تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب من خانواده داشتم پارت75
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




بعداز جدا شدن از دکتر شجاعی دیگه اونو ندیدم.
بهتر بود،برای من.معلومه از اون مردهایی هست که
زیادی خوش و کمی دله هست. نمیدونم چرا این فکر رو در بارش دارم.
ولی هرچی هست من احساس خوبی ندارم.
شاید که اشتباه میکنم.
روزها از پی  هم میگذرند.در بیمارستان دولتی مشکل خاصی با کسی ندارم.
مگر بعضی مواقع که پرستاری کمی در کارش اهمال می کند.
همین و بس.
ولی از وقتی که دکتر شجاعی خودشو بازنشسته کرده و کار به دست پسرش
دکتر سپهر شجاعی افتاده هروز باهم تقریبا روبرو  میشویم.
و هربار به طریقی منو به سخره میگیرد.
البته وقتی هست که من پیشنهاد اون و مبنی برا نهار یا قهوه خوردن رد میکنم.
آن وقت هست که زبانش شروع به کار می شود.

امروز بخش اورژانس شیفت هستم.اونم تو بیمارستانی که دلم از رئیسش
کمی خون است.عجیب از صبح او را ندیده ام.انگار که خودم هم به دیدنه هروزه اش عادت کردم.
تو فکر دکتر سپهر شجاعی بودم.و ندیدنه امروزش که
با پیج کردن اسمم  از اتاق کارم بیرون اومدم.
پرستار...دکتر مردی رودارن میارن  که از  مشکل تنفسی  دارد..
آیلین....کجاست.
پرستار ........دارن میارنش
اتاق احیا رو آماده کنید.با صدای فریاد مردی
به طرف در ورودی رفتم.و هم زمان  از حال بیمار و همینطور
کارای انجام شده می پرسیدم.
مرد جوان ی که با چشماهای خیس فقط خیره به ما بود.کردم.
و به پرستار گفتم.به همراه بیمار برسید.
و بعد به اتاق احیا بیمارو منتقل کردیم.
وای که اگر فقط چند دقیقه دیرتر میاوردن این مرد میانسال و حتما
تمام میکرد.
دلم برای این مرد و همراهش میسوخت.با لباس خانه همراه بیمار آمده بود.
بلاخر با تمام تلاش من و دو پرستار همراه بیمار برگشت.
و با خستگی که نزدیک به یک ساعت فعالیت اومدم.بیرون از اتاق احیا.
که هم زمان مرد جوانی که همراه بیماربود،رو دیدم ، حالا می تونستم چهراش رو ببینم .
مردی چهارشانه و قد بلند ،با صورتی کشیده و پر و ابروانی قهوه ای و موهایی تقریبا بور
و چشماهایی زیتونی.
لباهایی گوشتی..به نظرم مرد خوش قیافه ای می آمد.
مردجوان...دکتر دکتر
باشما هستم.
آنقدر غرق آنالیز کردنه صورت و هیکل مرد بودم که متوجه نشدم ،چند باره که صدایم
میکند.
آیلین....بله بفرمایید.
مرد جوان....حال پدر  چطوره.
آیلین...خوبه.خدارو شکر رفع شد خطر برای پدر شما.
مردجوان ...کمی نگاهم کرد.
بعد گفت:ممنون.خیلی زحمت کشیدین.
آیلین...نه من فقط وظیفه  انجام داد.همین.
پدر شما رفت بخش.و تا دو سه روز دیگر توانست مرخص شد،از بیمارستان.
مردجوان....میشه برم  پدرمو ببینم.
آیلین...نه پدر شما رفت سی سی یو بعد فردا اگر کوب بود.آمد بخش شما رفت
دید.پدر را.
ولی شما رفت خانه.و کمی استراحت کرد.
و با لبخند ادامه دادم.
البته لباس هم کرد عوض.
مرد جوان...با لبخندی که کمی لبهاشو باز می کرد.
گفت: حتما.
راستی من امیرعلی موسوی هستم.
آیلین.خوشبختم.
بعد راهمو کشیدم که به اتاق کارم برگردم.
که صدای امیرعلی بلند شد.
امیرعلی موسوی....و شما  خانم دکتر نمیخواین خودتونو معرفی کنید؟
آیلین.من فکر نکرد لازم باشد.
امیرعلی...چرا لازم که هست،با کسی که پدرمو دوباره به کمک خدا برگردوند بدونم کی هستن.
آیلین....فعلا رفت شما خانه .فردا که آمد فهمید.من کی هست اسمم.
امیرعلی....حتما که باید برگردم خونه.خانم دکتر.ولی یک اسم گفتن فکر نکنم زیاد سخت باشه.
آیلین....اوه شما خیلی هست  لجباز.
باشه.من آیلین دایان هستم.راضی شد.
امیرعلی.... بله خانم دایان از آشنایی باشما خوشبختم.
و بعد با  لبخندی زیبا  خداحافظی کرد ،و رفت.
عجب آدمی بود.چقدر یک دنده بود.تا اسمم منو نفهمید یک قدم از
خواسته اش عقب نرفت.
با لبخندی به تخسیه امیرعلی  سرمو بلند کردم.
اوه خدای من این دکتر شجاعی هست که دارد با چشمهای خونی منو نگاه میکند.
مگر چه شده.شانه ای بالا انداختم
با سرعت  به اتاق کارم برگشتم.و مشغول شستن دستهام شدم.و هم زمان به فکر مردی جوان
به نام امیرعلی شدم.
با ضربه ای به در بفرمایید گفتم.
و از آینه چشمم به دکتر شجاعی خورد.
دکتر شجاعی...با همه همراهان بیمارها اینطور خوش و بش میکنی.
یا شامله همه مذکرها میشه.الا من؟
متوجه حرفش نمی شدم.هیچ نفهمیدم چه می گوید.
آیلین...من نفهمید شما چه گفت.
دکتر...بله باید خودت و به کوچه چپ بزنی.
آیلین...منظور چه بود.کوچه چپ
درست حرف زد.من متوجه نشد.اگر خواست که جواب درست داد به شما.
دکتر شجاعی....ببین آیلین من از تو خوشم میاد.و دوست دارم بهتر همدیگه رو بشناسیم.
تا اینجا که می فهمی چی میگم.
با چشمای گرد شده نگاش میکردم.
چه می گفت.منو دوست داره!
آیلین...چه گفت.منو داشت دوست.
ولی من  نخواست دوست داشت من را.
دکترشجاعی...چرا توهم این و میخوای داری برام ناز میکنی.
خودتو آماده کن.چون تو همین روزا میخوام با خانواده بیام خواستگاری.
آیلین....وات !(چی)
دکترشجاعی .....همین که شنیدی.
راستی مواظبه حرف زدنت با مردای قریبه باش.
آیلین....شما زیاد حرف زد.لطفا رفت بیرون


من خسته هست.
بعداز حرفم از اتاق بیرون رفت.سپهر شجاعی چی گفت،گفت میخواد بیاد خواستگاری!
اونم خواستگاری من.
این مرد  مریض هست.
مگر می شود،بدونه شناخت با مردی ازداوج کرد!
او دیوانه هست باید حتما به تیمارستان برود.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت74، پارت اول رمان عاطفه، پارت اول رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس، فرزین روم،
لینک های مرتبط :


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بعداز  رفتنه سپهر شجاعی و  ویـزیت بیماران کلنیک به بخش رفتم.
تا بیمارانی رو که  بستری کرده بودم.معاینـه کنم.
یک بیمار که صبح عمل کرده بودیم.البته با حضور سپهر.
بقیه هم بیماران  بستری شده از روزهای گذشته بودند.
بیمار آخری وحید موسوی بود.
تازه یاد همراه  بیمار افتادم.
و از اصراه اون روزش لبخند به لـبم اومد.
بعداز دیدنه پرونده به  آقای موسوی گفتم:
پدرجان شما نداشت مشکل.ولـی اگر درد داشت گفت کجا هست.
موسوی تشکر کرد.و گفت:که مشکلی ندارد.
توی همین حین همراهش کهـ پسرش یا همان امیرعلی بود.وارد اتاق شد.
امیرعلی....سلام دکتر دایان .خسته نباشیـد.
آیلین....مرسی آقای موسوی.من خسته نیست.
شما خوب هست.اونروز که  خلیلی ناراحـت بود.
امیرعلی....بله ممنون.
بعد رو کرد به پدرش
امیرعلی......آقاجون ،ایشون همون دکتری هستن که جان شما رو نجات دادن.
 
موسوی پدر....ممنون دخترم زحمت کشیدین.
آیلین....خواهش کرد.من وظیـفه انجام داد.خدا کمک کرد برای بازگشت شما.
موسوی پدر.....اینکه صد البتـه.ولی کمک شما هم بی تاثیر نبوده.که دوباره چشمم
به دنیا باز بشه.
آیلین...خدا شما نگهدار باشـد.
بعد شروع به معاینه کردم.
و داروهای لازم رو نوشتم.وبه موسوی پـسر ،گفتم:این دارو تهیه کرد.و سر ساعت
حتما  باید خورد بیمار.
بعد به بیمار گفتم:شما برای اینکه مطمعـن شد.مشکل نداشت.تا فردا صبح مهمان ما هست
برگه مرخص شما امضا کـرد.
امیرعلی....دکتر،پدرم حالـشون خوبه.دیـگه مشکلی ندارن؟
آیلین.....پدر خوب هست.ولی قول داد کـه حتما دارو ها سر ساعت خورد.
باشه پدر جان.

موسوی پدر .....حتما دکـتر.
آیلین..و شما  نباید عصـبانی یا استرس داشت.هیچ وقت.
امیرعلی.....بفرما آقاجـون ببینید چقدر استرس براتون بده.
دیگه به فکر گذشته نبـاشید.
هرکس هم خواست حرفی یا خبری بهتون بدن .بگین دیگه نمیخواین
چیزی از گذشته بدونیـد.
آیلین....پدرجان پسر شما درست گفت.گذاشت گذشته  همون گذشته ماند.
موسوی پدر.چشم غـره ای به طرف امیرعلی پرت کرد.و فقط سرشو تکون داد.
امیرعلی....دکتر مادرم دیروز اومدن که ازتون تشکر کنند.ولی تشریف نداشتین.
آیلین...بله من یک روز اینجا هست.و روز بعد بیمارستان.... هستم
امیرعلی...پس امروز تا شب اینجا هستین؟
آیلین....تا ساعت  هـفت اینجا هستم.
امیرعلی ...مادر رفـتن برای استراحت .ساعت چهار برمیگردند.
با مادر حتما  خدمـت میرسیم.
آیلین..خدمت برایـ چه.من گفت که وظیفه انجام داد.
نخواست مادر زحـمت افتاد.
امیرعلی....این خـواست مادرمه.من بی تقصیرم.
آیلین...اوکی من وقت ملاقات اتاق کار هست.برای استراحت .مادر اونجا آمد.
امیرعلی....بله حـتما.
آیلین...خب پدرجان مواظب باشید همیشه.
با اجازه.
از اتاق بیمار که بیرون اومدم.پرستار حسینی گفتن:دکتر دایان
فکر کنم.عروسی افتادیم.
آیلین...چرا فکر کرد عروسی هست.این خانواده ترسید
و حتما همسر ایـن بیمار خواست شخصا
تشکر کرد.برای نجات همسرخود.
پرستار حسینی....بله حق باشماست.
من اشتباه فهمیـدم.

اوف.من باید سـعی کنم.که دیگه به همراهان بیمارها در حد توصیه
و سفارش برای بیمار حرف زد.تا حرفی پیش نیاید.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت91، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت93، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، من خانواده داشتم پارت97، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت هفتم، قسمت هفتم، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چفرزین چت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت براباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم فرزین چتروم فرزین، تندیس چت تندیس چت تندیسچت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تنندیس چت تندیس چت تندیس چت تتندیس چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت، فرزین بکس،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
وقت ملاقت بیماران.من به اتاقم رفتـم.
تا کمی استراحت کنم.
هنوز چند دقیقه از آمدنم نه گذشتهـ
بود.که صربه ای به در خورد.
آیلین.....بفرمایید.
زنی  زیبا و محجبه با هیکلی نسبتا ظریف
وارد شد.که دسته گلی که همراه داشت.زودتر دیدیم.
زن....سلام دکتر.
آیلین...سلام خانم .
زن....قالبه شمارو نداره دخترم.
آیلین....مادر چرا زحمت افتاد .شرمنده شد من.
زن....من خانم آقای موسوی هستم.
آیلین....بله خیلی خوش آمد خانم موسوی.
بفرمایید نشست خواهش کرد.
خانم موسوی....ممنون دخترم.
اومدم تشکر کنم.بابت کمکی که به همسرم کردین.
واقعا  زحمت کشیدین.
آیلین....مادر من کار خاص نکرد.خدا کمک کرد.
من فقط وظیفه انجام داد.
خانم موسوی.... عزیزم،درست میگین.ولی کار شما هم بی تاثیر
نبوده.
آیلین...مرسی شما لطف داشت به من.
خانم موسوی...من میخواستم ازتون دعوت کنم.برای
آخر هفته دیگه تشریف بیاربن منزل ما.
آیلین....مرسی مادر ولی من نتوانست قبول کرد.
خانم موسوی....چرا نمی تونید.من این دعوت و از طرف خودم و همسرم
از شما میکنم.
حتما تشریف بیارین.
آیلین....ولی  نیست درست که من به شما زحمت داد.
خانم موسوی....چه زحمتی دخترم.این مهمونـی رو میخوام
به مناسبت سلامتی حاج آقا بگیرم.
لطفا شماره تلفن خودتون و بدین.که خانواده رو هم دعوت کنم.

خانواده !ولی من که کسی رو ندارم.تلفن بدم.نمیدونم چرا با حرفش بغض
بدی به گلوم وارد شد.با آب دهنم بغضمو قورت دادم
و گفتم:خانواده من همه فوت کرد.من تنها آمد ایران زندگی کرد.
خانم موسوی...ببخش عزیـزم.قربونت برم که با این حرفم بغض کردی.
خدا همه کسه عندهاشه دخترم.
غصه نخور.اگه قابل میدونی منو مادر خودت بـدون.
پس دیگه تعارف نکن.
شماره خودت و بده.که هم موقع اومدن ماشین بفرستم دنبالت .
آیلین....من شماره داد.ولی آدرس داد ،خودم آمد.
خانم موسوی...نه آدرس رو گم میکنی.
ماشین میفرستم،یاد که گرفتی .برای دفعات دیگه خودت بیای پیشمون.

آیلین...چشم .حالا که اصرار کرد.من امد.خیلی خوشحال شد،که  امد.پیش شما.
خانم موسوی....پس دیگه مزاحمت نمیشم.عزیزم.
واسه شماره هم ممنون.
آیلین خواهش کرد.
بعداز گرفتن شماره خانم موسوی کمی تعارفـات معمول کرد.
چون فهمیدم که ایرانیها خـیلی تعارف کرد.
سرمو رو میز گذاشتم.تا کـمی سر دردم بهتر شود.
که باز صدای در اتاق بلند شد.
آیلین...بفرمایید.
اوف باز سپهر.،چرا این مرد بد پیله میکند.
سپهر....سلام.
آلین...سلام.شما نخواسـت من کمی استراحـت کرد!
سپهر....چرا نخواست.ایـن یعنی مزاحمه اسـتراحتت شدم.
آیلین...دقیقا آقای شچـاعی
سپهر...میشه اینقدر هـی نگی آقای شجاعـی،من اسم دارم.سپهر
آیلین....به چه مناسبت من شما به اسم صـدا کرد.
سپهر به مناسبت اینکه قراره  یه مدت همو بشناسیم.
آلیلین.....ببینید آقای شـجاعی من فقط گفـت ،گذاشت من فکر کرد.که
خواست قبول کرد،که با شما آشنا شد،یا نه.خواهش کرد.هیچ
فکر دیگر نکرد.
سپهر.....باشه منم کهـ قبول کردم.
فقط واسه اینکه از یهـ جایی شروع کنیم،گـفتم اسمو صدا کنید.
آیلین....هر وقت خواست شروع کرد.شما به اسم صدا کرد.
سپهر....خوبه.ولی مـن میخوام از حالا شروع کنم.
آیلین  عزیزم.شام دعوتمو قبول میکنی.
آیلین...نه ...نه...شمـا من داشت خیلی اذیت کرد.
اصلا برای شخصیت شما  بد است.
سپهر....من خودم هم موندم تو کار خودم.که چرا واسه ارتباط
با شما دارم اینقدر رفتارت  بدتونو   تحمل میکنم.
آیلین...من نخواست تحمل کرد.من خواست؟
سپهر...نه دل خودم میخواد.
حالا هم استراحت کن قراره شامو میزاریم واسه یه وقت دیگه.خوبه.
آیلین....شما  یک بار دیگر هم گفت،ولی  باز تکرار کرد.
سپهر.....نه صبر میـکنم.تا فکراتونو بکنید.
فعلا خانم دکتر.رور بخیر.

نذاشت من استراحت کرد.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین تفرزیت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت بارباراباربارابارباراباراباراباراباراباربارابارابارباراباراباراابارابارابارابارابارباربارابارباربارباربارباربارارابابارباراچت بارباراچت بارباراچا بارابارچت بارباراچت بارباراچت باربارابچت، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزینتندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت چتروم تندیس چتروم تندیس چتروم تندیس چتروم تندیس چتروم تندیس چتروم تندیس، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
روزها از پی هم میگذشتن.تمام روز خودمـو خسته می کردم.
که شب به خونه برمیگردم تنهایی اذیتم نکنه.
دیگه سپهر کمتر طرفم میومد.
تازه گیها  از بعضی پرسنل می شـنوم که انگاری سپهر یه مشکلی داره که با یه خروار عسل
هم نمیشه خوردش.
نمیدونم شاید  بخاطر حرفهایی کـه زدم.و بلاجبار مجبورش کردم که باهام فقط در مورد کار حرف بزنه هستش.

بلاخره امروز روز مهمانی خانواده موسوی هست.
با تماسی که خانم موسوی دیشب گرفـتن و دوباره برای رفتن  به مهمانی  باز یاداوری کردن.و اینکه
آدرس خونه رو گرفتن تا کسی رو به دنـبالم بفرستن.
تصمیم گرفتم.مثل همیشه  با کت و شلواری که  هفته پیش خریدم برم.کت و شلوار لجنی (سبز تیره)
بپوشم.و  روسری سبزو مشکی .اونم لـبنانی بستم.
و برق لبی به لبام زدم.و کمی مداد به ابروهای  بورم کشیـدم.تا پررنگتر بشن.
کیف و کفش مشکیمو هم آماده کردم.
فکر کردم.حالا که دارم میرم.بهتره کیف پزشکیمو هم
همراه ببرم.
تا یه معاینه ای هم از آقای موسـوی بـکنم.
بقول شیدا .کافیه تو مهمانیهای خانوادگی بفهمند طرف پـزشکه اونم با مدرک معتبری
که از امریکا گرفته.دیگه ادمو ول نمیکنـند.
همه بیماریهای داشته و نداشتـشون و رو دایره میرزن.
با صدای  زنگ گوشیم .دکمه تماس و زدم.
آیلین....آلو
صدایه مردی قریبه به گوشم خـورد.
مرد قریبه.......سلام خانم دایان.من امـیر علی موسوی هـستم.
اگه آماده هستین تشریف بیاریـن پاییـن.
آیلین.....سلام آقای موسوی .واقعا مـن و شرمنده کردین. من چند دقیه دیگه میام.
امیرعلی....نفرمایید خانم دایان.باعث افتخاره  بنده هست.که اومدم دنبال شما.
آیلین...مرسی من  زود اومد.
امیرعلی....عجله نکنید.کارتون انجام بدین.من پایین منتظـر میمونم.
آیلین...باشه.
بعداز قطع تماس.یه باره دیگه خودمو برنداز کردم.بقول شیدا هلو شدم.
این حرف شیدا بود.که همیشهـ به مـن میگفت.
بعداز پوشیدن کفشام و قفل کـردن در آپارتمان سوار آسانسور شدم.
عجیب بود.که تو آینه آسانسور دوباره خودمو نگاه میکردم.منو این همه
وسواس جای تعجب داشت.
بیرون که رسیدم.به اطرافم نگـاه کردم.
که با صدای بوق ماشین مازارتی کهـ امیرعلی سوارش بـود.به طرفش رفتم.
که هم زمان امیرعلی هم پیاده شد.و جلو اومد.
امیرعلی سلام.خوش اومدین.بفرمایید.
و همراه با صحبت در بغله راننـده رو برام باز کرد




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، من خانواده داشتم پارت73 | فرزین چت | بارابارچت، پارت سوم رمان عاطفه، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چتفرزین چت تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچرتووم باربارافرزین چت چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
اون شب خیلی چیزاهـا از حرفهـای دو پهلویی که میزدن فهمیدم.
باور اینکه این افراد فـامیل نزدیـک مادر هستن دلمو گرم کرد.و
تصمیم گرفتم.تا زمانـی که موقعیتش پیش نیاد.کلامی
از این نسبت به زبان نیاورم.
اما این وسط عجیب رفتار و منـش امیرعلی برام جالب بود.
نمی تونم بگم که دوستش نداشتم.داشتم.ولی به عنوان یک فامیل.
امیرعلی به جز خودش یک خـواهر و دو یک برادر دیگر هم داشت.
جالب بود.برام که چـطور تو سن سی و دوسالگی هنوز ازدواج نکرده.
با توصیفهایی که مادر در دفتر خاطراتش نوشته بود.می باید .امیرعلی
ازدواج کرده باشد.
با شرکت بزرگی کهـ خود سـهام دار بزر گش بود.و پدری
که  بازنشسته سپاه بود.
و با ارثی کلان که بـه او و  بقیه خانواده اش رسیده بود.
حتی بعدها فهمیدم..که ارث مریم هم به او رسیده.
چون هردو پدر  بزرگ این رو حق مصلم  وحید میدانستن.
اون شب باهمه شوک و فهمیدن حقایق زیادی که داشت گذشت.
و این  شروع رابطهـ  من با خانواده موسوی بود.
هر هفته به دیدنه آنها میرفتم.
که رفت و برگشتم به عهده ی امیرعلی بود.
رفتار سپهر هم  تقریبا خوب شده بود.
ولی  هربار با دیدنم به طور لفظی علاقه خودشو باز گو میکرد.
تقریبا نزدیک به عیـد بود.و من  قرار  بود.با خانـواده موسوی به شمال بروم.
بعداز نزدیک به شـیش ماه کار بی وقفه  میخواستم به مرخصیه دو هفته ای بروم.
و اینکه قرار بر این بود.که سوم عید  عازم شمـال به شویم.
آمدن شیدا و و شـهاب و یزدان هم این شوق رفتن ورو  مضاعف کرده بود.
هنوز در طول هفـته تلفنی آقای سبحانی حال و احوال پرسی میکرد.
ولی از همسرش خبری نبود.
نمیدونم شاید آمـدن شیدا و یزدان طلسم دیدن خانم سبحانی هم شکسته بشود.
دیگه مطمغن شـدم این دوری گرفتن خانم سـبحانی یک دلیل دارد.اما دلیل این دوری را نمیدانستم.
تلفنی تقریبا هـر روز با شیدا حرف میزدم.
و لی از  شناخـتن خانواده مادر حرفی به شـیدا نگفته بودم.
کم کم باید خودمو برای مهمانهایی که به خانه ام می آمدن آماده میکردم.
و از طرفی حرف آخرمو به سپهر به بعداز عیـد موکول کرده بودم.
هرچند با اخم و تخم سپهر روبرو شده بودم.
ولی یه حسی این وسط منو وادار به عقب انداختن این موضع میکرد.
و این حس چـیزی نبود.جزء امیرعلی.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت49، تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، تندیس بارباراتندیس چت باربارافرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم باربارا، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
یـک هفته مونده به عید.
از خانم موحدی خواستم که اگه کسی رو میشناسهـ
بفرست تا یه دستی به خونم بکشه.
تو این مدت بدجوری ذهنم درگیر امیرعلی بود.
هیچ رفتاری داله بر اینکه اونم  به من حسی داره
تو رفتارش ندیدم.
بجز روز اولی که بدجور پیله کـرده بود.
تا بدونه اسم و فامیلم چیه.
هرچند  آخر هفته ها اون مامور رفت و آمدم به خونشون بود.و تا زمان
خروجم  از خونه بیرون نمیرفت.مگر کار ضروری براش پیش میومد.
سپهر هم قرار بود.به عنوان یـه راهنما باهام بیاد.تا وسایله سفره هفت سین و بخریم.
دلم نمیخواد با احساس سپهـر بازی کنم.البته این و هم بهـش گفتم.
همراه سپهر بعدازظهر خوبی رو تا شب گذروندم.خیلی شوخ و بذله گو بود.کلا همش با خنده
رفت و برگشتمتمون گذشت.
شب قرار بود.یه عکس از سـفره هفت سین سال گذشتشـو برام بفرسته
تا منم  سفره رو بچینم.
عجیب بعد چند سال امشب دلم برای مادربزرگم تنگ شده.
نمیدونم تو این چند سالی که ندیدمش
چقدر پیر شده.البته تمام دوری کردنم از اون بخاطر رفتارهـای خودش بوده.
هیچ وقت یادم نمیره روزی که من همراه وکیل خانوادگی مادر بزرگ به عمارت رفتم.
دلم میخواست دست محبتـی رو سرم بکشه.و کمی باهام همدردی کنه.
ولی اون مثل یه شازده  روی صندلی بزرگ و سلطنتیش نـشسته بود.
و انگار با یکی از خدمش حرف میزد.
حتی اجازه حرف زدن هم بـه من نداده بود.
قرار شد.تا سن هیجده سالگی تو یه خونه نزدیک دانشگاه همراه با پرستاری که از
جانسارانش بود.زندگی کنـم.
و بعد میتونم دوباره به خانـه پدری خودم برگردم.تا اون زمـان درب خونه قفل بود.
اونقدر منو زیر نظر داشت که حتی ساعت آب خودرنمو هـم میدونست.
هرچند من هم دختری نبودم،که از خط قرمزهایی که یهـ زمانی
مادرم برام کشیده بود عبور کنم.
تنها اتفاق خوب آشنایی بـا شیدا و یزدان بود.
البته اومدن اونها تو مجتمـع ما کمی شک برانگیز بود.
خوب یادمه که وکیلشون با چقدر پول زیاد واحد روبروی واحد منو خریدن.
من اون زمان خانم سبحـانی رو دیدیم.که با چشمهای اشکی فقط نگام میکرد.
واسه اولین بار عجیب دلم میخواست برم تو بغلش ولی اون ازم دوری
میکرد.
اما من فقط شیدا و یزدان برام مهم بودن.چون شیدا یک سال از من بزرگتر بود.و یزدان دوسال کوچکتر
و این باعث شده بود.خـیلی زود باهم دوست بشیم.البتـه که من کمی از برخورد مادربزگ میترسیدم
ولی با خواهش و التمـاس از پرستار خواستم تا اجازه رفت و آمدمو به خونه  سبحانیها بگیره.
که خب تو مدت سه مـاهی که تنها بودم.با رفتارم اطمیـنان مادربزگ و جلب کرده بودم.
خلاصه با اجازه مادربـزگ و  دوستی ما سه نفر  خیلی زود به وابستگی شدید تبدیل شد.
البته خانم و آقای سـبحانی بخاطر بیماریه مادر خانم سبحانی  برای همیشه
به ایران برگشته بودن.و فقط شیدا و یزدان و پرستاری که در استخدام اونها بود.
از خواهر و بردار مواظبت میکرد.
تقریبا تا سه سال اول خانم سبحانی که هر شیش ماه به امریکا می آمد.من شاید یک بار یا دوبار اون
دیدم.که فقط در حد سلام کردن بود.وگرنه که همیشه خدا طوری رفت و آمد میکرد که  من اونو نبینم.
ولی برام مهم نبود.
فقط شیدا و محبتاش و یزدان و مراقبتاش از هردوی مـا مهم بود.
من یزدان و مثل برادر دوست داشتم.
و احساس یزدان هـم همین بود.
سالها از اون اقامت اجباری میگذره. ولی بعدها که به خانه خودمان برگشتم.
این بار با اصرار من  آقای سبحانی منزلی کنار منزل ما خریداری کردن.
که اینکار باعث شد.تو این چند سال رابطه ما سه نفر  بیشتره بشه.
طوری که یه شب در میون شب خونه هم بودیم.و همـجان هم پیشه هم میخوابیدیم.
و حالا  بعداز پانزده سال  درست هشت ماه بود.که مـن و شیدا و یزدان از پشت شیشه مونیطور همو میدیم.
کاش این چند روز هم بگذره که بچه ها زودتر به ایران بیان.
نمیدونم موقع ورد شون چه ساعتیه.
و اینو مطمعنم که شیدا بخاطر مادرش ساعت دقدق اومدنش و بهم اطلاع نمیده.
خب یکم دلم ناراحـت میشه.ولی شیداس دیگه.همیشه  بین من و مادرش میانه رو میگیره
تا کدورتی پیش نیاد.البته نه از طرف من.از طرف مادرش.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت50، بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباراباراباراباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت چتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا، فرزین چت فرزین چت فرزیت چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چتروم فرزین چتروم چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
با صدای گوشی از فکـر بیرون اومدم.
شیدا....سلام بر آیلین خانم
آیلین.....سلام عزیزم.صدات واضح میادکی اومدین؟
شیدا...سلام دیشب. اومدیم.منو یزدان هستیم.
شهاب  نمیتونه بیاد.
آیلین....چه حیف شد.
شیدا....آره،ولی قول داده که تابـستان حتما بیاد
آیلین....اگه استراحت کردی بیا اینجا دلم تنگ شده برای
آغوش گرمت گلم
شیدا....قربونت منم دلم تنگ شـده.حالا میام.ولی زنگ زدم واسه
شب دعوتی بگیرم.بیـای خونمون .مامان و بابا یه مهمونی گرفتن
آیلین.....شیدا .مجبور نیستی خـودتو تو واسه خاطر من اذیت کنی.
بیام.خانم سبحانی ناراحت نشـه.
شیدا....نه بابا این چه حرفیه.اتـفاقا مامان خودش گفت
زنگ بزنم.گوشی خودش میخـواد بهت بگه که بیای.
خانم سبحانی....سلـام آیلین جان خوبی عزیزم.
آیلین...مرسی خانم سبحانی.شما خوبین .آقای سبحانی خوب هستن.چشمتون روشن بچه ها اومدن
خانم سبحانی....ممـنون عزیزم
به شیدا گفتـم.حتما آیلین و دعوت کنی از طرف من.
ولی دیدم خـودم بگـم بهتره.
آیلین....چشـم حتما میام خدمت تون.
خانم سبحانی....پـس واسه نهار بیا.منتظرت هستم.
آیلین....نه شما زحـمت میشه براتون.همون شب میام.
خانم سبحـانی.....نه بیا دلم واسه عزیزم تنگ شده.
واست یهـ سوپرایـز دارم.
آیلین...چـشم.تا یـه ساعت دیگه خدمت میرسم.
خانم سبـحانی....بیا زود بیا دخترم.
من گوشـیو میدم شیدا.
از حرف خانم سـبحانی شوک شدم.فکر کنم.بخاطر بچه ها
که پیشـش نشـسته بودن.اینطوری باهام حرف زد.
وگرنه چـه سوپرایزی برام داره؟
شیدا.....آیلین..آیلین.
آیلین.....جانم بـگو شیدا
شیدا....شوکه شدی آیلین؟
آیلین....اگه بگم نه که دروغ گفتم،آره خیلی
خانم سبحانی حالشون خوبه؟
شیدا.....آره حالش خوبه،سرش هم به جایی نخورده.
زود بیا برات خـودش خیلی حرف واسه ،گفتن داره.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، من خانواده داشتم پارت74، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت51، فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت چت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت باربارا، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
امروز پنج شنبه بود.و من مرخصی گرفته بودم.که کمی به خانه و خرید بگذرانم.
ولی با دعوت شدن به خانه آقای سـبحانی.کلا خرید و نظافت  اتاقمو برای بعد گذاشتم.
با عجله لباس پوشیدم.که تا ساعت یک اونجا باشم.
دیدن شیدا و یزدان  و به آعوش گرفـتن شیدا  عجیب بهم آرامش میداد.
خانم سبحانی بعداز چندین سال برای اولین بار
منو به آعوش گرفت و صورتمو بوسـه باران کرد.
فقط این وسط دوشاخ روی سرم نـزده بود.
عجیب بود.که خود آقای سبحانی هم رفتاری بهتر از همیشه داشت.
بعداز نهار و صرف میوه .به پیشنهاد شیدا به اتاق رفتیم.تا هم کمی حرف بزنیم.و کمی البته اگر شیدا حرفاش تمام می شدن
استراحت بکنیم.
که این دومی را باید فراموش میکردم.
خودم هم مشتاق بودم.که کمی از سوپرایز خانم سبحانی سر دربیاورم.
هرچند حرف کشیدن از شیدا وقتی میلی به تو ضیح ندارد مشکل است.
آیلین.....شیدا   خانم سبحانی قراره  چکاری انجام بده؟
شیدا....کار چی مگه قراره کاری انـجام بده!
آیلین....شیدا اذیت نکن.بگو دیگه.
شیدا....منو مجبور نکن حرفی بزنم که  ممکنه اشتباه باشه.
بزار به موقعش مامان برات تعریف میکنه.
آیلین....آه  بگو دیگه.یکمشو تا باقیـشو مادرت بگه دیگه.
شیدا...نچ ،نمیشه.
آیلین گوفت پس بزار یکم بخوابم.
شیدا...چی چی رو بخوابم.بگو ببینم چه خبر از کارت.کسی رو تو این مدت تور نکردی؟
آیلین.تور نکردی چیه.به من میاد ایـن حرفا،
شیدا...نه متاسفانه .از بس سرت تو کتاب بوده.تو این مورد خنگی جانم خنگ.
آیلین...من خنگم.من قصد ازدواج ندارم.فعلا.
شیدا....اوه پس باید برات یه بشکـه بخرم.
آیلین....بشکه واسه چی؟
شیدا ....واسه انداختن آیلین تو  ترشی،
آیلین...بشین ببینم.حرف میزنه من درست نمی فهمم معنی حرفاشو.
از خودت بگو.وقت نیست من دیگـه خاله بشم؟
شیدا....نه بابا حالا کو تا خاله شـدن تو.
آیلین...پس برو بزار یکم بخوابم.
شیدا...باشه ولی زیاد نخوابی.
آیلین....چرا؟
شیدا....نوبت گرفتم بریم آرایشـگاه یکم.بزک دوزک کنیم.
آیلین....من که نمیام.بعدهم تو که خودت  صدتا آریشگر و تو جیبت میزاری.
یا چشم شهاب و دور دیدی!
شیدا....اول اینکه بعداز چند سال قراره تیرو طایفه  منو ببینند.
بعدش شهاب اجازشو داده.
آیلین....ساعت چند میری؟
شیدا....چهار میرم.توهم باید بیـای.
آیلین...گفتم که من نمیام.خودم یه کاریش میکنم دیگه.
شیدا...نچ نمیشه.مامان واسه هر سه تامون نوبت گرفته.
آیلین....باشه.ولی من بگم.زیاد نمیخوام رنگ رنگی بشم.
شیدا....باز شروع کرد.باشه خودت به خانمه بگو.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت52، فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت فرزین تندیس چت رفزین تندیس چت، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت، چتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم بارباراچتروم باربارا، www.farzinchat.com فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
بلاخره من پیروز شدم.و همراه شیدا به آریشگاه نرفتم.
خانم سبحانی هم وقتی دید که من همراه شیدا نمیرم.اونم
منصرف شد.
تا شب که جشن در ویلایی بیرون از شهر بود.وقت بود.
پس خانم سبحانی با دو فنجان قهوه به کنارم نشسته.
الان بهترین وقته که هردو تنها هستیم  یکم حرف بزنیم.خسته که نیستی؟
آیلین.....نه بفرمایید.اتفاقا همش فکرم درگیر سوپرایزی بودی که شیدا گفته بود.
خانم سبحانی......
میدونی اسمم چیه؟مطمعنم  مریم دفتر خاطراتشو که گفته بود.یه روز می نویسه نوشته.
و میدونی نسترن کیه.
آیلین......وای ...یعنی شما نسترن خانم هستین؟
خانم سبحانی......آره عزیزم.
منو مریم چندین سال دوست بودیم.هم کلاس و خواهر.
همه جوره هوای همدیگه رو داشتیم.
ولی تنها مشکل این بود.که مریم با خانواده من رفت و آمد داشت.
ولی من نه.البته دورا دور همشون و میشناختم ..چون یه حسینیه بود.نزدیک خونه مریم که هر سال دهه ماه محرم
میرفتم اونجا و مریم تک به تک خانوادشو نشونم میداد.و همه رو میشناختم.
 خلاصه  بگم طوری که وقتی میخواستیم از ایران بریم.
بخاطر مشکلی که مریم براش پیش اومد.اونم همراه ما شد.
بگذریم که با چه مشقتی قاچاقی از مرز گذشتیم،و به ترکیه رفتیم.
مریم روز اول خوشحال بود.ولی روزهای بعد عجیب بی تاب وحید نامزدش شده بود.
شبا تا صبح تو بغلم گریه میکرد.از دوری وحید.
خوب یادمه که مامان چند بار بهش گفت مریم اگه بخوای اینطور بی تابی کنی.
به  یکی از اقوام دورمان  هاکان میگم برگردونه تو رو.
ولی مریم میگفت،رفتنم دیگه فایده ای نداره.
حتما بابا عطا منو میکشه.
خلاصه سه ماه ترکیه با هزار بدبختی گذشت.تا تونستیم ویزا اقامت از سفارت امریکا بگیریم.
رسیدن به امریکا  یکم باعث شد،که مریم آروم بشه.و کمتر به یاد وحید گریه کنه.
منو مریم مشکل زبان نداشتیم.واسه همین عرض دو هفته  مشغول به کار شدیم.
مریم تو کتابخانه.و من تو فروشگاه مواد غذایی.
منکه تقریبا سه ماه بعداز اومدن به امریکا با احسان نامزد کردم.
ولی  مریم به هیچکس روی خوش نشون نمیداد.
نیما برادرم دیونه مریم بود.
منو مامان  عشق و تو چشماش نسبت به مریم میدیدیم.ولی مریم اون و داداش صدا میکرد.
کاش هیچ وقت مریم همراه ما نمی آمد.شاید روزگارش بهتر میشد.
احسان عجله داشت که زودتر ازدواج کنیم.از شانس من پنج ماه  بعدازازدواج خیلی زود حامله شدم.
و یار خیلی بدی داشتم.
این شد که مامان بیشتر وقتش رو خونه ما و پیش من میموند.
از اونطرف هم مریم صبح ساعت هشت میرفت  کتابخونه و تا ساعت شیش اونجا بود.نیما هم
که تو یه هتل کار میکرد.تقریبا رفت و اومدشون با هم بود.
نیما کلافه از  بیخبری مریم خودشو به درو دیوار میزد تا بلکه مریم اون و ببینه.
خوب یادمه چند بار منو مامان با نیما حرف زدیم.که از عشق مریم دست بکشه.اون نامزدش وحیدو میخواد
و هیچ مردی به چشمش نمیاد.ولـی نیما قبول نمیکرد.
و چپ و راست به مریم محبت میکـرد.و مریم تمام محبتای نیما رو برای برادری نسبت به
خواهرش میدونست.

 ماه آخرم بود. و اون روز حالم خیـلی بد شد.طوری که مامان مجبور شد حتی شب پیشم بمونه.
ایکاش اون شب نمیموند.
چون سرنوشت مریم و نیما اون شب بدجوری رقم خورد.
خب نیما  دیوونه مریم بود.وقتی بهش گفته بود.مریم خیلی بد جوابشو داده بود.طوری که نیما
از عصبانیت به مریم دست درازیـ کرده بود.
مریم هم به خاطر این مسله حالـش بد شده بود.طوری که نیما به مامان خبر داده بود.
چی بگم.مامان هم اونقدر با مریـم حرف زده بود.
و  از اونطرف نیما اونقدر التماس کرده بود.که بلاخره مریم راضی شد.که برای اینکه بتونه
نیما رو قبول کنه یه مدتی نامزد هم بمونند.
البته  بگم قبول مریم از سر ناچاری بود.چون اگه قصد رفتن از خونه رو میکرد.
باید یه مدت سرگردون میشد.
و حتما پیشه خودش میخواسته اینجوری فرصت بخره تا بتونه واسه خودش
یه مقدار بیشتر پسنداز کنه تا بتونه یه خونه بگیره،




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت76، من خانواده داشتم پارت78، من خانواده داشتم پارت82، من خانواده داشتم پارت90، جرات ابراز عشق، قسمت پایانی، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت53، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، بارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارابارابارا، www.farzinchat.com فرزین چت، فرزین، امیرفرزین، درجه داران فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
مامان  چون مـیدونست مریم دختر مقیدی هست.و این کار نیما ممکنه
بعدا براش مشـکل ساز بشه.
به هردو پیشنهاد  صیغه سه ماه رو میده.
مریم   خیلی زود قـبول میکنه.نیما هم که از خدا خواسته.
سریع بعداز  بهبـودی دوروزه مریم به مسجد میرن و یه آخوند که اونجا بوده اونا رو صیغه
میکنه.
از اون شب که نـیمـا به مریم دست درازی کرده بود.دیگه مریم اجازه نداده بود.نیما حتی دستشو بگیره.
نیما هم بخیال ایـنـکه به خاطر اشتباش مریم  اجازه نزدیکی بهش نمیده .سعی میکنه
محبتهاش و به مـریم بیشتر کنه.
خلاصه بگذریم مـنم این وسط زایمان کردم.و این شد
که دوباره مامان پیش من باشه.حتی نیما هرشب تا  یه سر خونه ما
نمی آومد خونه نـمیرفت.
تقریبا دو ماه از زایـمانم گذشته بود.و دوماه از نامزدی مریم و نیما.
اون روز به گفته نیمـا باهم از خونه بیرون میرن.ولی شب که نیما برگشته بود.
مریم خونه نبود.نیما  به سر کارش رفته بود.ولی صاحبکارش گفته بود.
که مریم با یه مـرد جـوان  که چند ماهیه با هم دوست هستن.نزدیک به یک ماهی هست که نامزد کرده
و  از اینجا رفته.
نیما به هرجا کـه  فکرشو میکرد،سر زده بود.ولی هیچ اثری از مریم نبود.
نیما  ناراحتی عصاب گرفت.طوری که نزدیک به پنج ماه بیمارستان روانی بستری شد.
از اونطرف  مامـان به خاطر بیماری نیما افسردگی گرفته بود.
همه چی قاطـی شده بود.
تا اینکه داییم   اومده بود.به بچه هاش سر بزنه.که وضع مامان و نیما رو که می بینه
من و اونا رو راضی کرد،که به ایران برگردن.
درسته که خالـم و یکـی از داییهام و همچنین بچه های داییم پیشمون بودن.
ولی خب هرکـسی سرش تو کار خودشو مشکلات خودش بود.
واسه همین  راضی شـدم.که دایی مامان و نیما رو با خودش ببره.
اونجا هم دوماهی تو تیـمارستان نیما بستری بود.که دکتر کلا از سربازی  معافش کرده بود.
این همه سختـی و آوارگی به هیچ  جایی نرسیدیم. فقط یه روانی سر دستمون مونده بود.




نوع مطلب : من خانواده داشتم پارت74، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت75، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت77، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت81، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، من خانواده داشتم پارت89، گاهی سکوت لازم است، گاهی سکوت لازم است، قسمت بیست و یکم، 
برچسب ها : من خانواده داشتم پارت54، فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت فرزین چت، بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچت بارباراچتبارباراچت بارباراچت بارباراچت، باربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارابارباراباربارا، رمان بارباارارمان بارباراوبلاگ بارباراوبلاگ بارباراسایت بارباراسایت باربارا، چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین چتروم فرزین، www.farzinchat.com فرزین چت،
لینک های مرتبط : www.farzinchat.com فرزین چت,فرزین,امیرفرزین,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,فرزین باربارا,بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی باربارا,ادرس بدون فیلترباربارا,بارابارای اصلی,سایت فرهنگی تفریحی باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,ادرس یاب باربارا,باربارافرزین,باربارادرفرزین چت,بارباراروم,فرزین,فرزین فان,فرزین اصلی,فرزین جدید,www.barbarachat.ir,بارباراتندیس,تندیس,تندیس چت,فرزین تندیس,چتروم تندیس,www.farzinchat.com,فرزینی,فرزین گپس,فرزین ومحمدفرزینی,فرزینوحسن فرزین,فرزین فرزین فرزین فرزین فرزین,باربارا,www.barbarachat.com,www.farzinchat.ir,www.farzinchat.in,بارباراتندیس,تندیسباربارا,سون باربارا,دیاناباربارا,باربارانازی چت,سون چت اصلی,سون فان,محبوب چت,انسان چت,قرمزچتباربارا,,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم،


شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت