تبلیغات

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت - مطالب ابر فرزین تندیس چت
 
درباره وبلاگ


باربارا,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین,رمان,رمان باربارا,فرزین,باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چتروم,باربارا,وبلاگ باربارا,سایت بارباراچت,چت باربارا,ادرس اصلی بارباراچت,بارباراچت دوست همیشگی,فرزین چت دوست همیشگی,چت فرزین,فرزین چت,بارباراچت,فرزین چت اصلی,فرزین تندیس چت,روم فرزین,فرزین,فرزینی,چت باربارا,باربارافرزین،فرزین چت اصلی.ادرس همیشگی فرزین چت.ادرس یاب فرزین چت.فرزین تندیس چت.چت فرزین.چت روم فارسی فرزین چت.فرزین گپ.چت فرزین.فرزین گپ.بارباراچت.ادرس اصلی بارباراچت.ایازچت.تندیس چت.فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فرزین,وبلاگ فرزین,سایت فرهنگی تفریحی فرزین,عسل چت, عسل چت,چت عسل,چت عسل,فرزین چت , فرزین چت,www.chatfarzin.tk , فرزین تندیس چت, چت,فرزین,امیرفرزین,بارباراچت,باربارا,چت باربارا,رمان باربارا,بارباراچت اصلی,باربارافرزین,فرزین باربارا,رمان باربارا,فیلم باربارا,عکس باربارا,بارباراگپ,باربارا,داستان باربارا,وبلاگ شخصی باربارا,سایت باربارا,باربارا,باربارا,ادرس یاب بارباراچت,قوانین بارباراچت,بارباراچت اصلی,فرهنگ بارباراچت,برنامه اندرویدبارباراچت,ادرس یاب بارباراچت,ادرس همیشگی بارباراچت,ادرس جدیدبارباراچت,ادرسبدون فیلتربارباراچت,فرزین وباربارا,بارباراچت وفرزین چت,بارباراتندیس,باربارافرزین,فرزین تندیس باربارا,www.barbarachat.ir,باربارا,www.farzinchat.com,فرزین چت,باربارا,www.barbarachat.com,باربارافرزین,www.farzinchat.ir,فرزین چت اصلی,روم فرزین,www.farzinchat.top,بارباراتندیس,تندیس چت,www.farzin-chat.ir,www.farzinchat1.ir,www.farzinchat.in,بارباراچت,بارباراتهران,باربارافان,سایت سرگرمی تفریحی باربارا,بارابارا,بارباراایران,فان باربارا,داستان های باربارا,عکس زیبای باربارا,چتروم باربارا,بارباراچتروم,باربارابکس,باربارابافرزین,باربارا,باربارا,باربارا,باربارا,درجه داران فرزین چت,فرزین بکس,فرزین روم,چتروم فرزین,فرزین تندیس چت,چت تندیس,فرزین و برادرش,چتروم فارسی فرزین,فرزین ایران,دانلوداهنگ فرزین,ادرس یاب فرزین چت,بهترین و سالم ترین چتروم فرزین,چتروم ایرانی فرزین,سون,مادام چت,پاپلی چت,چت گلشنی,گلشن چت,اینازچت,نازی چت,گویاچت,فرزین,چتروم فرزینی,گلشن,روم گلشن,فرزین تندیس,برنامه موبایل فرزین,لباس فروشی فرزین,تهران پاتوق,فرزین درزالیان,سایت فیلتر ناز چت ,ادس جدید و بدون فیلتر ناز چت,برنامه اندروید و ادرس یاب , باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت باربارا |بارباراچت | چتروم باربارا | بارباراگپ | گپ باربارا | ادرس جدیدبارباراچت | ادرس اصلی بارباراچت | سایت بارباراچت | وبلاگ بارباراچت
ادرس بدون فیلترگلبوچت-گلبو | golbuchat , گلبوچت , چت گلبو , جت گلبو , گلبوجت www.golbu.chat, گلبو , گلبوچت اصلی , روم گلبو , گلبوبلاگ , گلبوروم , وبلاگ شخصی گلبوچت , گلبوگپ , گپ گلبو , ستین درگلبوچت , انلاین های گلبوچت , گلبوچت اصلی , وبلاگ گلبو , عکس های گلبوچت , تصاویرگلبوچت , گلبوبگس , گلبوچت برترین چت , گلبوچت دوست همیشگی , گلبوچت باحال چت , گلبو قدیمی ترین چت روم , www.golbuchat.ir, گلبوچت شلوغ , چت برترگلبو , گلبوچت بدون فیلتر , ادرس همیشگی گلبوگپ , www.golbuchat.com, ادرس یاب گلبوچت , گلبو , golbu , چت , انلاین گلبوچت به 100نفررسیده است , گلبوچت برترین چتروم ایران , چتروم گلبو , گلبوچتروم , گلبو , گلبو چت | golbuchat .
فرزین چت-چتروم فرزین | farzinchat , فرزین چت , فرزین چت اصلی , روم فرزین, www.farzinchat.com , گپ فرزین , چت فرزین , چت شلوغ فرزین چت , فرزین چت اصلی , وبلاگ شخصی فرزین چت , ادرس های فرزین چت , ادرس بدون فیلترفرزین چت , ادرس همیشگی فرزین چت ] ادرس جدیدفرزین چت , چتروم فرزین چتروم , چت , چت فرزین , چت روم فارسی فرزین چت, www.farzinchat.ir , فرزین چت قدیمی , فرزین چت جدید , انلاین های فرزین چت , فرزین چت دوست همیشگی , فرزین چت باحال چت , فرزین چت برترین چت , فرزین گپس , فرزین بکس , فرزین موزیک , سایت اصلی فرزین چت , ورودبه فرزین چت , باکس فرزین چت , چت اصلی فرزین , فرزین رومی , فرزین چت | farzinchat
بارباراچت , چت باربارا , بارباراچت اصلی
, ادرس همیشگی بارباراچت , ادرس بدون فیلتربارباراچت, www.barbarachat.com , باربارا , چت روم باربارا , چت شلوغ بارباراچت , بارباراگپ , وبلاگ شخصی بارباراچت , ادرس جدیدبارباراچت, www.barbarachat.ir , ادرس یاب بارباراچت , بارباراچت برترین چت , بارباراچت دوست همیشگی , چت باحال بارباراچت , barbarachat , ورودبه بارباراچت , باربارابکس , رمان باربارا , بارباراروم , بچه های بارباراچت , ادرس اصلی بارباراچت , چت بزرگ بارباراچت , لیست انلاین بارباراچت

مدیر وبلاگ : فرزین چت
مطالب اخیر
موضوعات فرزین چت-بارباراچت
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرزین چت | بارباراچت | گلبوچت | رمان | چت گلبو |فرزین چت اصلی | باربارا | چتروم فرزین | ادرس همیشگی بارباراچت
باربارا,فرزین روم | farzin | barbara | farzin | barbara | farzin | barbarachat | farzinchat | barbarachat | farzinchat | فرزین چ




رمان پرشان پارت 447

با گیجی چشمام و باز كردم ، من كی روی تخت دراز كشیدم !

 - بیا اینو بخور عزیزم !

به پدرام نگاه كردم وا این چرا چشماش سرخه و به من نگاه میكنه !

- بخور دیگه !

 یكدفعه همه چیز یادم اومد !

وای خدای من !

 چنان از تخت پریدم پایین كه زیر دلم تیر كشید و سرم گیج رفت !

 - پرشان آروم باش !

 - پدرام زودباش بریم بیمارستان وای خدا !

- خیلی خوب خیلی خوب تو گریه نكن الآن میریم بیمارستان !

 چیزی نشده به خدا !

- ولی فرحناز گریه می كرد تو رو خدا زودباش !

 تا برسیم بیمارستان احساس می كردم پارسا كوچولو از گلوم میخواد بیاد بیرون و از

 دلشوره احساس تهوع داشتم !

 با دیدن همه كه جلوی در ICU جمع شدند دستم و به دیوار گرفتم !

- بابا فرحناز چی میگه ؟

 حال مامان ملی خوبه !

بیچاره بابا رنگ صورتش با گچ دیوار یكی بود حتی لبهاشم رنگ نداشت !

 - چی بگم دخترم !

 دكترش میگه یه سكته ی خفیف و رد كرده !

- میشه برم پیشش ؟

- اجازه نمیدند بری پیشش!

ولی از پشت اون شیشه میشه ببینیش !

صورتم و به شیشه چسبوندم و شروع كردم به گریه كردن !

- پرشان بسه دیگه !

 حالت خوب نیست بیا بریم بیرون !

دستم و توی دست مونا گذاشتم نمیدونم دستای اون مثل كوره می سوخت یا بدن من

 داشت از سرما كرخ می شد !

 مدام زیر دلم داشت تیر می كشید و احساس می كردم اون كوچولو داره حسابی وول

میخوره و عصبانی !

 انگار مونا هم متوجه ی حال وخیمم شد چون با نگرانی شروع كرد به صدا زدنم ولی

من نای جواب دادنم نداشتم





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت فرزین چت، فرزین تندیس چت، بارباراچت بارباراچت، ایازچت ایازچت، چت روم فرزین، فرزین چت اصلی فرزین چت اصلی، فرزین گپ فرزین گپ،
لینک های مرتبط : فرزین چت، فرزین گپ، بارباراچت، فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


جمعه 29 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
رمان پرشان پارت450

مامان زیر لب یه چیزی خوند و به پارسا فوت كرد و با ذوق گفت :

 - الهی فداش شم !

بیا بشین مادر الان دوباره چشمش بهت میافته میترسه آ !

 مادر پرشان بلند شو یه اسپند براش دود كن بچه ام چشم نخوره !

دهه این مادر ما بازم یه پسر دید جو زده شد !

بیچاره پدرام كه با نا امیدی داشت به مامان نگاه می كرد این یه مدافع داشت اینم از دست رفت !

 - وای پرشان این چقدر خوشگله !

 چقدر شكل فواده !

 از این حرف آرام زدم زیر خنده این حرفی بود كه پدرام هرموقع پارسا رو می دید میزد !

- خوب تعریف كن چه خبر از آیدین !

پس تهران موندگار شدید !؟
 آرام آهی كشید و گفت :

 - آره اگه بتونم مامان و راضی كنم اوناهم میاند اینجا !

 تو بگو میخوای چیكار كنی برای فوق امتحان نمیدی ؟

 به پارسا كه داشت شیر میخورد نگاه كردم و لبخند زدم ، چنان ملچ و ملوچ می كرد

 كه یاد لواشك خوردنای خودم افتادم وای من دلم لواشك میخواد !

 - نه این شیطون حسابی سرم و شلوغ كرده !

از رضا و ساناز چه خبر ؟

- سانازم مشغول به كار شده و همچنان داره درس میخونه !

 سر رضا و آیدینم حسابی شلوغه كارشون كم كم داره رونق میگیره !

- خوب ایشالا موفق باشند !

 آرام دستش و توی كیفش كرد و یه جعبه ی كوچیك ازش بیرون آورد !

- نا قابل اینم از طرف من و آیدین !

- چرا زحمت كشیدی !

دستتون درد نكنه !

 بعد از رفتن آرام كادوش و باز كردم یه گردنبند كوچیك االله !

صورت پارسا رو كه آروم خوابیده بود بوسیدم و گردنبند و سرش كردم و از خدا خواستم

 مثل همیشه كمكش كنه !





نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، ادرس های همیشگی فرزین چت، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، ادرس همیشگی بارباراچت، کاربربرترفرزین چت، نفس عشق میلاددرفرزین چت، فرزین ت روم، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : بارباراچت، فرزین چت، ادرس بدون فیلتربارباراچت، فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین،


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
جمعه 8 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قـــسمت هـــــفتــاد ودوم

نه مرغ دلم رو بامت بماندولی مرغ دلت رو بامم نیایدترسم از شعله عشقست نی،از تو که آتش عشقی

 صدای ضعیفی به گوشم میرسید ولی نمی خواستم که از خواب بیدار بشم ،خوابم تازه سنگین شده بود

ولی با تکون امیر محمداز کنارم و برداشتن حصار دستش از اطرافم مجبور شدم هوشیار تر بشم که امیر

 محمد شاکی صدا زد:»-هیفا!«با وحشت چشممو باز کردم نگاهش کردم دیدم پشت سرمو نگاه میکنه

برگشتم دیدم پروشاست»پروشا؟!!!برای چی اومدی اینجا؟«پروشا دست به کمر گفت:»

-تو برای چی اومدی اینجا؟

امیرمحمد-یادش رفت از تو اجازه بگیره پروشا-ییه عمو تو چرا لباس تنت نیست!

«برگشتم بالا تنه ی ب*ر*ه*ن*ه امیر محمدو که ارنجشو به پهلوش جک زده بود با اخم و شکایت

 به پروشا نگاه میکرد نگاه کردم حالا اینو چطوری برای پروشا توضیح بدم ؟برگشتم طرف پروشا و گفتم:»

برای چی بیدار شدی؟پروشا- گرسنه امه«امیر محمد با همون لحن شاکی اش گفت:»

-بفرما ،هی میگم برو بیارش غذاشو بخوره ،هی گفتی نه ،اَه، آدم تو حریم خصوصیشم باز جویی بشه

خیلیه دیگه «سرشو محکم گذاشت رو بالش و روشو برگردوند

ملحفه کنار زدم تا از تخت بیام پایین که پروشا عین مادر فولاد زره گفت:»

-ییییییهههه مامان هیفا !!!چرا لباست انقدر کوتاهه؟اصلا چرا پیش عمو خوابیدی؟


«امیر محمد روشو برگردوند که دیگه پروشا رو از حرف اضافی زدن و باز جویی ساقط کنه که با عجله گفتم:»

-امیرمحمد، تو بخواب فدات شَم «سریع دست پروشا رو گرفتمو از اتاق بردمش بیرونو گفتم:»

-مگه بهت نگفتم وارد هرجا که در بسته داشت که میخوای وارد بشی در بزن؟

پروشا- زدم باباجان ،جواب ندادید-خیله خب بیا بریم پروشا- لباست...

شاکی نگاهش کردمو گفتم:

-عمو رو صدا میزنما«پروشا ساکت و بی خیال به روبرو نگاه کردو دوقدم که برداشتیم گفت:»

-چرا پیش عمو خوابیدی ؟

نیومدی پیش ما؟چون..چون.چون عمو شبا می ترسه تنها بخوابه پروشا- عمو که بزرگه

-خب باشه می ترسه دیگه«بغلش کردم که از پله ها سریع بریم پایین چون کلا جثته ی پروشا کمی

 ریز تر از نیوشا بود تا بخواد از پله ها بیاد پایین کلی طول میکشید تو بغلم گفت:»-عمو چرا ل*خ*ت بود؟

-میشه فراموشش کنی؟پروشا- نچ، نه ،نمی شه ؛آخه هی یادم میاد-شاید تنت میخاره که یادت هی

 میادپروشا- نه یادم رفت «غذا براش کشیدمو گرم کردم و گذاشتم جلوش تا بخوره انقدر خوابم میومد

 که تا سرمو گذاشتم رو میز خوابم برد ...»پروشا- مامان ،مامان هیفا خوردم بریم دیگه -تموم شد؟

دیگه چیزی نمی خوای؟
ادامــــــہ دارد...




نوع مطلب : امن ترین اغوش دنیاقسمت هفنم-فرزین چت|بارباراچت|تندیس چت، امن ترین اغوش دنیاقسمت ششم-فرزین چت|بارباراچت|تندیس چت، گناهکارپارت4قسمت اول-فرزین چت | بارباراچت، www.farzinchat.ir-فرزین چت، www.farzinchat.com-فرزین چت، گناهکارپارت3قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، گناهکارپارت2قسمت اول-فرزین چت|بارباراچت، من خانواده داشتم پارت4 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت5 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت15 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت16 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت30 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت31 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، من خانواده داشتم پارت33 | فرزین چت | بارباراچت | تندیس چت، فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت، فرزین تندیس چت، بارباراچت، بارباراچت اصلی، ادرس بدون فیلترفرزین چت، ادرس یاب فرزین چت، روم باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین چت، بارباراچت، بارباراچت اصلی،


سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قـــسمت هـــــفتــاد وپنـــجم

نمی اومد صدا کردم»:-نیوش ،پروشا امیر محمد- حالا اونا کار ندارن این صدا میکنه

-آخه صداشون نمی یاد«پروشا و نیوشا با دهن های دور تا دور چرب اومدن و گفتن:»

-بله؟مامان چیکارمیکنید؟

نیوشا- داریم غذا میخوریم-چطوری مامان؟

پروشا- صندلی گذاشتیم رفتیم بالای گاز از تو قابلمه میخوریم ...

«امیر محمد دوباره از جا پرید و دویید و رفت دستشویی اینطوری نمی شد داره تلف می شه رفتم زنگ

 زدم به اوژانس و اومدن بهش آمپول زدنو سرم وصل کردن ودوتا ذآمپول هم به سرم زدن و یه سری

 دارو دادنو رفتن بعد سرمی که زدن دیگه بالا نیاورد...

تا صبح همین طوری بالا سرش نشسته بودم از نگرانی خوابم نمی برد ،هر نیم ساعت یه ساعت بیدار

میشدو بی جون میگفت:»

-هیفا بخواب« دوباره از ضعف چشماش بسته می شد ،دم دمای صبح نماز صبح که خوندم داشتم

تسبیح میزدم که دیدم صدام زد»-هیفا-جان؟بیدار شدی ؟«امیر محمد نیم خیز شده نگاهم

کردوگفت:»نخوابیدی؟«لبخندی تلخ زدمو گفتم:»-نه دلم شور میزد ،حالت بهتره«سری تکون دادو گفت»:

بیا این سرمو از دستم در بیار میخوام برم دستشویی«سرمو ازش جدا کردمو دست رو پیشونیش

 گذاشتمو دیدم تب نداره»-بشین برم لباس بیارم لباستو عوض کنم«امیر محمد سری تکون داد و رفتم

 براش لباس آوردمو چادر مغنه ی نمازمو در آوردم رو تخت نشستم و تی شرتشو در آوردم و دستمو

 رو سینه اش گذاشتم و سر بلند کردم که( بگم خدا رو شکر تنت خنکه دیگه داغ نیست) که نگاهم با

نگاهش برخورد کرد و تو هم گره خورد ،آهسته موهامو کنار شقیقه امو کنار زدو گفت»:

-خسته ات کردم «کف دستشو بوسیدمو گفتم:»-نه همین که دیدم حالت جا اومده تموم خستگیم رفت

«اومد جلو گوشه ی لبمو بوسید یعنی تو بدترین وضعیت حاضر نیست کاری که دلش میخوادو انجام بده

باید منو از پا در بیاره تا به نیتش برسه ،دستمو به احاطه ی صورتش در آوردمو بوسه گاهمو بوسیدم تازه

 خستگیم از تنم در اومد،آهسته پشتمو نوازش کردو سرمو عقب کشیدم و گفت:»-تو بخواب-بیا کمکت؟

 سرت گیج نمی ره؟امیر محمد –نه خوبم تو بخواب جانمازمو جمع کردم وسرم به بالش نرسیده خوابم

برد«وقتی از خواب بیدار شدم دیدم جای امیر محمد کنارم خالیه ،برگشتم به ساعت پا تختی نگاه کردم

 دیدم یازده است ،یعنی رفته سر کار؟ به پاتختی سمت اون نگاه کردم که ببینم سویچ و موبایلش هست

یا نه ؟دیدم نه ،پس رفته سرکار خودمو کش دادم تلفنو از روی پاتختیه سمت جای امیر محمد،

برداشتمو شماره اشو گرفتم و بعد چند تا بوق جواب داد:»-بله؟«تند تند شروع کردم به گفتن:»

-سلام،آقا امیر محمد ؟!!!

برای چی رفتی سرکار؟چرا منو بیدار نکردی؟شما حالت هنوز جا نیومده ،باید استراحت میکردی...

امیر محمد- هیفا هیفا گوش کن...-لابد هم گرسنه رفتی؟ من اصلا نمی دونم چطور تا الان خواب بودم؟

چطور بیدار نشدم؟اصلا ببینم...«امیر محمد مقتدر و با تحکم صدازد:«هیفا»تا ساکت بشم و عین

 طوطی تند تند حرف نزنم و امان
ادامــــــہ دارد...




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت.فرزین چت اصلی.فرزین تندیس چت.فرزین.چت فرزین.فرزین چت روم، چت روم فرزین.چت باربارا.بارباراچت.بارباراچت اصلی.باربارا.وبلاگ باربارا.روم باربارا.رمان باربارا.سایت باربارا، فرزین چت.تندیس چت.فرزین تندیس چت.بارباراچت.چت باربارا.روم باربارا.وبلاگ شخصی باربارا، فرزین چت.پاپلی چت، چتروم گلشن.چت فرزین، چتروم .چت فرزین، فرزین تندیس چت،
لینک های مرتبط : فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قـــسمت هـــــــشتاد

با خنده گفت:»-السلام العیک خانم ،حالا دیگه سایه اتون انقدر سنگین شده؟

شنیدم صبا رو هم دیگه تحویل نمیگیری؟سلام،نه به خدا ،صبا گفته حالشخوبه؟

امیرمحمد-آره خوبه ،من برم بچه ها رو سوار تاکسی کنم بیام محمدحسن

- وایستا ببینم من دختر خوشگلاموندیدم «تا دستشو دراز کرد طرف نیوشا تا بغلش کنه ،

امیرمحمد نیوشا رو عقب کشیدو گفت:»

-آخر هفته می بینیشون ،بیا هیفانیوشاخودشو عقب کشید تا جلوی حرکت امیر

 محمدو بگیره امیر نگاهش کردو نیوشا گفت:یعنی عموها و باباجونو نبوسیم؟

امیرمحمد نیوشارو به طرف خودش کشیدو گفت:

-نع،شما هم هر کی رو می بینید ببوسید ،پس فردا بزرگ میشید

 همین عادت بمونه روسرتون ،هر مردی رو که دیدید یه عمو و دایی بذارید

 تنگشو برید ببوسینش-وا!!!آقا امیر محمد اینا همش 4سالشونه!

«محمد جواد زد زیر خنده و محمد حسن گفت»:

-غلط کردی بگو حسودیم می شه

«امیر محمد که چند قدم جلو تر از من بودبرگشتو گفت»:

-هیفا-اومدم،خدا حافظ حاج آقا به حاج خانم سلام برسونید ،

آقا محمد حسن شما هم به صبا سلام برسونید

«سریع خودمو به امیر محمد رسوندم و از حجره رفتیم بیرون ولی

 انقدر تند راه میرفت که نیوشا به پاش میدویید منم عقب میوفتادم ازش ،

ایستاد و برگشت نگاهم کرد و رسیدم بهشو گفت»:

-بکش جلو اون شالتو ،چادرتو جمع کن عین زرو فقط نقش شنل داره برات؟

کنار من راه بیانیوشا- وای عمو آروم بریم پام درد گرفت

«آرنج امیر محمدو گرفتمو گفت»:

-اینجا ارنجمو نگیر ،همه آشنان آرنجشو ول کردم خب نمیخواست

آشناهاش بفهمند زن ص*غ*ی*ه کرده ،براش افت داشت کلی برو بیا دارن ،

سر شناس هستند ...با اینا دلمو توجیه کردم تا اروم بگیرم و بغضمو

 قورت بدم که در حدش نیستم که جایگاهی ندارم که حتی دستشو بگیرم

فقط تو خونه اشه که نقشمون تغییر میکنه تازه تو خونه هم نه تو اتاقش

 نه تو تختش...دستشو بالا برد و یه تاکسی نگه داشت و در عقبو باز کرد

و دخترا رو فرستاد داخل و از خمیدگی صاف شد و به من نگاه کرد

و شاکی آروم گفت:-اون لامصبو بکش جلوشالمو درست کردمو گفت:

-رسیدی خونه زنگ میزنی بهم سری تکون دادمو نشستم و در رو

 بست و گفت:-آقا سعادت آباد خیابون کاج ،چقدر می شه؟....

راننده حرکت کردو نیوشا گفت:-مامان،بُخت النحس یعنی چی؟

-چی؟!!اینو از کجا یاد گرفتی؟پروشا- عمو محمد جواد به عمو محمد حسن گفت:

«امیر محمد مثل بخت نحس می مونه »تازه عمو محمد حسن هم گفت:

«بس که احمقه»-ییه مامان زشته عموها شوخی کردن ولی شما ها

یاد نگیریدا نیوشا- گرسنه امه-الان می رسیم بهتون غذا میدم بهار بود

ولی انگار که زمستونه ،امیر محمد از بازار برای دخترا دوتا بارونی

یه رنگ و یه شکل خریده بود ،بابا جون و محمد حسن و محمد جواد

 که هر چی می دیدن و خوششون میومد برای دخترا می خریدن ،

انگار نیوشا و پروشا خوب تونسته بودن توی دل مردای خونواده جا باز کنن

 با اینکه مدت کمی بود که وارد زندگیشون شده بودیم اون شب

 قرار بود خونه ی باباجون اینا باشیم...




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت.تندیس چت.فرزین چت اصلی.، بارباراچت.روم تندیس.وبلاگ فرزین.فرزادفرزین، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، فرزین.فرزین.فرزین.فرزین، باربارا.باربارا.باربارا، فرزی.ایازچت،
لینک های مرتبط : فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، الناز، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


چهارشنبه 30 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
سر سطر بنویس.......؟؟؟
جوانها در زندان ....!!
دختران حامله ،........!!
مادران دق مرگ ........!!
پدران سگ دو برای نان......!!
بنویس.........؟؟؟
بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!
بابا سهمی برای استخدام ندارد...!
بنویس .......؟؟؟
آن بچه سرطان دارد....!
هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،
خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهای مادرش مروارید دارد ،
بنویس......؟؟
تلاش ما بی ثمر است !
صاحب خانه بابا را جواب کرد...!
حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما...؟
بابای من پول قبض آب و برق را ندارد.!
بنویس......؟؟؟
نماز قضا دارد....... اما سفره ما غذا ندارد...!
بنویس......؟؟
اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما ...،
سقف خانه ما چکه میکند....!
بنویس.......؟؟؟
پسر همسایه ما از گرسنگی "مرد" ...! اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند..!
بنویس......؟؟؟
در سرزمین من همه..؟؟
یا سنگ میفروشند ...!
یا سنگ میزنند ....!
یا سنگ می اندازند ...!
یا سنگ دل اند ...!
بنویس.......؟؟
مادران داغ دارن !
پدران بیمار !
بنویس ......!!
پدر "60"ساله ام نگهبان ویلای اقازاده "20" ساله شده است ،
جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند !
دختر هایمان از نداری خود را الوده هوس نامردان می کنند
بنویس.زندگیمان چه سخت چه آسان ولی به اجبار می گذرد !




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت، تندیس چت، بارباراچت، فرزین تندیس چت، ایازچت، رمان باربارا، باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


دوشنبه 28 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
نوتریکاپارت205
سرش رو ی سجده بود...

 خدارا شکر کرد. شا دی ده بار.... شا دی هم هزار بار... پلکهایش یخ س شده بود نیا.

 همه خوش ی از سرش ز ادی بود. اما نمیدانست دلش یکباره از چه چیزی  گرفت.

شاید نگران بود.... نگران زندگی ا ی که قرار بود اغاز کند.

دیگر مرد زندگی یک دخترشده بود...

 دختر ی که تا دیروز سالم بود و امروزش به خاطر او مکدر شده بود.

 شایدهیچ  وقت خودش را نمی بخشید که مرگ یک دختر دیگر باعث رخ داد این موضوع بود.

از خدا خواست به او جنم بدهد... میترسید از اینکه اگر روز ی طوطیا خوب نشد...

 اینقدر جنم داشته باشد که رهایش نکند.

 شاید هنوزا زخودش میترسید ... کم کم به هق هق افتاد... داشت گریه می کرد....

نبایدمی گریست.. مردها نمیگریند.مردها باید محکم باشند... مرد بودن سخت بود...

نمی خواست مرد باشد می خواست موجود ی باشد که گریستن در قانونش منع نباشد!

طوطیا به ارامی از اتومبیل پیاده شد... نوتریکا دوزانو رو زمین نشسته بود .

 شانه هایش را میدیدچگونه می لرزند. طوطیا صندلی را به سمتش هدایت کرد وگفت :

چی شده؟ نوتریکا اشکهایش را پاك کرد وگفت چیه: طوطیا پشیمون شدی؟

 نوتریکا خنددی وگفت:طوطیا... طوطیا: بله؟ نوتریکامی ترسم خوب نشی....

طوطیا: اگه نشم منو نمیخوای؟ نوتریکا می ترسم اگه ... طوطیا تند گفت:

شاید خوب نشم... نوتریکا لبخندی زد وگفت: ببخش که اینطور ی شد...

طوطیا لبخند ی زد وگفت: تو که تقصری ی نداشتی... من خودم خواستم....

 نوتریکا سرش را پایین انداخت وگفت :میترسم اگه تنهات بذارم....

طوطیا: حالا که نذاشتی... نوتریکاچیزی نگفت.

طوطیا ارام گفت: مرسی که بهم هشدار دادی....

 نوتریکا مات گفت: چه هشداری؟

طوطیا ارام گفت:

 همین که بهم گفتی شاید یه روزی تنهام بذاری...

 مرسی که قول الکی ندادی که هیچ وقت از پیشت نمیرم...

 نوتریکا:همه چی دست اونه...

 طوطیا خندید وگفت :

میدونم.... نوتریکا اهی کشید وگفت:

 من امید دارم... تو چی؟

طوطیا لبخند ی زد وگفت: منم....




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت، بارباراچت، تندیس چت، ایازچت، فرزین چت اصلی، فرزین تندیس چت، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


دوشنبه 28 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
دوشنبه 28 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()
قـــسمت هـــــــشتــادوچــــهارم

امیر محمد با جذبه اش گفت:»

-دیگه نمیتونم برات چهل چراغ کنم بیا شمعو میذارم تو دستشویی برو دیگه

 نیوشا- مامان نریا-نمی رم برو نیوشا- در رو ببندیدامیر محمد –ای خدااااا!

چقدر فیلم دارید شما«امیر در رو بست »پروشا گفت:

بیا دیگه-حالابذار بره اون تو؟

پروشا- آخهههه من خیلی دستشویی دارم--تو همیشه کارت همینه

«پاچه های شلوارشو تا زدمو و دگمه ی شلوارشو باز کردم ...

یهو نیوشا جیغ کشید امیر محمد با هول در رو باز کرد

و نیوشا دستشو نشون دادو با گریه گفت:»

دستم سوخت«امیر محمد بغلش کردو دستشو نگاه کردو بعد داد زد»:

-شمعو گذاشتم اون تو که تو باهاش بازی کنی ؟هان؟

«مادر جون اومد تو ایوون و گفت»:

-امیر محمد چی شد ؟«باباجون هم اومدو گفت»:

-شما دوتا چیکار میکنید که هردقیقه گریه یکیشونو در میارید؟

امیر محمد- ما، درمیاریم؟ دستشو با شمع سو زونده نیوشا

- آی می سوزه-بذار بسوزه؛دست بچه ی فضول باید بسوزه امیر محمد

-تو رفتی دستشویی یا آتش بازی؟

نیوشا انگشتشو مقابلم گرفتو گفت:

-فوت کن مامانی مادر جون –مادر بیا من برم برات کرم بزنم خوب بشی

 بیا قربونت برم،خب بچه ام میخواد کشف کنه


امیر محمد –داره خودشو آتیش میزنه که میخواد کشف کنه؟

 میخوام نکنه«مادر جون نیوشا رو بردو امیر محمد گفت:»

-پروشا بروپروشا-آخه شمع خاموشه چطوری برم؟

امیر محمد با فندکش شمعو روشن کردن چشمم رو فندکش مونده بود

سیگار میکشه که فندک داره؟!

امیر محمد-برو روشن شد ،حالا تو دست نزنی بسوزی پروشا

- نه دیگه دست نمی زنم پروشا سوخته ،منم دست بزنم میسوزم امیر محمد

- خب الحمدالله اینو میدونی نیوشا رفت داخل دستشویی و امیر محمد

روشو طرف من برگردوند و دید دارم به فندک تو دستش نگاه میکنم،

فندکو تو جیبش گذاشت وبی حوصله گفت:-چیه؟-فندک؟!!!

«امیر محمد سری تکون دادو گفت:»-فندک ؛خب؟

-شما سیگار می کشید؟امیر محمد- هرکی فندک داشته باشه سیگار می کشه

-اگر نکشه که فندک میخوادچیکار؟

امیر محمدشاکی گفت:-آره میکشم حالا؟وارفته گفتم:

آقاامیرمحمد!!امیر محمد جدی و خونسرد گفت:

-ببخشید یادم رفت ازتون اجازه بگیرم ،

«ادای منو در آورد»اقا امیر محمد خلاصه تا اومدیم تو خونه برق اومد

ساعت دوازده شب بود که امیر محمد رو به من گفت:

-پاشو بریم دیگه باباجون اخمی کردو گفت:-اِ!!!

امیر محمد!کجا نصفه شبی؟امشبو اینجا
ادامــــــہ دارد...




نوع مطلب : فرزین چت، بارباراچت | باربارا | فرزین چت | فرزین تندیس چت | باربارافرزین، فرزین چت، 
برچسب ها : فرزین چت، فرزین چت اصلی، فرزین، فرزین تندیس چت، فرزین گپ، بارباراچت، رمان باربارا،
لینک های مرتبط : فرزین، الناز، وبلاگ شخصی فرزین، سایت سرگرمی تفریحی فرزین، ادرس اصلی فرزین چت،


یکشنبه 27 فروردین 1396 :: نویسنده : فرزین چت
نظرات ()


( کل صفحات : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 

فرزین چت , چت روم فرزین , فرزین گپ , چت فرزین , ادرس اصلی فرزین چت,فرزین چت اصلی, چت , چت روم

چت روم فارسی , فرزین چت ,فرزین تندیس چت , بارباراچت , باربارا , ادرس اصلی باربارا ,فرزین موزیک , بارباراچت اصلی , باربارارمان , فرزین باربارا , باربارافرزین , تندیس چت , ایاز چت , امیر چت

چت روم

بارباراچت ایاز چت چت

چت

چت روم شلوغ فارسی بارباراچت

شلوغ چت بارباراچت

امیر چت

فرزین چت ایاز چت

تالار چت

سافت کده

چتروم چت روم چت چت روم فارسی چت روم باران چت چت روم فارسی ایاز چت امیر چت
فرزین چت،فرزین تندیس چت،فرزین چت،چت روم فرزین،تندیس چت،چت روم چت،چت شلوغ فرزین چت،تندیس چت،ایاز چت،تالار چت ماد چت،امیر چت،

فرزین چت | وبلاگ فرزین چت | وب سایت فرزین چت,فرزین چت,چت فرزین,فرزین,فرزین,چت روم فرزینی ها,فرزین چتفرزینی|چت روم فرزین چت.,فرزین تندیس چت farzinchat فرزین چت