه خسته شده بود.از بس گفته بودم.من کاری بجز وظیفه انجام ندادم.
بلاخره همه مشغول به حرف زدن شدن.دو به دو باهم حرف میزدن که امیرعلی
از پله ها پائین امدم.و روبروی من که صندلی خالی بود.نشست.
و با لبخندی به لب پرسیدن که چیزی احتیاج ندارم.که من جواب دادم.نه همه چیز هست.
خانم موسوی  با صدا جیغه خـفه ای و ضربه ای که به دستش زد.به طرفش برگشتم
که گفت:خدا مرگم بده اصلا فـراموش کردم که  بگم  اگه میخواین بریم لباستون و عوض کنید.
آیلین.....من راحتم .اشکال نداشت.خانم موسوی.نیازی نیست.
خانم موسوی...واقعا دخترم.
آیلین....بله مطمعن باشید.
هر چند دقیقه یک بار منو مخـاطب قرار میدادن. فکر کنم میخواستن که من تو جمع احساس
قریبی نکنم.
فقط دلم میخواست بدونم که امیرعلی خواهر یا برادری دیگر دارد یا نه.
انگاری حس کنجکاوی ایرانیاها به من هم سرایت کرده بود.
تا شام هنوز وقت زیاد بود.
پس منم فرصت و غنیمت شـمردم.و از آقای موسوی خواستم تا اجازه دهند.که  ایشون و معاینه کنم.
چون روز آخر من شیفت بیمارستان دولتی بودم.،و ایشون موقع مرخص شدن ندیده بودم.
همراه آقا و خانم موسوی به اتاقی راهنمای شدم.
بعداز پرسیدن  وضع قلب و گرفتن فشار خون  و اینکه حتما مصرف قرصها رو سر وقت بخورن
بلند شدم.که خانم موسوی گفتن:  آیلین جان اگه اذیت نمیشین  پدر و مادر منو حاج موسوی رو هم
یه معاینه بکنید.
خب ایرادی نداشت.چون از بیکار نشستن و به حرفهای روزمره که بین مهمانها  زده میشد،بهتر بود.
آیلین....ایراد نداشت.یکی یکـی تشریف بیارن اینجا اگه  مـشکلی نیست.
خانم موسوی......نه عزیزم.چه مشکلی اتفاقا اینجا بهتره.
بعد رفت و اول خانمی مسن تقریبا زیبا که بگمانم مادر  خود خانم موسوی بود.
داخل شد.
خانم مسن......شرمنده دخترم.من به مهلا گفتم  که مشکل آنچنانی ندارم.
آیلین....شرمنده چرا حاج خانم.
لطفا بشینید.
بعداز نشستن گفتم.خب کجای قلبتون درد میکنه.  حاج خانم؟
بعداز گفتن اینکه درد در کجا  ی قفسه سینه اش  هست.
فشار خونشون و هم گرفتم.
ماشالله قلبشون مثل ساعت کار میکرد.و مشکل معده داشتن.
خواستم براشون قرص رانیـتدین بنویسم.
حاج خانم اسمتون  بگین؟
مرضیه موسوی هستم.
مرضیه مهلا وحید  خدایا دارم خواب می بینم.چقدر این اسـمها
تو دفتر خاطرات مامان مریـم تکرار شده بود.
فکر کنم.مرضیه خواهر مامـان مریم باشه.
ولی با این حال سکوت کردم.
شاید من اشتباه میکنم.کاش مامان از فامیلی خودش هـم می نوشت.
نکنه ندونم فامیل مامان چـی بود.
فامیل پدر رو  انتخاب کرده بود.واسه همین فامیلی ایرانـیش و نمیدونستم.

بعداز مرضیه خانم.
مادر آقای موسوی اومدن.
ایشون هم که  حاج خانم صفورا بودن.
ایشون هم فقط طپش قلـب داشتن.که اونم به نسبت سنشون  مشکل حادی نبود.
بعد پدر آقای موسوی حاج حمید اومدن. و آخری هم آقـا محمد پدر مهلا.
بعداز معاینه کامل هر چهار نفر از اتاق بیرون اومدم.
امیرعلـّی

_------------------------------------------------------------------------------
......خانم دکتر با این جـوانها که اذیت نشدین؟
آیلین....نه خدارو شکر هیـچکدام مشکل خاصی نداشتن.
فقط  آقای موسوی پدرتـون  یکم اذیت هستن که اونم با مصرف به موقع داروها رفع میشه.
مادر آقای موسوی یا هـمان حاج صفورا......گفتن:ای مادر از بس فکر گذشته و استرس خبرهای راست و دروغ
هستن.که به حرف کسـی گوش نمیدن.
عجیب کنجکاو شده بودم.که این گذشته چه چیزی میتونه باشه.که باعث شده که آقای
موسوی به سکته بیوفتـن.
آیلین....ببخشید.من خواست فضولی کرد.
در گذشته چه اتفاقی براشون افتاده که اینقدر باعث اذیت شدن حاج آقا میشه.
همه یک دور به هم نگاه کردن.
که  مادر حاجی گفتن ....چیزه خاصی نیست.
پسرم دیگه از کنکاش گـذشت دست نمیکشن.
دلم میخواست حرفی بـزنم تا شک خودم هم برطرف بشه.واسه همین
گفتم:گمشده دارین حاج آقا؟
از سوالم همه به صورت آقای موسوی نگاه کردن.
ولی حتج موسوی سکـوت کرد.
و گفت:حاج ختنم پس این شام چی شد.
خب مثل اینکه دوست ندارن من قریبه ای که برای اولین بار پا
در خانه اش گذاشته ام چیزی از گذشته بدانم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت80، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت83، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت87، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، من خانواده داشتم پارت95، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، بخشید من عذر دارم | فرزین چت، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، شروع رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت48 | فرزین چت | بارباراچت، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با صدای گوشی از فکـر بیرون اومدم.
شیدا....سلام بر آیلین خانم
آیلین.....سلام عزیزم.صدات واضح میادکی اومدین؟
شیدا...سلام دیشب. اومدیم.منو یزدان هستیم.
شهاب  نمیتونه بیاد.
آیلین....چه حیف شد.
شیدا....آره،ولی قول داده که تابـستان حتما بیاد
آیلین....اگه استراحت کردی بیا اینجا دلم تنگ شده برای
آغوش گرمت گلم
شیدا....قربونت منم دلم تنگ شـده.حالا میام.ولی زنگ زدم واسه
شب دعوتی بگیرم.بیـای خونمون .مامان و بابا یه مهمونی گرفتن
آیلین.....شیدا .مجبور نیستی خـودتو تو واسه خاطر من اذیت کنی.
بیام.خانم سبحانی ناراحت نشـه.
شیدا....نه بابا این چه حرفیه.اتـفاقا مامان خودش گفت
زنگ بزنم.گوشی خودش میخـواد بهت بگه که بیای.
خانم سبحانی....سلـام آیلین جان خوبی عزیزم.
آیلین...مرسی خانم سبحانی.شما خوبین .آقای سبحانی خوب هستن.چشمتون روشن بچه ها اومدن
خانم سبحانی....ممـنون عزیزم
به شیدا گفتـم.حتما آیلین و دعوت کنی از طرف من.
ولی دیدم خـودم بگـم بهتره.
آیلین....چشـم حتما میام خدمت تون.
خانم سبحانی....پـس واسه نهار بیا.منتظرت هستم.
آیلین....نه شما زحـمت میشه براتون.همون شب میام.
خانم سبحـانی.....نه بیا دلم واسه عزیزم تنگ شده.
واست یهـ سوپرایـز دارم.
آیلین...چـشم.تا یـه ساعت دیگه خدمت میرسم.
خانم سبـحانی....بیا زود بیا دخترم.
من گوشـیو میدم شیدا.
از حرف خانم سـبحانی شوک شدم.فکر کنم.بخاطر بچه ها
که پیشـش نشـسته بودن.اینطوری باهام حرف زد.
وگرنه چـه سوپرایزی برام داره؟
شیدا.....آیلین..آیلین.
آیلین.....جانم بـگو شیدا
شیدا....شوکه شدی آیلین؟
آیلین....اگه بگم نه که دروغ گفتم،آره خیلی
خانم سبحانی حالشون خوبه؟
شیدا.....آره حالش خوبه،سرش هم به جایی نخورده.
زود بیا برات خـودش خیلی حرف واسه ،گفتن داره.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، من خانواده داشتم پارت74، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت51، فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت چت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باربارا، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بلاخره من پیروز شدم.و همراه شیدا به آریشگاه نرفتم.
خانم سبحانی هم وقتی دید که من همراه شیدا نمیرم.اونم
منصرف شد.
تا شب که جشن در ویلایی بیرون از شهر بود.وقت بود.
پس خانم سبحانی با دو فنجان قهوه به کنارم نشسته.
الان بهترین وقته که هردو تنها هستیم  یکم حرف بزنیم.خسته که نیستی؟
آیلین.....نه بفرمایید.اتفاقا همش فکرم درگیر سوپرایزی بودی که شیدا گفته بود.
خانم سبحانی......
میدونی اسمم چیه؟مطمعنم  مریم دفتر خاطراتشو که گفته بود.یه روز می نویسه نوشته.
و میدونی نسترن کیه.
آیلین......وای ...یعنی شما نسترن خانم هستین؟
خانم سبحانی......آره عزیزم.
منو مریم چندین سال دوست بودیم.هم کلاس و خواهر.
همه جوره هوای همدیگه رو داشتیم.
ولی تنها مشکل این بود.که مریم با خانواده من رفت و آمد داشت.
ولی من نه.البته دورا دور همشون و میشناختم ..چون یه حسینیه بود.نزدیک خونه مریم که هر سال دهه ماه محرم
میرفتم اونجا و مریم تک به تک خانوادشو نشونم میداد.و همه رو میشناختم.
 خلاصه  بگم طوری که وقتی میخواستیم از ایران بریم.
بخاطر مشکلی که مریم براش پیش اومد.اونم همراه ما شد.
بگذریم که با چه مشقتی قاچاقی از مرز گذشتیم،و به ترکیه رفتیم.
مریم روز اول خوشحال بود.ولی روزهای بعد عجیب بی تاب وحید نامزدش شده بود.
شبا تا صبح تو بغلم گریه میکرد.از دوری وحید.
خوب یادمه که مامان چند بار بهش گفت مریم اگه بخوای اینطور بی تابی کنی.
به  یکی از اقوام دورمان  هاکان میگم برگردونه تو رو.
ولی مریم میگفت،رفتنم دیگه فایده ای نداره.
حتما بابا عطا منو میکشه.
خلاصه سه ماه ترکیه با هزار بدبختی گذشت.تا تونستیم ویزا اقامت از سفارت امریکا بگیریم.
رسیدن به امریکا  یکم باعث شد،که مریم آروم بشه.و کمتر به یاد وحید گریه کنه.
منو مریم مشکل زبان نداشتیم.واسه همین عرض دو هفته  مشغول به کار شدیم.
مریم تو کتابخانه.و من تو فروشگاه مواد غذایی.
منکه تقریبا سه ماه بعداز اومدن به امریکا با احسان نامزد کردم.
ولی  مریم به هیچکس روی خوش نشون نمیداد.
نیما برادرم دیونه مریم بود.
منو مامان  عشق و تو چشماش نسبت به مریم میدیدیم.ولی مریم اون و داداش صدا میکرد.
کاش هیچ وقت مریم همراه ما نمی آمد.شاید روزگارش بهتر میشد.
احسان عجله داشت که زودتر ازدواج کنیم.از شانس من پنج ماه  بعدازازدواج خیلی زود حامله شدم.
و یار خیلی بدی داشتم.
این شد که مامان بیشتر وقتش رو خونه ما و پیش من میموند.
از اونطرف هم مریم صبح ساعت هشت میرفت  کتابخونه و تا ساعت شیش اونجا بود.نیما هم
که تو یه هتل کار میکرد.تقریبا رفت و اومدشون با هم بود.
نیما کلافه از  بیخبری مریم خودشو به درو دیوار میزد تا بلکه مریم اون و ببینه.
خوب یادمه چند بار منو مامان با نیما حرف زدیم.که از عشق مریم دست بکشه.اون نامزدش وحیدو میخواد
و هیچ مردی به چشمش نمیاد.ولـی نیما قبول نمیکرد.
و چپ و راست به مریم محبت میکـرد.و مریم تمام محبتای نیما رو برای برادری نسبت به
خواهرش میدونست.

 ماه آخرم بود. و اون روز حالم خیـلی بد شد.طوری که مامان مجبور شد حتی شب پیشم بمونه.
ایکاش اون شب نمیموند.
چون سرنوشت مریم و نیما اون شب بدجوری رقم خورد.
خب نیما  دیوونه مریم بود.وقتی بهش گفته بود.مریم خیلی بد جوابشو داده بود.طوری که نیما
از عصبانیت به مریم دست درازیـ کرده بود.
مریم هم به خاطر این مسله حالـش بد شده بود.طوری که نیما به مامان خبر داده بود.
چی بگم.مامان هم اونقدر با مریـم حرف زده بود.
و  از اونطرف نیما اونقدر التماس کرده بود.که بلاخره مریم راضی شد.که برای اینکه بتونه
نیما رو قبول کنه یه مدتی نامزد هم بمونند.
البته  بگم قبول مریم از سر ناچاری بود.چون اگه قصد رفتن از خونه رو میکرد.
باید یه مدت سرگردون میشد.
و حتما پیشه خودش میخواسته اینجوری فرصت بخره تا بتونه واسه خودش
یه مقدار بیشتر پسنداز کنه تا بتونه یه خونه بگیره،




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت53، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارابارابارا، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
چیزی نیست شیدا .من یـه کاری برام پیش اومده باید برم.
بعدا میتونی از خانم سبـحانی بپرسی.
شیدا.....کجا بری.مگه نـمیخوای بیای مهمانی؟
نه گلم گفتم که از بیمارستان تماس گرفتن.
خانمسبحانی.....شیدا عزیزم نزار آیلین بره.منم داشتم جلو رفتنش و میگرفتم.
..
وقت حرف زدنه مادرو دختر من سریع مانتو پوشیدم.
و از در اومدم بیرون.
با سوال یزدان دیگه میـخواستم سرمو بکوبم به دیوار
آیلین کجا؟
دارم میرم.
آقای سبحانی.....چرا دخترم امشب قراره یه مهمانی خاطره انگیز باشه
واسه همه.
آیلین....بله در جریان هـستم.ولی من این از خاطرانگیزیش متاسفانه خوشم نمیاد.
تو همین حین شیدا و خانم سبحانی هم پشت سرم اومدن بیرون.
خانم سبحانی......احسان نزار بره.
شیدا....مامان راستش بگو چی شده.چرا داری گریه میکنی؟
خانم سبحانی با چشـمهای اشکی نگام کرد.
آیلین.....چی میخوای بدونی؟چرا حرف نمیزنید خانم سبحانی؟
میخواین من بگم؟
خانم سبحانی سرشو انداخت پایین.
ای خدا این چه حرفی بود،من زدم.
ولی بلاخره که چی امروز نه فردا می فهمیدن که.
آیلین.....ببین شیدا ،یـزدان با توهم هستم.چون یزدان که فکر می کرد مساله زنانست داشت
میرفت تو اتاق.واسه همین بعداز حرفم چند قدمه رفته رو برگشت.
من به گفته خانم سـبحانی دختر دایی شما میشم.
با این حرفم هردو بـا تعجب به خانم سبحانی نگاه میکردن.
و هم زمان با گفتن :چی میگی آیلین ،منتظر تایدی از طرف خانم سبحانی بودن.
منم از این فرصت استفاده کردم.و  از خونه زدم بیرون.
نمی تونستم دیگه اونجا بمونم.
خیلی برام سخت بود.که قبول کنم.که آلبرت (عطا)پدرم نبوده.
و شاید کمی از مامـان مریم دلگیر بودم.
کاش حالا که  خجـالت یا هرچیزه دیگه ای بود.که نمی تونست باز گو کنه.
حداقل تو دفتر خـاطراتش می نوشت.
ولی مامان تا زمان فرار از تهران و نوشته بود.
دلم بدجوری تنهایی میخواست.
دیگه حتی دوسـت نداشتم تا یه مدت  رودر رو بشم با خانواده سبحانی.
ماشین میرفت ولی جایی که  مدنظرم باشه
تو ذهنم نبود.همینطور گوشیم زنگ میخورد.
شیدا،یزدان .خـانم و آقای سبحانی.
ولی من دوسـت نداشتم جواب بدم.مطمعن بودم.پام به خونه برسه
شیدا و یزدان در خونه منتظرم هستن.
با این فکر سر ماشین و کج کردم به طرف خونه ی آقای موسوی.
اونجا  رو دیگه بلد نبودن.
با این فکر نفــس راحتی کشیدم.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، من خانواده داشتم پارت74، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت57، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت قرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت رزین چت، بارباراچت باربباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارا، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت